|
|
|||
پس از يک سال، دفاعیه افشاگر قاضيان آشکار می شودبخوانيد با قاضيان چه کرده اند۳۰ تیر ۱۳۸۴
حسين قاضيان نزديک به سه سال است که همراه با عباس عبدی و در پرونده نظرسازان و در يکی از بحرانهای ساختگی دستگاه قضائی برای مقابل با جنبش اصلاح طلبی دستگير و زندانی شده است. اين استاد دانشگاه و محقق با خصلت دانش پژوه و دور از جنجال خود هرگز به افشای بدکاری هائی که با وی شده بود برنخاست و در سکوت اين حبس غيرعادلانه و غيرقانونی را تحمل کرده است. سرانجام نيز وقتی يک سال پيش دردفاعیهای به دیوان عالی کشور به شرح ماجرا برخاست حاضر به افشای آن در معرض افکارعمومی نشد. «روز» با انتشار متن دفاعیه حسين قاضيان و پیوست آن پرونده ديگری از فشارهای غيرقانونی دستگاه قضائی بر محققان و پژوهشگران را افشا میکند. پیوست دفاعیه واقفم كه در هر پرونده، جنبة شكلي و تشريفات رسيدگي، مقدم بر جنبههاي ماهوي است و بدون جري تشريفات قانوني در مرحله رسيدگي، يا دستكم در صورت نقض فاحش قوانين آمره در اين زمينهها، نميتوان بدون اشكال وارد رسيدگي ماهوي شد. اما از آنجا كه ايرادهاي شكلي شامل مواردي چون شكنجه، ضرب و شتم، تضييقات جسمي و روحي، تحقير، تهديد و ارعاب و پروندهسازي، به ويژه توسط شخص قاضي بوده و به لحاظ عاطفي و انساني تأثيرگذار و به لحاظ سياسي واجد جنبههاي جنجالي است، مايل نبودم با آوردن آنها در آغاز اين دفاعيه، ذهن قضات محترم را متوجه مسائلي كنم كه حتي اگر نبودند هم حكم صادره را به كلي از اعتبار ساقط ميكردند، چه رسد به اينكه در جريان رسيدگي بديهيترين و پيش پا افتادهترين حقوق متهم را هم رعايت نكردند. به نظر من، مهمترين حقوق دريغ داشته شده و مهمترين جنبه نقض مكرر قانون در اين موضوع، نه شكنجه و ضرب و شتم و تحقير و تهديد و ارعاب كه ممانعت از حق دفاع و محروم كردن از لوازم و مقدمات و مقارنات آن بوده است. به علاوه از آنجا که رسيدگي به اين ايرادهاي شكلي، دستكم مواردي كه با هماهنگي يا به دستور قاضي يا توسط شخص وي انجام شده، مستلزم طرح در دادسراي انتظامي قضات است [كه امري است جداگانه و اميدوارم مسؤولان عاليرتبه دستگاه قضايي كه در جريان ماوقع قرار گرفتهاند، در صورتي كه مختصر دردي بابت عدالتخواهي دارند به آن رسيدگي نمايند] از طرح آنها در متن دفاعيه خودداري کرده ام. اما با توجه به شانِ قضات ديوان، اطلاع انان را از اين موارد جهت به کارگيري مساعي جميلة خود براي حفظ حريم عدل و داد، شايسته مي دانم. اکنون ذيلا به تخلفات و جرايم رخ داده در مرحلة رسيدگي مي پردازم: الف- تعقيب و مراقبت و شنود تلفني و دخالت در زندگي خصوصي اينجانب از اواخر سال ۱۳۸۰ و در اوايل سال ۱۳۸۱ بدون صدور دستور قضايي مشخص توسط تيمي بدون سمت ضابط قضايي كه در جريان رسيدگي، از جمله ضرب و شتم و شكنجه، و حتي تصميمگيري در امور صنفي