ضیاء مصباح: در توصیف مصدق در پنجاه و پنجمین سالگرد فقدان او

اواخر آبانماه۳۲ بعد از حدود ۳ ماه که از کودتا می گذشت و شاه، درباریان و دولت دست نشانده زاهدی خود را مسلط بر اوضاع میدیدند، در سالن آیینه مرکز نظامی سلطنت اباد، دادگاه تجدید نظربزرگ مرد تاریخ معاصر ایران تشکیل شد…

شادروان با لباده خاکستری تیره در حالیکه دو افسر زیر با زوی او را گرفته بودند با عصای همیشگی و با متانت کامل وارد سالن شد و همه به احترام او بر خلاف نظر دادگاه بر خواستند، او را بدادگاه سازمان یافته ای اوردند تا پاسخگوی سیاستی باشد که خواب را بر بزرگترین امپراطوری جهان و ارتجاع داخلی حرام کرده بود…

نگارنده در کنار هزاران مطلب، تحقیق و تحلیلی که در رابطه با دلایل برکناری دولت ملی منتشر شده، به مطلبی که کمتر به ان اشاره شده میپردازد وچگونگی استفاده هشیارانه نخست وزیر ملی ایران را در ۶۸ سال قبل، از فضای دادگاههای نظامی انزمان جهت اطلاع و مقایسه نسل فرهیخته هشیار و کنجکاو جوانمان… شرح میدهد….

پیر فرزانه، انسان صادق، مسئول و پاسخگو، روی نیمکت متهمان و بین دو وکیل نظامی نشست… و در موقع دفاع تحت عنوان فقط یک گناه که زینت بخش روی جلد بسیاری کتابها و رساله ها شد، چنین اغاز سخن کرد:

من خود میدانم در میان گناهان زیادی که به من نسبت داده اند یک گناه بیشتر ندارم و ان اینست که «تسلیم تمایلات خارجیان نشده و دست انان را ازثروت ملی کشورم کو تاه کردم و در تمام مدت زمام داری خود، از لحا ظ سیاست داخلی و خارجی فقط یک علاقه داشتم و ان این بود که ملت ایران بر مقدرات خود مسلط شود و هیچ عاملی جز اراده ملت در تعیین سرنوشت مملکت… دخالت نکند… محاکمه من به گناه مبارزه با دشمن ایران و بدست عمال بیگانه است… من هر چه کرده ام بر اساس ایمان و عقیده ای بود که به ازادی و استقلال مملکت داشته ام وحکم محکومیتی که این دادگاه صادر کند افتخاری است برای من و ماندگار در تاریخ این سرزمین کهن …»

بعد از این سخنان و به دلیل خستگی ناشی از بازداشت و کهولت … از دادگاه خو است که نشسته ادامه سخن بدهد که با این پیشنهاد با «همه اکراه و مخالفتی که بر اساس دستورات دشمنان پیشرفت و اسایش ملتمان – بر فکر و روان مدیریت بیدادگاه حاکم بود» اما در واقع باعتبار منزلت غیر قابل انکار (بزرگوار مبارز میهن دوست نشانده بر جای متهمان) بالاجبار موافقت شد…

 هر چند موقع صحبت از ایران و استقلال کشور گویی توانی دو باره، فارغ از همه نا ملایمات وارده، می گرفت و قامت می افراشت و با لحنی نیرومند و پرخاش گونه به دادستان حمله و از هر فرصتی برای تحقیردست نشاندگان بی دادگاه استفاده میکرد.

روش مصدق، گردانندگان جلسه را به ستوه اورده بود، او تهدید میکرد اگر بخواسته ا ش که طرح برنامه ها و اهداف او در تشکیل دولت بود تن ندهند ادامه سخن نخواهد داد و از خود دفاع نخواهد کرد……

این چهره وارسته کیف خود را زیر بغل میزد تا راه بیفتد … و از هر فرصتی دادگاه فرمایشی را بسخره میگرفت و بصلاحیت ان اعتراض میکرد و با هشیاری آنچه در مسیر منافع ملی، احقاق حقوق جامعه و از همه مهمتر خلع ید از دول خارجی انجام داده بود فراتر از حد تصور انهم در آن شرایط، مورد تفسیر و تاکید قرار میداد.

وی به چگونگی عملکرد انانی پرداخت که برکناری دولت ملی و مردمی او را از طریق سوء استفاده از گروههای فرصت طلب، نیازمند و بی خبران از نحوه نفوذ ایادی بیکانه و … با کمک عوام فریبان (که در فرصت کوتاه زمامداری امکان آگاهی انان میسر نبود…..) سامان داده بودند.

چون دادگاه علنی و مورد توجه وسایل ارتباط جمعی دنیا بود و در سطحی گسترده بازتاب داشت …، مصدق به برنامه های خود یعنی ازادی انتخابات و ممانعت از هرگونه دخالت تحت هر عنوان بعد از ملی شدن نفت اشاره نمود، که از مشکلات جوامع در حال توسعه و بلفظ انروز عقب مانده بود.

