بازگشت به صفحه اول

از سپيداران

 
 

مرگ در جي-شير

احمد شيرزاد

هفت دختر نوجوان سرنشينان يك خودروي پيكان به رانندگي يك دختر خانم 21 ساله بودند. دختركان، دانش آموزان يك مدرسه راهنمايي در حومه اصفهان بودند، كه اولياء آنها با هم توافق كرده و براي رفت و آمد بچه ها يك سرويس با راننده خانم استخدام كرده بودند. مسير برگشت آنها از كنار كانال جي-شير در حوالي خيابان مشتاق اصفهان مي گذشت. چند روز قبل، هنگام بازگشت، اتوموبيل با سرنشينان آن وارد كانال ياد شده که پر از آب بود مي شود. بچه ها داخل خودرو گير مي كنند و نمي توانند خود را به بيرون بكشند. تنها راننده و دو تا از بچه ها نجات پيدا مي كنند. 5 دختر معصوم و بيگناه در آب سرد كانال دچار خفگي مي شوند و جان مي سپارند. نمي خواهم با قلم فرسايي ادبي صحنه جان دادن آن فرشتگان كوچك را ترسيم كنم. شما خود مي توانيد صحنه را تجسم كنيد.

اين رويداد در زمان دولت اصول گراي آقاي احمدي نژاد رخ داد، و همين نكته آن را از بقيه رخدادهاي مشابه متمايز مي كند. به خاطر بياوريد چند حادثه مشابه ديگر را كه در گذشته نه چندان دور در دولت اصلاح طلب خاتمي اتفاق افتاد. حادثه غرق شدن چند دختر دانش آموز در درياچه پارك شهر تهران، حادثه آتش سوزي در يك دبستان در استان چهارمحال بختياري و يكي دو نمونه ديگر را. فراموش نمي كنم كه در اين قبيل موارد خبر در چند بخش پربيننده خبري با طول و تفصيل و جزئيات پخش مي شد. سپس در برنامه گفتگوي ويژه خبري وزير آموزش و پرورش يا معاونانش دراز مي شدند. بيچاره آقاي حاجي مظلومانه مي آمد مي نشست و آماج حملات قرار مي گرفت. تلفن هاي پرسوز و گداز بينندگان پخش مي شد. گهگاه كساني به صورت كارشناسان طلبكار و معترض هر چه از دهن شان در مي آمد در وصف بي عرضگي دولت نثار مي كردند. هر توضيحي توجيه تلقي مي شد. به كمتر از استعفاي وزير قانع نمي شدند. و صحنه اي ترسيم مي شد كه گويي در آن نظام حاكم بر كشور در تمام ابعاد ريز و درشت، مجسمه تمام عيار دموكراسي است و همه از صدر تا ذيل پاسخگو هستند و همين مانده كه مثل ژاپن يا فرانسه وزير ما به دليل اتفاقي كه در يك جاي ديگر، حتي خارج از مدرسه، رخ داده از كار كناره گيري كند. اي كاش حداقل به عنوان يك برنامه تفريحي بخشي از آن مصاحبه ها و گفتگوهاي ويژه را در اين زمان پخش مي كردند. معلوم نيست چه شد، كه يك باره در صدا و سيما ملخ آمد و تخم آن برنامه هاي پرطمطراق پاسخ طلبي را از زمين بركند.
 

حالا شب ها صدا و سيما آرام است، خيلي آرام. خبرهاي اينچنيني در يك گوشه اي از خبرهاي شهرستانها يا حوادث به سرعت گفته مي شوند و كسي آنها را مورد كنكاش قرار نمي دهد. يك گوينده اي را مي آورند برنامه گفتگوي ويژه را اجرا كند مثل مجسمه يخي كه بايد گوش را بچسباني به تلويزيون، خانه را هم كاملاً ساكت كني تا ببيني آقا چه مي فرمايند. آن گوينده قبلي را هم كه مجلس گرم كن بود و طرف بحث را به چالش مي كشيد ديگر چندان به كار نمي گيرند. او را براي آن زمان مي خواستند كه قرار بود وزراي خاتمي به قلاب شعار پاسخگويي او آويخته شوند. حالا ديگر قرار است كشور گل و بلبل ما آرام باشد و مسئولان اجرايي بدون دغدغه به خدمت بپردازند! آن گوينده اي كه سواد و عرضه اش را داشت كه مديران را به چالش بكشد حالا مجبور نيست هر شب برنامه اجرا كند. هر وقت يك بحث كارشناسي بي آب و رنگي مطرح است او را مي آورند تا مثلاً درباره نقش كودهاي شيميايي در افزايش محصول، استفاده از پوكه معدني در سقف ساختمانها، پروژه توليد گاز از زباله، يا نحوه قلع و قمع سگهاي ولگرد يك ميزگردي را اجرا كند. تازه همين را هم از طريق گوشي كنترل مي كنند كه نكند صحبتي بشود که به تضعيف دولت خدمتگزار و اصول گرا منجر شود.

