|
|
|||
مرداني که جهاني فکر نمي کنندپيراهن قدسي برتن کردن دولت محافظه کار، جلوگيري از انتقاد وبيان آزاد افکار، حتي در آن حداقلي که در زمان رياست جمهوري خاتمي وجود داشت، کار را اين روزها به جايي رسانده است، که اين روزها تصميمات عده اي معدود، سرنوشت کشور را به گزينه هاي نامعلومي گره مي زند. چه ماجراي برنامه هسته اي ايران، چه اظهار نظرهاي پريشان در مورد کشورهاي ديگر و مسائل مناقشه برانگيز بين المللي و يا چه واکنش در برابر کاريکاتوري موهن که مواجهه با آن ظرافت خاصي مي طلبيد، کارنامه موفقي از سياستمداران جوان کاخ رياست جمهوري پيش رو قرار نمي دهد و نمره قبولي به آنها نمي دهد. هم اکنون پرونده ايران در شوراي امنيت درحال بررسي است و تا ششم مارس، اگر ايران نپذيرد همه فعاليت هاي خود را کنار بگذارد [که با توجه به هزينه هاي پرداخت شده تا کنون براي آن بسيار غم انگيزخواهد بود]، بايد در انتظار تحريم باشد. تحريم، چنانکه بسياري مي گويند، بهانه اي براي حمله نظامي خواهد بود. هرچند محدود وحتي اگر تنها مراکز هسته اي ايران باشد. تصوير بين المللي ايران نيز به واسطه اظهار نظرهاي غيرديپلماتيک و ناهمخوان با روال عمومي مناسيات سياسي در جهان، تصويري به شدت تاريک به نظرمي رسد. اندک اندک نيز مطبوعات غربي، افکار عمومي را برروي يک نکته واحد هماهنگ مي کنند که آن چيزي جز آنچه "خطر ايران" مي خوانندش نيست. در ايران اما به واسطه کنترل شديد رسانه هاي مستقل، سانسور در فضاي اينترنتي وهجمه دستگاه تبليغات رسمي دولت که از صدا وسيما تا نهادهاي مذهبي را در برمي گيرد، تصوير واضحي از اينکه چه اتفاقي در حال وقوع است وجود ندارد. تصوير همان است که زمان حمله آمريکا به بغداد در شبکه اول سيما مي شد مشاهده کرد. در حالي که آمريکا در يک قدمي بغداد بود، تلويويون رسمي ايران از سعيد الصحاف عراقي به عنوان مرجع خبرهاي دست اول استفاده مي کرد تا بگويد ماجراي فتح بغداد افسانه است. اين افسانه تنها بيست روز طول کشيد. شش ماه پيش از آن علي لاريجاني که هم اينک مرد اول مذاکرات هسته اي با غرب است، در مصاحبه اي يک صفحه اي با روزنامه انتخاب هزار دليل و حجت آورده بود که آمريکا نمي تواند به عراق حمله کند و اگر حمله کند از پس آن برنمي آيد. اين مثال را آوردم تا بگويم چنين مرداني با چنين تصويري که از موقعيت خود، شرايط بين المللي و ظرفيت هاي کشورهاي ديگر دارند، چگونه تصميم گيران ميدان هايي هستند که سرنوشت کشور به آن گره خورده است. در اين جو سنگين انتقاد از دولت در داخل حرف اول وآخر را هم عماد افروغ نماينده اصول گراي مجلس هفتم مي زند که درمصاحبه اي مي گويد: "ما يك انقلاب بزرگ كردهايم اما آن را به دست چهار تا سياستمدار دادهايم كه جهاني فكر نميكنند." امروز آنها که جهاني فکر نمي کنند، جهان را بر عليه ايران مي شورانند. بازي رسانه اي نيز آغاز شده است. با تمام قوا. لحن نشريات ميانه رو نيز اندک اندک تغيير مي کند. هفته نامه نيوزويک در مقاله اي در خصوص توانايي نظامي اسراييل با اين تيتر که "آيا اسرايل به ايران حمله خواهد کرد" مطلب خود را چنين آغاز مي کند "هر چقدر خطرناک و ترسنان ممکن است به نظر برسد اما اسراييل بلوف نمي زند." نويسنده پس از ان به مقايسه حمله 1981 اسراييل به تاسيسات هسته اي عراق مي پردازد و براين مطلب تاکيد مي کند که حتي با درس هايي که ايران ممکن است از اين ماجرا گرفته باشد، باز حمله ميسر است. روزنامه نيويورک تايمز نيز هفته گدشته در سر مقاله خود، از تصميم کشورهاي عضو شوراي حکام و اتحاد ميان عضو دائمي شوراي امنيت سخن مي گويد و توصيه مي کند اين "ايران خطرناک" را با اقدامات ديگري بايد مهار کرد. هفته نامه اکونوميست نيز از فرستادن پرونده ايران به شوراي امنيت استقبال مي کند و در اخر مطلبش مي نويسد که بايد "کلمات محکم" غرب با "اقدامات محکم