زندان در حين گذراندن دوران محكوميت، و حتي در حال حاضر، نقش ايفا ميكنند و كماكان نيز به تعقيب و مراقبت و شنود تلفني و دخالت در زندگي خصوصي بنده ادامه ميدهند [توجه فرماييد به مواد ۱۵، ۳۸ و ۶۵ قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب]. در اين مورد در اوايل سال ۱۳۸۱ نامهاي به وزير كشور نوشتم تا نسبت به تعقيب و مراقبت مأموراني كه جزء نيروي انتظامي به نظر نميآمدند، رسيدگي نمايند. وزارت كشور پس از بررسي، اعلام كرد كه اين عده مأموران نيروي انتظامي نيستند. آقايان هم كه اوضاع را نامساعد احساس كردند با يك صحنهسازي مضحك به كار تعقيب و مراقبت پايان دادند. ب- احضار اينجانب به صورت تلفني صورت گرفت [مواد ۱۱۲ تا۱۱۵ ق.آ.د.ک] پس از حضور در محل مؤسسه، بدون وجود حكم جلب يا بازداشت، در محل بازداشت شدم [مواد ۱۱۷ تا ۱۲۰ ق.آ.د. ک] حكم بازداشت دستكم يك ساعت بعد به دست مأموران رسيد. اين حكم بر روي يك برگ كاغذ كاهي مانند، به صورت يادداشت، طبعاً فاقد آرم و نشان و شماره نامه و تاريخ و مهر، و صرفاً به امضاي آقاي مرتضوي، بدون استناد و دليل و ذكر حق اعتراض بود [مقايسه شود با ماده ۳۷ ق.آ.د.ک]. پ- خوشبختانه از آنجا كه بنده مختصري با حقوق محدود خود به عنوان متهم آشنا بودم، از همان آغاز به فقدان دليل و مستند و اصل لزوم بازداشت [مقايسه شود با مواد ۱۱۷ و ۱۱۸ ق.آ.د. ک] اعتراض كردم. سپس اين اعتراض را به صورت شفاهي و مكتوب مجدداً به اولين بازجويان و نيز در شروع بازجويي توسط شخص قاضي [كه پيش از تفهيم اتهام صورت گرفت!] به وي گوشزد كردم. قاضي و بازجويان نوشتههاي اعتراضي را پاره كردند و هيچگاه نيز نتيجة اعتراض به اولين بازداشت [۹/۸/۸۱] را در دادگاه تجديد نظر به من اعلام نكردند. محتمل است كه اساساً اعتراض بنده را به دادگاه تجديد نظر منعكس نكرده باشند [ماده ۳۳ ق.آ.د. ک]. ت- بازجويان پيش از تفهيم اتهام شروع به بازجويي كردند و حاضر به تفهيم اتهام نبودند. جالب اينكه خود قاضي نيز نه تنها بازجويي را در نيمة شب، بلكه پيش از تفهيم اتهام آغاز كرد. قاضي خود نميدانست چه اتهامي را بايد تفهيم كند. در آغاز، اتهام انجام نظرسنجي را تفهيم كرد. وقتي مستند مجرمانه بودن آن را پرسيدم، جوابي نداشت. حتي نميدانست كدام نظرسنجي و با چه مشخصاتي مورد نظر است. سپس، بعد از بيفايده ديدن و سست يافتن اتهامات، آن را به "تحريك به شورش و اغتشاش" تبديل كرد. در هر يك از اين موارد قاضي به رغم اصرار و درخواست كتبي من حاضر نبود اتهام را به صورت صريح و منجز و با استناد به مواد قانوني اعلام كند. بنابر اين در اوراق پرونده ـكه بنده هيچگاه نديدمـ طبعاً اشارهاي به نوع اتهام بر حسب مواد قانوني نخواهيد يافت. جالبتر اينكه پس از دو هفته شكنجه و ضرب و شتم بي ثمر به قصد اعتراف بر ضد رقباي سياسي حضرات يا اعتراف به فساد