بازگشت به صفحه اول

از روز

 
 

ناگفته های عزل مديرعامل پارسيان در مصاحبه با ليلاز

تا جمهوري اسلامي هست، خصوصي سازی تعطيل

بابک مهديزاده
Babakmehdizade@yahoo.com

۱۸ مهر ۱۳۸۵

تا جمهوري اسلامي هست، خصوصي سازي تعطيل

رييس جمهور به رييس بانک مرکزي دستور داد تا مديرعامل بانک پارسيان را عزل کند و شيباني هم، چنين کرد. به همين راحتي مديرعامل يکي از بزرگترين بخش هاي خصوصي در ايران عزل شد. درباره اين ماجرا با سعيد ليلاز، اقتصاددان گفت و گو کرديم. ليلاز دليل اين عزل را مربوط به اختلاف احمدي نژاد با هاشمي مي داند و همچنين تحليل مي کند که دولت تمايل به بزرگ شدن بخش خصوصي ندارد تا قدرتي در کنارش ظاهر نشود.

دليل اصلي عزل مديرعامل بانک پارسيان توسط رييس جمهور چه بود؟
آن چيزي را که در ظاهر اتفاق افتاده شما مي دانيد، اما در باطن، واقعيت اين بود که آقاي رييس جمهور از روز اولي که وارد کار شهرداري در تهران شد با بانک پارسيان و شخص مديرعاملش مساله پيدا کرد. وي فکر مي کرد اين بانک از يک گروه رانت خواراني تشکيل شده که عمدتا خانواده آقاي هاشمي رفسنجاني هستند. به همين دليل آن را در مرکز توجهات خود قرار داد تا با آن برخورد شود و بخصوص مديرعاملش را عزل کند. تلاش هاي بسيار زيادي در اين راه انجام شد. اگر يادتان باشد در انتخابات رياست جمهوري هم تبليغات منفي زيادي عليه اين بانک صورت گرفت. مثلا مي گفتند خانواده آقاي هاشمي در آن سهام دارند و چيزهاي ديگر. بعد که ايشان در انتخابات برنده شد فشار زيادي براي کاهش بهره بانک ها وارد کرد. آقاي طالبي، طبق نظرات کارشناسانه اي که وجود داشت و بعدا هم درستي اش ثابت شد، ابتدا در مقابل اين طرح مقداري مقاومت کرد و در اين ماجرا کينه اي که از وي به دل گرفته شد کينه آشتي ناپذيري شد. فکر مي کنم قسم حضرت عباس خوردند که آقاي طالبي را عزل کنند. اين اصلي ترين دليل.

و دلايل بعدي؟
نکته بعدي اين است که بانک پارسيان ديگر زيادي بزرگ و موفق شده بود و طبق عرف رايج در کشور ما ـ که نه تنها از رواجش کم نشده بلکه افزايش هم پيدا کرده ـ بايستي مديريتش عزل و با آن برخورد مي شد. مثل هر پديده ديگري که زيادي رشد مي کند. من با اطمينان مي گويم اين دليلي که روزنامه هاي دست راستي براي عزل مديرعامل بانک پارسيان مي نويسند يا بانک مرکزي اعلام کرد يا آقاي رييس جمهور گفت، دروغ محض است. بانک پارسيان بهترين عملکرد را در بين بانک هاي خصوصي و دولتي داشت. به طوري که در کمتر از 3 سال تبديل به دومين بانک بزرگ ايران، از نظر قدرت جذب سپرده ها شد و بنا بود تا آخر امسال از نظر جذب سپرده هاي غيردولتي حتي بانک ملي را هم پشت سر بگذارد. تا جايي که من مي دانم اين بانک تا الان حدود 9 تريليون تومان معادل 9 هزار ميليارد تومان سپرده جذب کرده. بانک پارسيان از طريق اعتباراتي که توزيع کرده چيزي حدود 200، 300 هزار شغل جديد ايجاد کرده. فقط در چهار ماه اول امسال هزار و 400 ميليارد تومان منابع جديد جذب کرده؛ در حاليکه مجموع بانک هاي دولتي هزار و 900 ميليارد تومان منابع جمع کرده بودند. شما ببينيد اين بانک چه عملکرد قابل توجهي داشته. بنابراين آن چيزي که از جانب مديريت به عنوان به خطر افتادن سهامداران گفته مي شود، چه از جانب آقاي رييس جمهور و چه از جانب ديگران، دروغ محض است. اتفاقا ابطال معامله اي که اخيرا بين ايران خودرو و آن آقاي خريدار بخش خصوصي صورت گرفته، که قاعدتا ربطي هم به شرکت ايران خودرو نداشت، سهام داران را به خطر مي اندازد و مايه آسيب زدن به سهام سهام داران و سپرده گذاران اين شرکت مي شود.

