چهره عریان پوتینیسم (بخش ۲)؛ اولیگارش‌های روسیه

دکتر کاظم علمداری، نویسنده و جامعه‌شناس
دکتر کاظم علمداری

دو هدف پوتین

مقاومت مردم اوکراین در برابر تجاوز نظامی روسیه صرفاً دفاع از سرزمین و خانه خود نیست؛ دفاع ‏از حُرمت انسانی، آزادی، دموکراسی و استقلال است که پوتین قصد نابودی آنها کرده است.

در بخش نخست توضیح داده شد که پوتین در حمله نظامی به اوکراین دو هدف را دنبال می‌کند. یکی ‏مقابله با لیبرال دمکراسی، و دوم باز سازی قدرت فراملی از دست رفته روسیه. خواست‌هایی که ‏کلیسای ارتدکس با او همراه است. گسترش لیبرال دمکراسی در اوکراین می‌تواند به جامعه روسیه هم ‏سرایت کند، و اهداف پوتین از جمله قدرت مادام العمری او، و موقعیت اُلیگارش‌های متحدش را با ‏خطرروبروکند. دمکراسی‌ها بر کشورهای همسایه اثر می‌گذارند. همان گونه که دیکتاتوری‌ها چنین می‌کنند. پوتین خواهان دیکتاتوری و دولت متحد خود در اوکراین مانند همسایه دیگرش بلاروس است.

نگرانی روسیه!‏

در توجیه حمله نظامی روسیه به اوکراین افرادی مانند جان میرشایمر، استاد دانشگاه شیکاگو، از ‏موضع رئالیسم، یا “واقعیت نظام جهانی” استدلال می‌کنند که غرب باید نگرانی روسیه که قدرت سابق ‏خود را از دست داده در نظر می‌گرفت. میرشایمر پیشنهاد می‌کند که اوکراین باید به یک کشور حائل ‏میان روسیه و غرب باقی بماند. معنی این سخن این است که اوکراین می‌بایست به خاطر نگرانی ‏روسیه منافع و آینده خود را نادیده بگیرد.

جهان وارد قرن بیست و یکم شده است. دوره استعمار، یا جنگ سرد، بلوک بندی شرق و غرب و جهان ‏دو ابرقدرتی پایان یافته است و با گسترش گلوبالیسم قدرت‌های منطقه‌ای بر آمده اند. گسترده اقتصاد ‏آمریکا که در نیمه دوم قرن بیستم ۴۰ درصد اقتصاد جهان را شامل می‌شد به ۲۵ درصد کاهش یافته ‏است. چین یک کشور فقیر و نیمه گرسنه، امروز به دومین اقتصاد جهان بدل شده و آمریکا را مقروض ‏خود کرده است. شوروی به ۱۵ جمهوری تقسیم شده و کشورهای اقماری خود را از دست داده است. ‏روسیه تنها با سلاح هسته‌ای می‌تواند قدرت نمایی و دیگران را تهدید کند. تا شاید ازاین راه مانع ‏دگرگونی رو به گسترش جهان به سمت لیبرال دمکراسی بشود.

نگاه کسانی مانند جان میرشایمر سلطه‌طلبانه و سلطه‌پذیر علیه استقلال و تمامیت یک ملت است. ‏اوکراین با ۴۳ میلیون جمعیت حق دارد برای تعیین سرنوشت و منافع ملی خود تصمیم بگیرد. سیاست ‏خارجی یک کشور براساس منافع ملی آن تعیین می‌شود، نه منافع قدرت‌های خارجی. اگر نظام جهانی ‏براساس دسترسی کشورها به سلاح هسته‌ای تعیین شود آنگاه باید برای کره شمالی هم امتیاز ویژه قایل ‏شد. اگر قدرت جهانی را براساس توان اقتصادی (تولید ناخالص داخلی) کشورها نگاه کنیم، روسیه بعد ‏از کره جنوبی و دررده دهم قرار دارد و یا کمی بالاتر ازاسپانیا است.

