بازگشت به صفحه اول

از امروز

 
 
 

راديكاليسم احمدي‌نژاد؛ آرمان يا ابزار

 

عصرنو(17):هنگامي كه محمود احمدي‌نژاد در جمع دانش‌آموزان حاضر در همايش «جهان بدون صهيونيزم» از لزوم محو كشور اسرائيل از روي نقشه جهان سخن راند و از حضار خواست كه هر چه بلندتر «مرگ بر آمريكا» را فرياد بكشند و ابراز اميدواري كرد كه به زودي جهان بدون آمريكا و اسرائيل را تجربه كنيم...، بسياري از ناظران عرصه سياست ايران اين سخنان را جدي نگرفتند و آن را ناشي از عدم آشنايي رئيس‌جمهور جديد با ادبيات ديپلماتيك و هم‌چنين قرار گرفتن در جمع دانش‌آموزان نوجوان دبيرستاني دانستند و ابراز اطمينان مي‌كردند كه با توجه به واكنش‌هاي بين‌المللي از جمله محكوميت ايران در شوراي امنيت، انتقاد صريح و بي‌سابقه كوفي‌عنان، موضع‌گيري اتحاديه اروپا و كشورهاي نزديك به ايران و حتي مخالفت دولت خودگردان فلسطين با اين اظهارات، احمدي‌نژاد و همكاران وي پي به اشتباه خود ببرند و در جهت تصحيح آن گام‌هايي بردارند...
اما اظهارات جسته و گريخته احمدي‌نژاد در مجامع عمومي و به‌ويژه مواضع وي در گفت‌وگوي جنجال برانگيز با شبكه العالم و تكرار مطالب گذشته به همراه پيشنهاد بديع انتقال يهوديان به «آلمان» يا «آلاسكا» اين گمانه را بيش از پيش تقويت كرد كه اين موضع‌گيري‌ها نه تنها «گاف‌هاي» يك رئيس دولت تازه كار نيست، بلكه پرده از اراده‌اي برمي‌دارد كه هدف اصلي آن درگير كردن هرچه بيشتر ايران در اين گونه بحران‌هاست.
اين انگاره هنگامي بيشتر قابليت توجه مي‌يابد كه برخي شواهد و حواشي اين اظهارات را مورد مداقه قرار دهيم: از سويي الهام، سخنگوي دولت، به صراحت تاكيد مي‌كند كه چند تيم كارشناسي متن سخنان آقاي احمدي‌نژاد را تهيه مي‌كنند و از سوي ديگر خبرنامه مشاركت به نقل از منابع آگاه خبر مي‌دهد كه دفتر احمدي‌نژاد در تماس با شبكه العالم ناخرسندي خود را از حذف بخشي از سخنان آقاي احمدي‌نژاد در همايش «جهان بدون صهيونيزم» ابراز كرده، و گلايه مي‌كند كه «چرا شمشير آقا امام زمان را كند مي‌كنيد» و از همه جالب‌تر سايت خدمت، ارگان هواداران احمدي‌نژاد، با استقبال از سخنان وي خبر مي‌دهد كه در اجلاس سران كنفرانس اسلامي در عربستان، مردم به احمدي‌نژاد «محمود شجاع» مي‌گفتند.
حال با توجه به شواهد و قرائن موجود، اين پرسش كليدي مطرح مي‌‌شود كه در پس موضع‌گيري‌هاي راديكال احمدي‌نژاد، چه اهدافي مستتر است؟ و چه عاملي وي و همفكرانش را وادار به اتخاذ چنين سياست‌هاي ماجراجويانه‌اي كرده است؟
براي يافتن پاسخ به نظر مي‌آيد كه ابتدا بايد به عرصه روابط بين‌الملل و نقش و موقعيت ايران نيم نگاهي بيفكنيم. پس از جنگ سرد و فروپاشي امپراتوري «سرخ»، دو تفكر به موازات هم رشد يافتند، تفكري كه سرنوشت محتوم دنيا را جنگ تمدن‌ها و پيروزي ليبراليسم غربي مي‌دانست و در نتيجه به دنبال نوعي دشمن‌سازي «بين تمدني» و باز توليد جنگ‌هاي صليبي بود و جريان ديگر كه با پيش‌بيني تبعات ناشي از حاكميت تفكر فوق در پي يافتن راهي براي اجتناب از اين رويارويي بود.
