|
|
|
|
به نقل از نشريه انقلاب اسلامی در هجرت شماره های: 594-595
چه كسانى بر ما حكومت مىكنند (4)
ابوالقاسم خزعلی ، عضو شاخه «روحاني» ترور ومافياها
انقلاب اسلامی : اين رشته مقاله ها تحقيق به استناد اسناد مکتوب و تحرير شده اند. با وجود ميسر نبودن تحقيق در محل، داخل کشور، اين رشته مطالعه ها را زمينه های تحقيق هائی بايد تلقی کرد که در ايران ﺁزاد می بايد بعمل ﺁيند. ابوالقاسم خزعلى - متولد 1304 - بروجرد ، از راست گراهاى متحجر است كه، همراه با ديگر اعضاى شوراى نگهبان، بر اين اعتقادند كه احكام اسلام، همانها که فقه وضع کرده است لايتغير هستند . برای مثال، احتكار فقط شامل جو، گندم، كشمش و مويز مىشود. در قرن بيست و يکم ، احتکار را منحصر به اين چند ماده غدائی کردن و کسانی با اين طرز فکر را عضويت «شورای نگهبان » بخشيدن ، حتی اگر هر يک از اين «فقيهان» مافيائی نساخته و در بردن و خوردن مال مردم ، و دزديدن حق رأی ﺁنها (نظارت استصوابي) شرکت نداشت ، يکی از مهمترين مشکلهای بود که در اين رژيم راه حل پيدا نمی کرد . اين شخص از خوابنماهاى اعظم است : هر از چندى خواب مىبيند البته به قول خودش خواب خمينى را مرتب مىبيند . او، بدين خاطر كه از اعضاى انجمن حجتيه است، خواب ديدن او زياد بى دليل نيست. گاهى هم خواب مىبيند كه در اراك در دو طرف آقاى خامنهاى و آقاى هاشمى گلپايگانى دو نفر ايستادهاند كه آن دو نفر از ائمه مىباشند. وضعيت زندگى، دوران كودكى و خانوادگى و مالى :
آية الله در باب وضعيت خانوادگى خود مىگويد: خانواده ما از نظر مالى بسيار تنگدست بود، مادرم ترشى می انداخت و، از فروش آن، ماهيانه درآمدى نصيب خانواده مىشد. بابت شهريه مدرسه من ماهى 15 ريال بايد پرداخت مىشد اما بيشتر مواقع به جاى آن به سيد جعفر يك كوزه ترشى مىداديم. (خاطرات حجت الاسلام و المسلمين خزعلى ص 25) - شغل پدرم ندافى بود . در ايام بحرانى و خفقان رضا خان كه روضهها تعطيل بود، دست مرا مىگرفت و به روضههاى مخفيانه مىبرد.(همان اثر، ص26) از آنجا كه آيةالله با انجمن حجتيه سر وسرى داشت، مانند رؤساى آن انجمن مرتب خواب مىديد. عماد الدين باقى در كتاب حزب قائدين يا انجمن حجتيه ميگويد: اعتقاد به ديدن خواب از جمله سوژههايى بود كه از آن در جهت تثبيت خود بزرگ بينى و خود محورى گروه و همچنين در جهت برپا نگاهداشتن تشكيلات استفاده می شد.... خوابهاى منقول به حدى بود كه يكى از برادران كه، پيش از انقلاب از انجمن جدا شده بود، ميگفت: مثل اينكه اينها هيچوقت در بيدارى نيستند و هميشه به خواب ميروند كه امام زمان را در خواب ببينند و ايشان تأييدشان كند(در شناخت حزب قاعدين زمان ، ص198) آقاى حلبى رييس انجمن مدعى است كه در سالهاى 32 خوابى ديده است كه امام زمان به وى امر فرمودهاند كه گروهى را براى مبارزه با بهايت تشكيل بدهيد حزب (اثر پيشين، ص31) و اما خواب ديدن آية الله خزعلى: او از بچگى خواب مىديد و مىگويد: حدود هشت نه سالگى شبى خواب ديدم در همان مكتب يا مدرسه سيد جعفر، آقايى مرا نوازش مىكند.گفت : مرا مىشناسى؟ گفتم : نه .گفت : برو يك سينى را پر از آرد كن و براى من بياور. من هم رفتم و يك سينىآرد آوردم و جلوى ايشان قرار دادم. ايشان كف مباركشان را در آن سينى گذاشتند، بلافاصله به ذهنم خطور كرد شكل كف و پنجه ايشان شبيه پنجهاى است كه روى مهرهاى نمازى قرار دارد كه زائران از مشهد حضرت رضا (ع) مىآوردند. ايشان تا پنجه را پايين آوردند، فرمودند : حالا شناختى؟ گفتم : شما حضرت رضا (ع) هستيد. فرمود : بله . (خاطرات حجت الاسلام و المسلمين خزعلى، ص27) در دوران تحصيلى، وضع خوبى نداشت . او مىگويد: در آن زمان (6-7 سالگى او) امكانات مادى بسيار كم بود، مثلاً تهيه كاغذ كار بسيار سختى بود . به اين دليل، مرحوم سيد جعفر شيرازى دستور داد يك لوح حلبى تهيه و روى آن را خط كشى كنيم. پس از تهيه لوح آن را به چهار قسمت تقسيم كرديم، يك قسمت براى ديكته و يك قسمت براى سياق و دو قسمت براى دو درس ديگر. وى ما را با قرآن و كتابهاى فرايض دينى آشنا كرد. همچنين سياق و حساب و رياضى را به من آموخت. من هميشه به او علاقه داشتهام، به طورى كه الان 70 سال از آن روزگار مىگذرد هرشب ايشان و ديگر اساتيدم را ياد مىكنم. ( همان اثر، ص24). در مورد وضعيت درآمدى خود مىگويد: زمانى ناچار شدم به صورت موقت با عنوان ميرزا، كارهاى