اسپانیا نیز روزگاری یک قدرت ‏جهانی محسوب می‌شد. همانگونه است کشور بریتانیای کبیر که روزگاری مدعی بود “خورشید در ‏سرزمین‌های آن هرگز غروب نمی‌کند”! بریتانیا امروزبه رده پنجم یا ششم سقوط کرده است. مردم ‏اوکراین با مقاومت در برابر تجاوز ارتش روسیه نشان داده‌اند که می‌خواهند راه کشورهای دمکراسی ‏را برود، نه کره شمالی و بلاروس را. راه حل میرشایمر تسلیم شدن در برابر قلدری‌های کشورو شاید ‏فردی باشدکه می‌خواهد زندگی میلیون مردم را در گرو خود نگهدارد.‏

نگرانی اوکراین

کشتار مردم لهستان، مجارستان، چکسلواکی، افغانستان، چچن، گرجستان و سوریه توسط روس‌ها ‏نمایانگر تکرار حملات نظامی و لاجرم نگرانی ملت اوکراین است. درهیچ یک از این موارد نه حمله‌ای به روسیه شده بود و نه تمامیت روسیه مورد خطر یا تجاوز قرار گرفته بود. پوتین خیلی ساده درسال ‏‏۲۰۱۴ کریمه، بخشی از خاک اوکراین را از این کشور جدا کرد. اگر اوکراین هم مانند ۱۳ کشور ‏بلوک سابق شرق به ناتو پیوسته بود روسیه نه می‌توانست کریمه را از آن جدا کند ونه فاجعه امروز ‏حمله نظامی گسترده به قصدنابودی تمام اوکراین رخ می‌داد؟

حمله نظامی ارتش سرخ شوروی به افغانستان منجر به کشته شدن بیش از یک میلیون نفر مردم ‏غیرنظامی و ۹۰ هزار نیروی مجاهد و کشته شدن ۱۴.۵ هزار سرباز شوروی در کنار ده‌ها هزار ‏زخمی و ویرانی‌های دیگر شد. مقابله روسیه با استقلال طلبان چچن مطابق منابع روسی منجر به کشته ‏شدن ۱۶۰ هزار نفر، و براساس خبرگزاری الجزیره ۳۰۰ هزار نفرگزارش شد. آیا این نگرانی‌ها در ‏مورد اوکراین که پوتین موجودیت آنرا زیر پرسش برده و آنرا بخشی از تاریخ، فرهنگ و سرزمین ‏معنوی روسیه دانسته است درست نیست؟ پوتین در پی آن بوده است که یک دولت مطیع روسیه در ‏اوکراین بوجود آورد.

اوکراین برای دوری جستن از خطر درگیری و رفع هر گونه نگرانی از روسیه و غرب به تشویق ‏آمریکا و اروپا پس از جدایی از اتحاد جماهیر شوروی سلاح‌های هسته‌ای خود را از بین برد، یا به ‏روسیه داد. این عمل درست با امضای توافق مبنی براینکه هیچ زمان دو طرف غرب و روسیه نیروی ‏نظامی علیه اوکراین به کار نبرند در مراسمی علنی با حضور رئیس جمهور اوکراین، بیل کلینتون، ‏جان میجر، نخست وزیر انگلستان و بوریس یلتسین، رئیس جمهور روسیه امضا شد. این مراسم با ‏حضور خبرنگاران انجام گرفت و از تلویزیون‌ها پخش شد. اما پوتین یک بار در سال ۲۰۱۴ با جدا ‏کردن کریمه از اوکراین و این بار با حمله نظامی با تمام نیرو وحتا تهدید اتمی به اوکاراین این توافق ‏را نقض کرد.‏

ابزار تبلیغاتی پوتینیسم

پوتین برای پنهان کردن جنایات خود در اکراین تمام رسانه‌های غیردولتی را مسدود کرده است تا ‏مردم مجبور باشند خبرهای ساختگی رادیو و تلویزیون دولتی روسیه را بشنوند و ببینند. او حتا اعلام ‏کرده است که برای مقابله با فاشیسم نیروی نظامی‌اش را به اوکراین گسیل داشته و نام آنرا “عملیات ‏ویژه” گذاشته است، نه حمله نظامی به کشوری که حتا یک تیر به سمت روسیه شلیک نکرده بود.‏‎ ‎