جريان‌هاي سياسي قابل توجه در جهان اسلام را نيز با اندكي مسامحه مي‌توان در اين چارچوب مورد مطالعه قرار داد.
نخست جرياني افراطي كه به سبب سرخوردگي‌هاي تاريخي و عقب‌ماندگي‌ها و هم‌چنين بي‌عدالتي‌هايي كه در عصر جديد نسبت به مسلمين روا داشته شده، به تاسي از قرائتي بنيادگرايانه از اسلام طغيان كرده است.
صاحبان اين تفكر به غير از خود و همفكرانشان هيچ كس را در جهان صاحب حق نمي‌دانند و براي نيل به اهداف خود هرگونه وسيله‌اي از جمله ترور، بمب‌گذاري در اماكن عمومي و... را مباح مي‌دانند. دغدغه اين جريان تنها در انتقام از كساني كه به زعم آنها باعث اوضاع امروز جهان اسلام شده‌اند، خلاصه مي‌شود.
امارت اسلامي كه چندي پيش مردم افغانستان با روي كارآمدن طالبان تجربه كردند را، مي‌توان نمونه‌اي از حكومت مورد قبول اين جريان دانست.
با بررسي امارت اسلامي افغانستان مي‌توان به دو ويژگي حكومت مطلوب بنيادگرايان پي برد. اين ويژگي‌ها عبارتند از اجراي سختگيرانه شريعت با قرائتي خاص از اسلام بدون توجه به خواست و نظر مردم و دوم ماجراجويي‌هاي بين‌المللي و كمك به گروه‌هاي تروريستي در منطقه و جهان.
در مقابل اين جريان فكري، برخي روشنفكران دنياي اسلام با بررسي و مطالعه جهان امروز و احساس خطر نسبت به حاكميت تفكر جنگ تمدني و هزينه‌هاي مترتب از اين تفكر به چاره‌انديشي پرداختند و راه‌اصلاح طلبي را در اين منطقه از دنياي پي افكندند. اين متد بر دو اصل دموكراسي از درون و گفت‌وگو با بيرون بنا نهاده شده است.
با پيروزي قاطع محمدخاتمي در انتخابات دوم خرداد، جريان اصلاح‌طلب جهان اسلام جان گرفت و با ارائه نظريه گفت‌وگوي تمدن‌ها از سوي وي از طرفي آلترناتيوي در برابر ايده جنگ تمدن‌ها ارائه شد و از سوي ديگر بخشي از كاستي‌هاي نظري جريان فكري صلح‌طلبان جهاني و اصلاح‌طلبان اسلامي مرتفع گرديد؛ نام ايران را نيز در ابتداي صف اصلاح‌طلبان اسلامي ثبت كرد؛ ايده گفت‌وگوي تمدن‌ها جنگ‌سالاران تمدني را نيز دچار چالشي بزرگ كرده بود.
اما وقوع حادثه يازدهم سپتامبر و خشم جهاني نسبت به اين اقدام كه برخي بنيادگرايان اسلامي مسئوليت آن را به عهده گرفته بودند، فرصت مناسبي را براي حاميان جنگ تمدن‌ها ايجاد كرد كه با سوار شدن بر موج احساسات جهاني ضد تروريسم، به راحتي به بسياري از آمال خود نايل شوند.
با اين همه و با توجه به گذشت زمان و فروكش كردن احساسات اوليه افكار عمومي به نظر مي‌رسد كه به تدريج ابتكار عمل دوباره به دست صلح‌طلبان جهاني بيفتد.
هرچند با پايان دوره رياست جمهوري محمدخاتمي يكي از حاميان و تئوري‌پردازان جريان اصلاح‌طلب اسلامي با قدرت وداع مي‌كرد، اما كمتر كسي تصور مي‌كرد جانشين وي در مسيري معكوس حركت كند.
