‍[بازگشت به صفحه اول]
از ايران امروز





 
گزارش مديرمسئول «گزارش» از تهديدهای قاضی مرتضوی
 
اظهارات قاضی مرتضوی خطاب به گلباف:
  • صبح روز بيستم تير بايد اينجا حاضر شوی. مي‌فرستمت سلول انفرادی. در اوين بقيه موهايت هم بريزد تا آدم شوی...
  • همين امروز بايد بروي، مجله را تعطيل كني، زنان بدحجاب مشكل اخلاقي‌دار را بفرستی پی كارشان، خودت هم يك كار شرافتمندانه انتخاب كنی. از امروز روزنامه‌نگاری موقوف
  • اين مقاله افتضاحی بود در مورد من توسط آن مردكه كثيف (نعمت احمدي) نوشتی ... ضمناً تو با خانم‌های مجله مسئله اخلاقی داري!

  • سه‌شنبه ٣۱ تير ۱۳۸۲

    مدير مسئول ماهنامه گزارش پيش از بازداشت در گزارش به مقام‌های كشور و شخصيت‌های سياسی و فرهنگی مشروح مواجهه خود با قاضی مرتضوی را فاش ساخت.
    ابوالقاسم گلباف پيش از بازداشت روز يكشنبه 29/4/82 پيش‌بينی كرده بود كه بزودی با وی برخورد خواهد شد و پيش‌بينی كرده بود كه توسط دادستان تهران به «سلول انفرادی اوين» فرستاده خواهد شد.
    وی شرح ماوقع جلسه 1/4/82 خود را با قاضی مرتضوی كه پس از مراجعه با قاضی قدمی بازرس شعبه سه بازپرسی دادستانی تهران صورت گرفته به شرح زير عنوان كرده است. وی از «خانواده و دوستان خود» خواسته است كه نامه ها و مستندات وی را كه به رسم امانت پيش آنان نگاهداری مي‌شود، پس از دستگيری در اختيار «مراجع بين‌المللي» قرار داده و از تمام راه‌های بين‌المللی و رسانه‌ای برای «انعكاس فرياد مظلوميت» او استفاده كنند.