پوتین هم زمان برنامه‌هایی در جهت تقویت روحیه ناسیونالیستی روس‌ها وضرورت حمایت از ‏رهبر قدرتمندی که حافظ اقتدار روسیه است تنظیم کرده است. دستگاه تبلیغاتی دولتی با ایجاد توهم در ‏باره هویت برتر فرهنگی و تاریخی روسیه در مردم احساس حقانیت، اعتبار و غروری می‌دمد. این ‏شیوه به ویژه برای آن بخش از جامعه که دسترسی به منابع خبری و رسانه‌ای مستقل را ندارند تعیین ‏کننده است.‏

پوتین بر بستر همین توهم برتردانی به روس‌ها توانسته خود را به عنوان رهبری قدرتمند که سازندۀ ‏عظمت از دست رفته روسیه است بقبولاند. این احساس همگانی خواه نا خواه شرایط زورمندی پوتین و ‏ممانعت از به قدرت رسیدن نیروهای آپوزیسیون و رقیب را نیز فراهم می‌کند. بنابراین تعجب نباید ‏کرد به رغم کشتاری که علیه مردم اوکراین به راه انداخته است شاید میزان محبوبیت او در روسیه حتا ‏بالا برود.‏

تلویزیون آر تی‎ (RT‎‏)‏

‏ مهمترین سلاح کرملین استفاده از فضای کشورهای دمکراتیک و شبکه‌های خبری برای تبلیغات به ‏نفع روسیه است. تلویزیون آر تی شبکه اصلی تبلیغات روسیه در خارج است. مارگاریتا سیمونیان، سر ‏دبیر شبکه تلویزیونی بین المللی آر تی وقتی در سال ۲۰۰۵، ۲۵ سال داشت به سمت سر دبیر شبکه که ‏با عنوان “روسیه امروز / راشا تودی” شناخته می‌شد منصوب گردید. مأموریت او تبلیغ کشور روسیه و سیاست‌های دولت پوتین در کشورهای دیگربوده است. این کانال به زبان‌های انگلیسی، عربی، و اسپانیولی ‏برنامه پخش می‌کند. وب سایت آن نیز به زبان‌های روسی، فرانسوی و آلمانی خبرها و تحلیل‌های ‏مورد نظر دولت را بازتاب می‌دهد.

سیمونیان با افتخار می‌گوید که تعداد بینندگان این شبکه از مرز ‏دو میلیارد نفر گذشته است. یعنی اگر این رقم درست باشد، بیش از یک چهارم جمعیت جهان زیردستگاه ‏پروپاگاندای روسی قرار دارند. به ویژه برای طرفدارن مسکو ساکن کشورهای غربی خوراک تحلیلی و ‏تبلیغی فراهم می‌کند. بعد از حمله نظامی روسیه به اوکراین تعدادی ازکارکنان این شبکه در اعتراض ‏به جنگ استعفا دادند. درآمریکا برای مقابله با دستگاه پروپاگاندای روسیه این کانال تلویزیونی روز ۴ ‏مارس ۲۰۲۲ بسته شد

اولیگارشیِ اقتصادی پوتینیسم

سایت تلویزیون دولتیِ انگلیسی زبان روسیه از قول مجله معروف و تخصصی فوربس که با شناسایی ‏ثروتمندان جهان و میزان ثروت آنها سالانه گزارش منتشر می‌کند تعداد ثروتمندان میلیاردی روسیه را ‏بالای صد نفر معرفی می‌کند. پوتین به شرط وفاداری به او، دست آن‌ها را باز گذاشته است که بدون ‏مداخله درسیاست، هرقدر که می‌توانند به ثروت خود بیافزایند. مجله فوربس همچنین نام، تصویر، و ‏حوزه فعالیت‌های اقتصادی و مالی ده نفر اول آن‌ها را منتشرکرده است. سایت مذکور همچنین پوتین را ‏در سال ۲۰۱۲ سومین فرد ثروتمند جهان معرفی کرده است. اسامی این ده نفر و میزان ثروت آنها ‏درزیر آمده است.‏‎ ‎