جنسي ادعاييِ آقايان براي بهره برداريهاي سياسي مالوف – که معلوم نيست از چه زمان جزو وظايف اصلي قاضي شده- تيم بازجويي را عوض كردند، ۸۳ صفحه اوراق بازجويي را كنار گذاشتند و قاضي با تفهيم اتهام جاسوسي، باز هم به همان روال، بدون اشاره به فعلي خاص يا موردي معين يا استناد به مادهاي قانوني، بازجويي را از نيمه شب آغاز و تا اذان صبح ادامه داد [مقايسه شود با ماده ۱۱۹ ق.آ.د. ک]. ث- شكنجه و ضرب و شتم جهت اقرار به موضوعات كذب و پروندهسازيهاي مرسوم جنسي يا
جهت اعلام مطالبي عليه اصلاحطلبان و دفتر رياست جمهوري يا دولتهاي خارجي و
كاركنان سفارتخانههاي آنها در ايران، شامل: تمام اين موارد را مكرر به اطلاع قاضي رساندم و به صورت جداگانه يا در آغاز بازجوييهاي روزانه نوشتم كه يا ناشنيده گرفته يا اوراق آن پاره شد. قاضي نيز كه احتمالاً خود در يكي از موارد شكنجه حضور داشت، منكر آن بود. در هر حال شايد به همين دليل، احتمالاً ۸۳ صفحه بازجويي اوليه در پرونده موجود نيست [ميگويم احتمالاً چون با وجود اشارات من در دور دوم بازجويي به دورة اول بازجوييها وكيلم هيچگاه سراغي از آنها نگرفت] و بازجوييها احتمالاً بايد از تاريخ ۲۵ يا ۲۶ آبان شروع شده باشد مگر آنكه حضرات با اطلاع از اين موضوع دست پيش گرفته و آنها را به پرونده اضافه كرده باشند كه در هر حال فاصله زماني ۹/۸ تا ۲۵ يا ۲۶/۸ و شمارة صفحات جداگانه آن گواه امر خواهد بود. ج- تهديد، ارعاب و اجبار مكرر قاضي براي پذيرش اعمالي كه مرتكب نشده بودم؛
اعتراف به موضوعاتي سياسي كه حقيقت نداشت؛ تهديد براي اظهار سخنان ناصواب عليه
افراد و جريانهاي سياسي و نهاد رياست جمهوري؛ شكايت عليه همكاران يا اشخاص ثالث و
نيز كاركنان نمايندگيهاي سياسي خارجي در ج.ا.ا.؛ انصراف از دفاع؛ انجام دفاع
فرمايشي؛ و انجام مصاحبههاي فرمايشي و… به شرح ذيل: چ- سلب حق دفاع در دادگاه بدوي و تجديد نظر و ممانعت از دسترسي به لوازم و
مقدمات و مقارنات آن، شامل اين موارد: ۲ـ در اختيار نگذاشتن كيفرخواست. كيفرخواست را تنها براي مدتي حدود يك ساعت درحضور بازجو در اختيارم گذاشتند تا از آن يادداشت بردارم و ديگر هيچگاه به آن دسترسي نيافتم و حتي با وجود درخواست از وكيل نزد قاضي براي فرستادن نسخهاي از آن، هيچگاه موفق به ديدن مجدد كيفرخواست و مراجعه به آن براي تنظيم دفاعيه نشدم. ۳ـ در اختيار نگذاشتن كتب و منابع حقوقي، كه در غياب وكيل ميتوانست مدديار تنظيم دفاعيهاي قابل قبول باشد. ۴ـ حتي ممانعت از اطلاع از مفاد مواد قانوني كه در كيفرخواست به استناد آنها برايم تقاضاي محكوميت شده بود. تصديق ميفرماييد كه در اين حالت از آنجا كه شخص نميداند دقيقاً به چه چيز و به چه دليلي محكوم شده، مشخصاً هم نميداند كه از چه چيز بايد دفاع كند و اين امر در مختصر دفاعيات من هم روشن است. ۵ـ ممانعت از خواندن