|
|
|||
|
نامه خمینی اعتراف نامه او و دستیاران او به سمت دادن جنگ به شکست جنگ است انقلاب اسلامی : نامه خمینی را در سه قسمت بررسی می کنیم . در قسمت اول، اعترافهای موجود در نامه را و در قسمت دوم ، واکنشها را بخصوص از این نظر که هشداری است به ایرانیان در باره بحران اتمی و سرانجامی که می تواند پیدا کند و در قسمت سوم نوشته ای از ایران را می ﺁوریم در این باره که چرا هاشمی رفسنجانی نامه خمینی را منتشر کرده است : در باره جنگ – 3 مسئولان شکست ایران، بنا بر نامه خمینی کیانند ؟ چرا خمینی نظر خبرگان هدایت جنگ به پیروزی را نپذیرفت اما نظر خبرگان شکست را پذیرفت ؟ : انقلاب اسلامی : چون گفتند متن تایپ شده نامه خمینی به « مسئولان نظام » ، از خمینی نیست، هاشمی رفسنجانی ، دست خط او را انتشار داد. برخی از سخنگویان مافیاهای نظامی – مالی در اصالت دست نویس نیز تردید کرده اند . بدیهی است اگر سابقه جعل نامه از قول خمینی خطاب به مشکینی و به استناد ﺁن، رهبر کردن خامنه ای نبود، محلی هم برای تردید در اصالت نامه بوجود نمی ﺁمد . خبرگزاری فارس که در دروغ سازی ید طولی دارد ، بهنگام انتشار متن تایپ شده، اسلحه لایزری و اتمی را سانسور کرده بود . از ﺁنجا که متن دست نویس در اختیار همگان هست، ما متن تایپ شده را ، با ﺁنکه در شماره پیش نقل کرده ایم، بعنوان سند باز می ﺁوریم . زیرا این بار ﺁن را موضوع بررسی می کنیم :
◄ نامه خمینی به « مسئولان نظام » که تا این زمان از مردم ایران مخفی مانده بود : بسم الله الرحمن الرحيم با ياري خداوند و با سلام و صلوات به انبيا بزرگوار الهي و ائمه معصومين صلوات الله عليهم اجمعين، حال كه مسوولين نظامي ما اعم از ارتش و سپاه كه خبرگان جنگ ميباشند، صريحا اعتراف ميكنند كه ارتش اسلام به اين زوديها هيچ پيروزي به دست نخواهند آورد و نظر به اين كه مسوولين دلسوز نظامي و سياسي نظام جمهوري اسلامي از اين پس جنگ را به هيچ وجه به صلاح كشور نميداند و با قاطعيت مي گويند كه يك دهم سلاحهايي را كه استكبار شرق و غرب در اختيار صدام گذارندهاند، به هيچ وجه و با هيچ قيمتي نميشود در جهان تهيه كرد و با توجه به نامه تكان دهنده فرمانده سپاه پاسداران كه يكي از دهها گزارش نظامي سياسي است كه بعد از شكستهاي اخير به اينجانب رسيده و به اعتراف جانشيني فرمانده كل نيروهاي مسلح, فرمانده سپاه يكي از معدود فرماندهاني است كه در صورت تهيه مايحتاج جنگ معتقد به ادامه جنگ ميباشد و با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاحهاي شيميايي و نبود وسائل خنثيكننده آن، اينجانب با آتش بس موافقت مينمايم و براي روشن شدن در مورد اتخاذ اين تصميم تلخ به نكاتي از نامه فرمانده سپاه كه در تاريخ 67/4/2 نگاشته است، اشاره ميشود. فرمانده مزبور نوشته است؛ تا پنج سال ديگر ما هيچ پيروزي نداريم، ممكن است در صورت داشتن وسائلي كه در طول پنج سال به دست ميآوريم قدرت عمليات انهدامي و يا مقابله به مثل را داشته باشيم و بعد از پايان سال 71 اگر ما داراي 350 تيپ پياده و 2500 تانك و 3000 توپ و 300 هواپيماي جنگي و 300 هليكوپتر و قدرت ساختن مقدار قابل توجهي از سلاحهاي ليزر و اتم كه از ضرورتهاي جنگ در آن موقع است داشته باشيم، ميتوان گفت به اميد خدا بتوانيم عمليات آفندي داشته باشيم .