|
|
|||
صدا و سيما بدون قانون اداره مي شود
گفت و گو با با سعيد ابوطالب عضو جوان كميسون فرهنگي مجلس هفتم شوراي اسلامي ايران ما - نماينده تهران در مجلس شوراي اسلامي در خصوص انگيزههاي تدوين قانون جامع خبرگزاريها در گفت و گو با خبرگزاري ايرانيوز گفت: يكي از مشكلات اساسي ما در بخش فرهنگ، نبود قانون منسجم براي مجموعه رسانهاي كشور است. ما نيازمند يك قانون جامع رسانهاي هستيم. صدمهاي هم كه مطبوعات در دورههاي به اصطلاح توسعه سياسي و قبل از آن خوردند، به دليل اين بود كه اين عرصه در كشور ما قانونمند نيست و قانون جامع براي رسانهها كه مثلاً تكليف صدا و سيما، ماهواره و سايتها و مطبوعات و ... را مشخص كند، ضروري است. وي افزود: ما نميتوانيم طرح جامع رسانهاي را امروز طراحي كنيم. بايد يك مراحلي را طي كنيم چون در اين عرصه هنوز به نبوغ نرسيدهايم، بايد قوانين ديگري تجربه شوند و سپس از ماحصل آن برويم به سمت قانون جامعي مطابق با سند چشمانداز 20 ساله؛ از جمله مسايلي كه در اين مرحله بايد تجربه كنيم اصلاح قانون مطبوعات، حبسزدايي از مطبوعات، حريم خصوصي و ... است. البته در خصوص حريم خصوصي، لايحهاي دولت قبلي فرستاده بود كه كميسيون فرهنگي هم يك فوريت آن را تصويب كرده بود و لايحه خوبي هم بود اما دولت فعلي اين لايه را برخلاف قانون پس گرفت. بر اساس قانون بايد دليل كتبي ارايه ميشد اما دولت با دليل شفاهي آن را پس گرفت و آقاي حداد عادل هم توجهي به اين مسأله نكرد. مجموعه اين قوانين به صورت جزيي اگر تجربه شود آن موقع ميتوانيم به سمت قانون جامع رسانهاي حركت كنيم. همين الآن ميشود قانون نوشت و تصويب كرد ولي حتماً به درد اجرا نخواهد خورد. وي افزود: بنابراين ما به اين نتيجه رسيديم كه اين قوانين را تدوين و تجربه كنيم و پس از آن به سمت قانون جامع حركت كنيم. يكي از اين اقدامات، تدوين قانون خبرگزاريهاي غير دولتي بود كه البته ممكن است عنوان غيردولتي در كميسيون فرهنگي برداشته شده و تبديل به قانون خبرگزاريها شود. صدا و سيما بدون قانون اداره مي شود وي با بيان اين كه اين طرح توسط بنده و با همكاري رؤساي برخي از خبرگزاريها تهيه شده است، گفت: ما بايد براي نحوه اداره صدا و سيما هم قانون تهيه كنيم زيرا من معتقدم صدا و سيما بدون قانون اداره ميشود. صدا و سيما يك قانون قبل از انقلاب داشته است و پس از انقلاب هم توسط شوراي عالي انقلاب تا سال 62 اجرا ميشد. پس از آن كه حضرت امام (ره) مدير عامل سازمان را تبديل به رئيس و حالت شورايي را تبديل به حالت رياستي ميكنند، عملا آن قانون قبلي ديگر اجرا نشده است. ضمن اين كه در قانون اساسي بند جديدي در خصوص صدا و سيما داريم كه همه قوانين قبلي را نقض ميكند. بنابراين نه قانوني براي اداره صدا و سيما وجود دارد و نه براي نظارت. اين را مسؤولين صدا و سيما هم ميدانند اما در اين سالها از اين بحث غفلت شده است و اين مسأله بايد در كميسيونهاي فرهنگي با اولويت بررسي شود. به مركز پژوهشها نيز پيشنهادي در اين باره دادهايم و در حال پژوهش روي اين بحث هستند. وي با تأكيد بر اين كه فعاليتهاي فعلي صدا و سيما بيش از حدود وظايفي است كه قانون اساسي به آن داده است، گفت: قانون اساسي، بندي دارد كه ارسال سيگنال را از طريق رسانههاي صوتي و تصويري به صدا و سيما داده است اما من از اين، مفهوم نظارتي ميفهميم نه مفهوم اجرايي. لازم نيست صدا و سيما خودش اين كار را اجرا كند بلكه بايد به بخش خصوصي بدهد و اين هم كه ادعا ميشود فعاليت بخش خصوصي در اين عرصه برخلاف قانون اساسي است، اصلاً اين طور نيست. ما ميتوانيم شبكه خصوصي داشته باشيم اما صدا و سيما به خاطر نفع اقتصادي كه دارد، مانع از اين كار ميشود.