بازگشت به صفحه اول

از روز

 
 

نادیده انگاری زنان در روز زنان

امید معماریان
m.memarian@roozonline.com

۱۷ اسفند ۱۳۸۴

روزجهانی زن در حالی طی روزهای گذشته توسط زنان ایرانی گرامی داشته می شود که خبرگزاری های رسمی وتلویزیون دولتی، به صورت کامل آن را نایده گرفته اند. جهت گیری رسانه ای وبایکوت خبری مهمترین واقعه ای که هر سال در بین بخشی از سازمان های جامعه مدنی زنان وفعالان این عرصه رخ می دهد، نمادی ازبه رسمیت نشناختن استقلال جامعه مدنی توسط دولت است. دولت همچنان اصرار دارد متولی برگزاری مناسبت های اجتماعی باشد، به تعریف ارزش ها بپردازد و رسالت هدایت توده ای جامعه را عهده دار باشد.

روزجهانی زن، که پیوند خورده با مفاهیمی درظرفی جهانی به شمار می رود، هیچگاه در مقابله با ارزش های مذهبی که تا مغز استخوان ایرانیان رسوخ کرده، نبوده است. دستکاری وکج سلیقگی در پوشاندن لباس مذهب به هر پدیده ای، کار را به آنجا می رساند که به دلیل تفاوت های ماهوی، هم جامه مذهب، به تن علائق جدید وپدیده های نوین گشاد باشد، هم رنگ وبوی مذهب که به نوعی احترام قدسی آمیخته است، کم رنگ شود. اصراربراینکه روزجهانی زن، روز تولد حضرت فاطمه (س) است، نه احترام گذاشتن به وی است و نه بر منزلتش می افزاید. عملا با توجه به کارکردهایی که روزهایی مانند روزجهانی زن دارند، نمی توان پیراهن مذهبی به آن پوشاند. آن چه در این اصرار باقی می ماند، تهی کردن از محتوای هر دو مناسبت است واز نوع مذهبی اش بیشتر. روز تولد حضرت فاطمه (س)، شانی در حد واندازه خود دارد که مناسبتی است به اندازه، قابل احترام. روزجهانی زن نیز قرار است ظرف دیگری برای محتوای دیگری باشد. خوراندن یکی به یکی دیگر، هم اعتبار اولی را دچار خدشه می کند هم کارکردهای دومی را ضایع می سازد.

روزجهانی زن، تاکیدی است بر تلاش های زنان این جهانی با همه ویژگی ها وتفاوت ها و افت وخیزهایی که درسراسر جهان برآن تاکید می کنند. گرد آمدن زیر چنین نامی که فارغ از مذهب ونژاد ورنگ پوست ودیگر تفاوت های قراردادی وغیرقراردادی دیگراست، به زنان قوت می دهد تا به اعتبار زن بودنشان، به جستجوی بهبود کیفیت حضوردرجامعه در سطوح مختلف بیاندیشند. به همین جهت است که روز جهانی زن مصادف باهشتم مارس قابلیت آن را دارد که در سراسر جهان توسط زنان گرامی داشته شود وبه همین مناسبت آنها را حول مسائل مختلفی که به ان دچار هستند متمرکز کند ونمادی بشود برای حرکت روبه جلو به سوی آینده. چنین حرکتی پیوند خورده به مسائل روزمره، تا چشم اندازهای آینده است وقابلیت آن را دارد که همه گروه های اجتماعی زنان جایی برای خود بیابند. اما این جدایی هایی که در سالهای پس از انقلاب با تعریف های ایدئولوژیک از پدیده هایی به غایت غیر ایئولوژیک بربخش های مخلتف جامعه سایه انداخته است، باعث می شود، این احساس تقابل که در خود بدبینی مفرطی را نیز به همراه دارد،بنشیند روی ذهنیت عذاب دهنده برخی تصمیم گیرانی که سوء برداشت هایشان نسبت به ساده ترین مسائل دراین سالها، اگر در ابتدا موجب نگرانی بود، هم اکنون به استهزاء رسیده است.