وي ميگويد؛ قابل ذكر است كه بايد توسعه نيروي سپاه به هفت برابر و ارتش به دو برابر و نيم افزايش پيدا كند. او آورده است؛ البته آمريكا را هم بايد از خليج فارس بيرون كنيم والا موفق نخواهيم بود و اين فرمانده مهمترين قسمت موفقيت طرح خود را تهيه به موقع بودجه و امكانات دانسته و آورده است كه بعيد به نظر ميرسد دولت و ستاد فرماندهي كل قوا بتواند به تعهد خود عمل كنند، البته با ذكر اين مطالب ميگويد بايد باز هم جنگيد كه اين ديگر شعاري بيش نيست. نخست وزير از قول وزراي اقتصاد و بودجه وضع مالي نظام را زيرصفر اعلام كردهاند، مسوولين جنگ ميگويند تنها سلاحهايي را كه در شكستهاي اخير از دست دادهايم به اندازه تمام بودجهاي است كه براي سپاه و ارتش در سال جاري در نظر گرفته شده بود. مسوولين سياسي ميگويند از آنجا كه مردم فهميدهاند پيروزي سريعي به دست نميآيد شوق رفتن به جبهه در آنها كم شده است. شما عزيزان از هر كس بهتر ميدانيد كه اين تصميم براي من چون زهر كشنده است ولي راضي به رضاي خداوند متعال هستم و براي صيانت از دين او و حفاظت از جمهوري اسلامي اگر آبروئي داشته باشيم خرج ميكنم. خداوندا! ما براي دين تو قيام كرديم و براي دين تو جنگيديم و براي حفظ دين تو آتشبس را قبول ميكنيم .خداوندا تو خود شاهدي كه ما لحظهاي با آمريكا و شوروي و تمامي قدرتهاي جهان سر سازش نداريم و سازش با ابرقدرتها و قدرتها را پشت كردن به اصول اسلامي خود ميدانيم. خداوندا! در جهان شرك و كفر و نفاق، در جهان پول و قدرت و حيله و دورويي ما غريبيم، تو خود ياريمان كن .خداوندا! در هميشه تاريخ وقتي انبيا و اوليا و علما تصميم گرفتهاند مصلح جامعه گردند و علم و عمل را در هم آميزند و جامعهاي كه دور از فساد و تباهي تشكيل دهند، با مخالفتهاي ابوجهلها و ابوسفيانهاي زمان خود مواجه شدهاند. خداوندا! ما فرزندان اسلام و انقلابمان را براي رضاي تو قرباني كرديم، غير از تو هيچ كس را نداريم. ما را براي اجراي فرامين و قوانين خود ياري فرما .خداوندا! از تو ميخواهم تا هرچه زودتر شهادت را نصيبم فرمائي. گفتم جلسهاي تشكيل گردد، آتش بس را به مردم تفهيم نمايند، مواظب باشيد ممكن است افراد داغ و تند با شعارهاي انقلابي شما را از آنچه صلاح اسلام است دور كنند، صريحا ميگويم بايد تمام همتان در توجيه اين كار باشد. قدمي انحرافي حرام است و موجب عكسالعمل ميشود. شما ميدانيد كه مسوولين رده بالاي نظام با چشمي خونبار و قلبي مالامال از عشق به اسلام و ميهن اسلاميمان چنين تصميمي گرفتهاند، خدا را در نظر بگيريد و هرچه اتفاق ميافتد از دوست بدانيد. والسلام علينا و علي عبادالله الصالحين. 25/4/67 روحالله الموسوي الخميني ◄ این نامه اعتراف خمینی است به:
