قابل توجه آنها که از دیکتاتوری پشتیبانی میکنند یا در پی علم کردن دیکتاتوری دیگری برای کسب قدرتند: کیم جونگ اون دستور اعدام شوهر عمه خود را داد!

روز جمعه، ۱۳ دسامبر عکس جنگ سونگ تک با دست‌های بسته در دادگاه منتشر شد
روز جمعه، ۱۳ دسامبر عکس جنگ سونگ تک با دست‌های بسته در دادگاه منتشر شد
روز جمعه، ۱۳ دسامبر عکس جنگ سونگ تک با دست‌های بسته در دادگاه منتشر شد

سایت ملیون ایران: آنهائی که در عوض مقابله با دیکتاتوری برای آن سینه زده اند تا از این طریق به امتیازات و قدرتی برسند خوبست به سرنوشت آقای جَنگ سونگ تِک توجه کنند که حتی نسبت خویشاوندی نیز نتوانست از سقوط و اعدام او جلوگیری کند. سرنوشت چنین افرادی بسته به این است که تا کی مورد توجه باشند و تا کی به درد دیکتاتوری بخورند. اما وقتی از نظر دیکتاتور بیافتند یا به سود دیکتاتوری نباشند، حامیان دیکتاتوری در چاهی می افتند که در کندن آن برای دیگران به دیکتاتور یاری رسانده بودند: فقدان حقوق انسانی و شهروندی! نتیجه آنکه رعایت و تضمین حقوق انسانی و شهروندی به سود همه شهروندان از جمله اعضا حکومت است!

خبر زیر از بی بی سی فارسی در مورد شوهر عمه کیم جونگ اون است:

تصفیه خانوادگی در کادر رهبری کره شمالی: چه بر سر شوهر عمه کیم جونگ اون آمد؟
لوسی ویلیامسون

او پیش از این از همه مناصب رسمی‌اش خلع شده، و از حزب اخراج شده بود. جَنگ سونگ تِک ناگهان از شوهرعمه و آموزگار رهبر جوان کره شمالی به یک “ضد انقلاب” مطرود و جنایتکار تبدیل شد. صحنه اخراج او از حزب کمونیست و همچنین فهرست بلند بالای جرایم و اعمال ناشایست ادعایی و ایرادات شخصیتی او از رسانه دولتی پخش شد.

یکی از مقامات وزارت اتحاد مجدد کره جنوبی می‌گوید: “این اتفاق بی‌سابقه است. ما در گذشته شاهد پخش چنین اطلاعیه‌هایی نبودیم. ارائه این همه جزئیات نشان می‌دهد که تلاش شده به این تصمیم مشروعیت داده شود.”

جَنگ سونگ تِک
• متولد سال ۱۹۴۶؛ در سال ۱۹۷۲ با خواهر کیم جونگ ایل ازدواج کرد
• در دهه ۱۹۷۰ به رده‌های مدیریتی حزب کارگران کره پیوست
• در سال ۱۹۹۲ به عضویت کمیته مرکزی حزب انتخاب شد
• در سال ۲۰۰۴ کنار گذاشته شد، اما در سال ۲۰۰۶ به سر کار بازگشت
• ۲۰۱۱: در دوران حکومت کیم جونگ اون به بالاترین مقام نظامی منصوب شد
• نوامبر ۲۰۱۳: از همه مناصب خود برکنار شد

این بزرگ‌ترین حادثه سیاسی در کره شمالی از زمان مرگ کیم جونگ ایل، رهبر سابق این کشور، است. اما حکومت کره شمالی به ندرت در زمینه مسائل سیاسی شفافیت به‌خرج می‌دهد، و حال سوال اینجاست که چرا این بار برخلاف همیشه قدری اطلاعات به جهان خارج ارائه شده است؟

برخی تحلیلگران بر این باورند که این اتفاق نشان‌دهنده آشفتگی هیأت حاکمه است.

پروفسور ویکتور چا، استاد دانشگاه جورج‌تاون، هشدار می‌دهد که “درون نظام حکومتی کره شمالی به‌مراتب آشوب‌زده‌تر از آن چیزی است که در رسانه‌ها دیده می‌شود”.
او می‌گوید: “البته کیم جونگ اون اوضاع را تحت کنترل دارد، اما وقتی افراد عالی‌رتبه کنار زده می‌شوند، معمولا معنایش این است که اوضاع نسبتا بهم‌ریخته است. در غیر این صورت، نیازی به این کارها نبود.”