اوراق پرونده و اطلاع از استنادات و مدارك مدعيالعموم يا دستكم مرور بازجوييهاي خودم براي استناد به آنها جهت تهيه دفاعيه، در هيچيک از مراحل رسيدگي. ۶ـ ممانعت از دسترسي به اسنادي كه مدعيات مطرح شده در كيفرخواست را رد ميكرد و تيم بازداشت كننده همة آنها را از محل كار و منزل برداشته و در اختيار خود گرفته و من يا وكيلم را از دسترسي به آنها مانع ميشدند. نمونة آن پرسشنامهاي بود كه در طرح VM مبناي عمل قرار گرفته بود و نشان ميداد كه بر خلاف القاي قاضي و مانور تبليغاتي و مطبوعاتي در مورد آن، من پرسش از مردم در مورد "ضرورت صرف منابع جهت تكميل نيروگاه هستهاي بوشهر" را حذف كرده بودم. جالب اينجاست كه حتي پس از اعلام محكوميت و صرفاً جهت روشن شدن حقيقت [يا در واقع رسوا شدن] نيز حاضر نشدند پرسشنامه را به من تحويل دهند يا دستكم در حضور من يا شخص ثالثي آن را بررسي كنند تا صحت و سقم ادعايشان معلوم شود. و البته هنوز نيز كليه اسناد و مدارك بيربط و باربط به موضوع را در اختيار دارند. ۷ـ عدم قبول ارجاع مدعيات مضحك مدعيالعموم به كارشناسي؛ مدعياتي از اين است كه Pilot Study يعني مطالعة خلبانان و الي آخر…. ۸ـ عدم قبول ارجاع پروندهاي كه قاضي موضوع آن را جاسوسي ميدانست به كارشناسان وزارت اطلاعات يا اخذ نظر كارشناسي آنان، حال آن كه موضوع قانوناً در صلاحيت رسيدگي كارشناسان اين وزارتخانه بود [ بند "ب" از ماده ۱۰ قانون تاسيس وزارت اطلاعات، مصوب۱۳۶۲]. ۹ـ جلوگيري از برگزاري جلسه علني سوم دادگاه كه قرار بود من پس از دفاع فرمايشي كه با تهديد و اجبار قاضي در جلسه دوم به اختصار قرائت كرده بودم، برگزار شود و من بتوانم به تفصيل مدافعاتي را كه در نظر داشتم مطرح كنم. قاضي پس از تهديد به اعدام من به دليل انتساب جرايم بند "د" كيفرخواست ـكه هم خود و هم بازجويانش ميدانستند به من مربوط نميشود و حتي آن را اعلام هم ميكردندـ و پس از تطميع نسبت به اينكه با يك دفاعيه فرمايشي و اذعان به برخي اشتباهات، جو سنگين عليه من شكسته ميشود و من ميتوانم در جلسه سوم بهتر دفاع كنم، و من نيز با تعهد به مطرح نكردن شكنجه و ضرب و شتم و مسائل دور اول بازجوييها، پذيرفتم كه مصاحبهاي را كه قاضي آن را اجباري ميدانست انجام دهم، در دادگاه به برخي اشتباهات و كوتاهيهاي خود به اصطلاح اعتراف كنم تا در جلسه بعد بتوانم به تفصيل دفاعيات خود را با رعايت حال آنان مطرح نمايم. اما پس از اين جلسه [جلسه دوم]، قاضي مجدداً تغيير چهره داد و با تهديد مجدد به اعدام و مجازات سنگين ناشي از انتساب بند "د" اتهامات مانع از برگزاري جلسه علني سوم دادگاه شد و طبعاً مدافعات من نيز ممكن نشد. ۱۰ـ پس از آن ناچار شدم مدافعات خود را مكتوب كنم. چون قاضي تنها در صورتي ميپذيرفت كه جلسه علني برگزار شود و من دفاعياتم را قرائت كنم كه مطابق روال دادگاه