عامل اصلی طولانی شدن جنگ و قربانی شدن یک نسل ایرانی و وارد شدن 1000 میلیارد دلار زیان و سمت و سوی شکست بخشیدن به جنگ، خود او است . زیرا می نویسد : « مسوولين نظامي ما اعم از ارتش و سپاه كه خبرگان جنگ ميباشند، صريحا اعتراف ميكنند كه ارتش اسلام به اين زوديها هيچ پيروزي به دست نخواهند ﺁورد » . این مسئولین ارتش و سپاه عبارت بوده اند از صیاد شیرازی ( ارتش ) و محسن رضائی ( سپاه ) ، هر دو از عوامل طولانی شدن جنگ و خبرگان شکست بودند و هستند . اما ، در اردیبشهت ماه 1360 ، خبرگان نظامی که ارتش متلاشی را باز سازی و از وطن خویش دفاع کرده و ابتکار حمله را به دست ﺁورده و دشمن را ، با حمله های پی درپی، به عقب نشانده بودند، پیشنهاد هیأت صلح مأمور از سوی کنفرانس کشورهای عضو جنبش عدم تعهد، پیروزی نظامی و سیاسی خواندند و به خمینی هشدار دادند : اگر فرصت پیروزی از دست برود، جنگ سرانجامی جز شکست ایران پیدا نخواهد کرد . پیشنهاد را شورای عالی دفاع، با تغییرهائی پذیرفت . نامه بنی صدر به خمینی به تاریخ 21 اردیبهشت 1360 که از کتاب نامه ها نقل می کنیم، شهادتی دیرپا بر دزدیدن پیروزی از سوی ملاتاریا است :
◄نامه آقای بنی صدر به آقاى خمينى، 21 اردیبهشت 1360
در باره پيشنهاد كشورهاى غير متعهد، دو برداشت از اين پيشنهاد ميتوان كرد: 1- برداشت خوشبينانه: الف- با توجه به تركيب كشورهاى غير متعهد مامور ايجاد صلح ميتوان اينطور برداشت كرد كه روسيه سودى در ادامه جنگ نمىبيند و آماده است فشار به عراق بياورد كه صلح را با توجه به انعطاف ناپذيرى ما بپذيرد. قرينه هم وجود دارد، در خبرى كه حزب توده از جمله به دفتر امام فرستاده است، از قول مقامات امريكائى مىگويد كه جنگ و ادامه آن به نفع امريكا است (1). ب- وضعيت عراق خصوص از نظر نظامى خراب است. پيشنهادهاى ما را نپذيرفت چون گمان مىكرد با ضربههائى كه مىزند و بقول خودش چند شهر ديگر را مىگيرد، خواهد توانست ما را وادار به تسليم به شرائط خويش كند. شكست او در همه جبههها و زيادى تلفات و اسيران باو معلوم كرده است كه ادامه جنگ، وضع را به زيان او تغيير خواهد داد. بنابر اين با اين پيشنهاد قانع شده است : قبول حداقل ضرر 2- برداشت بدبينانه: الف- چون روانشناسى ما را مىدانند كه هر چه را بگويند عكس آنرا مىكنيم، پيشنهادى تا اينحد مساعد دادهاند باميد اينكه نمىپذيريم و پس از آنكه انزواى ما كامل شد ضربهئى كارى بزنند و به عمر جمهورى اسلامى پايان بدهند. امريكا هم كمال مساعدت را به عراق و ضد انقلاب بكند و رژيم را تغيير بدهد. قرينه هم وجود دارد و آن فعال شدن ضد انقلاب است. ب- پس از آنكه جنگ بپايان رسيد، روسيه بعنوان اينكه اين خدمت بزرگ را به ما كرده است، از طرفى توقع سياست مساعد با خود را از ما داشته باشد و از طرف ديگر با توجه باينكه ما بايد تجهيزات فراهم بياوريم تا نكند عراق تجديد قوا كند و از سر مزاحم بشويم [بشود كه] قادر به هيچ كارى در افغانستان نگرديم (2). بهرحال، اگر بنا را بر صلح بگذاريم بهتر از اين پيشنهاد، پيشنهادى ممكن نيست بما بكنند. براى اينكه يك منطقه غير نظامى در ايران و عراق بوجود مىآيد.و در نتيجه: 1 – شط العرب در كنترل كامل ما مىماند و عراق هم از استفاده از آن محروم است و هم نميتواند از خليج فارس نفت خود را صادر كند. بنابراين چيزى بدست نياورده بلكه وضع بدترى هم پيدا كرده است كه قابل تحمل نيست. خصوص با تمام شدن جنگ و ضرورت بازسازى. 