وب‌سایت دیلی ان کی (Daily NK) کره جنوبی که در داخل کره شمالی منابع خبری دارد، معتقد است که این برکناری نشان‌دهنده وجود اختلاف در داخل کشور بر سر ایجاد رشد و رونق اقتصادی است.

این وب‌سایت به‌نقل از منابع ناشناس می‌گوید که جَنگ سونگ تِک برخلاف کیم جونگ اون “طرفدار اصلاحات و گشایش به سبک چینی، و نه گشایش نیمه‌کاره” بود.
به گفته این منابع، اختلاف نظر این دو بر سر این موضوع نهایتا به نابودی آقای جَنگ منجر شد.

اما بعضی کارشناسان دیگر معتقدند که در سطوح عالی حکومت کره شمالی اختلافات اندکی بر سر سیاست‌ها وجود دارد.

دکتر پایک هاکسون، استاد موسسه سجونگ سئول، می‌گوید که اگر اختلافات موجود میان سران پیونگ‌یانگ جدی بود، حکومت هیچگاه آنها را به این شکل علنی نشان نمی‌داد و اینقدر هم سریع مسأله را حل و فصل نمی‌کرد. به عقیده پایک هاکسون، برکناری آقای جَنگ بیشتر نشان‌دهنده این است که کیم جونگ اون کاملا از استادش قدرتمندتر شده بود.
آقای هاکسون می‌گوید: “جَنگ سونگ تِک وظیفه‌اش را به‌عنوان پلی میان گذشته و آینده انجام داده بود. می‌توان او را با ژان باتیست (یحیی بن زکریا) در انجیل و تورات مقایسه کرد که همین نقش را در دوران عیسی مسیح ایفا کرده بود.” اما ایفای نقش راهنمایی رهبر جوان کره شمالی در عبور از دوران گذار، پیامدهای غیرمنتظره‌ای داشت.

بعضی کارشناسان برکناری و اعدام آقای جَنگ را نشانه قدرت گرفتن بیش از پیش کیم جونگ اون می‌دانند.

با این وجود، به گفته دکتر جان دلوری، استاد دانشگاه یون‌سی، مایه تعجب است که کره شمالی حاضر شده بپذیرد که “میان اعضای حزب کمونیست و خاندان کیم – یعنی افرادی در رأس حاکمیت – هم افرادی بشدت فاسد و خائن وجود دارند”.

آقای دلوری می‌گوید: “قبول این امر در مورد کسی که تا یک ماه پیش دست راست رهبر کشور بوده، شگفت‌انگیز است و البته برای دیگران حکم اخطار را دارد.” به بیان دیگر، برکناری آقای جَنگ نشانه دیگری از اقتدار کیم جونگ اون است. او پیش از این سال گذشته هم رئیس ارتش را برکنار کرد، و علاوه بر آن، بعد از به قدرت رسیدن، به رهبران چین بی‌اعتنایی کرد. برخی معتقدند اینها اقداماتی حساب‌شده برای نشان دادن کنترل او بر اوضاع است. به باور جان دلوری، نکته مهم دیگر سرعت عمل کره شمالی در به دست گرفتن کنترل این ماجراست. او می‌گوید: “آنها خیلی زود قضیه را علنی کردند و روایت خود را از آنچه بر سر جَنگ سونگ تِک آمده بود، اعلام کردند.”

البته با وجود اطلاع‌رسانی کم‌سابقه دولت درباره برکناری آقای جَنگ، هنوز به آسانی نمی‌توان فهمید که دقیقا چه اتفاقی افتاده است. یکی از مقامات وزارت اتحاد مجدد کره جنوبی می‌گوید: “اطلاعیه‌های رسمی کره شمالی شاخص‌های بسیار مهمی هستند و در آنها کلید واژه‌هایی وجود دارد که ما بطور خاص به آنها توجه می‌کنیم. اما ما کانال‌های رسمی و غیررسمی دیگری هم برای جمع‌آوری اطلاعات داریم.”