اگر ما در سيما مي توانيم توليد يك برنامه دو تا سه ساعته در روز را به بخش خصوصي بدهيم مي توانيم اين كار را در 24 ساعت و بيشتر هم انجام دهيم .بنابراين ما بايد قانونهاي نحوه نظارت و اداره صدا و سيما، جريان آزاد اطلاعات و حريم خصوصي جرايم رايانهاي و ... را تهيه كنيم. سايتهاي خبري ،اينترنتي و خبرگزاريهاي خصوصي وي با بيان اينكه موضوعات جديدي همچون سايتهاي خبري و اينترنتي و خبرگزاريهاي متعدد بايد قانونمند شوند، گفت: وقتي قانوني در اين خصوص نيست، اينها تحت قوانين عمومي جامعه اداره ميشوند و همه راحت ميتوانند با آن برخورد كنند. وي افزود: با قانوني كه براي خبرگزاريها تدارك ديده خواهد شد، علاوه بر حدود، حقوقي هم براي خبرنگاران در نظر گرفته خواهد شد. خبرگزاريها اگر به يك محل پاسخگو باشند، به نفع آنها خواهد بود. علاوه بر اين امنيت شغلي و حرفهاي خبرنگاران نيز در اين قانون تدارك ديده شده است. وي با اشاره به جزئياتي از قانون خبرگزاريها كه در حال تدارك است، گفت: در قانون فعلي سازمانهاي دولتي موظف ميشوند كه در حوزه كاري خودشان پاسخگو باشند يعني اگر يك منبع خبري دولتي در مقابل ارايه يك خبر رانت ايجاد كرد و آن خبر را به شما نداد بر اساس اين قانون شما ميتوانيد از او شكايت كنيد. بر اين اساس هر خبري را نميشود محرمانه تلقي كرد. ما معتقديم به همان اندازه كه منتشر شدن اخبار سري و محرمانه صدمه ميزند، منتشر نشدن اخبار غير رسمي هم لطمه ميزند. در جاهايي پنهان كردن اخبار باعث شده است يك سري از كانونهايي كه در قدرت و ثروت دست دارند، بتوانند مخفيكاري كنند و مردم را فريب داده و براي حفظ قدرت از هر شيوهاي استفاده كنند. اين مخالف روش يك حكومت مردمسالار ديني است. ابوطالب با اشاره به اين كه مطمئنم كساني كه از قانون در دست تهيه خبرگزاريها انتقاد ميكنند، اين قانون را نخواندهاند، گفت: اگر اين قانون تصويب شود خطي بين سايتها و خبرگزاريها و ... كشيده شده و معلوم ميشود كه چه كسي كار حرفهاي انجام ميدهد تا بر اساس آن امنيت حقوق شغلي پيدا كند. وي با تأكيد بر اين كه قدرت رسانه در خود رسانه نهفته است، گفت: براي اين كه اين قدرت حفظ شود، بايد اجازه رشد به خبرگزاريها داده شود. بنابراين به صلاح خبرگزاريها و كلاً به صلاح جريانات آزاد اطلاعات است كه تعريف استانداردي از فعاليت خبرگزاريها داشته باشيم. پس لازم است كه خود خبرگزاريها از اين طرح حمايت كنند. در اين قانون اگر عنوان خبرنگار شامل فردي شد، اين فرد بايد از همه نوع حقوق معنوي و مادي و حمايت در داخل و خارج كشور برخوردار باشد. يكي از وظايف ديپلماسي ما اين است كه ازحقوق خبرنگاران در خارج از كشور دفاع كنيم و اين فرد به عنوان ديپلمات شناخته شود. در كشورهاي توسعه يافته از لحاظ خبري اين بحث جا افتاده است. يعني كارت خبرنگار اعتبارش بيش از پاسپورت سياسي است. با اين كارت در خيلي از كشورها هر كاري ميشود انجام داد. ما اميدواريم كه اگر اين قانون تصويب شود، مقداري از حقوق و حمايتهاي لازم از خبرنگاران لحاظ شود.