2 - از مرزهاى خاكى هم عقب ميرود يعنى زمينهائى را هم كه طبق موافقتنامه 1975 بدست مىآورد فعلاً محروم مىگردد و ابتكار عمل در همه زمينهها بدست ما مىافتد. ما خواهيم بود كه شرائط و موضوعات گفتگو را معين خواهيم كرد. در واقع ما خود را به موافقتنامه 1975 مقيد كرده بوديم حتى آنرا شرط قرار داده بوديم، اما حالا آزاديم در پيش كشيدن مطالب ديگر. اگر اين پيشنهاد را دليل بر ضعف كامل ارتش عراق بگيريم و بنا را بر ادامه جنگ بگذاريم در اين صورت: الف- بايد بدانيم كه انتشار اين پيشنهاد و عدم قبول آن از نظر افكار عمومى خود ما كه موافق ادامه جنگ نيست، خوشايند نيست مگر اينكه ما اطمينان به پيروزى كامل داشته باشيم و اين اطمينان را به مردم بدهيم. وگر نه اگر اين پيشنهاد را نپذيريم و خداى ناكرده عدم موفقيت حاصل گردد،كار رژيم جمهورى اسلامى و كشور ساخته است. ب- براى موفقيت كامل يك انسجام تمام عيار لازم است. صاف و صريح بگويم كه حاكمان نادان سود خود را در ادامه جنگ توام با ناكامى مىبينند چرا كه ادامه جنگ موجب تحكيم موقعيت آنها مىشود و ناكامى سبب مىشود كه آنرا بگردن رئيس جمهورى بيندازند و كار او را يكسره كنند. و نمىدانند كه كار كشور و رژيم جمهورى اسلامى يكسره مىشود. ج- بنابراين لازم است يك دولت معرف هماهنگى عهدهدار امور شود. د- حداقل بايد سياست حذف تدريجى رئيس جمهورى و بى اعتبار كردن وى و پى در پى لايحه حذف اختيارات ناچيز او را تصويب كردن پايان پذيرد و اگر اين كار مهم از جانب امام بعنوان حداقل حمايت سياسى از فرماندهى جنگ عمل نميشود، عدم دخالت كامل را رويه بفرمايند تا اختلاف در افكار عمومى حل بشود و رئيس جمهورى بتواند آزادانه حرف بزند و برخورد كند. ه- مهمات و اسلحه و تجهيزات بقدر كافى خريدارى و در اختيار قرار بگيرد. اميد بفضل خدا، كه با توجه كامل به همه جهات تصميمى در مصلحت اسلام و كشور اتخاذ فرمائيد. ابوالحسن بنی صدر 60/2/21 توضيح :1- مراد پيشنهاد هيأت وزيران خارجه چهار كشور عضو كنفرانس عدم تعهد است كه در همين نامه تشريح شده است. پيش از روزهاى آخر كودتا، آقاى رجائى به وزير خارجه كوبا كه رئيس هيأت بود، اطلاع داده بود، به ايران نيايد. يكى از هدفهاى كودتا ادامه دادن به جنگ بود، بنابراين آن فرصت عالى از دست رفت. 2- در تجاوز «روسيه – شوروى» به افغانستان، آقاى خمينى مسئول بود به خاطر موضعى كه گرفت و رژيم شوروى آن را چراغ سبز تلقى كرد. در حكومت بنى صدر، ايران به كمك جنبش مقاومت مردم افغانستان برخاست. اما با كودتا، ملاتاريا، از جمله افغانستان را قربانى استقرار استبداد خود كرد. نتيجه آن شد كه گروهاى افغانى روى به جانب امريكا آوردند و اينست وضعيتى كه افغانستان در آنست. خمینی شکست در جنگ را خواست خدا می شمارد و شکست را به پای او می نویسد . اما 1 - ﺁن خدا که در خرداد 60 ( هیأت اطلاع داد عراق با پیشنهاد موافقت کرده است و قرار شد در 24 خرداد موافقت عراق را به تهران بیاورد ) به او گفت موافقتی که با پیشنهاد کرده ای نادیده بگیر و کودتا کن، در واقع نه خدا بلکه قدرت و رژیم استبدادی بود که می خواست به قیمت نابود کردن یک نسل برقرار کند . تازه ترین اعتراف در این باره، اعتراف شمعخانی است که در حکومت خاتمی وزیر دفاع بود. او در مصاحبه با همشهری گفته است : « اگر کالبد شکافی کنیم می بینیم در ﺁن موقع اختلافات سیاسی در تهران زیاد بود. هر کس که جنگ را با پیروزی به ثمر می نشاند می توانست در اختلافات دست بالا را بگیرد .