تتمۀ سلطنت

پهلوی، چه این و آن بخواهند و چه نه، شاهزاده ای ایرانی است و وارث تاج و تختی که سابقۀ چندین قرنه دارد. تکیه کردنش به خارجی، هرچند در امتداد پدر و پدربزرگ است، پذیرفتنی نیست و در شأن مقامی نیست که طالب صعود بدان است

از تولید به مصرف

شلوغی های اخیر ایران فرصتی برای ابراز وجود همۀ گروه های سیاسی که مترصد خودنمایی به طفیل اعتراضات مردمی هستند فراهم آورده است و روشن است که رضا پهلوی هم از قافله عقب نمانده است

الاکلنگ روحانیان

راه حل درست ختم تداخل است و برقراری حکومتی لائیک. از اسلام به اسلام پناه بردن و از روحانیت به روحانیت، راه غلطی است که بار ها در قالب اسلام نو و کهنه یا راستین و غیر راستین آزموده شده

چه کسی از محمد مصدق میترسد؟

میراثی که می توان در دو کلمۀ استقلال و آزادی خلاصه اش کرد و هنوز هم خواست اصلی مردم ایران است. روشن است هر کس که با این دو سر عناد دارد، حتی اگر خود را به زبان خواستار این دو و وفادار بدان ها وانمود سازد، باید به ترتیبی مصدق را از میدان بیرون براند

رسیدی که رسید

اسباب قدرت در خارج و داخل یکی نیست. در خارج، آنچه مهم است و مرجع نهایی، زور است، حال چه در قوای نظامی تمرکز بیابد و چه در دیپلماسی باز بتابد. این زور نه حاجت به اثبات دارد و نه توجیه

دستاورد ما

شنیدن مکرر این ایراد که «اپوزیسیون چه کرده» مرا بر آن داشت این یاداشت مختصر را بنویسم تا اقلاً معلوم کنم که ما، یعنی سازمان ایران لیبرال، در راه مبارزه چه کرده ایم ـ گزارش بقیه هم به گردن خودشان

پهلوی طلبی نوین

طرفداری اینها از پهلوی ها تصویری است و عاطفی نه تاریخی و ایدئولوژیک. اطلاعات تاریخی شان بسیار کم است و از بابت ایدئولوژیک هم که می دانیم دست حکومت پهلوی، مثل همۀ حکومت های اتوریتر، خالی بوده است و چیزی نداشته که برای علاقمندان به ارث بگذارد. مانده تصاویر پرشماری که دائم تکثیر می شود

بارِ کِه را به مقصد می برید؟

اگر مردم معترض از ابتدای کار هویت سیاسی خود را درست روشن نکنند، هر فداکاری که بکنند فقط به آب به آسیاب آنهایی خواهد ریخت که در دل حرکت، زیر چشم مردم ولی در عین حال، پنهان از چشم مردم، کمین کرده اند تا به رغم مردم، قدرت را از همین مردم بربایند

دمکراسی که رفت چه میرود

از کجا می توان فهمید که مردم برای دمکراسی پخته شده اند و بر اساس چه معیاری؟ که قرار است داوری کند؟ داور چگونه تعیین می شود؟ پایان بحران چطور؟ آن را هم که از اول نمی توان معین کرد. استبداد می تواند به بهانۀ حل بحران روی کار بیاید، ولی داور پایان بحران حکام هستند، نه مردم. به همین ترتیب است که تعلیق موقت دمکراسی تبدیل به حذف دائم آن می شود

گردنه گیری انتخاباتی

استفاده از خشونت در حق مردم را باید به رژیم واگذاشت که حتماً هم بهتر از ما از عهده اش بر می آید و با این رفتارش، خواه ناخواه همه را کیش می کند طرف ما

آشی که برایمان پخته اند

همه شاهدند که مضمون «ما حالا نمی توانیم دمکراسی داشته باشیم» چندیست که از چند سو موضوع ترویج است. هم مروجان و هم مشوقان برای همه شناخته شده هستند: پهلوی طلبان، مجاهدین و اقمار دور و نزدیکشان و در نهایت حزب کمونیست کارگری که مثلث فعال هستند و تابع آمریکا و مجری سیاستهای اسرائیل

گفتگو با پیام ایرانی

مردم با رژیمی طرفند که نه فقط به خواسته های آنان به نهایت بی توجه است، خود را مطلقاً در قبال آنها مسئول نمیداند، بلکه حتی در جهت خلاف پسند فرهنگی آنها سیر می نماید

فصل دلمردگی

این روزها با هر کس ـ بخصوص از بین فعالان سیاسی ـ صحبت می کنید، از دلزدگی و بی انگیزگی می نالد. نشانه هایش را هم در همه جا شاهدید: کم شدن شمار مطالب جدی و تحلیل های جاندار و بخصوص از صحنه حذف شدن خوشبینی و نوشته هایی که از آنها بوی اعتقاد به پیروزی بیاید