البته اگر در همين فضا اختلافات داخلي ايجاب كند كه كسي را سر جاي خود بنشانند به چند ساعت نمي كشد كه حملات انتقادي شروع مي شود. مثل دانشگاه آزاد كه سالها در صدا و سيما جزو صاحب خانه ها بود و چندين برابر وزارت علوم از طريق اين رسانه هر چه مي خواست پخش مي كرد و ناگهان دستور رسيد كه به او حالي كنند شهر دست كيست. اگر يادتان باشد طي يكي دو هفته از يمين و يسار به دانشگاه آزادي ها حمله كردند و بعد هم تا حدی بلوا خوابيد و احتمالاً مسئولان آن "يك جوري" توانستند برادران متعهد و ارزشي صدا و سيما را قانع كنند كه هيچ مشكلي وجود ندارد!

در هر حال، اگر كسي برنامه هاي خبري و تحليلي صدا و سيماي همين پارسال را با امسال مقايسه كند مثل آن است كه آدم از زمين به مريخ رفته است. همه چيز فرق مي كند. در تصويری که حضرات از اوضاع دارند اكنون وزرا كمتر از 4 ساعت در شبانه روز مي خوابند. دولت مي خواهد طعم شيرين خدمتگزاري را به مردم بچشاند. مي خواهند به مردم نشان دهند كه اگر به جاي "سياست بازي" به فكر "خدمت به مردم" باشند چه جور به طور خودكار همه چيز درست مي شود! خوب اين همه حسن نيت كافي نيست، مردم ديگر چه مي خواهند؟ همين كه اين همه صحبت از عدالت و مهرورزي مي شود كافي است ديگر! روشن است كه (در چنين فضايي) خبر مرگ جگرسوز 5 دختر دانش آموز تنها يك حادثه است كه به دليل تخلف پيمانكار سازمان آب در نصب علائم هشدار دهنده و اشتباه راننده كم تجربه سرويس اتفاق افتاده است. چرا بايد مردم را نگران كرد؟ چرا بايد حلاوت خدمت به مردم از سوي دولت مردمي را در كام آنها تلخ كرد. خوب يك حادثه است در بخش اخبار حوادث گفته مي شود و تمام مي شود... اما اگر در زمان مسئوليت دولت اصلاح طلب هر اتفاقي در هر گوشه اي از ايران رخ داد كه در آن چند دانش آموز دچار حادثه اي شدند دستگاه صدا و سيما وظيفه دارد كه با تمام جزئيات اطلاع رساني كند و به نيابت از مردم مسئولان را مورد بازخواست قرار دهد. عجب صداقتي دارد اين رسانه ملي!

يادم نمي رود در جريان حادثه آتش سوزي يك مدرسه روستايي در استان چهارمحال همان شب غندالي معاون وقت مالی و اداری وزارت آموزش و پرورش را در برنامه گفتگوي ويژه به صلابه كشيدند و توضيحات او را عملاً به مسخره گرفتند و از آن طرف خود آقاي حاجي هم كه به منطقه رفته بود تا هر چه از دستش بر مي آيد براي جبران ضايعه انجام دهد براي دقايق متمادي از پشت تلفن توضيح مي داد و بابت قصور هر كسي كه بود يا نبود از مردم عذرخواهي مي كرد. به راستي اگر حادثه غرق شدن 5 دختر دانش آموز در كانال جي شير در دوران وزارت حاجي اتفاق افتاده بود، صدا و سيما و رسانه هاي راست با آن چه مي كردند؟

آن دوران گذشت كه صدا و سيما بر آتش حادثه اي كه رنج آور بود نفت مي ريخت و فضا را به شدت زهرآلود مي كرد. زماني كه آنچنان برنامه هاي گسترده اي در انعكاس مطالبات صنفي، اعتراضات، انتقادات و كاستي ها برگزار مي كرد كه در لا به لاي آن فرصتي پيش نمي آمد كه كسي بتواند به آنچه انجام شده فكر كند و ابعاد موفقيت ها و ناكامي ها به طور منصفانه و كارشناسانه بررسي شود. حالا اگر آنفلوآنزاي مرغي تا پشت دروازه تهران هم بيايد برنامه هشدارآميزي پخش نمي شود ولي آن زمان اگر يك منبع نامطمئن و با يك كارشناس جزء از يك گوشه اي اطلاع مي داد كه گوشت آلوده وارد كشور شده است، هفته ها سوژه قرار مي گرفت و آخر هم هيچ. حکايتی تلخ دارد اين داستان که تمامی ندارد.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به سیمای نظام