|
|
|||
|
آیتالله سید علی امین: انحصار ولایت فقیه به یک نفر، باعث خودکامگی شده است پس از نامه آیتالله منتظری به علمای اسلام، برخی رسانهها از واکنش همدلانه آیتالله علی امین، از فقهای جنوب لبنان خبر دادند که نشانگر دیدگاههای متفاوت او با سایر شخصیتهای شیعی در لبنان از جمله سید حسن نصرالله است. دویچهوله:
برای آشنایی بیشتر با این فقیه لبنانی به دیدار او رفتیم و درباره همه چیز از وی پرسیدیم؛ از حوادث ایران تا آیندهی خاورمیانه و به ویژه لبنان، که البته پس از شنیدن پاسخهای آیتالله، باور کردیم که فقیهی متفاوت است. متن کامل این نشست در پی میآید: اسلام یک شعار نیست بلکه به عمل فرد بستگی دارد. همانطور که گفتم آنچه باعث شد به ملت ایران و انقلاب اسلامی آن عشق بورزیم، مخالفت آنها با ظلم و تلاش آن برای استقلال و شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» بود. ندای آیتالله منتظری و دعوت ایشان از علما برای ایفای نقش در شرایط کنونی بسیار مهم است. امام علی نیز در زمان حکومت خود میگفت که تمام این حاکمیت را اگر مردم با آن همراه نباشند، رها میکنم. علما مانند زمان انقلاب و پیش از آن نقشی در امر به معروف و نهی از منکر دارند و باید جلوی ظلم به ملت را بگیرند و نباید در برابر آنچه امروز میگذرد ساکت بمانند. ظلم با ظلم فرقی ندارد. ظلمی که شاه میکرد غیرقابل قبول بود و ظلمی که یک عالم دین نیز انجام دهد قابل پذیرش نیست؛ بلکه مخالفت بیشتری را میطلبد. در دوره طولانی گذشته، موارد لازم برای اعتراض گسترده بر اثر اشتباهات فراوان اتفاق افتاد. گروهی وجود دارند که با شعار «ولایت فقیه» سعی دارند بر تمامی اشتباهات سرپوش گذاشته و آنها را نادیده بگیرند. آنها میگویند اطاعت از ولی فقیه، اطاعت از امام معصوم است؛ هر چند این شعار صحیح نیست. انتقاد و اعتراض باعث تصحیح اشتباهات و پربار شدن راه و مسیر میشود. آنچه در ایران رخ میدهد نتیجه اشتباهات سالهای طولانی گذشته است. این امور ناشی از این است که ضوابط قانونی در ایران وجود ندارد که بتوان به آن مراجعه کرده و مشکلات را حل کرد. در زمان امام خمینی اینگونه نبود و حتی نزدیکان ایشان محاکمه میشدند یا بسیاری از نزدیکان ایشان به حاکمیت و پستهای مهم راهی نداشتند. ما در دوره معاصر در جهان اسلام هرگز نشنیدیم کسی به حکومت برسد و نزدیکان خود را از دولت دور کند. کسانی که بر سر کار آمدند رابطه خویشاوندی با امام نداشتند؛ بلکه امام نزدیکان خود را از حاکمیت دور کرده و مجاهدان واقعی را به خدمت گرفت. وی به فرزندان خود پستی نداد، مانند سید احمد خمینی یا دیگر نزدیکان. اکنون اما شرایط به گونه دیگری است و شورایی به معنای واقعی آن وجود ندارد و شرایط حاکمیت فردی به وجود آمده است. در زمان امام خمینی ممکن بود در قبال انحصار ولایت فقیه به ایشان به خاطر جایگاه مردمی و مقام ایشان و نقش تاریخی ایشان در پیروزی انقلاب سکوت کرد؛ ولی پس از رحلت امام خمینی، جایگاه ولایت فقیه بدون قید و ضابطه شد. انحصار این مقام به یک فقیه باعث شد تا راه مشورت با دیگر فقها بسته شده و خودکامگی ایجاد شود. در زمان امام خمینی گفتیم که به خاطر نقش تاریخی ایشان، ولایت فرد قابل قبول بود ولی پس از رحلت ایشان دیگر دلیلی برای انحصار ولایت فقیه به یک نفر وجود ندارد و باید به اصل بازگشت که چیزی جز شورای فقها نیست. فرض بر این است که مجموعهای از فقها در مجلسی وجود داشته باشند که فقیه برای تصمیمگیری در امور خطرناک و مهم به آنها مراجعه کند نه اینکه به نظر شخصی خود عمل کند. میتوان به عنوان مثال، مجلس خبرگان را به عنوان رهبری انتخاب کرد. در نهایت این سوال مطرح است که یک فرد غیرمعصوم چگونه میتواند به تنهایی رهبری را بر عهده بگیرد. باید ضوابطی وجود داشته باشد که اگر به مشکل برخوردیم به آنها مراجعه کنیم. اگر با این فقیه به اختلاف رسیدیم چه کسی باید داوری کند؟ آیا میتوان به مشکلی برخورد و مشکل و قاضی برای حل این مشکل، یک نفر باشند؟ اگر مرجعیتی وجود نداشته باشد بدین مفهوم است که اگر به مشکلی با ولی فقیه برخوردیم باید صرفنظر کرده و به رای او گردن نهیم. این موضوع هیچ سابقهای در اسلام ندارد و حتی زمان حضرت علی که ولی معصوم بود به یاران خود میگفت از گفتن سخن حق یا مشورت عادلانه پرهیز نکنید چرا که من از اشتباه به دور نیستم و چنین آرزویی هم ندارم. بدین ترتیب میبینیم که امام معصوم پایه نقد و اعتراض را گذاشت و حال چگونه میتوان این امر را برای یک فرد غیرمعصوم قبول نکرد؟ امام معصوم میگوید شما باید انتقاد و اعتراض کنید ولی فقیه غیرمعصوم میگوید شما حق اعتراض ندارید و این غیرممکن و غیر قابل پذیرش است. من فکر میکنم حوزه قم گونهای از نشاط و تکاپو را دارد که در دیگر حوزهها مشاهده نمیشود. شما به عنوان مثال حوزه نجف و یا لبنان را نگاه کنید که چقدر بیتحرک و ساکت هستند؛ در حالیکه علیرغم فشارهای کنونی نظام در ایران میبینیم علمایی هستند که به صراحت سخن میگویند و خواستار تصحیح مسیر هستند. این باعث امیدواری است و در نهایت این جریان گستردهتر میشود. قم پایگاه انقلاب اسلامی بوده و نمیتواند در برابر ظلمی که به مردم میشود ساکت بماند. نظام اسلامی که ما در ایران به آن ایمان آوردیم نظامی بر اساس کرامت و آزادی و حقوق ملت و مظلومان بود ولی اگر قرار باشد روزی به جایی برسیم که نظام اسلامی، انسانی را به خاطر نظرش بکشد، اصلا قابل تحمل نیست و این همان سقوطی است که گریبان نظام ایران را گرفته و اگر به این شیوه ادامه دهد سقوطش سریعتر و سنگینتر میشود. طبیعی است که سقوط چنین نظامی بر گروههای اسلامی مرتبط با جمهوری اسلامی تاثیر خواهد گذاشت؛ چرا که بسیاری از وابستگیهای احزاب به ایران بر پایه اطاعت کورکورانه از ولی فقیه است. به عنوان مثال شیعیان لبنان یا دیگر مناطق وقتی ببینند که مردم از ولی فقیه دیگر مانند سابق اطاعت نکرده و او در قلب مردم سقوط کرده و مردم را سرکوب میکند، بنا بر این تاثیر گرفته و بدنه رهبری این احزاب ممکن است از بدنه مردمی جدا شود. به نظر من دیگر در ایران مشکل این نیست که چه کسی رییسجمهور است. شما میدانید که رییسجمهور در ایران اختیارات زیادی ندارد و مجری سیاستهای ولی فقیه در داخل و خارج است. مشکل مردم به نظر من این است که اعتماد به ولی فقیه که در زمان امام خمینی وجود داشت اکنون دیگر وجود ندارد. ولی فقیه باید به دنبال راهی باشد تا این اعتماد را بار دیگر به دست آورد. پس از آن میتوان به ریاست جمهوری فکر کرد که آیا نظرسنجی برگزار شود یا در انتظار دوره بعدی انتخابات بمانیم. ظلمها و سرکوبهایی در ایران رخ داده و این سوال مطرح است که ولی فقیه چگونه میتواند از این بحران خارج شود. اگر مسئولان این حوادث با جدیت مورد پیگرد و محاکمه قرار گرفته و حق مظلومان به آنها باز گردد، حتی اگر این امر به ضرر ولی فقیه و نزدیکان او باشد، قدم مهمی برای اعتمادسازی و خروج از بحران برداشته شده است. تلاش کردند که پیامی برای چهرههای مستقل شیعه فرستاده و بگویند خوب به سرنوشت علی امین نگاه کنید که قصد داشت از محور دو گانه حزبالله و امل خارج شود و عبرت بگیرید. در هر حال هنوز صداهای مخالفی وجود دارد که هر از چند گاهی بروز پیدا میکند. اگر موضوع متفاوتی وجود داشت، شاید این اظهارات قابل فهم بود. مثلا در مشکل بین ارمنیها و ترکیه میبینیم که ارمنیها میگویند ترکیه در حق ما مرتکب نسلکشی شده و ترکیه این موضوع را تکذیب میکند. در این موضوع اختلاف وجود دارد در حالیکه در مورد هولوکاست فاعل و مفعول هر دو اعتراف میکنند که این جنایت اتفاق افتاده و چگونه ممکن است طرف سومی وارد شده و این موضوع را برخلاف عرف تکذیب کند. عظمت و بزرگی امام علی (ع) هیچ ربطی به قدرت نظامی یا هستهای او نداشت، بلکه به تحقق عدالت ربط داشت. اکنون پاکستان و کره شمالی نیز قدرتهای هستهای هستند ولی شما به مردم آنها نگاه کنید که در چه شرایطی زندگی میکنند. در پیروزی انقلاب اسلامی ما آرزو داشتیم که ایران تبدیل به ژاپن خاورمیانه شود، ولی قدرت هستهای هیچ چیزی را تغییر نمیدهد. این میلیونها مردمی که در ایران به خیابانها ریختند هیچ اهمیتی برای موضوع هستهای قائل نبوده و مثلا احمدینژاد را به خاطر پرونده هستهای مورد ستایش و تمجید قرار ندادند؛ بلکه برای این مردم تنها این مهم است که میخواهد آزاد بوده و طعم عدالت را بچشد. برخی از نظامهای بسته سعی دارند به قدرت هستهای دست یابند تا بدین ترتیب بر هیمنه و سلطه داخلی خود افزوده و مردم را بترساند و در خارج هم نفوذ خود را گسترش دهند. |
||||
|