هر چند که، حتی امروز نیز نظام ها ی خودکامه تحت عناوین مختلف بر اساس حفظ منافع گروهی و تشکیلاتی بطور رسمی و با تصویب قوانین فرمایشی به ان مبادرت میکنند …

در ارتباط با ماجرای حرکت بدون نتیجه و شکست خورده ۲۵ مرداد که در ۲۸ مرداد منجر به ادامه سلطه برکشورمان شد، دکتر مصدق گفت: سر هنگ نصیری بفرمان و حمایت دول خارجی وایادی انان، درباریان و انانکه موافق وابسته نبودن کشور به بیگانگان، انجام اصلاحات، تجدید نظر در قانون انتخابات و بتبع ان استقلال کشور و احیاء حقوق جامعه نبودند، با ۴ زره پوش و نیروی همراه به طرف دفتر نخست وزیری در خیابان کاخ امدند، اما چون نتوانست برنامه های اربابانش را اجراء و در نهایت مرا دستگیر کند با احساس درماندگی و نگرانی از شرایط ان روز « دمش را روی کولش گذاشت و رفت …»

این سخن با اعتراض شدید رییس دادگاه مواجه شد و انرا توهین به امیر ارتش و صاحب منصب و ارشد خود عنوان کرد و از به اصطلاح متهم !خواست تا حرفش را پس بگیرد وگرنه مانع ادامه سخنان دکتر خواهد شد …

مصدق که میخواست دادگاه علنی و ادامه داشته باشد تا بتواند از فر صت موجود بخوبی استفاده … و نظرش را به گوش ملت در ان شرایط و وضعیت بر ساند، با مشاهده سماجت رییس دادگاه در همان رابطه گفت: خیلی خوب دمش را روی کولش نگذاشت و همین جوری رفت!! که سالن بی اختیار به خنده افتاد….

در واقع مصدق با گفتار دو پهلوی خود حرف خود را پس نگرفت و رییس دادگاه فرمایشی به ناچار به روی خود نیاورد.

در بعضی نوشته ها امده است که مصدق در پاسخ اعتراض گفته اطاعت میشود در حالیکه حقیقت گفتار طنز گونه ای میباشد که حاضرین در دادگاه را به خنده واداشت. (احتمالا این لغزش هنگام ثبت صورت جلسات رخ داده و سرهنگ بزرگمهر که تدوین کننده دفاعیات ایشان بود مطلب را بصورت تحریف شده نقل کرده است).

دیدگاهها و عملکرد چهره ماندگار تاریخ معاصر که با اعتقاد راستین به منافع ملی با ملی کردن صنعت نفت، پیشکام استقلال طلبی و طرد استثمار و استعمار در جهان شد و برنامه هایش در مملکت داری که جلوتر از زمان بود … الگوی سیاست مداران مردمی کشورها قرار داشت.

جمال عبدالناصر رهبر فقید مصر ملی کردن کانال سوئز رابر اساس ایده های مصدق بدفعات در سخنرانی های خود عنوان کرده و او را معلم صادق خود میدانست …

همت مصدق الگوی استقلال خواهی و بنوعی بنیان گذاری کشورهای غیر متعهد بود، بقول چرچیل او تنها فردی بود که با کله طاس و نوک قلم توانست استعمار انگلستان را بزانو در بیاورد و ضرورت ملی شدن صنایع کشورهای در حال توسعه را مطرح سازد.

وجود مصدق برای مردم ایران یک معنی بیشتر نداشت و آن: برگرداندن حق حاکمیت ملی به آنان بود …

این واقعیت محض و مورد تایید همه جهانیان، در مواردی در داخل وارونه جلوه داده میشود، تا آنجا که اعضاء ناآگاه شورای شهر تهران در تمامی این سالها که هر یک با کمتر از ۲۰۰هزار رای از میلیونها حایزین شرایط، انتصخاب شدند، نام مصدق را به روال متفکرین مزدور و راهنماهای نا بخردشان،  واجد شرایط جهت نام گذاری یکی از اتوبانهای تهران ندانستند!!! آنچنانکه چندی قبل با خواسته تهرانی ها که تغییر نام اتوبان شرقی غربی از حکیم به مصدق بود برآمده از ضعف و تردید که برتمامی ارکان حکومت اوفتاده، مخالفت نمودند. .غافل از اینکه بر دامن کبریاش ننشیند گرد

نخست وزیر ملی ایران زمانی حرف از ملی کردن صنعت نفت و در نتیجه استقلال کشور، ازادی واقعی انتخابات و احترام به رای و نظر مردم زدو در برابر استعمار ایستاد که امید و اعتماد بنفس بمدت ۲ قرن در ایران گم شده بود …

و بالاخره اینکه مردم خواهی، قانون مداری او با همه ممانعت و مخالفت ها، کماکان زنده و رهروان او با همه موانع و هزینه ها، پیرو راستین منش و روش ازادانه ومترقی این رهبر فرزانه مانده اند و در تحقق ان ایده ها و برنامه ها کوشا و مصمم میبا شند و در وصول به هدف پاک و مترقی خود امیدوارند و از همه نامهربانی ها گله مند.

مصدق در عین توجه به عدالت اجتماعی و راه اندازی نظام تامین اجتماعی … به دمکراسی معتقد و پای بند بود و همه اقدامات او برای رسیدن به جامعه مدنی واقعی بود که، در انصورت عرصه بر بسیاری تنگ و محدود میشد و هرگونه استبدادی از مملکتمان رخت می بست …

 که چگونگی ها شاهدیم. …و متولیان ناشایست کژپندار برآمده از امیال شخصی سقوط دولت ملی او را با هر وسیله ای تنها راه پنداشته و به عقب ماندگی میهنمان تا این روزگار بگواه ساکنین این مرز پر گهر تن داده اند. …

انچنانکه حتی حکومت تهی از هر گونه وطن خواهی،  اینده نگری و حفظ تمامیت ارضی بدور از توجه به منافع ملی و….نمیتوانند هجوم روسیه به اکراین را بتبع سر سپردگی ها محکوم کند!

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.