|
|
|||
خبرنگاران از ترس نام خود نمي گويندسردترين روز خبرنگار در ايرانکوروش سليمي ۱۸ مرداد ۱۳۸۵ خبرنگاران براي آن که درباره روز خبرنگار سخن بگويند نام خود را پنهان نگاه مي دارند و اين خود بهترين نشانه است براي وضعيتي که آنان با آن دست به گريبان هستند، فضائي پر از ناامني و تنگي معيشت و فرداي نامطمئن. خبرنگار اول مي گويد "مي خواهيد همين ماهي دويست هزار تومان هم که به اندازه اجاره اتاقي در تهران است از دست برود؟" روز خبرنگار، در هشتمين سالي که از تعيين آن مي گذرد سردتر از هميشه و در حالي گذشت که روزنامه نگاران بنا به گفته با سابقه ترينشان سخت ترين روزهاي زندگي حرفه اي خود را مي گذارنند. و اين در حالي است که در هشت سال دوران اصلاحات خبرنگاران به نقش حرفه اي و جهاني خود نزديک شدند. به جز آزادي عملي که لازم ترين وسيله کار هر خبرنگارست، اهميتي که توسط کارگزاران دولت به اطلاع رساني داده شد خود نقش و احترام خبرنگاران را افزون کرد. اما به گفته خبرنگار دوم "بايد باور کنيم که بيش ترين ضربه را از راي سوم تير ما خبرنگاران خورديم. بايد قبول کنيم که اينک حرفه اي داريم که از کم قدرت حرفه هاي جامعه است." خبرنگار سوم مي گويد نيمي از کساني که در دوران اصلاحات به جمع خبرنگاران درآمدند و روزنامه نويس شدند اينک اين شغل را رها کرده اند. البته در هر کاري که هستند دلشان با ماست اما تنگي فضا آنان را در جواني از حرفه مورد علاقه شان دور کرد. حسين صفارهرندي که خود از روزنامه کيهان به وزارت ارشاد رسيد و چهارمين نفري است که داراي اين خصوصيت است – پيش از وي داريوش همايون، سيروس آموزگار، عطا الله مهاجراني از مطبوعات به وزارت ارشاد رسيدند – در پيامي که به همين مناسبت فرستاد بيش از هر چه با تکرار شعارهاي تبليغاتي اين روزها درباره جنگ لبنان، عليه آمريکا و اسرائيل گفت بدون آن که هيچ اشاره اي به معيشت و امنيت حرفه اي خبرنگاران نکرده باشد. البته در يک جاي پيام او اشاره اي گذراست به سقوط هواپيماي حامل خبرنگاران که هنوز علت اصلي و واقعي اعلام نشده است در حالي که هشتاد روزنامه نگار جوان در آن به ماموريتي خبري مي رفتند. بازماندگان ده نفر سرنشينان آن هواپيما که از سپاه پاسداران و ارتش بودند امتيازها و دريافتي هائي به عنوان شهيد دريافت داشتند در حالي که برادر و پدر يکي از خبرنگاران کشته شده در حين انجام وظيفه وقتي که براي چندمين بار به رييس قوه قضاييه و رييس جمهور نامه نوشت و نسبت به سلامت گزارش منتشر شده شک کرد، براي چند ساعت بازجوئي و بازداشت شد. خبرنگار اول با اشاره به علت نامگذاري هفده مرداد به نام روز خبرنگار مي گويد اين هم نشانه اي ديگر، اين روز به خاطر محمود صارمي خبرنگار خبرگزاري جمهوري اسلامي تعيين گرديد که به دست طالبان گرفتار شد و به ظاهر وي را کشته اند، ولي ما در اين مورد و در مورد نقشي که وزارت خارجه براي نجات صارمي بازي نکرد، نمي توانيم چيزي بگوئيم و بنويسيم چون که مسوول امور افغانستان در زماني که حادثه اتفاق افتاد آقاي علاء الدين بروجردي بود که اينک رييس کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس است و از افراد با نفوذ جناح راست، وي هر نوع اشاره اي به علت قتل صارمي را انتقادي از خود مي داند و با آن مخالف است. خبرنگار سوم مي گويد همين روزها