وي در پاسخ به اين سوال كه آيا وجود خبرگزاري هاي دولتي به عنوان قانون و فراهم كردن زمينه رقابت با اين شرايط معنا دار است يا نه ؟گفت: رقابت به اين شكل اصلاً معنا نميدهد. خبرگزاري دولتي همان خبرگزاري رسمي است كه وظايف به خصوصي دارد اما اين به معناي اين نيست كه خبرگزاري دولتي ميتواند همه عرصههاي خبري را در اختيار بگيرد. البته اكثر خبرگزاريهاي فعلي به نوعي از بودجه دولت استفاده ميكنند و به همين جهت يك سري محدوديتهايي را هم دارند. براي همين هم است كه اكثرشان يك حرف را ميزنند. عدم شناخته شدن اينها به عنوان يك فعاليت حرفهاي هم باعث ميشود تا آنها خود را مجبور به اتكا به يك قدرت اقتصادي بدانند. با اين حال من معتقدم ما چيزي به نام خبرگزاري نداريم. اين مجموعهها با بحث حرفهاي گري و تخصصي فاصله بسيار زيادي دارند. نه مديران خبرگزاريها ديد كلان دارند و نه مجموعههاي آنها. روزنامه نگاري بايد حرفه اي شود عضو كميسيون فرهنگي مجلس همچنين از وضعيت روزنامهنگاري در كشور نيز انتقاد كرد و گفت: روزنامهنگاري شغلي حرفهاي است اما روزنامههاي ما چيز خاصي براي ارايه ندارند. سرمقاله نويسي در روزنامهها كار هفتم، هشتم افراد است يا اصلاً چيزي به نام گزارشنويسي نداريم و اكثر اين روزنامههايي كه درميآيند، بيشتر شبيه بولتن هستند تا روزنامه. شايد به ندرت يك يا دوروزنامه را بتوان نام برد كه شكلي شبيه يك روزنامه دارند. وزارت ارشاد بي كفايت است عضو كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي كه در زمان راي اعتماد به وزراي دولت به عنواتن موافق صفارهرندي سخن گفت درباره ارزيابي خود نسبت به وزراي ارشاد دولت خاتمي و احمدي نژاد گفت: مقايسه وزارت ارشاد فعلي با دوره يا دورههاي قبل يك بحث است و مقايسه وزرا بحث ديگر. من در خصوص خود ارشاد ميخواهم صحبت كنم. معتقدم وزارت ارشاد فعلي هيچ فرقي با ارشاد گذشته ندارد. هر دو به حد كمال بيكفايت و بيتأثير در عرصه فرهنگ هستند. تنها جايي كه توانستند موفق باشند، جايي بوده كه هنرمندان عرصه فرهنگي محتاج آن بودهاند.به نظر من وزارت ارشاد در عرصه سلبي و محدود كنندگي موفق بوده است مانند بحث سهميه كاغذ مطبوعات و گرنه در جريانسازي فرهنگي اصلاً موفق نبوده است. در دوران وزارت هاي ارشاد صرفاً در يك دوره كوتاه – زمان آقاي لاريجاني – موفقيت مي بينيم. وي با بيان اين كه زبان و ادبيات فرهنگ متفاوت از ساير مقولهها است، از بيتوجهي دولت به فرهنگ انتقاد كرد و افزود: با همه مزيتهايي كه دولت جديد دارد، اين انتقاد جدي هم به آن وارد است كه هيچ برنامهاي براي فرهنگ ندارد. در جايي كه اين دولت محصول يك اتفاق فرهنگي است، اين برخلاف تصوري است كه خود دولت دارد. جنس دولتي كه درسوم تير 84 روي كار آمد، همان جنس دولتي را دارد كه در خرداد سال 76 روي كار آمد و هيچ فرقي با هم ندارند يا از جنس تحولي است كه دفاع مقدس را شكل داد و يا اصلاً تحولي كه انقلاب اسلامي بر اساس آن شكل گرفت. مردم ما عدالت طلب هستند و از آنهايي كه ارزش مردم را پاس نميدارند، متنفرند. همين نگرش فرهنگي باعث شكلگيري انقلاب، دفاع مقدس، دوم خرداد و 3 تير شد. حضور مردم در دفاع مقدس نه ميهنپرستي بود و نه اين كه اصلاً برايشان فرق ميكرد طرف مقابل عراق است يا آمريكا. مردم داشتند از هويت ديني خود دفاع ميكردند. اصلاً ماهيت اين جنگ ديني بود و ربطي به خاك و وطن و ... نداشت كه عدهاي امروز آن را مطرح ميكنند. من در آن نسل بودم و اصلاً براي آنها فرق نميكرد كه خاك خوزستان باشد يا خاك عراق. اصلاً كسي بود كه براي خاك جنگ كند. اين ذات فرهنگي مردم بود كه سبقه ديني داشت. شباهت هاي دولت احمدي نژاد و هاشمي در انتخابات هم انتخاب مردم فرهنگي بود اما دولت احمدينژاد متوجه اين مسأله نشده است و از اين حيث دولت احمدينژاد و دولت هاشمي رفسنجاني نقطه مشترك دارند. هر دوي آنها دچار يك نوع پراگماتيسم و عملگرايي بدون ايده شدند. دولت جديد فكر ميكند كه پاشنه آشيل مسايل اقتصادي است اما اصلاً اين طور نيست. مردم به خاطر مسايل ديگر به دولت رأي دادند اين انتخاب نه سياسي بود و نه اقتصادي چون كانديدايي بود كه شعار سياسي ميداد و معلوم شد چقدر رأي دارد. چندين كانديداي ديگر نيز شعارهاي اقتصادي ميدادند و حتي شعارهاي مشخص مبلغدار داشتند. فرد ديگري هم درحوزه امنيتي مسؤول موفقي بود. بنابراين مشكل مردم نه سياسي بود، نه آزادي، نه اقتصادي و نه امنيت. نگاه مردم، فرهنگي بود. به يك نفر رأي دادند كه او براي مردم ارزش قائل بود و مردم احساس ميكردند كه او در راستگويي با بقيه فرق دارد. اين هم مولفهاي فرهنگي است.
