بازگشت به صفحه اول

 

 
 

سيد ابراهيم نبوي، در پاسخ به خبر خبرگزاري جمهوري اسلامي در خصوص تذکر شديد وزارت ارشاد به روزنامه اعتماد به دليل مصاحبه با وي، نامه اي را خطاب به وزير ارشاد منتشر نمود. متن اين نامه به شرح زير است:‌

جناب آقاي صفار هرندي
وزير محترم ارشاد اسلامي
به گفته خبرگزاري جمهوري اسلامي، معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد به استناد تبصره 8 ماده 9 قانون مطبوعات به روزنامه اعتماد تذکر شديد داده است. گفته شده است که علت دادن اين اخطار به روزنامه اصلاح طلب اعتماد درج مصاحبه با من، سيد ابراهيم نبوي، در صفحات ضميمه يکشنبه روزنامه اعتماد بوده است. بنا به نوشته خبرگزاري مذکور من "يک عنصر ضدانقلاب فراري"، و " يکي از هرزه نويسان" هستم که " سابقه اهانت هاي مکرر به مقدسات و مردم را در کارنامه خود" دارم.
در همين رابطه، موارد زير را به استحضار مي رسانم
اول: خبرگزاري مذکور که زير نظر وزارت مذکور تر ارشاد فعاليت مي کند، نوشته است که من " ضد انقلاب فراري" هستم، در مورد بخش اول که من " ضد انقلاب" هستم، هيچ اعتراضي ندارم، چرا که من مخالف انقلابي ديگرم و شما با زدن اين تهمت نمي توانيد اتهام خودتان را پنهان کنيد که ضد انقلابي هستيد که به ظاهر از آن دفاع مي کنيد. اگر نبوديد وضعيت مملکت را به اين روز نمي انداختيد و اجماعي از اهل انديشه ايراني عليه خود و اجماعي از اهل انديشه

جهاني را عليه جمهوري اسلامي برنمي انگيختيد.
ديگر اين که مگر اکثر دستگير شدگان و متهمان به عنوان " انقلابي" نرم و مخملي و برانداز و ورانداز و عنکبوتي و غيره دستگير نمي شوند؟ شما هم با انقلابيون مشکل داريد و هم با ضد انقلابيون؟ من اگر واقعا از مخالفان انقلاب 57 بودم، الآن يا مثل آقاي مصباح همه کاره مملکت بودم، يا مثل آقاي زاهدي که فرق انقلاب و گوجه فرنگي را نمي فهمد و تا بهمن سال 1358 هنوز اسم آيت الله خميني را نشنيده بود، وزير بودم و يا مثل آقاي کوچک زاده مهم ترين وکيل حامي دولت از تهران تا يک سال بعد از انقلاب هنوز سردرد صبح انقلابم خوب نشده بود، و من هم لابد وکيل تهران بودم.
دوم: ديگر اينکه من از نظر آن وزارت فخيمه به عنوان " فراري" شناخته شده ام. خوشا به