داستان خريد اين سهام چيست؟
تاجايي که من مي دانم ريشه داستان اين است که يک شرکت شبه دولتي وابسته به برخي از مقامات امنيتي سابق، مي خواست با آقاي رستمي که قصد داشت سهام اين بانک را از ايران خودرو بخرد، رقابت کند. اما بعد خود ايران خودرو يا حالا هرجاي ديگري تصميم گرفت سهامش را به همين خريدار موجودي که حالا قراردادش باطل شده، بفروشد. به همين دليل آن گروه تلاش زيادي کردند که خريدار نتواند ضمانت نامه بانکي اش را به موقع تهيه و تامين کند و آخر هم موفق به انجام اين کار شدند. از آن طرف هم به رييس کل بانک مرکزي فشار آوردند تا دقيقا بر خلاف مصالح بانکي و برخلاف شرافت حرفه اي اين شغل، رد صلاحيت آقاي طالبي را اعلام کند و اين هم دروغ بزرگي بيش نيست که شخص آقاي شيباني مرتکب شد. متاسفانه با تمام احترامي که براي شخص ايشان قائل هستم بايد بگويم اين لکه سياه در کارنامه آقاي شيباني باقي مي ماند. البته من يک تفسير کلي تري دارم و آن اينکه معتقدم با اين اتفاقي که در مورد بانک پارسيان، به عنوان بزرگترين بانک خصوصي و موفق ترين نهاد خصوصي در ايران افتاد، در واقع تکليف خصوصي سازي در ايران، تا زماني که جمهوري اسلامي برقرار است، روشن شد. يعني من به شما قول مي دهم که بايد پرونده خصوصي سازي را بسته اعلام و با آن وداع کنيم. سيستم دولتي در ايران با 70، 80 ميليارد دلار منابع ارزي مجاني که در اختيار دارد اصلا نيازي به خصوصي سازي ندارد.

پس چرا در سياست هاي کلي نظام به توسعه بخش خصوصي تاکيد شده است؟
من نمي دانم. اما چند دليل مي تواند باشد. اول اينکه حتما مقام رهبري نگاهشان مثل رييس جمهور نيست. ايشان واقعا به اين جمع بندي رسيده اند که بايد خصوصي سازي شود. احتمال دوم اين است که اين يک شعار تبليغاتي باشد و نکته سوم اينکه خصوصي سازي، ممکن است اختصاصي سازي باشد. يعني اينکه سهام بين دوستان توزيع شود و اين خصوصي سازي به معناي واقعي و شرافتمندانه اش نيست. مگر سهام بانک پارسيان را از طريق بورس يک جا عرضه نکردند؟ چرا آن شرکت مقامات امنيتي سابق که اين سهام را مي خواستند بخرند نرفتند در بورس روي دست اين ها بلند شوند؟ چرا با روش هاي غيرشرافتمندانه و غيرشفاف اين کار را انجام دادند؟ من معتقدم کاري که با آقاي طالبي شد آخرين ميخ را به تابوت خصوصي سازي در ايران کوبيد و پرونده اين خصوصي سازي به نظر من بسته است.

چرا دولت با خصوصي سازي مخالف است؟
آن چيزي که من مي فهمم اين است که خصوصي سازي منجر به اين مي شود که نهادهاي خصوصي مستقل پديد بيايد و اين قدرت دولت را در کنترل ساختار سياسي کشور از بين مي برد. يعني بالاخره بخش خصوصي قدرتمند، نهادهاي قدرتمند مستقل از دولت را هم پديد مي آورد و اين طبيعتا براي هيچ ديکتاتوري خوشايند نيست. از اين منظر است که الان دولت با خصوصي سازي مخالفت مي کند. مي خواهد همچنان تمرکز و تسلطش را بر جنبه هاي مختلف اقتصادي نشان دهد. ولي به طور کلي وقتي شما از يک سيستمي برخوردار هستيد که متکي است به درآمد ارزي روزانه که چيزي حدود 200 ميليارد دلار است اصلا به بخش خصوصي احتياج نداريد.