در بدترين حالت تصور بر اين بود كه احمدي‌نژاد با توجه به مخالفت فكري با انديشه اصلاحي براي استفاده از فرصت‌هاي ايجاد شده توسط دولت قبل از جمله روابط حسنه با جهان و افزايش سرمايه‌گذاري خارجي، در برابر جريان اصلاح‌طلبي اسلامي موضعي خنثي اتخاذ نمايد، اما اعلام لزوم حذف اسرائيل از نقشه جهان آن هم در ميان بحران هسته‌اي و اتهام تلاش ايران جهت دستيابي به جنگ افزارهاي اتمي و يا اظهارنظر در مسائل غيرضروري اما حساسي چون هولوكاست، فارغ از صحت يا عدم صحت اين ادعا، بيان كننده اين امر است كه احمدي‌نژاد و همفكران وي نه تنها تمايل و اعتقادي به تداوم و تقويت جريان اصلاح‌طلب در جهان اسلام ندارند، بلكه مشتاقند كه هر چه سريع‌تر در جريان بنيادگرا به ايفاي نقش بپردازند. جرياني كه نقش‌هاي اصلي آن در اختيار ملاعمر، بن لادن و زرقاوي است و در بهترين حالت، بنيادگرايان ايراني مي‌توانند نقش سياهي لشكر اين جريان را بازي كنند.
اظهارنظرها و اقدامات احمدي‌نژاد چنان به مذاق جنگ سالاران جهاني خوش آمده است كه يكي از كارشناسان وزارت خارجه آمريكا به صراحت اعلام مي‌كند كه اگر احمدي‌نژاد نبود، بايد آمريكا يك احمدي‌نژاد براي خاورميانه توليد مي‌كرد.
حال به نظر مي‌رسد كه با ديد بهتري مي‌توان به اين پرسش پاسخ داد كه هدف احمدي‌نژاد و همفكران وي براي ماجراجويي‌هاي اخير و رفتن به سمت جريان بنيادگراي اسلامي چيست؟
برخي تحليلگران با استناد به سخنان احمدي‌نژاد مبني بر اين‌كه به زودي سقوط نظام سلطه را جشن مي‌گيريم و در آينده‌اي نزديك جهان بدون آمريكا و اسرائيل را تجربه مي‌كنيم، بر اين باورند كه وي تحت تاثير نوعي تفكرات آخرالزماني قرار گرفته و تصور مي‌كند كه رسالت او آغاز نبرد بزرگ اسلام و كفر است.
هر چند كه اين تحليل با توجه به اقدامات ديگر احمدي‌نژاد از جمله اختصاص مبالغ ميلياردي به جمكران و يا تهيه نقشه راه ورود امام زمان و... قابل تامل است، اما به نظر مي‌رسد كه عامل اصلي اين ماجراجويي‌ها در جاي ديگر قرار گرفته باشد.
حاميان حاكميت يكدست در جريان انتخابات رياست جمهوري، انتظارات مردم را به شدت افزايش دادند و به نظر مي‌رسد كه اين جريان دريافته است كه قادر به جوابگويي انتظارات مردم نيست و در نتيجه از هم اكنون در پي يافتن عاملي جهت نسبت دادن ناكامي‌ها، به آن است و با توجه به محروميت جناح مخالف دولت از هر گونه امكانات، از عامل تهديدات خارجي مي‌توان به عنوان بهترين گزينه استفاده كرد.
بنابر اين تحليل احتمالا هر روز شاهد كشف مساله تازه‌اي جهت ماجراجويي توسط آقاي احمدي‌نژاد و همفكران وي خواهيم بود و بدون شك مردم و كشور بازنده نهايي اين بازي خواهند بود.

 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به سیمای نظام