مربوط به مغازهها را در دفاتر بنويسم و بابت آن پولى دريافت كنم. همچنين روزنامههاى كهنه را در جايى مىخريدم و آنها را درجايى ديگر مىفروختم. در هر كيلو يك ريال سود مىبردم. اين درآمد در آن روزگار زياد بود. (همان اثر، ص 34). اما آية الله مدتى بعد، زمانى كه خاطراتش رامىنوشت، رويش نمىشد بگويد منظور از ميرزا بودن چه بوده است . ولى در خاطرات خود در كتاب خبرگان رهبرى مىگويد: كار من فروش و ثبت و ضبط اموال مغازهاى كه لوازم كفش مانند ميخ و مقوا و... در آنجا مىفروختم (خبرگان رهبرى، ص 217) بود. همزمان با سقوط حكومت رضا شاه و اشغال ايران از سوى متفقين، به قول خودش، 17 ساله بوده است. او نوشته است : كار نوشتن دخل و خرج مغازهاى را انجام مىدادم و هم چنين حساب نسيهها را تنظيم مىكردم و جنسهايى بين كسبه توزيع مىكردم و روزى يك ريال يعنى ماهى سه تومان از بابت آن كار در آمد داشتم . اين مبلغ در آن روزگار پول كمى نبود چون 15 كيلو هندوانه را مىشد با يك ريال خريد (همان اثر، ص31). خزعلی در سال 1327 زمانى كه 23 سال داشت ازدواج كرد. او مىگويد: من در سال 1327 با خانم طاهره كلباسی ازدواج كردم . پدر خانم اينجانب شيخ محمود كلباسى بود . توليت مدرسه حاج حسن با ايشان بود. اين مرد خيلى بى غل و غش بود كه به من پيشنهاد كرد تا دامادش شوم. ( همان، ص 37) او در باره وضعيت فرزندانش در كتاب خاطرات خود مىگويد: فرزندانم نيز در خط صحيح اسلام حركت كردهاند و هيچ انحرافى در مسير آنان تا كنون ديده نشده است. آنان سخت تحت تاثير مرحوم مطهرى بودهاند . درمقابل منافقين مقاومت مىكردند و به جبهه مىرفتند و يكى از ايشان نيز به شهادت رسيده است. حاصل ازدواج ما نه فرزند است يكى از آنها چنان كه گفتم به شهادت رسيد. آن كه شهيد شد حسين پسر بزرگم بود . بعد از او ، به ترتيب محسن (خريدار و فروشنده كشتىهاى تجارى و كلاهبردار)- مهدى (چشم پزشك و مسئول انتشارات حيان و ناشر كتاب هويت و... در حال حاضر دهها ميليون به بانكها بدهكار است و آنها جرأت نمىكنند در اين مورد اقدامى انجام دهند. او در مصاحبهاى در سال 78 با روزنامه صبح امروز گوشهاى از پاكىهاى خود را به نمايش مىگذارد. او در مورد برنامه هويت مىگويد: هويت يك حركت ارزشمندى است. اگر صدقه جاريه براى او (سعيد امامى) در آن دنيا باشد همين برنامه است .او در مورد سعيدى سيرجانى كه توسط سعيد امامى كشته شد مىگويد: سعيدى سيرجانى با عشق آن سخنان را به زبان آورد . وقتى توبه كرد مصر بود آن حرفها را بزند و خودش را پاك كند . برنامه هويت به رغم مخالفتهاى آقايان پورنجاتى و لاريجانى ساخته شد . اما اين كه چگونه پخش شد بايد بگويم تصميم به پخش آن، در رده بسيار بالا گرفته شد و در واقع سناريوى هجوم فرهنگى را چشمان باز و تيزبين بچههاى حافظ نظام كشف كردند كه در بالاترين ردهها تاييد شده بود و پخش شد (صبح امروز 20 شهريور 1378). بالاترين رده، يعنی سيد علی خامنه ای ) . بعديها، عليرضا و محمد حسين نام دارند؛ مهدى امسال رشته پزشكى قبول شد (سال 1372). عليرضا در حوزه و دانشگاه درس مىخواند، محمد حسين كلاس پنجم ابتدايى است(يعنى 12 سالگى و يعنى اينكه آخرين فرزند او در 56 سالگى او بدنيا آمده است) . چهار دختر به نامهاى راضيه - مرضيه - مريم و انيسه دارم . مرضيه همسر آقاى گرمارودى است . راضيه همسر آقاى مروى ( معاون قوه قضاييه) است - مريم که به او كبرى هم مىگويند همسر دكتر نوحى معاون وزير بهداشت است و انيسه هم همسر معاون استاندار خوزستان مىباشد. (همان اثر، ص 39) دوران مبارزه آيت الله:
خزعلی در مورد دوران مبارزه خود مىگويد : من از نزديكان آيةالله نواب صفوى بودم (به نواب صفوی ، رهبر فدائيان اسلام که خود می گفت: « مجتهد متجزی » هستم و در واقع درسی نخوانده بود ، ﺁية الله خطاب می کند. در قياس با نواب صفوي، می توان فهميد خود او و ديگر ﺁيات الله عضو ملاتاريا از کدام قماش هستند ) ليكن آية الله بروجردى نظر ديگرى داشتند : آية الله بروجردى مهمترين وظيفه زندگى خود را حفظ حوزه مىدانست.گذشت زمان نشان داد تمام سخنان و اقدامات ايشان در اين باره درست بود. وى مىگفت : با بودن آب فراوان است كه ماهى بزرگ پرورش مىيابد و آب خورد ماهى كوچك پرورش مىدهد (همان اثر، ص 56) در سال 1349، به دليل امضاى يك اعلاميه كه در آن مرجعيت امام تاييد شده بود، به زابل تبعيد شدم و... تنها شش ما ه طول كشيد ( همان اثر، ص125) «آية الله» مبارزاتش را با امضاى يك نامه شروع كرد و كماكان به همين كار ادامه داد. البته علاوه بر آن، گاهى سخنرانى نيز مىفرمودند .