|
|
|||
افشاگری تکان دهنده علی افشاری در آستانه دادگاهی ديگربا جان، تن و و حيثيت آدمی چه میکنند۲۷ مرداد ۱۳۸۴
علی افشاری از فعالان و رهبران جنبش دانشجوئی که در سال های گذشته بارها دستگير،
بازجوئی، محاکمه و ماه ها حبس شده است در نامه ای به عنوان رييس قوه قضاييه که در
آستانه دادگاه تازه ای نوشته شده که قرارست برای وی برپا شود، نکات تکان دهنده ای
را از افعال بازجويان و ماموران امنيتی و قضائی در دوران دسگيری خود افشا
کرد. اين فعال جنبش دانشجوئی و دبير دفتر تحکيم وحدت در نامه خود تاکيد کرده که كيفيت برگزاري دادگاه اينجانب مي تواند آزمون ديگري براي سنجش اصلاحات ادعايي در دستگاه قضايي و ميزان جامه عمل پوشيدن قانون شهروندي باشد. نامههای افشاگر. شش ماه قبل همزمان با گشوده شدن پرونده ای با عنوان وب لاگ نويسان، اداره منکرات و بعد از آن دادستانی تهران دست به تعقيب و آزار و دستگيری عده ای از روزنامه نگاران جوان زدند و به فاصله دو ماه صاحب نامان آنان را در يک برنامه تلويزيونی ظاهر کردند. آن چهارتن که بعد از چند هفته ناپديد شدن و حبس در سلول های انفرادی به اين کار تن داده بودند، به اعتراف به گناهان نکرده بسنده نکردند بلکه بر اساس نوشته های ديکته شده ای عليه اصلاح طلبان و فعالان سياسی که به طور خاص ماجرای نهادهای اطلاعات موازی را تعقيب و افشا می کردند، سخنانی گفتند که نشان می داد همه آن ماجرا که با حمايت روزنامه کيهان و ديگر روزنامه های نزديک به جناح راست تغليظ و بزرگ نمائی می شد بخشی از پروژه ای برای پرونده سازی برای اصلاح طلبان و اعضای دولت است. اعتراف چهار وب لاگ نويس بلافاصله با واکنش اصلاح طلبان و انجمن صنفی روزنامه
نگاران و انجمن دفاع از آزادی مطبوعات روبرو شد که با اصرار خواستار آزادی وب لاگ
نويسان و محاکمه آنان در شرايط علنی و قابل اعتماد شدند و زمانی که توانستند نظر
آيت الله شاهرودی را هم – با حمايت رييس جمهور خاتمی به دست آورند، ماجرا افشا شد.
هيات ويژه ای مامور رسيدگی به ادعاهای وب لاگ نويسان شدند که به دستور خاتمی در
هيات پی گيری و نظارت بر قانون اساسی حاضر شده بودند و فشار جديد سعيد مرتضوی
دادستان تهران برای مخالفت وب لاگ نويسان دستگير شده با پی گيری های حقوقی به جائی
نرسيد و سرانجام وقتی همين گروه موفق شدند تا واقعيت ها را به اطلاع رييس قوه
قضاييه برسانند، دستور تشکيل هياتی مستقل صادر شد که حاصل کارش بعد از ماه ها تبرئه
وب لاگ نويسان بود گرچه تنبيه متخلفان همچنان در آرزوها ماند. اين ها همه نشان داد که نه تنها با تکانی که بعد از تغييرات وزارت اطلاعات به سازوکار نهادهای امنيتی داده شده، و بعد از اصلاحاتی در قوه قضاييه که با تاکيد و ابراز نارضايتی آيت الله شاهرودی صورت گرفته، تفاوت ها داده شده اما يک بخش پرنفوذ از قوه قضاييه که دست نخورده مانده است تا امروز که مسوول آن [ محسنی اژه ای ] برای وزارت اطلاعات پيشنهاد شده است، به اعتراف گيری و بازجوئی های آنچنانی و ادامه روش های به ظاهر منسوخ ادامه داده است. در هفته های گذشته