خبرنگاراني از همه دنيا در دو طرف جنگ خاورميانه مشغول کارند، ولي ما نمي توانيم اولا مخارج اين کار براي روزنامه هاي آزاد استخوان شکن است و غيرقابل تحمل، ديگر آن که خانواده خبرنگاري که بايد به جنگ برود در گوش او مي گويد با اين حقوق اندک ميخواهي جانت را در خطر بيندازيم، بگذار همان نورچشمي ها بروند تو چرا. دبير تحريريه يکي از روزنامه هاي تهران که او نيز نمي خواهد نامش فاش شود در گفتگوئي با "روز" تا بتواند حرف هاي خود را بدون مراعات بگويد معتقدست خبرنگاري حتما سخت ترين شغل موجود در کشورست و حتي از کار در يک نيروگاه هسته اي سخت ترست. چون که کارگر و يا کارمند يک نيروگاه هسته اي بايد هيچ جا حرفي در مورد شغل و محل کار خود نزند تا از اتهام جاسوسي ايمن باشد. اما خبرنگار وضع بدتري دارد چون شغلش همين گزارش کردن است و ممکن است به خاطر همين گزارش کردن به زندان بيفتد. اما آمار خبرنگار چهارم از همه جالب ترست . به گفته وي از هر سه خبرنگار شاغل در تهران يک نفرشان به دادگاه انقلاب يا دادستاني رفته و از هر پنج نفرشان يکي طعم زندان را چشيده است. وي اضافه مي کند مدت متوسط باقي ماندن يک خبرنگار در يک دفتر مطبوعاتي حدود هفت ماه است. يعني هر هفت ماه يک بار يا روزنامه تعطيل مي شود و يا با تلفني عذر وي را مي خواهند. همين خبرنگار توضيح مي دهد که معظلات معيشتي روزنامه ها را به کارهاي عجيبي وامي دارد. از جمله سردبيراني که کار اصلي شان جوش دادن معاملاتي است که با آن ها بخشي از مخارج روزنامه تامين مي شود. مثلا وقتي مدير روابط عمومي فلان شرکت خودروسازي از خبرنگار وي شکايت مي کند و توضيحي مي فرستد، سردبير از خبرنگار مي خواهد که فداکاري کند و براي آن که بتوان آگهي را داشت مدتي فعال نباشد. تازه واي به زماني که يک مامور وزارت اطلاعات تلفن کند. اصلا داغ و درفش لازم نيست . مدير و سردبير و هيات مديره با همان تلفن احضار به هتل به فکر مي افتند که بهتر است از دست اين خبرنگار شر خلاص شود و مشکل درست نکند و کار روزنامه را به هيات نظارت نکشاند. خبرنگار دوم مي گويد مهم تر از سانسوري که توسط حکومت بر روزنامه نگاران روا داشته مي شود خودسانسوري است که به علت تنگي معيشت و نداشتن امنيت شغلي داوطلبانه به کار گرفته مي شود. در اين روش هر خبري مي تواند در زباله داني انداخته شود مگر آن که عکسش ثابت شود و عکس آن هم تنها توسط روابط عمومي ها، مقامات رسمي ممکن است. به اين ترتيب در اولين سالي که در دولت احمدي نژاد برسر کارست و روزخبرنگار برگزار مي شود، اوضاع روزنامه نگاري و خبرنگاي چنان سردست که رغبت تعارفات معمول و مقالات رمانتيک و احساساتي را هم از روزنامه نگاران ايراني گرفته و کسي از خبرنگاران که سخن ترين روزهاي عمر حرفه اي صد ساله خود را مي گذرانند. خبرنگاري که هنوز اجازه پيدا نکرده اند ملاقاتي را که ديروز با رييس جمهور داشتند منعکس کنند. اين دفعه دوم است که خبرنگاران با رييس جمهور ملاقات مي کنند و موقع رفتن آقاي الهام پيام مي دهد که صبر کنيد تا متن برسد شما زحمت نکشيد، ممکن است در پياده کردن نوار دچار زحمت شويد، دستور فرمودند که ما پياده کنيم و در اختيارتان قرار دهيم. پيام مستتر در اين گفته تهديدي است که هيچ کدام از خبرنگاران حق ندارند چيزي درباره اين جلسه منعکس کنند تا خبرش برسد.
|
||||
|