سرمایه‌داری کئوپراتیو

مناسبات اقتصادی روسیه نه از جنس سرمایه‌داری متعارف، بلکه از نوع “سرمایه‌‌داری کئوپراتیو” ‏است. سه ویژگی برجسته‌ی این اقتصاد شامل: بازار آزاد اما بدون شفافیت و رقابت، مداخله مقام‌های ‏دولتی دراقتصاد، و واگذاری امتیاز‌های ویژه میانِ شبکه‌ای از دوستان و آشنایان پوتین است که همگی ‏بسیار ثروتمندند و مشترکاً یک الیگارشی مالی بسیارقدرتمند را تشکیل می‌دهند.‏

روسیه به‌طور عمده اقتصاد نفتی شبیه کشورهای صادرکننده‌ی نفت دارد و درآمد عمده جامعه از ‏فروش نفت تأمین می‌شود. بنابراین ویژگی دیگر این اقتصاد، سلطه کامل دولت بر منابع نفتی است. از ‏این راه برای الیگارشی دولتی (حلقه‌ای از نزدیکان پوتین) امکان کسب رانت و سوءاستفاده‌های مالی ‏فراهم می‌گردد. همین الیگارشی حاکم اقتصادی- سیاسی، افزون بر نفت، ارتش، رسانه‌ها و پلیس را ‏نیز در کنترل خود دارد و می‌کوشد که تبلیغات و اثرات دموکراسی غربی را خنثا کند. پوتین این ‏مناسبات را در انحصار خود نگهداشته است. بنابراین منافع اعضای این الیگارشی حکم می‌کند که ‏پوتین را در مرکز قدرت نگه‌دارند. قدرت یک یک آنها با قدرت پوتین گره خورده است. برخلاف ‏جامعه‌های دموکراتیک، اپوزیسیون نقشی در کنترل نهادهای سیاسی و رسانه‌ای تعیین‌کننده دولت ندارد ‏و اکثرقریب‌به‌اتفاق این نهادها در انحصار حلقه الیگارشی حاکم است‎.

‎ ‎در سایتِ تلویزیونِ انگلیسی زبانِ روسیه بر اساسِ رتبه‌بندیِ جهانی؛ نامِ ده نفر از میلیاردرهای روسی ‏منتشر و میزانِ ثروتِ آن‌ها نیز بر اساسِ تخمینِ سالِ ۲۰۱۳ ، برآورد شده است. ثروت آن‌ها در سال ‏‏۲۰۱۸ افزایش یافته است. برای نمونه، ثروت علیشرعثمانوف، متولد ازبکستان، بالای ۱۸ میلیارد ‏دلار گزارش شده است‎.

در فهرست زیر، نام و رتبه‌بندی داخلی و جهانی ده میلیاردر برجسته در روسیه آمده است. رقم‌ها به ‏میلیارد دلار است. شماره اول در فهرست زیر، رتبه جهانی ثروت آن‌ها، و شماره دوم رتبه ثروت‌شان ‏در روسیه است. نام پوتین که به استناد مجله فوربس آمریکا، سومین فرد ثروتمند جهان با رقم ‏تخمینی۴۰ میلیارد دلار، در این لیست نیامده است.‏‎ ‎

‎#۱ #۳۴ Alisher Usmanov ‎علیشرعثمانوف $۱۷٫۶ ‎
‎#۲ #۴۱ Mikhail Fridman ‎میخائیل فریدمن $۱۶٫۵ ‎
‎#۳ #۴۷ Leonid Mikhelson ‎لئونید میخیلسون $۱۵٫۴ ‎
‎#۴ #۵۲ Vicktor Vekselberg ‎ویکتورو وکسلبرگ‎ $۱۵٫۱ ‎
‎#۵ #۵۵ Vagit Alekperov ‎وجیت آلکپروف $۱۴٫۸ ‎
‎#۶ #۵۶ Andrey Melnichenko ‎آندره ملنیچنکو $۱۴٫۴ ‎
‎#۷ #۵۸ Vladimir Potanin ‎ولادیمیر پاتینین $۱۴٫۳ ‎
‎#۸ #۶۲ Vladimir Lisin ‎ولادیمیر لیسین $۱۴٫۱ ‎
‎#۹ #۶۲ Gennady Timchenko ‎جنیدی تیمچنکو‎ $۱۴٫۱ ‎
‎#۱۰ #۶۹ Mikhail Prokhorov ‎میخائیل پروخورف‎ $۱۳٫۰‎
Putin 3rd on Forbes ‘most powerful’ list.‎

