| [بازگشت به صفحه اول] |
از ايران امروز
|
گزارش يك قتل:
خبرنگاری كه دراثر سكته قلبی به قتل
رسيد!
بابك جاودان خرد دوشنبه ۲۳ تير ۱۳۸۲ رژيم اسلامی دارد بار گناهان خود،
آنهم از نوع «كبيره»اش را هرچه سنگين تر و پروندهی جنايی خودرا هرچه
قطورتر، میسازد. شايد اين رژيم، يك حكومت منحصر بفرد در تمام دنيا و در همهی اعصار و روزگاران باشد! توگويی سازندگان و پردازندگان و حاكمان آن كليهی برگهای كتاب تاريخ بشر را ورق زدهاند و از زندگی و نحوه حكومت بدترين، ظالم ترين، بيرحم ترين و حيله گرترين سلاطين و امرای همه دنيا در همهی اعصار، توشهای برگرفته و آنرا دستمايه برپايی و ادامهی حكومت ظالمانهی خود بهر وسيله، ساختهاند. آنها از دستاوردهای تاريخی عصر جديد نيز بزرگترين بهرهها را گرفته (بخوانيد سرقتها را كرده!) و به ويژه لفظ خجستهی «جمهوری» را كه يكی از ارمغانهای بی نظير تمدن بشری و سياست بين المللی طی سه سدهی واپسين است، مصادره به مطلوب كرده و از نمد آن دستاری برای سرهای تهی از مغزشان، بافتهاند. در ايران اسلامی، خبرنگاران را هم میكشند و هم میربايند و زندانی میكنند. آن هم فقط به يك اتهام (از نظر آنها جرم)، كه همانا اطلاعرسانی و آگاهی بخشی، باشد. جالب است كه در توجيه اين واقعه اسفبار دروغهای دم خروسی هم میگويند، آن هم از زبان وزارت اسلامی ارشاد كه گويا «مقتوله هنگام بازجويی دچار كسالت شده و بعد هم سكتهی مغزی كرده و در بيمارستان برادران سپاه به رغم تلاش برادران پزشك دارفانی را وداع گفته و ما هم بنا نداريم تا پيكر آن خدابيا مرز را به خانواده اش باز گردانيم چون او با گذرنامه ايرانی به ايران آمده بود و از نظر ما ايرانی است و نه كانادايی!" به عبارت ساده تر: ما چون اورا ايرانی ميدانيم با او مثل ديگر مردم بخت برگشته داخل ايران رفتار میكنيم و كرديم!! واقعا كه مغز مريزاد (بروزن دست مريزاد)! شادروان زهرا كاظمی، يك خبرنگار 54 ساله كانادايي- ايرانی، كه در سوم تيرماه امسال برای تهيهی عكس و خبر دربارهی جنبش نوين دانشجويي- مردمی ايران، باآگاهی آقايان اسلامپناه و به صورتی كاملا رسمی و مجاز به كشورش آمده بود، با چنان ميهمان نوازی و پذيرايی ارزشمدارانه از سوی دوستان مصمم، انقلابي- اسلامی حاج سعيد مرحوم و حسين جناغی بزودی مرحوم، روبرو شد كه دراثر شگفت زدگی ناشی ازاين پذيرايی دچار »سكته مغزی» گرديد و درگذشت! آری. وی را درحال عكس گرفتن از زندان مخوف اوين، قتلگاه بيش از 100 زندانی سياسي- عقيدتی طی اين 25 سال، دستگير كردند. كاظمی گناهی نابخشودنی مرتكب شده بود كه جزايش جز مرگ نمیتوانست باشد. پس: ای شمشيرها فرود آييد! ای چماقها بكوبيد! ای تيغها به ببّريد! چه میشود گفت؟ جز آهی و افسوسی برای آن زن مبارز و بيگناه كه شايد در ذهن خود پيش از ورود به اين ملك نفرين شده، میانديشيد كشوری كه همين دو سال پيش رييس جمهور خندانش در مجمع عمومی سازمان ملل ندای گفتگو و مدارا سر داده بود، متمدن تر از آن باشد كه ماموران انتظامي- امنيتی اش يك خبرنگار را برای گرفتن يك عكس (از يك زندان، نه سايت موشكی يا نيروگاه هسته ای!) راحت خلاص كنند! اما اونيز مثل خيلیهای ديگر دچار خطای محاسبه شده بود. چون در ايران ديگر رژيم متحدی برسركار نيست و آنچه كه میبينيم موجودی صرفا زنده است كه دارد آخرين تلاشها را برای بقای خود ميكند. دليل آن، همين برخوردهای غيرعقلانی با مسايل عادی (مثل عكس گرفتن، حتا از يك زندان) ، كه نشانهای بر سقوط آزاد عقلانيت در چاه ويل خشونت و جهل، و هرج و مرج روبه گسترش در نظام سياسی- امنيتی - قضايی حاكم است. بگذاريدهاشمی رفسنجانی با آن پوزخند معروفش لاف بزند و رجز بخواند. آفای رفسنجانی! مثل آنكه پيشنهاد اين نگارنده را هنوز نخوانده و نشنيدهايد. يادتان نرود، آن ساعت شنی كذايی دارد به سرعت پرمی شود- 7 ماه ديگر! ايشان و ديگر عمامهداران، خود میدانند در چه ورطه هولناكی افتادهاند و برون رفت از آنرا هر روز دشوارتر و ناممكن تر میيابند. آنها میبينند كه تمام ادعاهای شان درباره مردمی بودن نظام و طرفداری همهی مستضعفان جهان از امالقرای اسلامی و... ديگر نه به پولی ميارزد و نه تنی از آن میلرزد. آنها (و ما نيز) ميدانند كه هيچ برنامه مشخص سياسی - اقتصادی - ديپلماتيكی برای مقابله با اين بحران بزرگ كه میرود تماميت رژيمشان را درهم پيچد، ندارند. آنها میبينند كه از داخل و خارج محاصره و منزوی ميشوند. پس چه كنند؟ به اين نتيجه رسيدهاند كه هم مردم را سركوب وهم با گرانتر كردن كالا و خدمات مورد نياز آنها، تاراج شان كنند. ملايان میخواهند مردم هم مرعوب وهم ضعيف و شكننده شوند تا جرئت و توان مخالفت گسترده با آنها و مشاركت در مبارزات سرنوشت ساز آتی را نداشته باشند. آما هيهات! آنها نيز مثل همه ابلهان تاريخ، عرض خود میبرند و البته زحمت فراوان ما میدارند. قتل خانم زهرا كاظمی به دست عمله جهل، قدرت و ريا در ايران اسلامی يادآور اعدام ناگوار فرزاد بازفت (خبرنگار آبزرور) در عراق در تابستان 1990 است. وی نيز به دلايل مشابه، يعنی عكسبرداری از مراكز نظامی - امنيتی عراق، دستگير شد و به رغم همه مخالفتها و اعتراضات بينالمللی به دستور صدام ستم پيشه اعدام شد. گويی قرار است جمهوری اسلامی همهی شرارتهای صدام را بكند و برود!؟ چنين مباد! درهرحال، مجامع ايرانی حقوق بشر بين المللی، بويژه حقوقدان مبارز و مبرز، آقای عبدالكريم لاهيجی، بايد اين پروندهی سياه جديد را در كنار پروندههای حقوق بشری بيشماری بگذارند كه تاكنون عليه رژيم گشوده شده است. اين نوشتار را با اين گفتهی رادها كريشنان، فيلسوف و سياستمدار هندی به پايان میبرم كه (چه نيكو) گفت: «آنگاه كه زور جامه تقوا به تن كند، بزرگترين فاجعه تاريخ آغاز میشود!» و حقيقتا، آيا ما ايرانيان بزرگترين فاجعهها را دراين 25 سال تجربه نكرديم؟ |