چند تن از دانشجويان دستگير شده و زندانی با اعتصاب غذا و افشاگری های تکان دهنده به جمع پيوستند که صدای آنان در اخبار انتخابات و تحولات به دنبال آن ناشنيده ماند تا روز سه شنبه که نامه علی افشاری به دست ها رسيد. علی افشاری گرچه به دنبال زندان اول خود اعلام داشت که تحت شرايط خاص مجبور به اعتراف عليه همفکران و دانشجويان ديگر شده است، اما چندان که وی بار ديگر [ و فقط به دليل همان افشاگری ها ] برای يک سال به زندان انداخته شد، موضوع هم چنان که بايد از پرده برنيفتاد. اما نامه اين بار علی افشاری که در آستانه سومين دادگاه وی نوشته و برای رييس قوه قضاييه قضائی فرستاده شده تحول بزرگی است. به ويژه که اين نامه در زمانی منتشر می شود که با آغاز به کار دولت تندرو جديد و منصوب شدن افراد تندرو به سمت های حساس اتفاق می افتاد. دولت محمود احمدی نژاد با انتخاب چهره های مشهور به تندروی به گفته کارشناسان سياسی قصد دارد با ايجاد وحشت خود به خود فضای خودسانسوری را به نظام اطلاع رسانی تحميل کرده و در ضمن فعالان سياسی و تشکل های دانشجوئی را به دوری گزيدن از فعاليت های سياسی وادارد. از همين روست که يکی از زندانيان دانشجوئی سابق در گفتگو با روز تاکيد کرد که نامه افشاگر علی افشاری چهره شناخته شده جنبش دانشجوئی ايران در اهميتی به اندازه نامه تاريخی فرج سرکوهی پی آمدهای وسيعی خواهد داشت و موج تازه ای از توجه به پشت درهای بسته زندان ها و بازجوئی ها در سطح جهانی ايجاد خواهد کرد. متن نامه افشاری به نام هستي بخش در اين وضعيت بحراني همچون بيمار رواني سير معكوس اجتماعي شدن را طي كردم و روز به روز فاصله بيشتري با شخصيت قبليم پيدا كردم . وضعيتم بگونه اي بود كه توان مخالفت و ايستادگي در برابر بازجو را نداشتم و تنها توانم معطوف به كاستن از شدت و ابعاد خواسته هاي بازجو بود. خواست بازجويان در اين دوره ، ابتدا عينيت بخشي به سناريوها و ذهنيت هاي آنان در مورد پرونده هاي ملي نظير كوي دانشگاه ، حادثه خرم آباد ، عملكرد دفتر تحكيم وحدت و جنبش دانشجويي وتلاش براي اخذ اعترافات مورد نظر در مورد اصلاح طلبان و جريانات سياسي رقيب و پاسخگويي به سئوالات از طريق فشار ، اغفال و تلقين بر اساس طرح هاي از پيش تعيين شده بود، اما پس از خودداري نهايي اينجانب در يك دوره پرفراز و نشيب ۴۵ روزه كه در اوج فشارها و محروميتها قرار داشتم ، به انجام مصاحبه ويدئويي عليه مواضع قبلی خودم و اعلام مواضع توبه آميز تغيير يافت و اينجانب نيز به ناچار تن به انجام مصاحبه دادم تا مجبور به اعتراف دروغ عليه ديگران و روايت كژتابانه وقايع مهم ملي و جنبش دانشجويي در چارچوب تصورات غير واقعي تيم بازجويي نشوم . اما در همان شرايط شرط كردم كه مصاحبه جنبه تحليلي داشته باشد و جنبه خبررساني و افشاگرانه پيدا نكند . روال انجام مصاحبه اجباري بدينترتيب بود كه نخست محورها از سوي سربازجو ديكته شد و پس از چانه زدن با بازجو ، متن اوليه مصاحبه با اعمال نظر تيم بازجويي تدوين شد و سه مصاحبه ويدئويي در داخل محيط بازداشتگاه