ايشان ميگويند: يكبار، هنگام سفر به سمنان امداد غيبى برايم اتفاق افتاد كه لازم مىدانم توضيح دهم. ( البته امداد غيبى براى ايشان اين بود كه چرخ ماشين در رفت و ايشان زنده ماند ) ( همان اثر، ص126) روابط خزعلی با غير مسلمانان جالب است و نشان از درك بالاى او و دوستانش دارد : «آية الله» سال 1354 به زندان رفت . در مدت 48 روز درسلولى بود 2 در 2 متر. او مىگويد: هم سلولى من جوان سر تراشيده با سيمايى روشن بود كه محاسنى هم داشت. در ابتدا ، فكر مىكردم شايد طلبهاى باشد. از او پرسيدم : طلبه هستيد ؟ با لهجهاى خاص خودش گفت نا . از لهجهاش تعجب كردم . دوباره فكر كردم شايد بازارى باشد كه نوع حرف زدنش و كلماتى كه به كار مىبرد شبيه مذهبى هاست. گفتم : از بازاريد ؟ گفت : نا. من ارمنى هستم. سلول ما به اين صورت بود كه دو متر در دو مترش در بالا و يك متر در دو مترش پايين ساخته شده بود. به همين علت بين من و او فاصلهاى بود. اما با وجود اين همه ترس من اين بود كه مبادا دست يا ترشح دستش به من بخورد . از اين رو، به او گفتم : هم من و هم تو استحمام و نظافت را رعايت مىكنيم . اما مقررات مذهبى ما به گونهاى است كه اجازه دست دادن به يكديگر را نمىدهد. بنابراين نبايد ترشحات دست شما به لباس مناصابت كند چون در اين جا، شستن لباسها و حتى بدن كار سادهاى نيست. (همان اثر، ص129) البته اين نوع « نظريات انقلابى» را هم قماشهای او، همه ، داشتند. اينها انسانهاى ديگر را نجس فرض مىكردند. البته «آية الله » مانند ديگر آيات بسيار وسواس بود . او مىگويد: چون در آن سالها خيلى جوان بودم و خيلى وسواس داشتم، از وضو گرفتن در قهوه خانه اكراه داشتم. چون هر كسى به آنجا مىآمد آلودگى ايجاد مىكرد . اين دو نفر (نگهبانان او) ميرفتند از چاه آب مىكشيدند و مىآوردند. من وضو مىگرفتم ( همان اثر، ص 92) البته گويا خمينى اين وسواس را در پاريس ترك كرده بود. زيرا حجت الاسلام مسعودى خمينى مىگويد: امام در ابتدا بر اين باور بودند كه در درسشان هم مىفرمودند كه كفار كتابى نجس محسوب مىشوند و اين نجاست سياسى است. ولى به نظر مىرسد با توجه به عملكرد خود ايشان در فرانسه از اين فتوى عدول كرده باشند و حق هم اين است كه كفار كتابى اگر موحد باشند - همچنان كه غالباً اين افراد ادعا مىكنند كه موحدند - پاك هستند. امام روى اين جهت ابايى نداشتند كه با دست مرطوب ميلههاى منزل مزبور را لمس كنند.( ميلههاى منزل در نوفل لوشاتوى فرانسه) (خاطرات مسعودى خمينى، جواد امامى، 1381، مركز استاد انقلاب اسلامى، ص 389) يكى از مبارزات ايشان در قبل از انقلاب مخالفت با سينما بود و در اين مورد هم خود او اغراق مىكند وهم راوى خاطراتش. او مىگويد: يكى از پولداران(رفسنجان) اين شهر سينمايى تأسيس كرده بود. با توجه به فيلمهاى زيانبخش آن زمان كه به منظور انحراف اخلاقى جوانان تهيه می شد ، وظيفه خود مىدانستم در مقابل آن بياستم. سرمايه داران رفسنجان نود ميليون تومان!! هزينه كردند تا مرا از بين ببرند (راوى :اين مبلغ برابر با ميلياردها تومان امروزى بود . همان اثر، ص 90)
بعد از انقلاب و مبارزه با دكتر على شريعتى و نظريات او:
«آية الله»، بعد از انقلاب ، منشاء بسيارى از درگيرىها با جوانان بود . در همان اوايل، با ايجاد درگيرى ميان جوانان و تقسيم آنها به مسلمان و كمونيست در اهواز درگيرىهاى زيادى برپا كرد. او در آن زمان به همراه «آية الله» جنتى، موجبات درگيرىهاى بسيارى را در استان خوزستان بوجود آوردند. در قسمت زيرمىبنينيم كه تا كجاى مسائل را اينها ديدهاند و چگونه در پى ايجاد مشكل بر سر راه انقلاب بودهاند: خزعلی مىگويد: يكى از خاطرات جالب من ، در اوج مبارزات مردم اهواز بر ضد رژيم شاه، تلفن شهيد مطهرى به اين جانب بود... كه از من خواست فوراً به تهران بروم. مرحوم مطهرى گفت: عدهاى جمع شدهاند تصميم دارند هنگامى كه امام وارد فرودگاه مىگردد، خانواده رضايىها را به فرودگاه ببرند كه به امام خير مقدم بگويند. ايشان اضافه كرد با توجه به اين كه اينها كافرند بهتر است شما فوراً به تهران بياييد و... ( همان اثر، ص 143) بعد از پيروزی انقلاب، «آية الله » وارد قضاوت مىشود و به راهى مىرود كه ديگر جانيان رفتند. او در مورد اعدام آشورى مىگويد: خاطرهاى كه دارم مربوط به حبيب آشورى است. من اين مرد را با توجه به يكى از آثارش به 13 مورد ارتداد محكوم كردم. مثلاً در رابطه با صفت رحمان گفته بود كه رحمت همين ابر و باران و چيزهاى ظاهرى است. در حالى كه رحمان موجود مستقل به ذات و مشرف بر همه موجودات است.