دولت براي فرهنگ برنامه اي ندارد چنين انتخابي يك انتخاب فرهنگي است اما دولت اصلاً متوجه اين بحث نشد. در حال حاضر نيز دولت به طور مشخص در عرصه فرهنگ اصلاً برنامهاي ندارد. اين در عملكرد يك ساله دولت كاملاً مشخص است. دولت در عرصه اقتصادي هم شعار داده و صرفنظر از موفقيت يا عدم موفقيت برنامه دارد اما واقعاً در بخش فرهنگ برنامه ندارد. البته اين چالش در برنامههايي همچون برنامه توسعه و ... نيز وجود دارد. تنها
چيزي كه در اين برنامهها نيست، سياست فرهنگي و توسعه فرهنگي است. توسعه فرهنگ، بحث كمي نيست اما دولت جديد ميگويد ما بايد 200 تا فيلم سينمايي بسازيم، اصلاً توسعه فرهنگي به اين معنا نيست بلكه بايد فيلمي ساخته شود كه مردم هر جا شد آن را ببينند. مثل فيلم «توبه نستوه»، «كلاه قرمزي»، «آدم برفي» و ... كه از جنس مردم بودند و مردم آنها را ميديدند . زماني ما يك دهم مطبوعه فعلي را داشتيم اما مثلاً سرانه مطالعه روزانه 33 دقيقه بود اما الان ده برابر مطبوعه داريم ولي سرانه مطالعه 22 دقيقه شده است اين كه توسعه فرهنگي نيست. رئيس جمهور ميگويد ما 200 تا فيلم ميسازيم اما آيا اين نگاه فرهنگي است؟ يا دولت قبلي سينماهاي متعددي را ساخت اما باز مردم خيلي كم به سينما رفتند چون مشكل ما سالن سينما نبود. مشكل ما اين بود كه با وجود سينما، فيلم نداشتيم. رفتيم فيلم «ترميناتور 2» را خريديم اما باز مردم به سينما نرفتند. چون مردم اصلاً " ترميناتور 2" نميخواهند، مردم "آدم برفي" ميخواهند، مردم "مارمولك" ميخواهند. به نظر من فيلم مارمولك به دلايل متعدد فيلم بدي بود و ارزش ديدن را ندارد اما حرف دل مردم را ميزند. پس اصلاً توسعه فرهنگي به اين معنا نيست كه ما چقدر روزنامه يا كتاب داريم. اينكه چقدر ايمان به اينها زياد شده است مهم است. يا مثلاً در مسائل مذهبي هم اين نيست كه ملاك ريش داشتن باشد، سخنگوي كاخ سفيد هم ريش دارد و خيلي از آنها كه براي انقلاب ميجنگيدند، اصلاً ريش نداشتند. علاوه بر اين اصلاً ما جامعه ايراني را نشناختهايم. قبل از ورود اسلام به ايران، ايرانيان خداپرست بودهاند. ايرانيان چند هزار سال است كه موحدند. بايد در چنين مسيري انقلاب اسلامي را تحليل كنيم و اينكه الآن در كجا قرار داريم. بر اساس اين تحليل ميشود به اين سؤال پاسخ داد كه آيا اصلاً مردم ما با آمريكا كنار ميآيند يا نه ؟كه به اعتقاد من غير ممكن است. اسلام ايراني و فرهنگ غربي عضو كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي در تشريح بيشتر تفاوت فرهنگي ايرانيان با ديگر ملتها و بر اساس آن ضرورت توجه به توسعه فرهنگي در اين كشور گفت: همين امروز من يك مصاحبه راديويي با يك آقايي داشتم. او ميگفت ماهواره بد است چون فرهنگ غرب بد است. من گفتم چه كسي گفته كه غرب بد است؟ ما صرفاً يك غرب كه نداريم، صد تا غرب داريم. از اين صد تا اتفاقاً نودتايش هم خوب است. مردم آن خوبها را ميگيرند و ميفهمند چه چيزي خوب است و چه چيزي بد. مگر ميشود با غرب ارتباط نداشت؟ اصلاً تجدد و روشنفكري از غرب آمده است. اين را كسي نميتواند انكار كند كه ما تجدد را از غرب آوردهايم. همين جامعه ايراني نكات خوب اين تجدد را گرفت، بقيه را تف كرد، يا از اعراب، اسلام را گرفت و اسلام ايراني را به وجود آورد. چه كسي ميتواند ادعا كند اسلام ايراني نداريم؟ خدماتي كه ايرانيان به اسلام كردند،هيچ قومي نكرده است. من معتقدم حتي اگر ماهواره را آزاد كنيم، هيچ اتفاقي نميافتد، اما اين را نميتوانم بلند بگويم، بلند هم بگويم شايد شما نتوانيد چاپ كنيد. اين مسأله را خيليها قبول دارند اما جرأت نميكنند آنرا بلند اعلام كنند. شما برويد لبنان، آن كشور را نسبت به 30 سال پيش مقايسه كنيد و ايران را هم همينطور. ما 30 سال برخورد سلبي كرديم و وضعيت فرهنگي ما اين است كه ميبينيم. آنها 30 سال اصلاً كار سلبي نكردند و در عوض كار فكري كردند و امروز در لبنان دو سوم مردم محجبهاند و بقيه بيحجاب. يعني آدمها يا حجاب دارند، يا اصلاً ندارند، حد وسط ندارند؛ آنها اجازه داشتهاند كه انتخاب كنند. وي افزود: مسؤولين فرهنگي ما بيايمانند به فرهنگ بيايمانند. بهتر است بگويم متوليان فرهنگي ما از نظر فرهنگي و دينداري هميشه از متوسط جامعه كوتولهتر بوده اند به همين دليل آن چيزي را ميگويند كه خودشان از دين ميفهمند و فكر ميكنند كه دين مردم آسيب ميبيند، اگر ماهواره بيايد. در لبنان ماهواره آمد ولي دين آسيب نديد بلكه از قبل هم محكمتر شد. البته من مخالف فيلتر نيستم و معتقدم كه بايد خيلي از برنامهها را فيلتر كرد اما اين نگاه غلطي بوده است كه به فرهنگ داشتهايم. بنابراين توسعه فرهنگي يعني تقويت ايمان. من نميگويم در اين سالها توسعه فرهنگي نداشتهايم. اتفاقا داشتهايم اما اين توسعه هيچ ربطي به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي نداشته است. الان هم توسعه فرهنگي داريم ولي هيچ ربطي به دولت نهم ندارد. به نظر من مردم ما بعد از انقلاب مومنتر شدهاند. برخي از نمادهايش هم مشخص است. به عنوان مثالً در دانشگاهها ميبينيم كه در يك مراسمي مثل اعتكاف دانشجويان به شكل گسترده و عجيب شركت ميكنند. وي با اشاره به بازديد حدود دو ميليون نفر از مناطق جنگي در اسفند و فروردينماه سال گذشته، گفت: شما دقت كنيد كه در زمان جنگ يك دهم اين جمعيت ميجنگيدند. اگر يك دهم همين جمعيت به آنها اضافه ميشد، سرنوشت جنگ عوض ميشد. مثلاً در عمليات فاو 200 هزار نفر ميجنگيدند. اگر 200 هزار نفر هم به آنها اضافه ميشد، حتماً سرنوشت جنگ عوض ميشد يا در عمليات كربلاي 5 با 200 هزار نفر اضافي حتماً جنگ تمام ميشد، اما امروز 2 ميليون نفر براي بازديد به مناطق جنگي ميروند. به راستي اين عده در اين مناطق جنگي كه حتي برخي از اين خاكريزها و سنگرها بعدها ساخته شده دنبال چه هستند و چه چيزي را ميبينند؟ اين جوانها خودشان را ميبينند. در هر حال بايد بگويم اين توسعه فرهنگي و ايماني و نوسازي معنوي ربطي به عملكرد مسؤولين ما ندارد. وي با انتقاد از برنامههاي توسعهاي مخصوصاً در عرصه فرهنگ گفت: از اين برنامهها ابتذال و اباهيگري درميآيد، اما فرهنگ درنميآيد. بنابراين وزارت ارشاد فعلي به اندازه وزارت ارشاد قبلي الكن است و چيزي از آن حاصل نميشود. احمدي نژاد به من گفته بود در انتخابات شركت مي كنم و راي مي آورم عضو فراكسيون اصولگرايان مجلس در بخش ديگري از سخنانش با اشاره به سالگرد نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري و با بيان اينكه من يك ماه قبل از انتخابات رياست جمهوري در گفت و گو با خبرنگار هلندي گفته بودم كه احمدينژاد رأي ميآورد، تصريح كرد: از يك لحاظ مطمئن بودم كه احمدينژاد رأي ميآورد و از يك لحاظ آرزويم بود. من در اسفند سال 83 از آقاي احمدينژاد پرسيدم كه آيا شما كانديد ميشويد؟ ايشان گفتند كانديد ميشوم و رأي هم ميآورم. احمدينژاد از اين كه رأي خواهد آورد، مطمئن بود. او جنس و ذات مردم را ميشناسد و فهميده بود كه احزاب اصلاً كاركردي ندارند. احزاب سياسي كشور ما تأثيرگذارند اما تعيين كننده نيستند؛ به انتخاب مردم كمك ميكنند اما مردم به انتخاب احزاب رأي نميدهند. وي با تأكيد بر اينكه تحزب در ايران غير از يكي دو مورد در قبل از انقلاب جواب نداده است، گفت: متأسفانه امروز باز يك اتفاق تكرار ميشود و آن به وجود آمدن احزابي از درون قدرت است. اين احزاب