تر" ديگري حمايت شود تا ايران حساب کار دستش بيايد. اقدامات ديگر معني مشخصي دارد. به اين ترتيب مشخص است، ترديدي که به دليل تحولات داخلي ايران در زمان سيد محمد خاتمي و حتي هاشمي رفسنجاني همواره غرب را در برابر حکومت مذهبي ايران منتظر نگه مي داشت تا به سرانجام دگرگوني هاي دموکراتيک و همگامي ايران با جهان امروز توجه کند، هم اکنون جاي خود را به بدبيني مفرطي داده است که بايد از شر آن رهايي يافت. به همين جهت است که حتي لحن نشرياتي مانند اکونوميست نيز لحني گزنده است و مواجهه خواهانه. از منظر آنان پنداري ديگر راهي نمانده است تا ايران مهار شود. راهي که تنها شروع آن مي تواند شوراي امنيت سازمان ملل باشد. اسباب ولوازم هم مداوما فراهم مي شود. گويي از آسمان مي رسد، از سخنراني نيويورک و ماجراي هاله نور گرفته تا اظهار نظرهاي مربوط به واقعه هولوکاست و اسراييل و هم اينک نيز کاريکاتور موهن دانمارکي. محمود احمدي نژاد، رياست جمهوري که در مورد مسائلي که به او مربوط مي شود و يا نمي شود، سخن زياد مي گويد، چنين است که با لحن و سياست هاي مواجهه طلبانه خود ايران را به مسيري مي برد، که سالهاي جنگ طلبان آمريکايي و کساني که همواره گمان مي کنند ايران به چنان بلوغي نخواهد رسيد که خود به اصلاحات دموکراتيک در داخل تن بدهد، آرزوي آن را مي کردند. "خطرناک بودن" ، "مهار"، "حمله نظامي"، "تحريم" و "کنترل" تنها بخشي از واژه هايي است که هم اکنون در بسياري از مقالات مجلات معتبر براي مواجهه با ايران به کار مي رود، در حالي که گزينه هايي که براي تحقق آن متصور است، زياد هم متنوع نيست. از ميان روشنفکران و نويسندگان به دليل فضايي که پس از انتخاب محمود احمدي نژاد ايجاد شده است، کمتر کسي است که به عرياني از آسيب پذيرکردن کشور در برابر خطرات داخلي وخارجي به دليل سياست هاي اشتباه و عوامانه دولت سخن بگويد. چنين روندي سبب شده است، لحن تهاجمي غير متناسب با منافع کشور در خارج به عوام گرايي در داخل گره بخورد ومعجوني بيافريند که کمترينش از دست رفتن دستاوردهايي است که جامعه ايراني تلاش کرده بود طي سالهاي پس جنگ براي خود دست و پا کند. تصاويري که امروز از ايران به جهان مخابره مي شود، بدين ترتيب، يا تصاويري که زمان گروگان گيري سفارت آمريکا در سال 58 مخابره مي شد گويي فرق چنداني ندارد. در حالي که جامعه ايراني طي سالهاي گذشته رشد قابل توجهي در حوزه جامعه مدني، گسترش طبقه متوسط فرهنگي واقتصادي و ارتباط با جهان خارج داشته است، توده گرايي دولتي و بسيج طبقه منتفع در مواردي مانند کاريکاتور دانمارکي که دامن زدن به احساسات مذهبي مردم را نيز به دنبال دارد، عملا بر مغشوش بودن فضاي داخلي دامن مي زند. در مورد مساله هسته اي هم به اين سال تصوير دقيقي در مورد ابعاد آن براي عموم وجود ندارد و جز کاريکاتوري از واقعيت، دسترسي به رويدادهايي که کشور را مي تواند به ناکجا آبادهاي نگران کننده اي سوق بدهد، بسيار اندک است. روزهاي سختي پيش رو خواهد بود. حتي اگر ايران در آخرين روزهاي مهلتي که دارد با غرب کنار بياد و همه شرايطشان را بپذيرد و همه انچه تا کنون گفته است را پس بگيرد و فلان و بهمان ، باز هم آب به مسيري که پيشتر از اين مي رفت باز نخواهد گشت. حجم صدمه اي که اين روزها به هويت ايراني، مرزهاي سرزميني و منافع کشورزده مي شود بيش از آن است که با تصميمي، جبران شود. درچنين فضاي است که به نظر مي رسد رسالت نويسندگان و روشنفکران و حتي وب لاگ نويسان براي توزيع آگاهي ها و ارائه تصويري که تصوير واقعي است- اگر چه خوشايند نيز نيست- بسيار خطير باشد. اين انسداد اطلاعاتي و سانسور خبري و موج عوامگرايي، اگرشکسته نشود، تاختن هاي مردان جهان ناديده، ادامه خواهد داشت. اگر چه با اين جامه قدسي که دولت بر تن کرده، کار بسي دشوار باشد. اما چاره اي ظاهرا نيست.
|
||||
|