رویکرد ایرانی سندروم " این همانی" که طی سالهای بعد از انقلاب همواره مسئولین کشور را دچار تناقضات گوناگونی کرده است، از معنا تهی کردن چنین مفهومی است و به خدمت گرفتن مفهومی که قرار است کارکرد دیگری در جامعه داشته باشد در خدمت ایدئولوژی و نوعی نظام فکری که خود را مرکزهمه اتفاقات عالم می داند.

بنابراین دولت با همه بودجه وامکانات رسمی وشبکه های غیررسمی خود می کوشد برارزش دادن به یکی درپیراهنی دیگربکوشد، سازمان های جامعه مدنی نیز می کوشند، بدون آنکه بخواهند از منزلت دیگری کم کنند، از ظرفیت هایی که چنین مناسبتی دارد، مانند مروری بر یک سال گذشته، افزایش حس همبستگی با همه کسانی که درحوزه های مختلف زنان فعالیت می کنند، همبستگی با جامعه مدنی زنان در سراسر جهان وغیره، بهره بگیرند. تلاشی که به غایت برای جامعه زنان که همواره بیان می شود، نیمی ازنیروهای فعال جامعه را به خود اختصاص می دهند، سودمند است. در این بین اما آنچه می ماند، تلاشی است نافرجام، که تنها دولت وبرداشت های عجیب وغریبشان را از پدیده های امروزین، به انزوا می کشاند، منابعشان را به یغما می برد وفاصله دولت را با بخش های تاثیر گذاری از جامعه زنان زیاد می سازد.

نکته دیگر که از برگزیدن چنین رویکردی توسط دولت می توان، برداشت کرد، نگرانی از قدرتمند شدن جامعه مدنی در اشکال مختلف آن است که برای سازمان های فعال دراین عرصه انباشت قدرت اجتماعی رابه همراه می آورد. قدرتی که ناگزیر، مشارکت اقشار مختلف جامعه در عرصه اجتماعی به دنبال دارد. مقابله دولت ونادیده گرفتن چنین قدرتی نیز بر فاصله دولت وبخش هایی از جامعه مدنی می انجامد که در نهایت جز تقویت کردن شکاف دولت-ملت که دراین سالها افزایش شدیدی پیدا کرده است. جامعه مدنی ایرانی همواره تلاش کرده است رابطه ای برابر با دولت داشته باشد واگر در بسیاری از کشورهای جهان؛ جامعه مدنی در رابطه با دولت نقشی رقیب گونه یا ستیزجویانه به عهده می گیرد، جامعه مدنی ایرانی همواره تلاش کرده همکار وهمراه دولت باشد، آنجا که نیم نگاهی از فهم مشترک شکل گرفته است. دولت حتی چنین رویکرد قوی ای در جامعه مدنی – وحوزه زنان را به صورت اخص- نادیده می گیرد.

علی رغم چنین نگاهی به جامعه مدنی و ملحقات آن، جریان سازمان های جامعه مدنی آرام آرام راه خود را درمیان جامعه باز می کند. بی توجهی وبی میلی دولت ممکن است طی مسیر را سخت تر کند اما هرگزاصل جریان را متوقف نخواهد ساخت ومنجر نخواهد شد، سازمان های ورزیده زنان که زندگی سازمان ومدنی را تحت شرایط سخت سالهاست تجربه می کنند، تن به معیارهای نخ نما شده ای بدهند که بی حاصلی آن سالهاست که به وقاحت خودنمایی می کند. امسال نیزچنین به روال سالهای پیش گذشت. برای فعالان جامعه مدنی امید این است که با توجه به روندهای موجود طی ماه های اخیر، این حداقل رانیز بتوانند تا سال آینده حفظ کنند. چنین جامعه زنان قانعی، علی رغم همه محرومیت های که با خود حمل می کند، کمتر کشوری به خود دیده است.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به سیمای نظام