با حضور تيم بازجويي صورت گرفت . فيلمها براي تيم كارشناسي ارسال شد و مجدداٌ بر اساس نظر كارشناسان و تغييرات آنها بر روي متن هاي پياده شده مصاحبه ها ، متني جديد تهيه گشت و در اختيار اينجانب قرار گرفت تا آن را حفظ كنم و پس از يك روز تمرين به مكاني در داخل پادگان عشرت آباد منتقل شدم كه قرار بود مصاحبه اي ويدئويي با يك تيم فيلمبرداري حرفه اي صورت گيرد ، كه ناگاه و بدون هيچگونه پيش زمينه قبلي با خبرنگار و تيم فيلمبرداري صدا و سيما مواجه شدم . اشارات بازجو نشان از آن داشت كه نبايد واكنشي نشان دهم و از آنجاييكه من از حق "خود بودن" بعنوان بديهي ترين حق يك انسان محروم بوده و اراده مستقل خودم را از دست داده بودم و از اذيت و آزار جهت تحميل اعتراف دروغ بر روي ديگران هراس داشتم ، ناچار تسليم شدم . اما روال آن مصاحبه به اصطلاح داوطلبانه كه در ظاهر بنا به درخواست اينجانب صورت گرفت ، خود حكايت تلخ ديگري است كه نشان مي دهد منافع گروهي و اميال قدرت طلبانه براي ذبح حقيقت و تحريف واقعيت ، هيچ مرزي را نمي شناسد. ابتدا شخص بازجو در حضور مصاحبه گر و تيم فيلمبداري صدا و سيما بر روي صندلي مصاحبه كننده نشست و من در حالي كه روبروي او قرار داشتم و نگاهم به دوربين صدا و سيما بود ، متن مكتوب آورده شده از بازداشتگاه را از حفظ به صورت پيوسته و يكسره بدون هيچگونه سئوال و جوابي خواندم . البته در حين خواندن نيم نگاهي نيز به متن مكتوب داشتم. كل اين مصاحبه در يك كاست نيم ساعته به صورت مجزا فيلمبرداري شد . بازجو اعلام كرد كه اين فيلم را براي تيم بازجويي و پاره اي مقامات مي خواهد و ارتباطي با مصاحبه تلوزيوني ندارد. سپس مصاحبه كننده صدا و سيما ( آقاي فلاح ) بر روي صندلي نشست و در چهارچوب متن از پيش تعيين شده سئوالاتي را مطرح كرده و من نيز پاسخهاي مد نظر بازجويان را ارائه كردم كه به مدت بيش از يك ساعت در كاست هاي جداگانه تصويري ضبط شد . در واقع كلماتي كه از زبان من در اين مصاحبه و مصاحبه هاي ويدئويي قبلي جاري شد ، هيچيك سخنان من نبود ، بلكه اراده و خواست تيم بازجويي بود كه در اثر فشارهای سنگین وارده، از زبان من بيان مي گشت . اين مصاحبه به صورت يك فيلم ساختگي بود كه نقش من بازيگري در جايگاه مصاحبه شونده بود و تيم بازجويي كارگرداني آن را بر عهده داشت . اما متاسفانه در حالي كه قاضي پرونده به شكلي صريح اعلام كرده بود كه اين مصاحبه داخلي است و در رسانه ها ي عمومي پخش نمي شود . بر خلاف توافقات صورت گرفته ، مصاحبه به صورت گزينشي و با مونتاژ فيلم پرشده در حضور بازجو و فيلم مصاحبه با خبرنگار صدا و سيما در بخشهاي خبري صداوسيما پخش شد. در اين دوران چند نامه توبه آميز نيز از اينجانب خطاب به قاضي پرونده ، رئيس قوه قضائيه و شوراي عمومي دفتر تحكيم وحدت گرفته شد كه روال آن مطابق متن مصاحبه به صورت تحميلي و ديكته شده از تيم بازجويي بود كه هيچكدام عقايد و ديدگاههاي من نبود بلكه نمايانگر شخصيتي بود كه در جريان بازجويي اجباري از من ساخته شده بود . البته نامه هاي فوق منتشر