طوق لعنت

امسال تبلیغات پهلوی چی ها متمرکز شده بر کودتای سوم اسفند و ابعاد وسیعی پیدا کرده است که روشن است بر اساس برنامه ریزی چند ماه انجام گرفته. امکانات تبلیغاتی این گروه که هیچ تناسبی با استطاعت سیاسی آن ندارد، در خدمت بمبارانی قرار گرفته که شاهدیم

ثروت مملکت شمایید

اگر مصدق یک پیام داشت که به ما بدهد این بود: استقلال لازمۀ آزادی است، هر کس دومی را می خواهد، باید اولی را به دست بیاورد. این دو، یا با هم هست و یا هیچکدام نیست

جامعۀ بی روشنفکر؟

از انقلاب به این طرف، فحش دادن به روشنفکران، یکی از اقلام  ثابت گفتگو های سیاسی ایرانیان است و طبعاً مشوقان پهلوی چی و اسلامگرایش هم بیکار ننشسته اند. در اینجا میخواهم نظری بیاندازم به این مضمون عامیانه و در نهایت بی معنی

مشروطه خواه دیروز، جمهوریخواه امروز است

در آن دورانی که نظام قدیم هنوز بر پا بود و آزادی خواهان که میخواستند دمکراسی پارلمانی را در ایران مستقر سازند، نه تمایلی به حذف سلطنت داشتند و نه قدرت این کار را، به محدود کردن اختیارات پادشاه و در حقیقت حذف قدرت سیاسی وی قانع بودند

ما پیرویم نه مقلد

صلا می دهند که آن دو بزرگمرد، در حکومت سلطنتی به صدارت رسیدند و پادشاهی را محترم می داشتند، پس شما هم که آنها را محترم می دارید، به خیل طرفداران پهلوی بپیوندید تا استبدادی را که هر دوی آنها را به تبعید و زندان فرستاد، دوباره احیأ کنیم!

گذشته اش یا آینده اش؟

در مورد بختیار، ریشۀ دشمنی روشن است و مبارزۀ او با حکومت دینی است. خواستاران انواع حکومت مذهبی که کوچکترین ایرادی نمی توانند به کارنامۀ صدارت او و موضع گیریش در برابر خمینی بگیرند، در دوران تبعیدش و مبارزه در خارج از کشور دنبال دستاویز گشته اند و تصور می کنند ارث اشرف پهلوی کارشان را راه می اندازد

جبهۀ جدید

قرار نیست که در آینده مردم ایران بیدین شوند یا دین عوض کنند، قرار است که بیدین و دیندار، در کشور خود، با صلح و صفا در کنار یکدیگر زندگی کنند. این راه، راه لائیسیته است

اسلام ستیزی یا لائیسیته؟

یکی از نکاتی که هنگام نظر کردن به جوانان ایرانی به سرعت جلب توجه میکند این است که اکثر آنانی که از رژیم اسلامی به جان آمده اند و تعدادشان هم بیشمار است، از شدت نفرت از این رژیم که زندگانی و آینده شان را تباه کرده است، به نوعی مخالفت اساسی با اسلام روی آورده اند و به سوی اسلام ستیزی کشیده میشوند

عیب کار از کجاست؟

در مورد مردمی هم که به نیایش رفته بودند و قربانی جنون قاتل شدند که فقط میتوان دلیل کلی جست. همین بوده که ضارب به دلیل حضورشان در کلسیا، مسیحی فرضشان کرده بوده و همین را برای کشتنشان کافی شمرده. دشمنی مذهبی به عریان ترین و منزجر کننده ترین صورتش

فاشیسم وارداتی

نکبتی که طی روز های اخیر در آذربایجان شاهدش بودیم، از ترکیه و از طریق پان ترکیستهایی که جیره خوار و تربیت شدۀ این کشور هستند، به ایران وارد شده است. این افکار با ایران بیگانه است و بیگانه هم خواهد ماند. تاریخ ارمنی ستیزی مال ترکیه است و همه میدانند که در آن خاک چه مظالمی بر این قوم رفته است. این ننگ ارزانی خودشان

من هم صدای انقلاب شما را شنیدم

یک حرف دارم که به جمیع اینها بزنم: در تمامی عمر، جز سد معبر کاری نکرده اید و نمی توانید بکنید، از سر راه کنار بروید که مردم بتوانند کارشان را انجام بدهند

دمکراسی از همینجا آغاز میشود

تنها کسانی را میتوان همرزم شمرد که جداً و نه فقط به زبان، خواستار دمکراسی باشند. اگر قرار نباشد بعد از رژیم فعلی دمکراسی بیاید، دلیل ندارد برای تغییر رژیم زحمت بکشیم

کلک مرغابی

مدتیست که با خجالت و زیرلبی طرحی این طرف و آن طرف عرضه میشود: خوب است طی دوران گذار از قانون اساسی مشروطیت استفاده کنیم، حال چه تام و تمام و چه گزینشی، تا کار ها نظم و ترتیبی داشته باشد. سخن ظاهر الصلاح است، ولی هم به کلی نابجاست است و هم جاهلانه و هم متقلبانه. به ترتیب به اینها بپردازیم