(دليلی محکم تر از اين بر ارتداد و اعدام يک انسان می توان يافت؟! اگراين ﺁدمکش موسی و شبان » مولوی را خوانده بود و بوئی از انسانيت برده بود ..) يك بار، دكتر بهشتى كه به قم آمد، آشورى هم آنجا بود. به من گفت آيا در صدور حكم ارتداد آشورى عجله نكردهاى. من به ايشان گفتم نه هيچ عجلهاى در كار نبوده است. رحم دلى ايشان حتى در باره چنين مرتدى در خور تحسين است. (همان اثر، ص152). «آية الله »، همزمان با قضاوت، با انجمن حجتيه همكارى مىكند و در شوراى نگهبان نيز در کار مميزی قانون مصوب مجلس است . تا اينكه خمينی طى نامهاى به او گوشزد مىكند از انجمن كنارهگيرى كند. عمادالدين باقى مىگويد: آيةالله امام خمينى در مورد خزعلى مىگويد : شما ديگر در رابطه با من با آنها ارتباطى نداشته باشيد، نام من نباشد تو مىخواهى با اينها كار بكنى بكن.(در شناخت حزب قاعدين زمان، ص 237) خزعلی مىگويد: در پى صحبت با امام، نظر به سازماندهى و گستردگى انجمن حجتيه، امام به من فرمودند كه بر اين گروه نظارت كنم و به ايشان گزارش نمايم. از ايشان درخواست كردم تا حكمى كتبى به من بدهند. ايشان گفتند نيازى به اين مسئله نيست ولى به علت سوء استفادههاى بعضى افراد انجمن آنهم در حد فرديت نه خود انجمن، اينگونه براى ديگران مطرح كردند كه بودن اينجانب در انجمن دليل بر تأييد امام بر كل انجمن است. امام هم از 12 رمضان 60 اين نظارت را از من گرفتند. (در شناخت حزب قاعدين زمان،ص 237) در ادامه، او پرده از برخى اعمال مرموز در رابطه با جريانات قانون گذارى و دودوزه بازىهاى بين خودشان بر مىدارد. بنا بر قاعده ، هر لايحهاى بايد ابتدا مطرح و به بحث گذاشته شود و اگر تصويب شد، شوراى نگهبان ﺁن را بررسى كند و در باره اش نظر بدهد. اما خزعلی مىگويد: روزى در مجلس شوراى اسلامى بودم . بحث در مورد يك لايحه دو فوريتى بود . آقاى جنتى هم آنجا بود. روز پيش از آن ايشان براى مطرح كردن مسئله مهمى پيش امام رفتند. امام هم گفتند اگر يك يا چند نفر معتمد آن موضوع را تاييد كنند با آن موافقت خواهم كرد. آقاى رجايى اين موضوع را با من در ميان گداشت. با اين كه جلسه مهمى در مجلس برقرار بود با آقاى جنتى به جماران رسيدم و با امام درباره موضوعى كه آقاى رجايى مطرح كرده بودند ، صحبت كردم و موافقت خود را درباره آن اعلام كردم و گفتم مصلحت مردم در تاييد آن موضوع است. امام فوراً موافقت خود را اعلام كردند (همان اثر، ص154) . اما اين لايحه ، اجرای بخشی از کودتای ملاتاريا بر ضد منتخب مردم ايران ، بنی صدر ، بود . ظاهر ﺁن، « سلب اختيارات همايوني» (شاه ) و اما باطن ﺁن ، تصرف بانک مرکزی بود. هم برای اجرای سازش پنهانی اکتبر سورپرايز و هم برای سازمان دادن فسادهای بزرگ . ادعای دروغشان چنان ﺁشکار بود که خمينی نيز ناچار شد به بنی صدر قول بدهد جلو تصويب لايحه را بگيرد. به هاشمی رفسنجانی پيغام داد : لايحه را تصويب نکنيد. خزعلی و جنتی نزد خمينی رفتند و استدلال کردند که تصويب نشدن اين قانون ، تضعيف مجلس است. بايد دوره مجلس ششم می رسيد تا مشت اين دروغ زنان باز می شد . نه تنها مردم ايران شاهد می شدند که اين زورپرستان برای مردم رأی قائل نيستند تا در انديشه قوت و ضعف مجلس باشند ، نه تنها امروز مجلس را پوچ کرده اند، بلکه ﺁن روز نيز ، عملشان تضعيف مجلس و ﺁلت کودتای خائنانه کردن ﺁن بود . وى در جايى ديگر باز در همين باره مىگويد: امام در جلسات خصوصى خواسته هايى داشت و مىخواست خبرگان در تدوين قانون اساسى آنها را تصويب كنند. ولى مىخواست آنها را به طور غير علنى و بدون حضور نمايندگانى كه محرم نبودند مطرح كند. از اين رو دكتر بهشتى، با درايت و عهده دارى مناسب جلسات، توانست تمام منويات رهبر انقلاب را از تصويب بگذراند يكى از نكات جالب در يكى از جلسات خبرگان اين بود كه شهيد بهشتى، ابوالحسن بنى صدر را در چند مورد خطاب قرار داد. سئوالهايى از او كرد ولى بنى صدر از جواب دادن درماند و به اين ترتيب مشخص شد كه اين شخص هيچ چيزى از نظر فرهنگى و علمى در چنته ندارد.