نگشت. همچنين در اين دوران ، اجبار و فشار بسياري بر من وارد شد تا در چهارچوب القائات و ذهنيت بازجويان اطلاعاتي در خصوص فعالين اصلاح طلب و دانشجويي درقالب فرمهاي تك نويسي بنويسم . سرانجام به لطف پروردگار در حالي كه به شدت به لحاظ روحي به هم ريخته و پريشان بودم و حتي چند بار تا آستانه خودكشي با سيم برق رفتم ، در نيمه دوم خرداد ماه سال ۸۰ در آن شرايط دشوار شخصيت به هم ريخته خود را در داخل بازداشتگاه بازيافتم و شخصيت واقعي و پيش از بازداشتم دوباره نمايان گشت . و در مقابل برنامه بازجويان ايستادم و از انجام خواسته هاي آنان سرباز زدم و در اولين فرصت تمامي موارد خلاف و اعترافات دروغ را به اطلاع قاضي پرونده رساندم و در اولين ملاقات با خانواده مختصري از اجحافات صورت گرفته را جهت روشنگري به اطلاع افكار عمومي رساندم . مجدداٌ دوباره فشارها و تهديدها آغاز شد و مرا تهديد كردند كه تا چند سال به صورت انفرادي در بازداشتگاه ۵۹ خواهم ماند و به حبسي طويل المدت بيش از 15 سال محكوم خواهد شد . امكان دفاع در فضاي افكار عمومي پيدا نخواهم كرد و قس عليهذا و مرتباٌ عنوان مي كردند كه قاضي و دادگاه در اين پرونده نقشي ندارند وآنها تعيين كننده نهايي و اصلي سرنوشت پرونده مي باشند . در تيرماه سال ۸۰ قرار بازداشتم تبديل به وثيقه ۲۰۰ ميليون توماني شد و علي رغم
آنكه خانواده من در مرداد ماه سال ۸۰ تمامي وجه وثيقه را با اخذ تاييديه كارشناسي
دادگستري به صورت سندهاي ملكي تاديه نمودند ، بدون تفهيم اتهام جديدي تا آذرماه سال
۸۰ در بازداشتگاه ۵۹ در سلول انفرادي بسر بردم كه در سه ماه آخر آن هيچگونه بازجويي
صورت نگرفت . در مجموع اهم مصاديق اذيت و آزار جسماني و رواني در اين دوران بازداشت
۳۵۶ روزه بشرح زير مي باشد : آقاي شاهرودي از آنجائيكه مصاحبه ويدئويي ساختگی گرفته شده از اينجانب در دوران بازداشت، در بخشهاي خبري پر بيننده صدا و سيما با پوشش تبليغاتي گسترده پخش شده است ، از اين رو موجبي براي مخالفت با علني شدن دادگاه به دلايل امنيتي وجود ندارد . وقتي طرح مطالب توضيحي و به اصطلاح روشنگرانه پيرامون اعمال مخل امنيت كشور ( به زعم آقايان ) در رسانه هاي خبري در دوران بازداشت مشكل امنيتي ندارد به طريق اولي اطلاع افكار عمومي و رسانه هاي عمومي از مطالب مطروحه در دادگاه , دفاعيات طرح شده در خصوص بي اساسی اتهامات و مفاد مصاحبه به منظور سنجش ميزان واقعيت اتهامات وارده نيز خالي از تبعات امنيتي است . ترديدي نيست كه برگزاري دادگاه صالح علني ، مناسبترين راهكار براي داوري درست افكار عمومي و فعالين دانشجويي پيرامون وقايع رخ داده در اين پرونده و حواشي آن بعنوان فرازي از تاريخ معاصر و نحوه برخورد قضايي و امنيتي با يك فعال دانشجويي مي باشد . كيفيت برگزاري دادگاه اينجانب مي تواند آزمون ديگري براي سنجش اصلاحات ادعايي در
دستگاه قضايي و ميزان جامه عمل پوشيدن قانون شهروندي باشد. به اين لحاظ مصرانه
خواهان برگزاري دادگاه به صورت علني و بر اساس مقتضيات فرايند دادرسي عادلانه مي
باشم .
|
||||
|