شیرین سمیعی: تنها در تبعید

و اما ملایانی که کاری به ایران و ایرانی ندارند و خود را سید اولاد پیامبری که اولاد نداشت، می پندارند، همچنان در حال ترویج دین مبین اش هستند و حفظ شریعت و قوانین عقب مانده اش بین ما عجمان بی خرد!

ره افسانه زدند…

به این دوست عزیز گفتم لابد خلخالی و امثال او در ان کشور سرخود کشتار می‌کردند! و خمینی همچو فرشته بی گناهی نشسته بود و فقط از دور تماشا می‌کرد و تمام این کشتارها تنها برای سیراب کردن مارهای روی دوشش بود و تقصیر از مارها است و نه از خمینی!

نادانی و بیخردی رهبر

خوشبختانه قوانین دنیا تغییر کرده است و امروز جنایت کاران ایران تنها در کشور ایران می توانند ازادانه بچرخند و در سایر کشورها چنین حقی از انها سلب شده است.

چه باید کرد و گفت که سالهاست در کشور ما زمام امور به دست آدمکشان است و بس

افغانستان امروز و ایران دیروز

از شنیدن نام کسانی که به دنبال این انقلاب رفته بودند و از تماشای تصویرهایی که در آن دوران در رسانه ها می چرخید و سخنانی که می شنیدیم، شگفت زده بودم و همچنان شگفت زده ام از فهم و شعور این فرهیختگان ایرانی!

افغانستان و درخواست کمک پسر احمد شاه مسعود از فرانسه

گویی همه چیز در این دنیا بهم ریخته است! مساوات و برادری و برابری در کشوری متمدن از یادها رفته و در دیگر کشوری عقب مانده، طالبانش برخلاف گذشته، نه از کشت و کشتار که از بخشش و دوستی و مهر و فا می گویند و گربه ی جنگجوی عابد و زاهد و مسلمان، یکباره متمدن هم شده است و چه بهتر از این!

شیرین سمیعی: بد روزگاری ست

روزگار بد روزگاری ست. در آن دیار مردم در زندانند  و در این دیار با زنجیر نهی از منکر در خیابان. در آن دیار شکنجه می دهند و می کشند و در این دیار جریمه می کنند و به نوعی دیگر آزار می رسانند. چه باید کرد و گفت جز این که روزگار بد روزگاری… ادامه خواندن شیرین سمیعی: بد روزگاری ست

هرکس به دین خود!

ما در تمام نوشته ها از نژادهای مختلف آدمها و گویش های متفاوتشان می خوانیم و در هیچ کتابی نوشته نشده است که خلایق از هر تیره و طایفه و نژادی باید فقط پذیرای دین اسلام باشند و تابع قوانین آن، جملگی آزادیم و هرکس به دین خود! عیسی به دین خود و موسی به دین خود! و امت محمد هم به دین خود! باشد که این امت نیز روزی بر سر عقل آید و دست از آزار و اذیت سایر بندگان خدا بکشد و دیگران را در باورهای خود آزاد بگذارد

روزگارِ تلخی‌ست

در ایران که سالهاست بدون عذاب وجدان بی پروا آدم می کشند، گویی به مردم هم درس ادم کشی داده اند و این عمل پلید با زمان پذیرفته شده است، چون می بینیم عده ای به پیروی از حاکمان شان به راحتی آدم می کشند و حتی به فرزندان خود رحم نمی کنند

مهاجرت و مهاجران در ایران

در دورانی ایران پذیرای مهاجران از هر تیره و طایفه ای می بود و کمتر ایرانی جلای وطن می کرد و به خارج از کشورش مهاجرت. بودند أرامنه ای که نخست از ترکیه و سپس به همراه روس ها و سایر اهالی ان دیار از ان کشور به این کشور امده بودند

مسلمان و نامسلمان، پاک و ناپاک

چهارده ساله بود و در مزرعه‌ای کار می‌کرد، روزی هنگامی که در آن شهر از دستفروشی خیار می‌خرید، چون نامسلمان بود و گبر و ناپاک، و به خیارهایش دست زده و آلوده‌شان کرده بود، به سرحد مرگ از فروشنده ددمنش بی خرد خیارها کتک خورد!

انسانیت و مسلمانی

به مدد همین مسلمانان راستین هم اسلام رنگ و جلایی را که طی سالها بر او نهاده بودند، از دست داد و همان اسلام راستین هزار و چهارصدسال پیش تازیان شد! همان اسلامی که در اصل بود و نه آن اسلامی که بعدها شد، و مسلمان باری دگر چو آن دوران، ددمنش و جلاد، چو خمینی و جانشینانش در کشور ما و دیگرانی به دور دنیا!

ناصبوران

کتاب ارزشمندی از یک بانوی نویسنده افریقایی خواندم که در شمال کامرون زاده شد و داستان کتابش شرح سرنوشت زنان تیره روز مسلمان در افریقای سیاه است و می‌بینید تنها گناه این بی گناهان، زن بودن است و مسلمان بودن‌شان، که در آن دیار به معنای اسیر شدن است و عمری در اسارت بسر بردن و زنده به گور شدن!

شیرین سمیعی: شکست دیروز ایران از اعراب و تهاجم امروز ملایان به ایرانیان

 باشد روزی که ملت دریابد و بداند که سوای ابلهان، دیگران برای سواری دادن، و سوای زورگویان، دیگران برای سوار شدن بردیگران آفریده نشده اند!

سوختگان در آتش به نام مذهب را از یاد نبریم!

داستانهایی که از رویدادها در آن کشور می خوانیم آنچنان هولناک است که می پندارید حقیقت ندارد و تنها کابوس وحشتناکی ست! ولی متاسفانه کابوس راستینی ست که مردم سالهاست درونش بسر می برند!