آيا کاهش نرخ بهره بانکي توسط دولت نيز در راستاي همين تضاد با بخش خصوصي بوده؟
بله، در واقع دولت به اين طريق بخش خصوصي را هم به شدت تحت فشار قرار داد. اصلا بانک هاي خصوصي مفهومشان را از دست دادند. اگر دقت کرده باشيد فقط بانک ها نيستند که مفهومشان را از دست داده اند. به طورکلي الان خصوصي سازي امر بي ربطي شده. چون تجربه حضور آقاي احمدي نژاد در ساختار اداري و سياسي ايران نشان داد که خصوصي سازي تا وقتي که قبلش آزاد سازي انجام نشده باشد، شوخي بي مزه اي بيش نيست. شما براي خصوصي سازي بايد بتوانيد اول آزادسازي انجام دهيد. و گرنه اتفاقي که مي افتد اين است که بانک خصوصي داريد ولي اين دولت است که مقررات اين بانک را تعيين مي کند. مثل اينکه نرخ بهره چقدر بايد باشد و چقدر بايد بدهد و فلان و بهمان. خب اين چه خصوصي سازي است؟ اين هم که يک بانک دولتي ديگر شده. شرکت توليد سيمان داريد ولي قيمت خريد مواد اوليه و قيمت فروش را دولت تعيين مي کند؛ بنابراين ديگر چه شرکت توليد و توزيع سيماني مي شود؟ خب به همين دليل است که قيمت سهام سيمان در بورس پايين مي آيد. شرکت هواپيمايي خصوصي داريم اما چون دولت در تعيين قيمت بليط و قيمت سوخت و هزينه ها و درآمدها نظارت و دخالت مي کند در واقع معناي شرکت خصوصي را از دست مي دهد. شما اين را الان به تمام حوزه هاي اقتصادي ايران مي توانيد تسري دهيد. در واقع با وجود اينکه در بعضي از حوزه ها ما همچنان يک بخش کوچک و ضعيف خصوصي داريم اما تسلط دولت بر اقتصاد موجب شده دولت جلوي آزادسازي در اقتصاد را بگيرد و سعي مي کند به تمام حوزه ها دستور بدهد. در چنين شرايطي اين بخش خصوصي يا در حال عقب نشيني است يا خفه شده رفته پي کارش. شما الان مي بينيد سهم بخش دولتي در اقتصاد ايران به شدت و به سرعت در حال افزايش است.

آيا بانک هايي مثل بنياد، بسيجيان، قوام و ثامن الائمه ـ رقباي پارسيان ـ واقعا بانک هاي خصوصي هستند؟
اتفاقا وقتي دولت، بانک هاي خصوصي را تحت فشار قرار داد که نرخ بهره را بالا نبرند، اين موسسات آن را بالا بردند. اين نشان مي دهد که دولت يک فضاي رانت گونه اي براي اين نهادهايي که متعلق به دستگاه هاي نظامي هستند ايجاد کرده. مثلا صندوق مولا الوحدين، صندوق ثامن الائمه و موسسات مالي و اعتباري، آزادي و اختيار کامل دارند که هرکاري انجام دهند ولي بانک هاي خصوصي کوچکترين اراده و اختياري ندارند. اين خود شبهه ايجاد مي کند که فعاليت دولت در راستاي تامين منافع نيروهاي سياسي خاصي است.

اصلا دولت از لحاظ حقوقي و قانوني مي تواند مديرعامل يک شرکت خصوصي را عزل کند؟
رييس جمهور دستور داده بود بنده را از ايران خودرو اخراج کنند! اين در شان يک رييس جمهور نيست که چنين کاري بکند اما خب اين کار را مي کند. وقتي در عمل به بانک مرکزي فشار مي آورند که مديرعامل را عوض کند، پوسته قانوني اش را فراهم مي آورند. وگرنه ماهيت امر صد در صد غيرقانوني است.

  • بانک مرکزي مي تواند از لحاظ قانوني چنين کاري بکند؟*
    بالاخره تحت عنوان ردصلاحيت مي تواند اين کار را بکند ولي اين خلاف شرافت حرفه اي است. خود آقاي شيباني مي داند که پايش گير خواهد افتاد. او نمي تواند خودش را گول بزند و بگويد من نکردم يا اين کارش را توجيه کند.

اصلا چرا دولت احمدي نژاد مي خواهد با هاشمي در بيافتد؟با آقاي هاشمي بيشتر مشکل دارد يا با آقاي خاتمي که اصلاح طلب است؟
چون هاشمي يک قدرت اصيل تر و مهم تر است. ماجراي انتشار نامه امام به تنهايي نشان داد که هاشمي رفسنجاني به تنهايي از مجموعه اصلاح طلبان، شامل کارگزاران و همه نيروهاي ديگر بزرگ تر است و تلاطم بيشتري مي تواند ايجاد کند. به همين دليل هم اينها از وي بيشتر متنفرند. اما تعجب من اينجاست که چطور آقاي رييس جمهور با زبان روزه در کرج داستان بانک پارسيان را به مسايل سياسي وصل کردند و گفتند من افشا مي کنم. خب چرا همين الان افشا نمي کند؟ آخر چرا مطبوعات ايران از ايشان نمي خواهند که همين الان افشا کند، اگر راست مي گويد. چرا دائما تهديد مي کند که مسايل پشت پرده را افشا مي کند. او با شعار افشا کردن روي کار نيامده، خب چرا وظيفه اش را به درستي انجام نمي دهد.

 
 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به سیمای نظام