حال آن وزارت فرهنگ و ارشادي که من نويسنده آن کشور که نويسنده بعد از انقلابم و 47 کتابم در جمهوري اسلامي به چاپ رسيده و از همان وزارت فرهنگ و ارشاد مجوز گرفته ام، از دستش فراريم! خوش به حال وزارت خانه اي که نويسنده اي را که سه بار در سه سال متوالي، از وزير قبل از خاتمي تا وزير عصر خاتمي به او جايزه بهترين طنزنويس مطبوعات کشور را داده اند، از کشورش فراري داده است! البته اين در برابر افتخارات بزرگ تر دولت شما چيزي نيست.
دولتي که طنزنويس و نويسنده اش از آن فراري باشد، مي خواهد به چه افتخار کند؟
البته بگويم که قتل اين خسته به شمشير شما تقدير نبود، وگرنه چه کارمي خواستيد بکنيد که نکرديد تا من و دهها چون من خانه بنشينند و قلم را غلاف کنند و ضد حکومتشان شوند؟ البته پوست ما کلفت تر از اين چيزهاست. آرزوي تان را مزمزه مي کنيد؟ دوست داشتيد ما برويم و به صف دراز کساني بپيونديم که منتظر سقوط جمهوري اسلامي هستند تا به سر زندگي برگردند. اما من فقط منتظر آن روز هستم که از داخل صندوق راي – نه از حمله دشمن و نه از کودتا و انواع انقلاب – شما سرنگون شويد و فقط بتوانم سرم را روي بالش خودم بگذارم بي آن که بچه هايم تنشان بلرزد.
اما نشد. نقشه تان نگرفت. عصبانيت تان از همين است. اگر صد سال ديگر هم در بلژيک بمانم که نمي مانم، باز هم ما نيستيم که مي رويم. ما صاحب فرهنگ و ادب آن مرز و بوميم. صاحب آن کشور منم نه شما. تو ميزت را بگيرند هيچ مي شوي.. من ميزم را گرفته ايد. خانه ام را، خيابانم را. کوچه ام را. اما چون سوژه طنزهايم شمائيد تا ابد هستم. وقتي هم ماموريت خاکيم تمام شد باز کتاب هايم هست. مگر شما ايرج پزشکزاد را بيرون نکرديد؟ مگر او را ضد انقلاب نخوانده ايد؟ مگر [...]؟اما او در خانه هر ايراني زنده است. من هم شاگرد مکتب اويم.
من هميشه در گوشه همه کتابخانه هاي ايران هستم، حتي گوشه کتابخانه اتاق خودتان. فقط در سال 1379 تعداد 140 هزار نسخه از کتابهاي من در ايران منتشر شده است و يکي يکي اين کتاب ها نشان مي دهند که من هستم. نه چون من منم، من هستم، چون قلم حرمت دارد .
سوم: در نوشته خبرگزاري جمهوري اسلامي نوشته شده است که من يکي از " هرزه نويسان" هستم. از وزارت ارشاد مي خواهم به نويسنده بي ادبي که به آن وزير و آن حکومت و آن دولت چنين اتهامي زده است و کسي را که سه سال به عنوان بهترين طنزنويس مطبوعات ايران انتخاب شده است، به عنوان هرزه نويس نام برده، تذکر بدهد و از او بخواهد حداقل احترام متولي خودش را نگاه دارد. من که هرزه نويس باشم، تکليف بقيه چيست؟ از ده نفر رهبران اول جمهوري اسلامي در طول اين بيست سال که بر مسند قدرت بوده اند، حداقل هشت نفرشان شخصا از قلم من با احترام ياد کرده اند. تاکيد مي کنم که دفاع من از اين نيست که چرا به قلم من اهانت مي کنيد؟ من از حيثيت طنز دفاع مي کنم.
طنز من هرزه نيست بلکه نوشته سرکار خانم فاطمه رجبي هرزه است.دروغ گوئي و آمار دروغ دادن و مردم فريبي هرزه است. در دنيا خود و ايراني را مسخره کردن هرزه است.
چهارم: در اطلاعيه خبرگزاري نوشته شده است که من " سابقه اهانت هاي مکرر به مقدسات و مردم را در کارنامه خود" دارم. اين در حالي است که من اصولا اهل شوخي با مقدسات به معنايي که در تمام جهان و ايران مصطلح است، نيستم. چگونه است که من پانزده سال در آن کشور طنز نوشتم و دو بار هم بازداشت شدم، اما هرگز کسي اتهام توهين به مقدسات را به من نزد؟ آيا مدير عامل صدا و سيما و نماينده مشهد در مجلس و دربان قوه قضائيه و فلان مسوول وزارت راه و ترابري جزو مقدسات کشور هستند؟ من که جز انتقاد از اين افراد حرفي نزدم؟ البته مي دانم که از نظر شما مخترع هاله نور و نويسنده معجزه سوم از مقدسات هستند. من به مقدسات شما هم هرگز توهين نکرده ام چون توهين را شايسته انسان نمي دانم اما نقد کرده ام تازيانه کشيده ام افشا کرده ام. گناهم همين است وگرنه اگر کمي قلم را گردانده بودم الان ... نه نمي نويسم چون اين را روا ندارم که نان کس ببرم.
البته که وقتي رحيمي کارمند رياست جمهوري و بزرگ ترين عامل [...] در انتخابات در تاريخ جمهوري اسلامي [ که انتخابات استانش با آماري صد و چهل درصد جمعيت اعلام شد و کسي چنين شهامتي نکرده است در سي سال گذشته ] براي پوشاندن سيئات اعمال خود اعلام مي کند پيامبر مانند آقاي احمدي نژاد ظهور مي کند، يا رئيس جمهور در حضور آيت الله جوادي آملي خودش را در هاله نور تعريف مي کند، يا روزنامه کيهان دعاي رئيس جمهور را عامل باران هاي اخير مي خواند، لابد شوخي با رئيس جمهور توهين به مقدسات است. البته در کشوري که مراجع ديني اش را ساده لوح و عامل دشمن مي خوانند، طبيعي است که هاله نور را دور مقام اجرايي کشور بکشند که زبان در کام بماند و قلم در نيارم. من با اهل سياست شوخي دارم و شوخي مي کنم و اين شيرين ترين کاري است که با آنان مي شود کرد، اما وقتي خود من ادب را در حوزه دين رعايت مي کنم، چه حقي داريد که به من چنين اتهامي بزنيد؟ خداوند اين همه زحمت مي کشد تا عيب ما را بپوشاند و وزارت ارشاد اين همه پول مصرف مي کند تا خصلتي را که نداريم به عنوان عيب مان توي چشم ملت فروکند..
در هر حال، من، ابراهيم نبوي، که توسط همه طنزنويسان موجود و مرحوم سه دهه اخير به عنوان يکي از طنزنويسان اين ديار و از قضا طنزنويس دوران جمهوري اسلامي شناخته شده ام، به رفتار زشت و غير اخلاقي خبرگزاري جمهوري اسلامي اعتراض دارم و خواستار برکناري مسئول اين اهانت و اين شيطنت هستم .
برکناري اين شخص، چشم شيطان کور و گوشش کر تا دو سه ماه ديگر خود بخود خواهد افتاد، حداقل سعي کنيد در اين دو سه ماه عرض خود را نبريد و زحمت ما را نداريد.
سيد ابراهيم نبوي
هفتم ارديبهشت

 
 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به متفرقه