شیرین سمیعی: من این کتابها را ننوشته ام، ندیده ام و نخوانده ام

شنیده ام نوشتن مقاله و کتاب هایی را به من نسبت می دهند که نه تنها این کتابها را ننوشته ام، که ندیده و نخوانده ام، و نویسندگانش را هم که همنام منند نمی شناسم

شیرین سمیعی: قومی متشکل از دراکولاهای خون آشام!

نه رضاشاه به رغم زور و ضرب، و نه فرهیختگان با قلم و سخن، قادر به انجام یک چنین کار خطیری در اجتماع ایران نشدند و نتوانستند تیشه به ریشه ی باورهایی که طی قرنها در مغز مردم کاشته شده بود، بزنند

دیوان حافظ نیازی به بازنویسی این حضرات ندارد

در کنار افرادی که کوشیده اند دستآویزی برای اثبات مسلمانی حافظ بیابند، فرهیختگان و شاعران کشور ما نیز به نوعی، به گفته خودشان، به بازنویسی دیوان او پرداخته اند! آخرین دیوان بازخوانی شده ای که من دیدم، شاهکار کیارستمی بود که غزلیات حافظ را در قالب شعر نو عرضه می کرد! 

از “کشف” درمان کرونا تا یکسان شمردن مصدق و خمینی

به رغم تمام این عیوب، دوست و دشمن می دانند که ظالم و خونریز نبود، و چنین آدمی را با با یک جانی آدمکش خونخوار عامی بی وطن مقایسه کردن و در یک ترازو نهادن شرط انصاف نیست!

پیام عاشقانه آقای ترامپ به ایرانیان

از پس فاجعه سقوط هواپیما و کشته شدن عزیزان مردم، بخاطر نادانی و ندانم کاری عاملان رهبر خون آشام ایران، آقای ترامپ ظاهرآ تعارفات چند روز پیش خود با حاکمان ایران را به کنار نهاد و این بار پیامی برای ایرانیانی، که برای ابراز تآثر و انزجارشان از حادثه اسفناک سرنگونی یک هواپیمای مسافربری، باری… ادامه خواندن پیام عاشقانه آقای ترامپ به ایرانیان

خدا به جهان و جهانیان رحم کند!

پیام آقای ترامپ را شنیدم و دود از سرم برخاست! دانسته بودم که طرف اندکی پرت است، ولی نه تا این حد، که به دنبال خرابی و ویرانی آثار تاریخی ایران رود و او نیز همچو اهریمن آدمکشی چو خلخالی، وزیر دست راست حاکم جانی شیعیان ایران، امام خمینی ره!!! بیندیشد!

چطور فهمیده بودند که طرف یهودی ست!

می بینیم که حتی برای کار در یک مرکز رفاه هم یک یهودی در دوران شاه نمی توانست استخدام شود! البته برای خالی نبودن عریضه یک یهودی و یک بهایی عضو شورای مرکزی سازمان بودند

مرگ محمد مصدق

دکتر مصدق وصیت کرده بود در کنار شهدای ۳۰ تیر دفن شود و اعلیحضرت اجازه نمی فرمودند. غلامحسین خان دگربار دست به دامان پروفسور عدل شده بود تا برای کفن و دفن پدرش در احمدآباد یا هر مکان دیگری از شاهنشاه رخصت گیرد و همچنان در انتظار پاسخ ملوکانه می بود

شیرین سمیعی: ایران و یونان

ایرانیان که در سوگواری ید طولایی دارند و ماهی چند روز به عزای فاتحان سرزمین شان می نشینند و به زیارت مقبره شان حتی به کشورهای دیگر سفر می کنند، اسمی از قهرمانان خودشان نمی برند و به مزار مخروبه هیچ یک از آنان نمی روند و بی گمان خبر از جا و مکان شان هم ندارند

ایران و اسلام؛ آخوند و موبد

اندرز فرهیختگان راستینی هم که در طول تاریخ، در لفافه و با شعر و غزل کوشیده اند چشمان ما بندگان خدا را به روی حقایقی بگشایند، ظاهرآ کاری نبوده و خواندنشان مردم ما را به خود نیاورده است. چون می بینیم که از چنگ شان رهایی نیافته و از گذشته ها درس عبرت نگرفته اند، و همچنان در دام تزویر و ریای آنان دست و پا می زنند

ماردوشان عباپوش

امروز ما ناظر همان قیام ملی هستیم و مردم بجان آمده ستم رسیده ای را می بینیم که دیگر حتی تاب تحمل انتظار رسیدن افریدونی را هم ندارند! و برای دفع جبر و ظلم ضحاکی فریاد زنان به خیابان ها ریخته اند، بی آن که بیمی از مرگ و شکنجه و زندان ماردوشان و دژخیمان شان بدارند

شیرین سمیعی: ایران و استعمار سرخ و سیاه

بر حسب تصادف، روایت دیگری از داستان مقاله «ایران و استعمار سرخ و سیاه» که در ۱۷ دیماه ۱۳۵۶ با امضای احمد رشیدی مطلق در روزنامه اطلاعات منتشر شد، شنیدم. مقاله ای که انتشارش ایران را زیر و رو کرد! و یکباره «در بلا گشاده شد و راه خرد بسته» و بهشت که آنچنان بهشتی… ادامه خواندن شیرین سمیعی: ایران و استعمار سرخ و سیاه

سالروز درگذشت دکتر مصدق

شاه و خمینی آمدند و رفتند و عمر و زید هم به دنبالشان، و به زیر سایه هیچ یک از این حضرات هم نشد که به خواست مصدق عمل شود، و جنازه اش همچنان در آن خانه در احمد آباد باقیست و در انتظار روزی که در کنار کشتگان سی تیر به خاک سپرده شود! روانش شاد!