|
|
|||
بنویس: جوان میخوانند: منکراتمریم کاشانی ۱۴ مهر ۱۳۸۴
" هنوز نمی دانم برای چه مرا گرفتند. نه آرایش داشتم، نه کاکلم که همیشه می زند بیرون، معلوم بود. رفته بودم داروخانه برای مادرم دوا بخرم. پدرم سوییچ را داده بود که زود برگردم. هنوز قفل ماشین را باز نکرده بودم که یکی زد روی شانه ام. دلم هری ریخت.." مریم، دختر بیست و چند ساله، بعد از آن دستی که بر شانه اش زده شد، ۲۴ ساعت به خانه برنگشت. "خواهر"ی که او را با خود به مینی بوس مستقر در میدان می برد، با ته خنده ای در عمق صورت، گفت: مگه ما لولو هستیم؟ چرا گریه می کنی؟مریم اولین کسی نبود که گریه می کرد، و آن "خواهر" هم اولین باری نبود که می گفت: مگه ما لولو هستیم؟ چرا گریه می کنی؟در طول سالیان گذشته، بسیاری از جوانان ایرانی، در مسیر خانه، خیابان و منکرات "وزرا"را، تجربه ای مشابه را پشت سر گذارده اند.به چه اتهاماتی؟ حجاب روابط دختر و پسر به این ترتیب جوان ها در خیابان ها نمی توانند با هم راه بروند. در پارک ها، نمی توانند قرار بگذارند. رفتن به کافی شاپ، با جنس مقابل، ممنوع است و....حتی:[از محوطه شلوغ و پر سروصدای دانشگاه عبور می کنم و وارد یکی از ساختمان ها می شوم...روی پرده ها و دیوارها جملات پند آموز و آیات و روایات زیادی....به چشم می خورد....با شنیدن صدای فریادهایی متوجه مردی نسبتا بلند قد با ریش بلند و درهم می شوم که دختر و پسری به دنبال او روان هستند. ...ناراحتی و اضطراب را در چشمان هر دوی آنها می بینم.در یک آن مرد به عقب برمی گردد و بند کیف دختر را...می کشد و می گوید:تند تر بیا.وارد اتاقی می شوند که سر در آن تابلو" انتظامات" به چشم می خورد. مرد در حالی که کاغذهایی در دست دارد، اشاره می کند و می گوید:"سابقه هم که داری؟" دختر کمی آن طرف تر در حال صحبت با خانمی است که با چادر سیاه پشت میزی نشسته است.پس از چند دقیقه دختر با چهره ای بر افروخته وعصبانی از اتاق بیرون می آید...می پرسم:"قضیه چه بود؟"می گوید: داشتم با پسرخاله ام صحبت می کردم که آن آقا گفت باید با او به انتظامات برویم....به او گفتی پسرخاله ات است؟ بله گفتم ولی گفت:" با پسرخاله ات هم حق نداری صحبت کنی"....همان جا هم دختر دیگری بود که حکم اخراجش را صادر کرده بودند...به نامزدها هم تذکر می دهندکه با هم صحبت نکنند..." یک بار پدر و مادر یکی از دوستانم که نامزد داشت به دانشگاه آمده و گفته بودند اینها با هم نامزدند، ولی آنها جواب داده بودند که فرقی ندارد. داخل دانشگاه هیچ دختر و پسری نباید با هم ارتباط داشته باشند......][مجله زنان ـ از گزارش نسرین افضلی] آلودگی صوتی جوانان ایرانی، اجازه ندارند به موسیقی مورد علاقه خود گوش کنند. گوش کردن به موسیقی با صدای بلند در اتومبیل ، در ایران ممنوع است. اسمش را هم گذاشته اند: آلودگی صوتی:" برادر، ما را از ماشین پیاده کرد. گفت اوبس اوبس می کنین؟! نشون تون می دم. بابام، حسابی پیاده شد تا من بفهمم که نباید موسیقی گوش کنم." در واقع در حالیکه:"میزان آلودگی صوتی تهران طی چند سال اخیر از مرز ۵۰ دسیبل
گذشته و به نقطه ای رسیده که این شدت آلودگی در برخی نقاط تهران مانند حاشیه
بزرگراه ها به بیش از ۷۰ دسیبل افزایش یافته تا مرز آلودگی صوتی در تهران شکسته شود
.مسئول واحد صوت شرکت کنترل کیفیت هوای نسبت به توجه مسئولان ذی ربط در کاهش میزان
آلودگی صوتی تهران و رفع این معضل تاکید کرده و هشدار می دهد : میزان آلودگی صوتی
تهران طی چند سال اخیر از حد استاندارد معمول خود بالاتر رفته است و در صورتی که
اقدامات مناسبی به منظور رفع یا کاهش شدت آلودگی صوتی انجام نشود ، در آینده ای
