بازگشت به صفحه اول

از روز

 
 

 

عيسي سحرخيز در گفت و گو با روز:

مردم رسانه های خود را عوض کرده اند

بابک مهديزاده

۳۰ بهمن ۱۳۸۴

مردم رسانه هاي خود را عوض کرده اند

با عيسي سحرخيز، عضو انجمن دفاع از آزادي مطبوعات و نماينده سابق مديران مسئول در هيات منصفه دادگاه مطبوعات، در باره فضاي امروز مطبوعات ايران و خودسانسوري و سانسور گفت و گو کرديم. فضايي که سحرخيز ادامه آن را ناممکن مي داند.

وضعيت فعلي مطبوعات داخلي را چگونه ارزيابي مي کنيد؟
در حال حاضر رسانه ها دارند در اوج سانسور و خودسانسوري فعاليت مي کنند، و طبيعتا در چنين شرايطي نمي توانند به وظيفه اطلاع رساني شان عمل کنند.

سانسور بيشتر به چشم مي خورد يا خودسانسوري؟
در واقع ترکيبي از هر دو. در شرايطي که خودسانسوري کنار گذاشته شود، دستور از بالا و ديکته براي اعمال سانسور و يا نوعي اخراج ها و اعمال فشار، دوباره وضعيت را به شرايط خودسانسوري برمي گرداند.

يعني مطبوعات ما نمي توانند در مقابل اين فشارها بايستند؟
در فضاي سانسور و اعمال فشار، طبيعتا مطبوعات دستشان بسته مي شود، الا اينکه نخواهند زير بار اين فشارها بروند. اما متاسفانه وضعيت به گونه اي است که مجبورند براي ادامه حياتشان اين کار را بکنند. اگرنه آن ها هم بايد به جمع کساني بپيوندند که يا روزنامه نگاري را ترک کردند يا صلاح نمي بينند در شرايط خودسانسوري قلم بزنند.

چه ترسي وجود دارد که دستور به سانسور مي دهد؟
شش سال پيش اتفاقي افتاد و مطبوعات را به صورت فله اي توقيف کردند و پيامد آن هم دستگيري هاي گسترده و بازداشت روزنامه نگاران بود. آن برخورد منجر به ترک کار و حتي ترک کشور شد و در کنارش وثيقه هاي چند صد ميليوني، رفت و آمد روزانه به دادگاه. همه اينها ، باعث مي شود که مديران مسئول تصميم بگيرند خود را درگير اين ماجراها نکنند. و همين طور روزنامه نگاراني بودند که کارنکرده شاهد توقيف 5 ، 6 روزنامه شان بودند و حياتشان زير سئوال رفت. اين مجموعه موجب مي شود آنها خودسانسوري را بپذيرند تا کارشان را از دست ندهند. اين عوامل همچنين اين امکان را براي حکومت فراهم مي کند که سانسور رابيشتر پيش ببرد.

تن دادن به اين فشارها، سانسورکنندگان را براي ادامه سياست هايش بدعادت نمي کند؟
همه به اين سياست تن نداده اند. بخشي از اين حرفه اگرچه رفتند ولي سعي مي کنند در وبلاگ ها، سايت هاي خبري و گفت و گو با راديوها و جاهايي که امکان سانسور مباحث شان نيست، کار کنند. عده اي هم از کشور خارج شدند و از طريق رسانه هاي اينترنتي فارسي زبان و حتي انگليسي زبان دارند کار مي کنند. عده اي هم به روزنامه هاي غير سياسي رو آوردند تا امنيت شغلي داشته باشند. اما عده اي هم هستند که اين بحث را مطرح مي کنند که اين حيات ما است و ما چاره اي جز اين نداريم و حداقل مجبوريم براي يک دوره اي به اين وضعيت تن دهيم تا شرايط مناسب ايجاد شود.

با سانسور در مطبوعات داخلي و روي آوردن روزنامه نگاران به فضاي مجازي، آيا مخاطبين هم به اين سمت رفته اند؟
طبيعي است. وقتي در بهار 79 که دوران اوج روزنامه ها بود، توقيف فله اي صورت گرفت، تيراژ مطبوعات روز به روز کاهش يافت، اما علاقه و تمايل مردم به شنيدن راديوهاي فارسي زبان خارج از کشور زياد شد. به گونه اي که راديوي ماشين هاي مردم بر روي اين ايستگاه ها تنظيم شده. همچنين گسترش زياد ماهواره ها، نشان از وجود مخاطب دارد. مردم در واقع رسانه خودشان را عوض کرده اند و اين طبيعي است. آنها وقتي مي بينند آن محصولي که مي خواهند در بازار وجود ندارد، سعي مي کنند آن را از فروشگاه هاي ديگر تهيه کنند. مردم، خودشان را محروم نمي کنند.

با اين توصيف آيا مي توان جلوي اطلاع رساني را گرفت؟
نه، اين کار غيرممکن است. در دنياي کنوني هرکسي که فکر کند مي تواند جلوي گردش آزاد اطلاعات را بگيرد در خطاست. تجربه هاي گذشته ما نشان مي دهد جلوگيري از سينما و ماهواره نتيجه نداشته، اين کارها غيرممکن است و فقط دردسرها را افزايش مي دهد و هزينه ها را بالا مي برد. تازه با گذر زمان اين هزينه ها و دردسرها هم کاهش پيدا مي کند و حکومت ها مجبور مي شوند سياست هاي استبدادي خودشان را کنار بگذارند.

عدم اطلاع رساني دقيق توسط رسانه هاي داخلي چه تبعاتي دارد؟
جامعه به سمت شايعه و رسانه هاي شنيداري مي رود. طبيعي است در اين فضا هر حرفي مي تواند مشتري داشته باشد و حتي مي تواند حاکمان را دچار مشکل کند. ديگر اينکه رسانه ها از درون کشوري بودن، به خارج از مرزها انتقال مي يابند و طبيعتا کسي که در خارج از کشور است هيچ قيد و بندي براي فعاليت ندارد و به گونه ديگري عمل مي کند. اين ها پيامدهاي منفي اين نوع اعمال حاکميت است. از همه مهم تر اعتماد عمومي از بين مي برد و ديگر مردم به رسانه ملي و نشريات شان اعتماد نمي کنند و سعي مي کنند از طريق شايعه و رسانه هاي خارج از کشور نياز اطلاعاتي شان را برآورده کنند.

چرا بعضي ها فکر مي کنند آزادي اطلاعات و آگاه شدن مردم به ضرر حاکميت تمام مي شود؟
اين سياست کساني است که فقط جلوي بيني خودشان را مي بينند. در واقع مردم در هرصورت اطلاعات مورد نظرشان را کسب مي کنند، اما اگر کساني اين کار را از روال طبيعي دور کنند، مردم هم به سمت و سويي مي روند که نظم واقعي ندارد و دروغ بيشتري قاطي مباحث مي شود. در واقع با اين روش ها نه تنها جلوي کاري گرفته نمي شود، بلکه در بلند مدت تبعات منفي اش هم بسيار زياد است. مردم به هرحال تحليل خودشان را دارند و کسي نمي تواند مردم را از آن جايگاهي که هستند دور کند.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به سیمای نظام