( همان اثر، ص 153 ) اما نه تنها ﺁية الله قلابی دروغ می نويسد و هيچگاه بهشتی از بنی صدر يک سئوال نيز نکرد، بلکه بهشتی ، بنا بر ساخته خزعلی هم، در مقام سئوال کننده نبود ، در مقام پاسخ دهنده بود. دروغی که خزعلی ساخته است ، پوششی بر دو واقعيت مهم است : 1 - خزعلی نزد بنی صدر رفت و گفت : امام توسط من به شما پيغام داده اند که خود را برای تصدی مقام اول حفظ کنيد و وارد مخالفت با ولايت فقيه نشويد. 2 - برغم اين وعده، او مخالف اصلی ولايت فقيه بوده و مانع از تصويب ولايت مطلقه فقيه شده است. در حقيقت، بهشتی به تصويب رساندن ولايت مطلقه فقيه را کارگردانی می کرد : او که در شورای انقلاب به پيش نويس قانون اساسی رأی داده بود، در مجلس خبرگان ، رأی خود را فراموش کرد و بظاهر، مجری دستورهای محرمانه خمينی شد. اما در باطن، برای خود اختيارات مطلقه به تصويب می رساند. توضيح اينکه پيشنهادی به امضای منتظری و حسن ﺁيت ارائه شده بود که برای « رهبر » 16 اختيار (ولايت مطلقه ) قائل ميشد. بهشتی ذيل ﺁن، بندی را افزوده بود که به «رهبر » اجازه می داد اختيارات خود را تفويض کند. خيال او اين بود که به رياست جمهوری برسد و خمينی اختيارات خود را به او تفويض کند. کاری را که او نتوانست ، خامنه ای و هاشمی رفسنجاني، با بازنگری در قانون اساسی ، کردند و خامنه ای صاحب ولايت وطلقه شد! بنی صدر 9 دليل - دو دليل از ﺁنها از طالقانی بود - در مخالفت ولايت فقيه با تصريحات قرﺁن ارائه و خطر استقرار استبدادی به نام دين را خاطر نشان کرد . نه بهشتی که جوادی عاملی را به پاسخگوئی برانگيختند. او نيز نتوانست پاسخ گويد. چون بنی صدر، جدا گانه ، با منتظری نيز صحبت کرده و او به نظارت فقيه قانع شده بود، در پاسخ گفتند : ما می خواهيم نظارت فقيه باشد که مشروطيت تکرار نشود. پس از ﺁن اختيارات صرف نظر شد. در متن اوليه 110 ، بخشی از اختيارات فرماندهی کل قوا نيز نبود. به پيشنهاد حسن ﺁيت - بنا بر مأموريت - در جلسه عمومی مجلس افزوده شد. و نيز بنی صدر دو انتصاب خمينی را خلاف قانون اساسی دانست . از جمله به دليل مجتهد نبودن دو منصوب او . در باب سواد بهشتي، چند يادﺁوری بموقع است : 1 - بنی صدر نصب بهشتی به رياست شورای انقلاب و موسوی اردبيلی را به دادستانی کل ، خلاف قانون اساسی می دانست به سه دليل : يکی اينکه اين دو مجتهد نيستند و دو ديگر اينکه عادل نيستند و سه ديگر اينکه با ديوان کشور شور نشده است. بنا بر اين ، انتصابشان خلاف قانون اساسی است. 2 - در 25 اسفند 1359، در جلسه ای که به فراخوان خمينی و در حضور او تشکيل شده بود، بهشتی به خمينی گفت : ما با ﺁقای بنی صدر نمی توانيم کار کنيم . زيرا ايشان خود را انديشه قرن و ما را بی سواد می دانند. بنی صدر جمله او را کامل کرد : بی سواد و بی دين . خمينی خنديد و در پاسخ اعتراض بنی صدر که اين دو فاقد صفاتی هستند که قانون اساسی برای دارندگان اين دو مقام قائل شده است، نگفت : اين دو مجتهد هستند . روزگار را ببين که حالا موسوی اردبيلي، دم از مرجعيت تقليد نيز می زند ! و 3 - فيلسوف و فقيه بی بديل ، مهدی حائری يزدی ، در خاطرات خود، تحصيلات حوزوی بهشتی را در حد سطح ، ارزيابی کرده است (ص 138 خاطرات ) يعنی مجتهد نبوده است. «آية الله» مانند ديگر دوستانش در مورد دكترشريعتى ميگويد: به همين علت اجانب براى ما حسينيه ارشاد ساختند. يادم مىآيد مؤمنين آن جا را يزيديه اضلال مىخواندند. چون حمله به دستگاه پهلوى چاشنى روز بود، بعضى مواقع به رژيم در حسينيه ارشاد حمله مىشد . اما اين براى اغفال مردم بود. با شروع كار حسينيه كمكم در مساجد تفرقه و اختلاف وارد شد مىخواستند در بين مردم چنين چيزى را جا بيندازند كه روشنفكر جايش در حسينيه ارشاد و واپس گرا جايش در مساجد است. در حسينيه ارشاد، دختر و پسر جوان و دانشجويان جمع مىشدند كه البته خود يك خطر بود. مرحوم مطهرى و حضرت امام با اقدامات و سخنان خود اين توطئه را خنثى كردند. حسينيه ارشاد در حال ضربه زدن به وحدت بين دانشجو و روحانى و ديگر گروهها و دستههاى مردم بود. مرحوم مطهرى نخستين كسى بود كه پى برد حسينيه ارشاد خلاف ارشاد مردم حركت ميكند . يك روز ايشان به من و مرحوم هاشمى نژاد گفت: من نسبت به آينده اسلام احساس خطر مىكنم چون اين