دوم به صورت فرمايشي اتهامات مورد نظر وي را بپذيرم و نمايش سياسي مطلوب وي را اجرا كنم. نوشتن اين دفاعيه نيز، چنانكه گذشت، بدون در اختيار داشتن كمترين امكانات ممكن، بدون در اختيار داشتن كتاب و منابع حقوقي، كيفرخواست، يا حتي اطلاع از مواد قانوني كه به آنها متهم شده بودم و نيز طبعاً عدم دسترسي به وكيل در يك فرصت دو روزه انجام گرفت. اين دفاعيات نيز كه نزديك به شصت صفحه ميشد، از نظر قاضي قابل قبول نبود[!] چرا كه تا حدي كه در آن شرايط براي من امكانپذير بود، مطالبي را كه از كيفرخواست به ياد داشتم يا يادداشت برداشته بودم، مردود دانستم. سپس قاضي مجدداً با تهديد نسبت به اعمال مجازات بند "د" وادارم كرد تا صفحاتي را به عنوان قبول اشتباه در لابهلاي هر قسمت و در شروع يا پايان مطالب اضافه كنم كه هر كس متن را ديده باشد مصنوعي بودن اين موارد و كار گذاشته شدنشان در ميان ساير مطالب را متوجه ميشود. ۱۱ـ حتي پس از صدور حكم بدوي نيز باز قاضي بيكار نبود و با وجود فقدان سمت در اين مرحله، براي ممانعت از ارائه دفاعيه به دادگاه تجديد نظر دست به كار شد. اين بار با سلاح تهديد قبلي و نيز با تطميع نسبت به آزادي قريبالوقوع با تعليقي كردن حكم در دادگاه تجديد نظر ـكه ميگفت در اختيار خودمان استـ خواهان نوشتن متني فرمايشي به جاي لايحه دفاعيه شد و با توجه به اينكه تعهد ميداد كه اين نوشته در هيچ جا منعكس نخواهد شد و صرفاً در اوراق پرونده ميماند، حتي خود موارد اصلي را انشاء ميكرد. به اين ترتيب فرصت دفاع در دادگاه تجديد نظر نيز از بنده سلب شد. و البته متن دفاعيه فرمايشي هم، به رغم قول قاضي، و با آنكه آن را مستقيماً به دست خود وي سپرده بودم، فرداي آن روز در روزنامه كيهان به چاپ رسيد! ح- پخش اتهامات و نام و عنوان اينجانب پيش از قطعي شدن حكم از رسانههاي مختلف، به ويژه صدا و سيما. با آن كه من كتباً و شفاهاً [در حضور بار دوم وكيل] براي حفظ حقوق خود از قاضي خواسته بودم از انعكاس موضوع و تصويربرداري از من توسط صدا و سيما، محدوديتهاي قانوني را گوشزد و مانع تخلف شود يا دستكم براي من فرصت شكايت يا اعتراض بگذارد. تنها دقايقي پس از پايان جلسه اول ، هنگامي که تحت الحفظ دراتاق مجاور دادگاه بودم، با تصوير خود و اتهامات موضوع كيفرخواست در اخبار ساعت ۱۴ سيماي ج.ا.ا. مواجه شدم. طبيعي است كه در اين حالت انتقال اخبار پرونده توسط قاضي و همكارانش به رسانهها و سايتهاي مختلف [نمونه بارزش چاپ نامة دفاعيه تجديد نظر بود كه مستقيماً در اختيار وي قرار گرفته و در كيهان فرداي آن روز منتشر شد] امري كاملاً محتمل بود [ملاحظه شود تبصره 1 ماده ۱۸۸ ق.آ.د.ک]. خ- گذشته از موارد ياد شده تخلفات و رفتارهاي خلاف قانون و روية ديگر چندان زياد
است كه براي پرهيز از تصديع، ناچارم به برخي از آنها فهرستوار اشاره كنم:
|
||||
|