آقای جَنگ دومین فرد قدرتمند کره شمالی بود

نبود اطلاعات کافی باعث می‌شود که کارشناسان سعی کنند چارچوبی برای خود تعریف کنند، و وقایع و اطلاعات را در آن چارچوب تفسیر کنند. برخی از آنها بعد از سال‌ها تماشای تلویزیون دولتی کره شمالی می‌توانند تا حدی از اوضاع اطلاع کسب کنند.

دکتر پایک هاکسون معتقد است که کیم جونگ اون در موقعیت بسیار مستحکمی قرار دارد و یکی از دلایل او برای این برداشت این است که او را از زمان به قدرت رسیدنش مرتب در تلویزیون دنبال کرده است.

او می‌گوید: “[کیم جونگ اون] در ابتدا خیلی راحت نبود. بعضی وقت‌ها رفتارش عجیب بود. اما با گذشت زمان، روشن بود که از موقعیتش لذت می‌برد. به‌یاد دارم که چند ماه بعد از به قدرت رسیدنش در جایی مشغول صحبت بود و جَنگ سونگ تِک هم کنارش ایستاده بود. ناگهان کیم جونگ اون به‌سمت شوهرعمه‌اش چرخید و آقای جَنگ بلافاصله در واکنش به او راست ایستاد؛ مثل سربازی که مقابل یک ژنرال خبردار می‌ایستد. واکنش او خیلی طبیعی بود، اما من از آن متعجب شدم.” لحظات نادری نظیر این شاید فعلا نزدیک‌ترین مشاهدات مستقیم ما از چگونگی کارکرد حکومت کره شمالی باشد.”