شريعتى و دوستانش مطالب ساده اسلام را نمىفهمند. مرحوم مطهرى مستقيم و غير مستقيم خطر مذكور را در مجامع و مجالس بازگو كرد و حتى اين مسئله تا حدودى منجر به انزواى ايشان گرديد. ( همان اثر، ص135). وى ادامه مىدهد: البته اكنون اذهان مردم و جوانان نسبت به دكتر شريعتى روشن شده است. افراد انقلابى ما گاهى او را در رديف مطهرى و بهشتى قرار مىدادند كه البته براى من تأثر آور بود. وى ادامه مىدهد: آن زمان اگر حرفى مىزديم ممكن بود برخى تصور كنند چون شريعتى را به چشم يك رقيب مىبينيم اين نظر را درباره او داديم . ولى اكنون وضعيت تغيير پيدا كرده است مىتوانيم واقعيتها را به مردم بگوييم (خاطرات حجت الاسلام و المسلمين خزعلى، ص137) وى خاطرهاى دارد از دكتر شريعتى كه جالب است. مىگويد: دريك جلسهاى كه اينجانب، شهيد مطهرى، شهيد بهشتى، شهيد مفتح و آقاى هاشمى رفسنجانى حضور داشتند (در منزلى نزديك سيد خندان در خانه فردى به نام صادق پيراهن دوز) ما تعرضاتى به شريعتى - كه در آن جلسه نيز حضور داشت - كرديم. البته مرحوم بهشتى تعرضاتش غير صريح بود . ولى من و شهيد مطهرى صريح و روشن عليه شريعتى موضعگيرى كرديم. دكتر شريعتى در اين جلسه ادعا كرد كه من پشتيبان روحانيت هستم. مرحوم مطهرى ضمن رد سخنان او گفت: شما ادعا ميكنيد كه وحدت حوزه و دانشگاه را شما بنا نهادهايد. ولى واقعيت اين است كه آقاى طالقانى اين كار را بيست و چند سال قبل انجام داد. شما به اندازه يك خربوزه فروش هم براى روحانيت احترام قائل نشديد. چون شما گفتهايد روحانيون اگر صداى خوبى داشته باشند روضه خوان مىشوند، اگر نداشته باشند و استعداد مختصرى داشته باشند مسئله گو مىشوند و اگر اين دو را نداشته باشند امام جماعت مىشوند.(خاطرات حجت الاسلام و المسلمين خزعلى، ص136). «آية الله» اين فرق را با امامش دارد و ﺁن اينكه خمينی ، در ظاهر، خود را مخالف شريعتى نشان نمىداد. اما ، در باطن، دستور مىداد او را بكوبند. حال ﺁنکه خزعلى علنى شريعتى را به اصطلاح «علما»، مورد هجمه قرار مىدهد. البته جز دروغ و بهتان در چنته ندارد و کارش وارد كردن چماق تكفير بر سر شريعنى، است. از امثال او نيز انتظار استدلال نبايد داشت. محتشمى، در اين مورد، مىگويد: بعد از رحلت حضرت امام، در يكى از بولتنها، مطلبى از آقاى سيد حميد روحانى نقل شده، مبنى بر اينكه ايشان، در يك نشست دانشجويى، گفته است: آقايان محتشمى و فردوسى پور خدمت امام رسيدند و از معظم له شنيدند كه فرمود: اگر شريعتى را مسلم مىدانستم از او به عنوان مرحوم ذكر مىكردم! در حالى كه اين مطلب به هيچ وجه صحت نداشت و خود آقاى روحانى هم در پاسخ به سئوال من كه آيا چنين مطلبى را اظهار كرده، اين نقل را تكذيب كرد. واقعيت همان است كه اينجانب در خاطراتم آوردهام و آن بحث عنوان شهيد بود كه امام زير بار نرفتند.(خاطرات سياسى جلد 2، سيد على اكبر محتشمى، خانه انديشه جوان، 1378، ص 275) آقاى محتمشى ، در مقام توضيح، ادامه مىدهد: قبل از ظهر بود كه آقاى فردوسى پور را ديدم گفت وقتى به خانه برگشتم، چند دقيقهاى نگذشته بود، كه حاج ابراهيم آقا آمد و گفت امام گفتند زود بياييد. بلافاصله رفتم و خدمت امام رسيدم. پيش نويس تسليت ( تسليت براى دكتر شريعتى) روى ميز كوچك مطالعه امام بود. امام گفتند دكتر شريعتى خوب مىنوشت و خوب سخنرانى مىكرد ولى اشتباهاتى داشت كه كاش آن اشتباهات را نمىداشت. از جمله اشتباهات او توهين به برخى علما و بزرگان دين مثل علامه مجلسى و خواجه نصير طوسى بود و يا مسئله اسلام منهاى روحانيت كه ايشان تبليغ مىكرد. بعد ايشان گفتند : آنچه در اين تسليت نامه نوشتهايد مطلق است و شما تمام نوشتههاى او را تاييد كردهايد و اين درست نيست. اگر پرانتز باز كنيد و برخى از آنها را استثنا كنيد آبروى او را بردهايد. بنا براين چه اصرارى داريد اين كار را بكنيد. آقاى فردوسى پور موضوع دوم (برگزارى فاتحه براى دكتر شريعتى) را مطرح كرد و توجيه آقاى دكتر يزدى را نيز اضافه نمود. امام در پاسخ علاوه بر اشكالى كه به نظر دوستان رسيده بود گفتند: بايد بدانيد كه شما نمىتوانيد خودتان را از من جدا كنيد. آنچه شما انجام مىدهيد به من نسبت داده مىشود و... و حضرت امام پاسخى براى تسليت دانشجويان به اين مضمون نوشتند. جناب آقاى دكتر يزدى ايده الله تعالى - پس از اهداى سلام، تلگرافهاى زيادى از اروپا و از طرف انجمنهاى اسلامى و دانشجويان در مرگ آقاى شريعتى به اينجانب رسيده است. مرگ فرد مهم نيست، مرگ جامعه مهم است. اگر جامعه بميرد آمريكا مسلط مىشود. اگر جامعه بميرد اسراييل مسلط مىشود. اگر جامعه بميرد رضا خان مسلط مىشود.... - محمد منتظرى بار ديگر نامه را برد تا امام متن آن را عوض كند. ولى امام گفت «جواب همين است» - وقتى دانشجويان و انجمنهاى اسلامى و اتحاديه از جريان برخورد با دكتر مطلع شدند برآشفتند و او را آماج انتقاد و اعتراض كردند. روز پانزدهم شعبان بود و موسم زيارت.