تا وقتي وجود دارند كه در قدرت هستند. البته اين احزاب نميتوانند كاركردي داشته باشند علاوه بر ساختار آنها، يكي از دلايلي هم كه باعث شد احزاب در ايران جواب ندهند، به ذات «شيعه» برميگردد كه مردم حرف بالادست را نميخوانند، مگر آنكه به او اعتقاد داشته باشند. مردم پاي كسيكه به او ايمان دارند، ميايستند. حال مهم نيست از چه حزبي باشد. پاي امام ايستادند، پاي رجايي هم ايستادند و هنوز مردم از شهيد بهشتي به نيكي ياد ميكنند. دليل اين مسأله اين نيست كه مثلاً شهيد بهشتي مسؤول حزب جمهوري اسلامي بود. هم در آن موقع و هم در موقعيت فعلي حزب براي افراد سياسي موضوعيت دارد. اين احزابي هم كه از قبل دولت اصولگرا به وجود ميآيند، در درازمدت به بدنه اصولگرايان صدمه خواهند زد. وي با بيان تأثير بحث مذكور به عنوان يكي از علل موفقيت احمدينژاد، گفت: پديده احمدينژاد و نه خود احمدينژاد نياز به بررسي بيشتري دارد اما هنوز براي اين تحليل زود است، اما در كل من معتقدم اين اتفاق يك اتفاق فرهنگي بود كه مردم از بيعدالتي و ريا و ... متنفر شده بودند و كسي را انتخاب كردند كه ادعا ميكند به هيچكدام از اين كانونهاي ثروت و قدرت وابسته نيست. مردم يك آدم كاملاً مستقل را انتخاب كردند، در حاليكه احمدينژاد آدم امتحان پس دادهاي نبود و شايد تجربه مديريت در حد رياست جمهوري و ياران و يا برنامهاي را هم براي رياست جمهوري نداشت ولي بعداً ظرف چند ماه جبران كرد. البته كليت اصولگرايان برنامه داشتند و شعارهاي آقاي احمدينژاد هم شعارهاي اصولگرايي بود. در هر حال انتخاب وي حركتي فرهنگي و از جنس دوم خرداد و پيروزي انقلاب بود. اصولگرايي يك رنسانس بود كه شكلگيري آن چهار – پنج سال طول كشيد ابوطالب در خصوص جريان اصولگرايي نيز تصريح كرد: اصولگرايي حاصل يك جرياني است كه بعد از انتخاب دولت اول آقاي خاتمي، برگشت مردم به اين جريان شكل ميگرفت اما چون اين حركت سازمان نداشت، خيلي دير بالغ شد. مردم در مسير اصولگرايي به شعارهاي اول و اصلي انقلاب برميگشتند. شعارهايي از قبيل آزادي، استقلال، كرامت انساني و ... از جمله اين شعارها بود. در اين ميان ممكن است دوره اصلاحات هم به سبب كنتراستي كه با عدالت پيدا كرد به پيدايش اين جريان كمك كرد. در هر حال فرقي كه دوره آقاي خاتمي با جريان اصولگرا داشت، اين بود كه اصولگرايي يك رنسانس بود كه شكلگيري آن چهار – پنج سال طول كشيد، مربوط به انتخابات هم نيست كه قبلاً مبدأ اصولگرايي را انتخاب شوراي شهر و مجلس بدانيم. اين يك پديدهاي بود كه در حال شكلگيري بود و كاملاً رنسانسي براي برگشت به اول انقلاب بود. انتخاب احمدينژاد ما را به مسير جمهوري اسلامي نزديك كرد. در 16 سال قبل، مسير حكومت از مسير انقلاب فاصله ميگرفت. شعارهاي انقلاب چيز ديگري بود و شعارهاي حاكمان انقلاب چيز ديگر. همه هم و غم مسوولين حفظ جمهوري اسلامي بود، در حاليكه جمهوري اسلامي زاييده انقلاب اسلامي بود و همه هم و غم بايد براي حفظ انقلاب اسلامي گذاشته ميشد. بايد شعارهاي انقلاب اسلامي محقق ميشد تا در سايه آن جمهوري اسلامي حفظ شود. دولت اصلاحات و دولت قبل از آن كاملاً محافظهكار بودند. تمام تلاش خود را براي حفظ خود معطوف كرده بودند فرقي كه بين شعارهاي اصلاح طلبان با اصولگرايان هم وجود دارد، همين است كه آنها سعي ميكردند خودشان را حفظ كنند. حتي حاضر بودند اين كشور را حفظ كنند به قيمت اين كه اسلامي را از لفظ جمهوري بردارند و ايران را حفظ كنند و حاضر بودند براي حفظ اين حكومتي كه به آن رسيده بودند، با دشمنان انقلاب اسلامي مذاكره كنند چون فكر ميكردند كه آمدهاند تا حكومت را حفظ كنند. فرق آقاي هاشمي و احمدينژاد