پل کلبنیکوف سردبیر نسخه روسی مجله فوربس بود. او آمریکایی روسی تبار بود که به مدت ده سال ‏سردبیر مجله فوربس روسی زبان بود که به واسطه حرفه‌اش درباره زندگی روس‌های ثروتمند و فساد ‏آن‌ها، تحقیقاتِ گسترده‌ای انجام داده بود؛ اما مورد غضب الیگارشی مالی دولت پوتین قرار گرفت و در ‏نهایت او را در جریانِ یک تیراندازی در حال رانندگی در سال ۲۰۰۴ به قتل رساندند. ظاهراً قتل او ‏یکی دیگر از کشتارهای قراردادی با گروه حرفه‌ای ضربت بود. پلیس برای ظاهر سازی سه شهروند ‏چچنی را به اتهام قتل کلبنیکوف دستگرکرد.ً آنها بعداً آزاد شدند. کلبنیکوف مدرک دکترای خود را ‏درتوسعه کشاورزی روسیه گرفته بود. درپی تحقیقات خود در سیستم روسیه در سال ۲۰۰۰ کتابی با ‏عنوان پدرخوانده کرملین: بوریس برژوفسکی و غارت روسیه چاپ کرد که بعداً نام آنرا به «زوال ‏روسیه در دوران سرمایه داری تبهکاری» تغییر داد. برخی قتل او را در ارتباط با افشای اسامی ۱۰۰ ‏ثروتمند روسی می‌دانند. کلبنیکوف در تیراندازی به او به شدت زخمی شد، اما در راه بیمارستان ‏دستگاه اکسیژن را از او جدا کردند و درگذشت. کلبنیکوف قربانی امیدواری خود برای تغییر از درون ‏در نظام پوتینیسم شد.‏‎

ولادیمیر پاپوف در کتاب «روسیه پس از فروپاشی شوروی» می‌نویسد: وضعیت تولید دردهه ‏‏۹۰ میلادی از دوران جنگ جهانی اول، وخیم تر بود و سهم اقتصاد سیاه، در میانه ی دهه ی ۹۰ به ‏‏۵۰% تولید ناخالص داخلی افزایش یافت. به نحوی که با افزایشِ میزانِ فساد؛ ضریب جِینی (فاصله فقر ‏و ثروت) نیز از ۲۶% در سال ۱۹۸۶ به ۴۲% در سال‌های ۲۰۰۶- ۲۰۱۳ رسید.

پال گروکرگ، اقتصاد دان آمریکایی، برنده جایزه نوبل می‌گوید به دلیل حمله نظامی به اوکراین در آمد ‏داخلی روسیه نزدیک به ۱۵ درصد کاهش پیدا خواهد کرد و به سطح دوره بعداز فروپاشی شوروی ‏خواهد رسید.

همان‌طور که پیشتر گفته شد پوتین از نظر سیاسی یوری آندروپوف، رئیس کا گ ب و دبیرکل حزب ‏کمونیست قبل از گورباچف را الگوی خود می‌شمرد. آندروپوف از سال ۱۹۶۸ تا ۱۹۸۲ رئیس دستگاه ‏امنیتی شوروی “کا.گ. ب” بود و پوتین زیر دست او کار می‌کرد. آندروپوف به این نتیجه رسیده‌ بود ‏که اقتصاد شوروی نیاز به بازسازی دارد و باید نوسازی شود ولی هم‌چنان اعتقاد به حفظ دیکتاتوری ‏کامل حزب برای سرکوب مخالفان و کنترل جامعه داشت. پوتین عملاً دکترین او را ادامه داده است. ‏گورباچف به رغم نظر آندروپوف رفرم سیاسی و اقتصادی را همزمان آغاز کرد و درپی آن جمهوری‌های پانزده گانه و کشورهای اقماری شوروی از هم پاشید. پوتین در صدد “اصلاح” اشتباه گورباچف، ‏یعنی باز سازی قدرت فرا ملی از دست رفته بوده است.

