|
|
|||
شرق را هم ذبح كردند
احمد زيدآبادي
نميدانم چرا از ذبح شرق بيش از همه نشرياتي كه تاكنون قتل عام شدهاند، اندوهگين شدم. شايد دليلش اين باشد كه توقيف شرق نشانه وحشتناكي است. بله. به نظرم توقيف شرق نشانه وحشتناكي است به دو دليل: دليل نخست اينكه، وقتي شرق با همه محدوديتها و سر به راه بودنش تحمل نميشود، از اين پس قرار است چه چيز ديگري تحمل شود و دليل دوم هم اينكه، وقتي يك رسانه براي بقاي خود نه راه ستيز و لجاجت بلكه راه تعامل و تفاهم را با اصحاب قدرت برميگزيند و باز هم فنا ميشود، چه راهي پيش روي اهل فكر و نظر و فرهنگ باقي ميماند؟ حقا كه ما با قومي روبه رو هستيم كه همه چيز را در خدمت محض خود ميخواهد و حد و حرمتي را نيز رعايت نميكند. روزنامه شرق تقريبا در تمام دوران انتشار خود همه خط قرمزهاي اعلام شده و اعلام نشده نظام را با وسواس فراوان رعايت كرد و به همين دليل از جانب بسياري از منتقدان حكومت به ساخت و پاخت با اصحاب قدرت متهم شد و مورد بيمهري قرار گرفت، با اين حال تحملش نكردند و اين كودك سه ساله آرام و سر به راه را هم كشتند. تا آنجا كه من اطلاع دارم، روزنامه شرق به هيچ منبع مالي لايزالي وصل نبود، همين طور به هيچ حزب و شخصيت متنفذ در درون نظام. با اين همه، همواره به هر دو متهم بود. موفقيت روزنامه در واقع نتيجه كار و تلاش روزنامه نگاران، كاركنان و مديران آن بود كه به شوق توليد محصولي جذاب و فرهنگي، رنج انتشار نشريهاي با آن حجم و كيفيت را بر خود هموار ميكردند حتي بدون آنكه دستمزد مادي مناسب كار خود را دريافت كنند. دريافتي اكثريت كاركنان و روزنامه نگاران شرق حدود دويست هزار تومان در ماه بود، مبلغي كه اين روزها، گره از كار زندگي كمتر خانوادهاي ميگشايد. اينك افزون بر همه مشكلاتي كه توقيف شرق پديد آورده، حدود هزار نفري هم كه از قبال انتشار آن به طور مستقيم يا غير مستقيم به كاري مشغول بودند، بيكار شدهاند. ايجاد هزار فرصت شغلي از سوي يك نهاد بخش خصوصي در ايران كار آساني نيست و كساني كه با وضع اشتغال در اين كشور آشنايند، به اهميت آن واقفند، اما عجيب است كساني كه شب و روز شعار معيشت مردم را مي دهند، لحظهاي به اين نكته فكر نكردند كه حدود هزار خانواري كه درآمدشان با توقيف شرق به صفر ميرسد، چه بايد بكنند؟ در كشوري كه تمام پستهاي دولتي و شبه دولتي را در اختيار همپالكيهاي خود قرار دادهاند و راه هر نوع موفقيت بنگاههاي خصوصي مستقل را نيز سد ميكنند، افراد جوياي كار كدام در را بايد بكوبند؟ آيا رياكاري و سالوس بيش از امكان دارد كه قومي از يك سو، خود را نگران معيشت مردم نشان دهند، و از ديگر سو، صدها خانواده را كه اغلب آنها نه اهل خط و ربط سياسياند و نه به كار حكومت كاري دارند، از حداقل معيشت نيز محروم كنند؟ آه كه از اين پرسشها بسيار كردهايم و پاسخي نگرفتهايم. از اهل ستم و ريا كه شعار عدالت نيز سر ميدهد نميتوان حتي انتظار پاسخي داشت. من بر اين باورم كه خداوند عالم ناموس خلقت را چنان نهاده كه بدمستيهاي ناشي از قدرت و ثروت را چندان تاب نميآورد. پس واي بر بدمستان در روزي كه گويي بدان باور ندارند. |
||||
|