نزدیک عواقب وخیمی در انتظار شهروندان تهرانی خواهد بود . به اعتقاد مریم ، بعدها در دفتر خاطراتش نوشت:"جرم بقیه، چیزی در همین حدود بود. مانتوی رنگی. رشته مویی که بیرون بود. ناخن های لاک زده، روپوش رنگی، کوتاه، تنگ.یکی را هم از ماشین پیاده کرده بودند: داشتیم نوار گوش می کردیم. آلودگی صوتی! همه خندیدند." اتهامات دیگر بخشنامه ای در دانشگاه آزاد وجود دارد که در آن الگوهای رفتاری، برای جوانان دیکته شده است. یکی از بندهای این بخشنامه چنین است:"پرهیز از استفاده از انواع وسایل، اشیاء، پوشاک و...که مغایر با شئون اسلامی و اجتماعی بوده و به عنوان ترویج فرهنگ غرب محسوب می شود".این بند، به چه وسایلی اشاره دارد: عینک، بخصوص از نوع ری بن، واکمن، تی شرت هایی که روی آنها تصاویر هنرمندان، و به ویژه مایکل جکسون، حک شده:" به مارک روی لباس مثلا نایک و دیزل گیر می دن" کفش های ورزشی که زیر پاشنه آنها چراغ ، روشن و خاموش می شود،.... داشتن موی بلند برای پسران، نشان انحطاط است:"به مدل ریش ایراد می گیرند. اگر
بخواهی ریش بگذای، باید حتما سبیل هم بگذاری. موی بلند هم اشکال دارد. البته خود من
تا وقتی ریش هایم بلند بود به موهای بلندم ایراد نمی گرفتند، ولی وقتی ریش هایم را
زدم، گفتند: چرا موهایت بلند است؟"[از گزارش مجله زنان]، رفتن به کوه در گروه های
چند نفره ممنوع است:" برای ممانعت از رفتن جوانان به کوه، جنازه شهدا رو بردن توچال
دفن کردن. حالا جمعه ها بسیجی ها می ریزن اونجا".پوشیدن لباس رنگی، جرم است، مهمانی
رفتن جرم است:"یک مقام ارشد نیروی انتظامی استان آذربایجان غربی تصریح کرد این نیرو
از این پس با شدت بیشتری نسبت به برگزارکنندگان مراسم لهو و لعب برخورد می کند. به
گزارش سینا سرهنگ"عبدالرضا اصغری"گفت:در این روزها پدیده ای به نام رشد بی بند و
باری در داخل تیپ های مرفه جامعه ملاحظه می شود که متاسفانه این افراد به خاطر این
ويلاهای آنچنانی که بيرون از شهر دراختيارشان هست مبادرت به برگزاری مجالس مختلط زن
و مرد مي کنند که نیروی انتظامی از این پس با برپایی این مجالس به شدت برخورد می
کند".. سوت زدن، کف زدن و هورا کشیدن "قبیح" است: جمعی از دختران و پسران لاابالی
در ميدان محسنی و خيابان ميرداماد تهران تجمع كردند و با روشن كردن شمع , سوت و كف
زده و هلهله سردادند .... و عشق ممنوع است:" از بچه های انجمن اسلامی بود. هی به من گیر می داد.
خواره! چرا لباست این طوریه؟ خواهر! موهاتو بپوشون و...بالاخره یک روز، لای کلاسورم
یک نامه پیدا کردم. مال همون بود. اولش نوشته بود: بسم الله الرحمن الرحیم....و بعد
گفته بود اگه اجازه بدم خونواده شو بفرسته منزل ما! خیلی حرصم گرفت. زیر نامه اش
نوشتم: بسم اللقاسم الجبارین، شما غلط فرمودین. اگه بعد از اینم مزاحم بشی، نامه تو
کپی می کنم، پخش می کنم تو دانشکده. والسلام" کلاس درس آن روز بالاخره مریم دستش به یک تلفن رسید. به مادرش زنگ زد. مرده بود از
نگرانی. مریم سعی کرد او را آرام کند. یکی از بچه ها، گوشی را گرفت: خانم جون
نترسین. کاری نمی کنن. یک پولی می گیرن، آزادمون می کنن. بعد هم باید در کلاس اخلاق
شرکت کنیم. با حاله. فیلم هم نشان می دهند. بعد یکی از"خواهر"ها، درباره آتش دوزخ سخنرانی کرد. یکی از بچه ها گفت: حالا از خون شهیدان هم مایه میذاره. گذاشت. خانم میانسالی که کنار مریم نشسته بود، سرش را به تاسف تکان داد.خانم دکتری بود که او را از پشت فرمان، پیاده کرده بودند. در ماشین خودش سیگار کشیده بود. فیلم که تمام شد،"برادر" سخنران اظهار امیدواری کرد که"خواهران" درس عبرت گرفته باشند.
|
||||
|