هم اين است كه هاشمي ميخواهد حكومت را حفظ كند. در حالي كه مهمتر از اين حكومت، انقلاب اسلامي است. اين كشور به معناي جغرافيايي هيچ انگيزهاي براي مردم ايجاد نميكند تا از آن دفاع كنند بلكه آن چيزي كه باعث ميشود آنها به پاي شهادت پيش بروند و يا از بحث هستهاي تا پاي جان دفاع كنند در جهت حفظ انقلاب اسلامي است. مشخصه فردي احمدينژاد اين است كه اين مسأله را ميشناسد. از جنس مردم است و حرف مردم را ميفهمد. روشنفكراني كه در مقابل مردم حركت ميكنند، در اينكه مردم هميشه پشت سر آنها هستند، دچار توهم ميشوند ابوطالب با بيان اينكه روشنفكراني كه در مقابل مردم حركت ميكنند، در اينكه مردم هميشه پشت سر آنها هستند، دچار توهم ميشوند، افزود: اين اتفاقي بود كه قبل از خرداد 76 رخ داد و بر اساس آن جرياني فكر ميكرد كه مردم همچنان دنبال آن هستند اما مسير آن عوض شد ولي مردم همچنان مسير خود را ميرفتند و بر اساس آن پشتوانه مردمي اين جريان از بين رفت. بعد يك عده ديگري دنبال مردم راه افتادند. همين اتفاق براي آنها هم رخ داد. مسير مردم مسيري است كه امام (ره) آن را تعيين و تصحيح كرد. امروز مردم در اين مسير هستند و كاري هم به اين جناحها ندارند. وقتي مسير نخبگان عوض ميشد يا عليه مردم ميشدند و يا ميگفتند مردم نميفهمند، اين اشتباه را راست سنتي مرتكب شد. چپ ما هم مرتكب همين اشتباه شد. من معتقدم اگر دولت فعلي هويت خود را حفظ كند، از جنس خود مردم است. وي افزود: دولتمردان آقاي هاشمي خيلي آرام از مردم فاصله گرفتند و حائلي بين آنها و مردم ايجاد شد. اين حائل ميتوانست پردهاي ايمن باشد ولي آهسته آهسته اين فاصله كلفتتر شد و پردههاي اقتصادي هم اضافه شد. دولتمردان از مردم فاصله اقتصادي و بعد فاصله طبقاتي گرفتند يعني طبقه جديدي شكل گرفت و مردم به راحتي اينرا تشخيص داده و از آن فاصله گرفتند. اين هر دولتي را تهديد مي كند. اگر احمدينژاد و دوستانش از مردم فاصله بگيرند و به مردم دروغ بگويند و وعدههايي بدهند كه اصلاً براي مردم موضوعييت ندارد، آن موقع مردم هم رويگردان خواهند شد. اين بلا سر دولت خاتمي هم آمد. اين مسأله دولت احمدينژاد را هم تهديد ميكند. مردم به جريانات چپ و راست سنتي بر نمي گردند ابوطالب با تأكيد بر اينكه توده مردم همواره مسير خود را ميروند، گفت: مردم جريانات چپ و راست سنتي را تجربه كردهاند و ديگر به هيچكدام برنخواهند گشت.اگر اين مسير ادامه پيدا كند و يا اختلاف بين اصولگرايان به وجود بيايد، مردم از بين اصولگراها، اصولگراترها را ترجيح ميدهند. اين كه اصولگرايان هم اشتباهات دولت قبلي را تكرار كنند باعث عبور مردم از آنها خواهد شد. اين اتفاق در حال رخ دادن است. عدهاي براي خود احزاب جديدي درست ميكنند. مردم از اينها عبور خواهند كرد اما اين به معناي برگشت به جريانات قبلي هم نخواهد بود. ممكن است مردم از دل اين پديده اجتماعي يك جريان جديدي را انتخاب كنند. تصور من اين است كه جريان فعلي اصولگرايي كه تلفيقي از راست سنتي و حتي طيفهايي نزديك به چپ سياسي است، آرام آرام خالص ميشود و مردم پشت اصولگرايي واقعي ميمانند. اگر اصولگراي واقعي و خلاق، بازي جريانات را نخورد، اين مسير را ميتواند به خوبي برود و حمايت مردم را داشته باشد و ما نگران نباشيم كه از اين قطار اصولگرايي يك عده پياده شوند چون هر جا عدهاي از قطار مسير مردم پياده ميشوند، يك عدهاي هم سوار ميشوند و به نيروهاي انقلاب اضافه ميشوند. انقلاب موجود زندهاي است كه پوست مياندازد و جوانه ميزند و ريشههاي جديدي شكل ميدهد. با اين جوانههاي جديد جريانات سنتي كه هزينه شدهاند بيشترين آسيب را ميبينند و ميخواهند كه اين اتفاق