امام عازم كربلا بودند فردوسى پور امام را مىبيند.. مىگويند: الان عازم كربلا هستم و نمىدانم نامه كجاست بياييد كربلا تا چيزى بنويسم. نامهاى كه حضرت امام از كربلا مرقوم فرمودند اين بود. جناب آقاى يزدى ايده الله تعالى - پس از اهداى سلام، تلگرافهاى زيادى از اروپا و آمريكا از طرف اتحاديه انجمنهاى اسلامى و دانشجويان در اروپا و آمريكا از بخشهاى مختلف و از ساير برادران مقيم خارج كشور - ايدهم الله تعالى - در فقد دكتر على شريعتى واصل شد و چون جواب به تمام آنها از جهاتى ميسر نيست و تفكيك صحيح نمىباشد. از جنابعالى تقاضا دارم تشكر اينجانب را به همه برادران محترم - ايدهم الله تعالى- ابلاغ نماييد اينجانب در اين نفسهاى آخر عمر اميدم به طبقه جوان عموماً و دانشجويان داخل و خارج اعم از روحانى و غيره مىباشد. و...(خاطرات سياسى جلد 2، سيد على اكبر محتشمى، خانه انديشه جوان، 1378، ص 277-280) خزعلي، بعد از فداكارىهاى بسيار در سطح ملى و فرا ملى ، از شوراى نگهبان خارج شده و به صورت آزاد كار ميكند : هر جا نياز به زور بود او به طور خودسر عمل مىكند. او در مورد خشونت و دين و مردم ، نظرات جالبى دارد . توجه کنيد. «آية الله » مىگويد: اگر دين، دين خشن نيست، پس چرا پيامبر جنگ كرد. مىگويند چرا روزنامهها را تعطيل كردند. يا للعجب! مىگويند چرا توهين كنندههاى به امام حسين را تعطيل كرديد. اين روزنامهها براى جوانى كه قبل از عيد كشته شد يك خط ننوشتند در عوض براى عبدالله نورى 17 هزار برابر امام نوشتند... براى شهردار منحرف 10 هزار برابر امام نوشتند... - جهاد يعنى ريختن خون دشمن هنگامى كه عقايد مردم را سست كند، امر به معروف يعنى خانم چهرهات را بپوشان، آقا ماليات سنگين نگير... پول برق و گاز را بالا نبر، به مردم فشار نياور. اينها نهى از منكر است.... - اين چه حرفى است كه مىگويند اگر مردم خواستند. مردم چه كارهاند؟ مردم احكام خدا را اجرا مىكنند. مردم محترم و عزيزند اما براى اجراى احكام خدا، نه براى بر هم زدن احكام خدا. (يا لثارات الحسين، شماره80،ص4). اين حرفها را کسی امروز می زند که ديروز نزد خمينی رفته بود تا نکند پس گرفتن لابحه ای که حکومت رجائی به مجلس داده بود، موجب تضعيف مجلس شود ! بديهی است ارسطو زده کم مايه ای که خزعلی است خشونت زدائی را خشونت گرائی می خواند. وقتی قدرت اصل و زور و دروغ روش شدند، انسان نيز از فطرت خود بيگانه و خزعلی می شود. خزعلی در مورد مطبوعات مىگويد: اين روزنامههاى جديد "ولد حرام" هستند من يقين دارم كه از آمريكا دستور دارند كه در ايران به مقدسات توهين كنند و توهينى كه طى اين 2 سال اخير به مقدسات شده در طول تاريخ حكومت "آريامهرى " نشده است ... امروز ديگر وقت سكوت نيست مثل دوران نواب صفوى است كه يكى از انقلابيون آن زمان قصد كشتن كسروى را كرد. وقتى در خيابان نتوانست او را به قتل برساند در دادگاه كسروى را با يك پاره آهن كشت، امروز هم مثل همان دوران است. ( روزنامه خرداد78/7/7) «آية الله» مىگويد: چهار تا قلم بدستى كه از سوى آمريكا حمايت مى شوند عليه مبانى دينى و مقدسات مى نويسند. معاون وزير ارشاد سابق آقاى بورقانى كه 13 سال در آمريكا بوده و سعيد حجاريان رانده شده وزارت اطلاعات هستند كه دارند با ما بازى مىكنند. (آفتاب امروز 8.7.78 قسمت هاى از سخنرانى آيتالله خزعلى) وى در محكوميت حجاريان مىگويد: آقاى حجاريان! تو هم به قرآن توهين كرده اى، تو نبايد ديگر اينجا زندگى كنى.