    بخش اصلی اين نامه چنين است: به اتاق ايشان رفتم. آقای احمدي(وكيل گلباف) را راه ندادند و دفتردار گفت تنها بروم داخل. آقای مرتضوی پرخاشگرانه گفتند: خيلی بي‌معرفت هستی. از آنجا كه يزدی هستم برای آرام كردن ايشان با لهجه يزدی احوالپرسی كردم. توجهی نكردند. گفتم: چرا بي‌معرفتم؟
    گفتند: صبح روز بيستم تير بايد اينجا حاضر شوی. مي‌فرستمت سلول انفرادی. در اوين بقيه موهايت هم بريزد تا آدم شوی.
    گفتم: چرا؟
    گفت: اين مقاله افتضاحی بود در مورد من (مقصود مطلب صلاحيت اضافی دادستان به قلم نعمت احمدی درشماره يكصد و چهل و هشت) توسط آن مردكه كثيف (نعمت احمدي) نوشتی از آن بگذريم اين طرح روی جلد، داخل جلد اصلاً همه مطالب مجله مشكل دارد.(كما اينكه ده دقيقه بعد به نعمت احمدی نويسنده مقاله هم گفتند تو را هم صبح بيستم تير مي‌فرستم انفرادي) اجازه خواستم توضيح بدهم. گفتند توضيح لازم ندارد. ضمناً تو (مدير مسئول) با خانم‌های مجله مسئله اخلاقی داري!
    پرسيدم چه كسی اين حرفها را و اين اتهام‌های اخلاقی در يك نشريه سياسی را تأييد مي‌كند. در مجله، زنان شوهردار، فرزندان و دوشيزگان كارمندان بنياد شهيد، اساتيد دانشگاه و ... كار مي‌كنند.
    گفتند: اينها را وزارت اطلاعات خبر داده. همين امروز بايد بروي، مجله را تعطيل كني، زنان بدحجاب مشكل اخلاقي‌دار را بفرستی پی كارشان، خودت هم يك كار شرافتمندانه انتخاب كنی. ازامروز روزنامه‌نگاری موقوف.
    گفتم: آقای دادستان، همين طور كه نمي‌شود. قبل از بازپرسی تفهيم اتهام، برگزاری دادگاه حتی اگر حكم مثل حكم شما از پيش تعيين و قطعی شده باشد و ...
    ايشان فرمودند: همين كه گفتم. اصلاً اشتباه كرديم زمان تعطيل روزنامه، مجله را هم تعطيل نكرديم. فكر مي‌كرديم تو آدم مي‌شوی. معرفت سرت مي‌شود. تو با همين احمدی كثيف هم حتماً در كارهای اخلاقی شريك هستی.
    گفتم: اين آقا به خدا چند شماره بيشتر نيست برای گزارش مطلب مي‌نويسد اما اين اظهارات كارگر نيفتاد و خشم و غضب دادستان جوان فروكش نكرد و هر لحظه بيشتر مي‌شد.
    ايشان در پايان گفت: برو حساب كتابهايت را بكن. با هيچ احدی هم حق نداری در اين مورد صحبت كنی. خدا را شكر كن كه هجده تير در راه است و الا همين الان بازداشت و انفرادی بودی. صبح بيستم اينجا باش (در خشمگين بودن ايشان به خاطر انتقاد شخصی همين بس كه بدون مطالعه روز بيست تير را كه جمعه و دادستانی تعطيل است به عنوان روز احضار و بازداشت من قلمداد كردند.
    از آنجا كه ديدم با قدرت بلامنازع ايشان نمي‌توانم برخورد منطقی بكنم تنها گفتم: آقای مرتضوی چهارده سال است يكصد و پنجاه شماره مجله گزارش را بدون برنامه ضداسلام، ضدانقلاب و براندازی منتشر كرده‌ام. تنها ماهنامه سياسی كشور كه در دنيا شناخته شده است، مجله گزارش است. تنها نشريه سياسی غيروابسته، مجله گزارش است و تعطيل آن با هيچ يك از بهانه ها و حكم‌های از پيش تعيين شده حتی با عنوان طرح روی جلد يا داخل مجله به صلاح نظام و كشور نيست. شما هم در مورد آن مقاله توضيح بدهيد چاپ مي‌‌كنيم تا يك نشريه به دليل نوشتن مقاله عليه شما توقيف نشود.
    ايشان گفتند سرم شلوغ است. برو بيستم اينجا باش.
    از ترس و قهاری ايشان! هيچ  سخن نگفتم و مأيوس از اقتدار جمهوری اسلامی كه مقهور تصميم‌گيری دادستان جوان شده است، با افسردگی تمام همچون يك بيمار روانی در كنجی خزيدم و منتظر بيستم تير و انفرادی ماندم. اما نشريه‌ای را كه 15-14 سال با خون دل به يكصد و پنجاه شماره رسانده‌ام تعطيل نكردم. چرا كه جوانی من و زحمات بسياری از فرهيختگان و روشنفكران مسلمان جامعه و تلاش آن اداره كل و هيأت محترم نظارت بر مطبوعات در ادوار مختلف موجب رشد آن شده بود اين كار در قامت مجله گزارش، تجلی مي‌كرد. من تمام تذكرات هيأت نظارت را پاسخ داده‌ام و در حد استطاعت در رفع نقيصه‌ها كوشيده‌ام حتی در مورد همين طرح روی جلد شماره يكصد و چهل و هشت هم چنين كرده‌ام و تذكر هيأت را مي‌پذيرم اما نه اينكه برای يك طرح كار به دادگاه و توقيف بكشد و آنهم به اراده شخصی. شايد هم ايشان به عنوان مدعي‌العموم و برای تلافی مقاله، با عناوين اتهامی ديگری عليه من اعلام شكايت كند و يكی دو سازمان را با هماهنگی با خود در شكايات، همراه كند تا حكم از پيش تعيين شده ايشان توسط يك قاضي، به صورت قانونی عملی و اجرا شود.
    جای تأسف است كه مدير مسئولی كه در عرض 15-14 سال حتی يك بار مصاحبه با رسانه‌های بيگانه فارسی زبان نداشته و جای تير سربازان در سال پنجاه و شش در شهر شاهی (قائم شهر) در پای وی است.
    در زندان قصر شاه به دليل فعاليت های اسلامی گرفتار بوده امروز به تيغ جوانی اين دادستان گرفتار شود و نام عدل اسلامی به فعاليت دادستان نام گيرد.
    بنا به دلايل فوق تصميم به خاموشی و رفتن به انفرادی گرفته بودم كه شنبه شب كه مقام معظم رهبری (6/4/82) با قاطعيت از همه مي‌خواستند اجازه ندهند حتی يك خلاف در دادگستری به وقوع بپيوندد و نگذارند اين محل عدل و داد (دادگستري) به اعتراض شخصی و بي‌اعتمادی مردم آلوده شود. به نظرم آمد از شما استمداد بطلبم.
    توجه بفرماييد چنانچه اين تلافی به بهانه طرح روی جلد يا داخل جلد موجب توقيف مجله بشود جدای از 80-70 خانوار فرهنگی كه از اين طريق امرار معاش مي‌كنند. آيا اين خلاء چگونه پر مي‌شود و تهديد به نابودی نشريات به نفع چه كسی است؟
    آيا اگر فردای رفتن من به سلول انفرادی به عنوان روزنامه‌نگار مسلمان با بيست سال سابقه كار مطبوعاتي، حضور در جبهه، كار در صدا و سيما و ..(كه حتی برخی به من سوپاپ اطمينان مي‌گويند) نامه‌هايی را كه از سر حق طلبی نوشته‌ام، توسط خانواده‌ام و وكلا و دوستان مطبوعاتی جوامع داخلی و بين‌المللی و رسانه های دنيا ارسال شود آنوقت به عنوان ضدانقلاب، جاسوس اجانب و خودفروخته قلمداد نخواهم شد.
    آنها پس از دستگيري، پرونده شرابخواري، مواد مخدر، آلات لهو و لعب، ارتباط با بيگانه، مسايل اخلاقی و جنسی و ساير مواردی كه هرگز به آدم پنجاه ساله‌ای چون من نمي‌چسبد و اگر اعتراضی هم بيرون بيايد مسلماً در اثر شكنجه روحی و جسمی يا تهديد به قتل فرزندان يا مونتاژ عكس يا صدا از من گرفته می شود، بيرون نخواهد آمد در آن صورت تكليف كار مطبوعات چه خواهد شد. آيا عمل ورای ماندن يا فراقانونی يك دادستان جوان، جفای به اسلام و جامعه نيست؟
     





    [بازگشت به صفحه اول]