نيافتد. خيلي از جوانها هستند كه امروز شعارهاي اصلي انقلاب براي آنها موضوعيت دارد. حال ممكن است ما در اين سالها پوست كلفت شدهايم؛ اما براي اين جوانها اين مسايل موضوعيت دارد. اين سنتيها در حال پياده شدن از قطار هستند و دورانشان تمام شده است. هر كسي يك مقداري توان دارد بعد از آن اگر باز سوار قطار انقلاب شود، فقط سرعت قطار را كم خواهد كرد. بايد پياده شود و جوانها سوار شوند. آن موقع مردم هم براي آنها احترام قايل خواهند شد. شايد بهترين مثال در اين باره آقاي ميرحسين موسوي باشد. دقيقاً در زماني كه مردم دوستش داشتند، احساس كرد كه بايد از قطار پياده شود. هنوز هم براي مردم قابل احترام است؛ اما معتقدم اگر ميرحسين هم در انتخابات اخير كانديدا ميشد، رأي نميآورد، پس خيلي خوب است كه اينها عزتمندانه خودشان را بازنشسته كنند وگرنه با جملات و اقداماتي مواجه ميشوند كه تاب آنرا ندارند، خوب اين ذات انقلاب است و كاري نميتوان كرد. وي با بيان اين كه رهبري انقلاب هر روز در حال نو شدن است، گفت: ايشان اين مسير انقلاب و نو شدن را تشخيص دادهاند و جلوتر از همه حركت ميكنند. فاصله آدمهاي بعدي با رهبر انقلاب در اين زمينه خيلي زياد است. ايشان در جلوي مردم پيش ميروند اما بقيه چون درگير منافع حزبي و طبقه خودشان هستند، ديگر كمكي به مسير انقلاب نميكنند و فقط بار اضافياند. اگر پياده نشوند، جوانها آنها را پياده ميكنند. نبايد آدم ها ارزش شعارهاي انقلاب را پيدا كنند وي در خصوص آينده اصولگرايي نيز گفت: ذات اصولگرايي از جنس انقلاب است، بنابراين كهنه نميشود اما اشتباهي كه كرديم اين بود كه آدمها ارزش شعارهاي انقلاب را پيدا كردند، بعد چون مردم از اين آدمها عبور كردند، به نظر ميرسيد كه مردم از يك سري مسايل انقلاب عدول كردهاند، اما انتخابات تير 84 نشان داد كه مردم به شعارهاي انقلاب پايبند هستند. آن چيزي كه از آن عبور ميكنند، آدمها هستند. پس مردم از آدمهايي كه خودشان را صاحب جريان اصولگرايي ميدانستند، عبور كردند. شما ميدانيد خيليها خود را صاحب جريان اصولگرايي ميدانند و حتي صاحب پيروزي احمدينژاد؛ مردم از اينها عبور ميكنند و كاملاً امروز هم اين افراد را شناختهاند. امروز تازه احزاب جديدي ميخواهند شكل بگيرند تا خود را در پيروزي يك سال پيش احمدينژاد سهيم عنوان كنند. مثلاً امروز براي تشكيل دو حزب از من دعوت شده بود. يكي ميگفت: اصولگراي عدالتخواه يا عدالتخواه اصولگرا و ... اين مسايل بي مزه بازي سياسي است كه بعد از پيروزي حزب تشكيل ميدهند و جالب است كه قبلاً ديديم همينها اپوزوسيون شدند. همين جرياناتي هم كه ميخواهند در داخل جريان اصولگرايي هر روز حزب تشكيل بدهند باعث نفاق ميشود، براي اينكه محبوب بمانند، تبديل به اپوزوسيون دولت خواهند شد. وي با بيان اينكه اصولگرايي واژه مقدسي است و بايد از مصادره آن كه براي جريان اصلاحات نيز رخ داد، جلوگيري كرد، افزود: اصلاحات در دولت قبلي وجود داشت، در دولت فعلي هم وجود دارد و شايد جديتر از قبل هم پيگيري ميشود. بحث مهم ديگر اين است كه اين احزاب جديد سرانجام اصولگرايي را مصادره به مطلوب كرده و از اين واژه عبور خواهند كرد. خيلي از اينها اصولگرا هم نبودهاند بلكه با پيروزي دولت اصولگرا، پوست انداخته و اصولگرا شدهاند. ممكن است برخي از اينها پشت دولت نهم بايستند اما چون اكثر آنها بازيگران سياسياند، تا آخر با دولت احمدينژاد نخواهند ماند. حتي اعتقادي هم به احمدينژاد ندارند. اينها مثلاً طي 6 ماه گذشته صد بار مواضع خود را عوض كردهاند. در واقع در جريان اصولگرايي نفوذ كردهاند؛ در حاليكه با هر دولت و جريان ديگري نيز سازگار شده و ميزيند. |
||||
|