( روزنامه آزاد 11/7/78، آيتالله خزعلى) . در مورد ديه نيز ، ﺁية الله «نظرى انقلابى» دارد و مىگويد: در مورد برابرى ديه زن و مرد، من اينها را قبول ندارم. براى ما آية الله درست كردهاند، مجتهد ساختهاند. وى ضمن رد اجتهاد سايرين اظهار داشت: اينها مجتهدين مصنوعى اند مگر قانون اسلام قابل تغيير است. شوراى نگهبان براى انتخابات آتى بايد نظارتش را از الان محكم كند (لثارات الحسين، شماره 20 – 206 آذر 1381). «آية اللهی » که خود را واجد شرايط اجتهاد می داند، در حال حاضر، دبير كل بنياد بين المللى غدير است . او، در يكى از سخنان گوهر بار خود، مىگويد: عيد واقعى عيد غدير است و اگر عيد نوروز را عيد واقعى بدانيم در آن دنيا چگونه جوابگوى حضرت على (ع) باشيم؟ اين «آية الله» علاوه بر آن از اعضاى برجسته مجلس خبرگان رهبرى است كه در آن مجلس كه بايد ناظر بر قول و فعل «رهبر» باشد، سخنرانى غرائى در مورد آقاجرى کرده كه قابل خواندن است . وى در بخشى از سخنان خود در مورد آقاجرى و خاتمى گفته است: آقايى با كمال وقاحت گفت ماركس گفته است «كه دين تخدير جامعه است. من مىگويم دين تخدير جامعه و ملت است» و به ائمه توهين كرد. تو مردك به ائمه توهين مىكنى؟ قاضى نوشت مرتد است. كسى كه اين طور توهين كند چيز ديگرى افزون نگويد. بعد آقايى (خاتمى) گفت اين مرد مورخ متدين جايش خالى است و من هم در خبرگان عرض كردم بله جايش خالى است در قبرستان. چون حكم اوليه اعدامش صادر شده آن هم نه در قبرستان مسلمين، قبرستان لائيك و مردم بى دين. اين «آية الله» مخوف بارها و بارها چنين احكامى در مورد افراد صادر كرده و آنها را به جرم ارتداد و باغى و طاغى به اعدام محكوم كرده است. او كه « مورخ نابغهاى!» است ، در يك سخنرانى، ميگويد :افرادى مثل تقى زاده و محمد على جمال زاده كسانى هستند كه دين نداشتند و مملكت و مخازن نفتى را، به راحتى در اختيار بيگانه و اجنبى گذاشتند. اما يك مرد ايستاد و به آمريكا تندى كرد در نتيجه نفتمان و مملكتمان مال خودمان شد. ﺁيا او نمی داند تقی زاده «روحانی » بود . جمال زاده نويسنده بود و در کار واگذار کردن امتياز نفت به بيگانه نبود. اما ﺁن مرد که نفت را ملی کرد، مصدق بود . و ﺁنها که بارديگر امتياز فروشی را باب کردند، خامنه ای و هاشمی رفسنجانی و خاتمی هستند . وى همچنين در مورد نامه 135 نماينده به رهبرى مدعى شد كه مداركى دارد مبنى بر اينكه نامه 135 نفر نماينده مجلس به مقام رهبرى با دستور يك نفر ساكن آمريكا نوشته شده است. (باز اين همان کس است که نزد خمينی رفته بود تا شهادت بدهد پس گرفتن لايحه رجائی ، تضعيف مجلس است ) كه البته اين مدرك هم مانند مدارك دوست عزيزش مصباح يزدى در مورد چمدانهاى دلار ، وجود خارجی ندارد . او از مصباح يزدى به عنوان شهيد مطهرى دوم ياد كرده و با تقدير از وى به حوزه علميه به دليل پرورش چنين شخصى تبريك گفته است؟ «آية الله » درباره آزادى مطبوعات مىگويد : ما يك روزنامه خوب در كشور داريم كه آنهم كيهان است. من در ابتداى رياست جمهورى آقاى خاتمى به ايشان گفتم : اينقدر آزادى ندهيد! اين اشتباه است. اما ايشان اذعان داشتند دين را بايد طورى تفسير كرد كه به آزادى لطمه نزند. حالا ديديد چطور شد روزنامه نويسان سلام و خرداد و صبح امروز و نشاط قلم آمريكا و اسراييل و تركيه را لاى انگشتانشان مىفشارند. (كار و كارگر 30 تير 78) خزعلی با اشاره به جنگ و شهردار تهران مىگويد : امام (ره) جوانها را از كنار درياى خزر به اروند رود و در مقابل مسلسلهاى صدامى كشاند. آنجا شهوت رانى بود و اينجا شهادت . آن جوانان با شوق آمدند و اين فتح نمايان را كردند. هم اكنون يك شهردار لايق با زندگى ساده و خدمت شايان روى كار آمده كه شور و شوق فراوانى در مردم بوجود آورده آنها انسانهاى فوقالعادهاى نيستند اما انسانهاى دين باور و در مقام خدمت به مردند. (گفتگوى با خبرگزراى دانشجويان - ايسنا) . مقصود او احمدي، تروريستی است که به خواست مافياهای نظامی - مالي ، شهردار تهران شده است. با اينهمه « امام » ، « امام » کردنهای خزعلي، نبايد پنداشت کسانی مثل او طرفدار خمينی بوده اند و يا هستند. ادعای او روايت است. اما درايت يا ﺁنچه را مردم ايران ديده اند اين بوده است که انجمن حجتيه را رژيم شاه بر ضد خمينی بکار می برد . اما اين حزب که از قدرت جدائی ناپذير است ، بعد از انقلاب، خود را به خمينی چسباند. خمينی نيز از بيم ﺁنکه حجتيه سرانجام صاحب رژيم او شود، مجبور از انحلالش کرد. اما بعد از خمينی ، با «رهبر» شدن خامنه ای ، از نو ، روش تصرف قدرت را در پيش گرفت و امروز ، در بافت تارعنکبوتی شرکت دارد که شبکه مافياهاهای نظامی - مالی را در بر می گيرد .
|
||