الیگارشی سیاسی

حلقه سیاسی پوتین مکمل حلقه اقتصادی اوست. او برای ادامه قدرت انحصاری و درازمدت خود از هر ‏دو گروه بهره برده است. مارگاریا سیمونیان، سردبیر تلویزیون دولتی انگلیسی زبان روسیه می‌گوید: ‏‏”تصمیم گیری بزرگ در روسیه به یاری پول‌های بزرگ اتخاذ می‌شود”.‏‎

کنترل و سرکوب مخالفان وجه مشخصه سیاست پوتینیسم است. پوتین تا به حال توانسته با تکیه بر ‏ناسیونالیسم افراطی روس و کنترل منابع اقتصادی و اهرم سیاسی نه تنها مدافعان انتخابات آزاد و ‏لیبرال دمکراسی، کنشگران مدنی، حقوقی و خبرنگاران را در روسیه سرکوب کند، بلکه متحدین و ‏افراد وابسته به حلقه حکومت که از او فاصله می‌گیرند را نیز حذف کرده است. در اینجا به چند نمونه ‏از آنها اشاره می‌شود. موارد سرکوب کنشگران مدنی، حقوقی و خبرنگاران را در بخش دیگر توضیح می‌دهم‎.

بوریس بریزوفسکی که خود یک الیگارش تجاری، مقام دولتی، و عضو آکادمی علوم روسیه بود؛ از در ‏مخالفت با پوتین درآمد و بعد از این‌که رابطه‌اش با پوتین به هم خورد به انگلستان پناهنده شد. اما ظاهراً ‏نتوانست از چنگ دستگاه ترور پوتین بگریزد. در تبعید، بریزوفسکی تهدید کرد که پوتین باید از قدرت ‏پایین کشیده شود. اما طولی نکشید که در ماه مارس سال ۲۰۱۳ در خانه خودش در برکشایر در ‏انگلستان در یک خودکشیِ ظاهرسازی‌شده، جسدش درحمام خانه‌اش پیدا شد. پرونده تحقیقات در مورد ‏مرگ او هنوزباز است.‏‎

سرگئی یوشنکوف سیاستمداری فعال در روسیه بود که تلاش می‌کرد ثابت کند دولت روسیه در پشت ‏بمب‌گذاری یک بلوک آپارتمان بود. درست چند ساعت پس از آن‌که سازمان سیاسی یوشنکوف (روسیه ‏لیبرال)، توسط وزارت دادگستری به عنوان یک حزب شناخته شد، با شلیک گلوله‌ای به سینه‌اش ترور ‏شد و جانش را از دست داد. برای توجیه حملات خونین علیه چچن‌ها اینگونه تروربه جدایی طلبانه ‏چچن نسبت داده می‌شد.‏‎

الکساندر لیتوینکوف مأمور پلیس مخفی روسیه و یکی از منتقدین جدی پوتین بود. وی در یک ‏افشاگری صریح، پوتین را متهم به برنامه‌ریزی قتل آنا پولیتکوفسکایاکرده بود. خبرنگاری که در پی ‏جمع آوری اسناد برای نشان دادن نقش دستگاه امنیت پوتین و ارتش روسیه در فجایعی که در چچن می‌‏گذشت. پس ازترور آنا پولیتکو فسکایا، لیتوینکوف از ترس جانش به انگلستان پناهنده شد. اما شش سال ‏بعد زمانی که فکرمی کرد با گذشت زمان دلیلی برای نگرانی وجود ندارد قربانی عملیات بسیار ‏حرفه‌ای پلیس مخفی روسیه شد. وی سه هفته بعد از نوشیدن یک فنجان چای در یک هتلی در لندن، که ‏توسط پلینیوم مرگ بار ۲۱۰ آلوده شده بود جانش را از دست داد.