توسط -

سایت ملیون ایران در تاریخ

9 دیدگاه

  1. بگذار بورژوازی جهانی و از جمله حواریون سینه چاک وطنی آن, از اینکه توحش سرمایه داری جهانی درمانده و مستاصل از حل بحران های ساختاری و لاعلاجش واپسین زوزه های وحش احتضار خود را سر میدهد, با خاک پاشی به چشم توده کارگران یدی و فکری, این مولدان راستین ثروت بشری, به زعم ذهن بدوی اشان همچنان با بلاهت تمام چند صباحی دیگر برای وامپیر خون آشام سرمایه که از تمام مساماتش چرک و خون و کثافات بیرون میزند, “زمان؟!” بخرند!
    لیبرال دموکراسی, همان روبنای “مشعشع؟!” نهایی سرمایه داری که به گفته مارکس از تمام مساماتش چرک و خون و کثافت میتراود, میباشد!
    به طور نمونه, تحت استیلای انحصارات مالی و صنعتی و نظامی منحط بر ایالات متحده آمریکا, اوباما در بدو حکومتش در بحران ۲۰۱۰ به راحتی شانزده هزار میلیارد دلار زبان بسته را از جیب زحمت کشان و مالیات دهندگان آمریکایی بیرون میکشد و به چاه ویل جیب بانکداران و صاحبان صنایع سرازیر میکند, اما پس از شش سال حتی از تصویب تخصیص فقط صد میلیارد دلار بودجه جهت بهبود اندکی در وضعیت فلاکتبار بهداشت و درمان مردم آمریکا که برای استفاده از امکانات درمانی ارزان حتی به کشور تحت محاصره طولانی مدت و همه جانبه کوبا روی میآورند, عاجز میماند! بگذریم از بازگو نمودن آنکه چهل و هشت میلیون آمریکایی برای تامین نان شب در ینگه دنیایی که تمام جهان را چاپیده و میچابد, به کمک دولتی محتاجند و افراد و یا خانوارهایی که در زیر پل و پارک ها و بیغوله ها بیتوته میکنند و آنکه تحت سیطره لیبرال دموکراسی جهت تامین هزینه های به غایت سرسام آور خدمات قضایی که اساسا فقرا به طور روزمره درگیر آن هستند, مردم در چه منجلابی دست و پا میزنند که خود حدیث پر غصه توده انبوه مردم اعماق آمریکا میباشد!
    عفریته سرمایه داری در عصر انحصارات که لیبرال دموکراسی بیانگر شفاف و صادق آن میباشد, به جان کندنی سخت گرفتار آمده است و در تمام عرصه های حیات بشری نه تنها ناتوان از پاسخ مناسب میباشد, بلکه خود عمیقا سد راه تکامل بشر و عامل اساسی در نابودی نسل اعقاب هموساپینس در عرصه های معیشتی و محیط زیست و غیره است و به همین سبب نیز نابودی وامپیر خون آشام سرمایه داری امر حیاتی مماتی نوع بشر امروز میباشد!
    شعار دورانساز یا بربریت, یا سوسیالیسم, خواسته و ناخواسته, آشکار و نهان به شعار محوری توده های به جان آمده از بختک شوم سرمایه داری در چهار گوشه جهان بدل شده است!
    فقط و فقط حکومت خودگردان شوراهای سوسیالیستی که در آن همواره و در هر زمان میتوان مسئولین و مجریان را با رای عمومی بر کنار نمود, نماد تمام عیار و حقیقی دموکراسی و آزادی است و به طور تام به توده مردم وابسته میباشد, چرا که بنیان های سوسیالیسم بر انسانی است که دیگر استثمار نمیشود! بر عکس لیبرال دموکراسی که بنیان هایش بر “آزادی؟؟؟!!!” تمام عیار استثمار کنندگان استوار بوده و فقط و فقط به ضخامت پول این و آن وابسته است, تا “جهانی زیبا؟؟؟!!!” خلق نماید, به هیچ روی استعداد آنرا ندارد که حکومتی بر مبنای اراده عموم انسان ها بنا نماید! دموکراسی نیم بندی که به ظاهر در اروپا و آمریکا مشاهده میشود, نتیجه مبارزات بی امان توده کار و زحمت آگاه آن مناطق بوده است! آنقدر خون کارگران بر سنگفرش های اروپا و آمریکا ریخته شد, تا همین آزادی های نیم بند تا حدودی محقق گردد که اتفاقا همین آزادی های نیم بند نیز مدام تحت تجاوز سردمدادران سرمایه قرار گرفته و میگیرد! اسنودن, این آزاده دربدر, فقط یک نمونه از آن میباشد! توحش سرمایه داری فقط بعد از انقلاب کبیر اکتبر به جم جم افتاد که حق رای زنان را به طور عموم به رسمیت شناسد!!! آن کسانی که بقای لیبرال دموکراسی را با هفتاد من سریشم به “مردم” میچسبانند, دارند به شعور خود توهین میکنند!
    تحت حکومت خود گردان شوراها, دیگر دست راستی هایی از قماش گردانندگان حکومت فعلی مثلا سوئد که با شعارهای مردمی و به عاریه گرفته شده از چپ ها مردم را فریفتند و به قدرت رسیدند و سپس سیاست های به شدت راست روانه را تداوم بخشیدند, بتوانند, همچنان در قدرت باشند و یا آنکه جرج بوش پسر جهت تامین منافع کمپانی های نفتی که خود و خانواده اش در آن ها سهم کلانی دارند, آمریکا را در باتلاق خاورمیانه فرو بنشاند و یا اوباما بدون نظرخواهی از مردم آمریکا شانزده هزار میلیارد دلار به جیب انحصارات تاراجگر سرازیر نماید و و و ………
    براه انداختن دو جنگ جهانی خانمان برانداز اول و دوم جهانی جهت تقسیم بازار سرمایه که به راستی اوج بربریت نظام اهریمنی سرمایه داری بود, علی القاعده میبایست هر وجدان آگاهی را نسبت به وامپیر خون آشام کاپیتالیسم بیدار نموده باشد! دفاع از سرمایه داری, دفاع از توحش است!
    دفاع از سرمایه داری, دفاع از توحش است! آش آنقدر شور است که حتی پاپ در راس کلیسا, یعنی یکی از سردمداران انحصارات مالی و صنعتی و حتی نظامی جهانی با اذعان به اینکه کاپیتالیسم عین توحش و عین دیکتاتوری است را به بورژوازی جهانی هشدار میدهد!
    یا سوسیالیسم, یا بربریت استثمار طبقاتی!
    جهان بدون امید به سوسیالیسم, بدون خطر سوسیالیسم, به چه منجلابی منجر میشود!
    اساس سوسیالیسم انسان است, سوسیالیسم جنبش بازگرداندن اختیار به انسان است!

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.