امیرعلی متولی: هویت چیست

امیرعلی متولی
امیرعلی متولی

در عصر کنونی با وسعت برنامه جهانی شدن، مبحث “هویت” بسیار گسترده و ملون گردیده و طبعا انواع و اقسام ِ سلسله مراتب نیز برایش تعریف شده؛ از هویت فردی گرفته تا هویت مذهبی، هویت جنسی، هـویت تـمدنی و الی ماشالله نوع دیگر که واشکافی شان خود نیازمند چندین کتاب است. از اینرو برای سادگی سعی خواهد شد تا بطور مختصر و مفید به چارچوب این مبحث پرداخته شود.

در فرهنگ فارسی معین، هویت اینگونه تعریف شده:

“هستی، وجود، آنچه موجب شناسایی شخص باشد، شناسنامه”.

با اینحال در معنای عام و ساده، هویت یعنی جوابی که به سوال “من کیستم” میدهیم و بنظر میرسد همین تعریف ابتدایی برای راهگشایی مبحث مکفی باشد.

در عهد ما عمدتا هویت بر دو قسم است:

هویت حقوقی و هویت فرهنگی

“هویتِ فرهنگی” ذاتی بوده و عموما غیرقابل تغییر است ولی “هویت حقوقی یا ملیت” سیاسی و قراردای است که البته میتواند اکتسابی باشد. بزبان دیگر هویت سیاسی به فرد وجاهت قانونی-حقوقی میدهد در حالیکه هویت فرهنگی اینگونه نیست زیرا ما در انتخاب والدین، فرهنگ، ژنتیک، مذهب و… آنها نقشی نداریم.

بدون هویت حقوقی که سیاسی است، زندگی اجتماعی مقدور نیست چون وجود شناسنامه، گذرنامه و غیره جهت تحصل، کار و معامله، سفر، ازدواج و غیرو ضروریست در حالیکه هویت ِ فرهنگی تقریبا موضوعی شخصی بوده و در زندگی اجتماعی مدرن نقش بسزایی ندارد.

(بد نیست گفته شود که برخی از انواع هویت که امروزه تعریف شده اند در اصل به هویت فرهنگی ما مربوطند مثلا هویت تمدنی، هویت خانوادگی و غیرو)

همانگونه که می بینیم هویت حقوقی از هویت فرهنگی مجزاست و گاه کاملا بیگانه. مثلا هر کس از هر نقطه از ایران به امریکا برود تنها معیار برای احراز هویت حقوقی اش “گذرنامه” اوست که سیاسی است و فرقی نمیکند که آن فرد، بلوچ، لک یا ترکمن باشد و عموما هیچ مجرای ِ رسمی و قانونی از وی نمیپرسد که جمعی ِ کدام قوم و طایفه است، یعنی هویت فرهنگیِ فرد، نقشی در مجاری قانونی ندارد.

از سویی، فرضاً یک بلوچ در منطقه ما میتواند دارای ملیت های حقوقی ِ ایرانی، پاکستانی و… باشد در حالیکه هویتِ فرهنگیِ کلانِ وی صرفا بلوچ است زیرا مثلا از والدین بلوچ بدنیا آمده، با فرهنگ آنان رسته و به مذهب و رسوم آنان خو گرفته است.

مثال دیگر برای تمییز هویت سیاسی از هویت فرهنگی مقایسه مردم تاجیکستان، افغانستان و ایران است که علیرغم داشتن سه هویت حقوقی یا ملیت متفاوت؛ اکثرا هویت فرهنگی شان برخاسته از یک منشا است یعنی آداب و رسوم، دین و… مشترک دارند.

 وجود همین تفاوت است که باعث میشود وقتی کسی مهاجرت میفرماید اول از همه اجباراً باید تکلیف شهروندیِ اولیه و ثانویه اش روشن شود (هویت حقوقی) تا از حقوق رسمی برخوردار گردد درحالیکه هویت فرهنگی او جزیی از وجودش بوده و هست و نیازمند تایید حکومتی نیست. مثلا نوزادی که از والدین برآهوییِ پاکستانی در بریتانیا بدنیا می آید اگرچه هویتِ حقوقیش بریتانیایی است اما هویت فرهنگی او همچنان مانند والدینش برآهویی باقی میماند. پس دلیل نمیشود که هویت فرهنگیش را فدای هویت حقوقی (بریتانیایی) کرده و آباء و اجداد و رسوماتش را از یاد ببرد.

در جمع بندی میشود گفت که هویت عمدتاً شامل دو بخش فرهنگی و سیاسی است.

– اول، هویت فرهنگی که تا حد زیادی شخصی بوده و بخشی از آن با ما متولد میشود و دخالتی در آنها نداریم یعنی نمیتوانیم والدین یا ژنتیک را انتخاب کنیم، سپس در ادامه به تبعیت از عواملی همچون خانواده، جغرافیا و امثالهم هویت فرهنگی مان شاخ و برگ میگیرد.

 – دوم، هویت سیاسی یا هویت حقوقی که قراردادی بوده و تابع ضوابط و قواعد خاص است ولی قادریم تحت شرایطی آن را تغییر دهیم.

 نکته آخر، موضوعاتی مانند هویت حقوقی و ملیت در حقیقت از میوه های معاهده “وستفالیا” هستند که بین کشورهای اروپائی شکل گرفت و گسترده شد. تا بالاخره طی صد سال گذشته با پیش رفتن طرح ِ جهانی شدن و به تعاقبش افزایش تعداد کشورها و اجتماعات جدید انواع هویت نیز هویدا شد. بنظر میرسد در ایام قدیم “همزیستی جمعی برای افزایش ماندگاری” از مهمترین رازهای بقا بوده وگرنه به یکباره همگی دسته دسته طعمه ی مهاجمین و متخاصمین میشدند و مال و خاک و جان را یکجا می باختند.

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.