تحقیقات نیروهای امنیتی در بریتانیا نشان داد که لیتوینکوف توسط آندره لوگووی و دیمیتری ‏کوتون از عوامل پلیس مخفی روسیه، مسموم شده بود. طرح ترور او «احتمالاً توسط نیکولای ‏پاتروشوف، دبیر شورای امنیت فدراسیون روسیه، پیشنهاد شده و توسط رئیس‌جمهور پوتین» تصویب ‏شده بود.‏‎

حمله شیمیایی به سرگئی اسکریپال، جاسوس سابق روس و دخترش یولیا در بریتانیا نمونه دیگری از ‏ترور این گروه از جاسوسان روسی است. درپی افشای این اقدام تروریستی، انگلستان ۲۳ تن از ‏دیپلمات‌های روسی را از خاک بریتانیا اخراج کرد. روسیه نیز به تلافی، اقدام مشابهی انجام داد و ۲۳ ‏دیپلمات انگلیسی را از روسیه اخراج‌کرد. ترزا می، نخست وزیر بریتانیا، در تاریخ ۵ اکتبر ۲۰۱۸، ‏بار دیگر اعلام داشت: بر اساس اطلاعاتی که در اختیار سرویس‌های اطلاعاتی (بریتانیا) قرار گرفته، ‏دو افسرسرویس اطلاعاتی ارتش روسیه الکساندر پتروف و پروسلاین بوشیروف مظنون‌های حمله‌ی ‏شیمیایی به اسکریپال بوده‌اند. بعد از این موضع‌گیری مشخص نخست وزیر بریتانیا، و تـأیید آن توسط ‏آمریکا و سران چند کشور اروپایی، پوتین اعلام کرد که این دو نفر نه افسر سرویس اطلاعاتی ارتش ‏روسیه، بلکه شهروندان عادی بودند.‏‎

چند روز بعد، وقتی سفر این دو نفر به شهر محل اقامت اسکریپال ثابت شد، تلویزیون انگلیسی زبان ‏دولتی روسیه آر تی اعلام کرد که این دو نفر به‌عنوان “گردشگر” چند روز به انگلستان سفر کرده ‏بودند و دو ساعت به سالزبری، محل اقامت اسکریپال برای دیدن کلیسای جامع سالزبری به آن‌جا رفته ‏بودند.‏‎

یک وبسایت روزنامه‌نگاری تحقیقی می‌گوید که به هویت واقعی یکی از مأموران اطلاعاتی روسیه ‏‏(روسلان بوشیروف) که به حمله با سم اعصاب در سالزبری بریتانیا مظنون هستند پی برده است. گروه ‏روزنامه‌نگاری “بلینگ‌کت” مدعی شده که نام واقعی این شخص در واقع سرهنگ آناتولی چپیگا است‎.

آخرین ترور سیاسی، مسمومیت آلکسی ناوالنی، رهبر حزب آینده و پایه گذار بنیاد مقابله با فساد بود. ‏ناوالنی را ازطریق لباس زیر آلوده به مواد کشنده مسموم کردند. او که در حال حاضر سرشناس‌ترین ‏چهره‌ی مخالف پوتین و منتقد بی‌پروای رفراندوم قانون اساسی است که درپی مسمومیت شدید به کُما ‏رفت و در بیمارستانی در آلمان بستری شد. ناوالنی پس از باز گشت از آلمان به روسیه به جرم معرفی ‏نکردن خود هر دو هفته یک بار به اداره پلیس، حکمی که قبلا برای او صادر شده بود، دستگیر و ‏زندانی شد. پیش از او دست کم ده شخصییت سیاسی دیگر منتقد و مخالف پوتین توسط نیروهای امنیتی ‏روسیه به شیوه‌های مختلف مسموم شده اند.‏‎

ادامه دارد

* منابع تمام اطلاعات نقل شده در کتاب “چرا شوروی فروپاشید…” موجود است‎.

بخش نخست چهره عریان پوتینیسم

از: ایران امروز

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.