به زبان دیگر هرکس جنگ را فتح می کرد می توانست تهران را فتح کند . دو جریان حاکم بود یک جریان بنی صدر که می خواست با به کار گیری روشهای کلاسیک حاکم بر ارتش، عراق را پس بزند و از ﺁن طرف هم راه مذاکره را باز گذاشته بود .» اما بنی صدر بخاطر وطن و به نتیجه رسیدن تجربه انقلاب، می خواست جنگ در اولین فرصت به پایان رسد . لذا ، تصریح کرده بود بمحض ﺁنکه جنگ تمام شود، استعفاء می کنم . اما بهشتی و خامنه ای و هاشمی رفسنجانی خمینی را متقاعد کردند که قبول پیشنهاد، پیروزی بنی صدر و پایان رؤیای استقرار دولت روحانیان است . از این رو، چون دید عراق پیشنهاد را پذیرفته است و کشورهای عرب خلیج فارس ﺁماده پرداخت غرامت به ایران هستند، رجائی مأمور شد از هیأت بخواهد به ایران نیایند و بنا بر ﺁنچه هاشمی رفسنجانی در « عبور از بحران » نوشته است، خمینی به او دستور داد کار بنی صدر را هرچه زودتر تمام کنید . اما در پایان یک جنگ 8 ساله ، نسلی قربانی شده و استبدادی برقرار شده بود . بنا بر نامه، شکست های پی درپی سبب شده بودند که اسلحه و توان نظامی و اقتصادی ایران به پایان رسد. در حقیقت، جبهه ها متلاشی شده بودند و ادامه جنگ ، ملاتاریا را از ستون پایه های قدرت محروم می کرد . این بار نیز، خدائی که از خمینی خواست در کمال زبونی و ترس، با ﺁتش بس موافقت کند، باز قدرت بود .
◄ نامه اعتراف خمینی است به بی خبری او از ﺁموزش قرﺁن و تأکید خداوند بر
1 - خمینی در نامه خود مدعی می شود که بخاطر خدا 8 سال جنگ را ادامه داده است : « شما عزيزان از هر كس بهتر ميدانيد كه اين تصميم براي من چون زهر كشنده است ولي راضي به رضاي خداوند متعال هستم و براي صيانت از دين او و حفاظت از جمهوري اسلامي اگر آبروئي داشته باشيم خرج ميكنم . » بدین ترتیب ، مدعی می شود رضایت خداوند در اینست که او جام زهر قبول ﺁتش بس را سربکشد. حال ﺁنکه الف – قرﺁن تصریح می کند فساد را دست انسان بر بر و بحر می گسترد . پس مقصر شکست خمینی و همدستان او هستند و نه خدا . بخصوص که ب - بنا به تصریح قرﺁن، هرگاه او بخاطر خدا می جنگید، 20 تن بر 100 تن و 100 تن بر 1000 تن غلبه می کردند . چنانکه در 9 ماه اول جنگ، با ﺁنکه ارتش هم زیر ضربات قوای مهاجم بود و هم خنجر ملاتاریا ، از پشت، پی درپی فرود می ﺁمد، توانست نخست دشمن را زمین گیر و ﺁنگاه زیر حمله بگیرد . در ششمین ماه جنگ، دشمن حاضر شد از مرزهای بین المللی به اندازه توپ رس عقب بنشیند و غرامت نیز بپردازد . اما در پایان جنگ، برغم شرکت یک میلیون تن در جنگ، شکستهای و متلاشی شدن جبهه ها خمینی را ناگزیر از سرکشیدن جام زهر کرد . در حقیقت، جنگ نه برای خدا، که بنا بر قول ﺁلن کلارک، وزیر دفاع انگلستان در حکومت خانم تاچر، برای منافع انگلستان و امریکا و اسرائیل بود که 8 سال بطول انجامید و در شکست پایان یافت . ﺁنها هم از موفق شدن تجربه مردم سالاری در ایران وحشت داشتند و هم از تسری انقلاب ایران به کشورهای جهان . ج – یک بار دیگر می گوید ﺁبرویش را برای خداوند خرج کرده است . اما قرﺁن تصریح می کند تقوی موجب افزونی کرامت می شود . عمل برای خداوند ﺁبرو و عزت می ﺁورد . این طاغوت صفتی و زورگوئی است که ذلت می ﺁورد و ﺁبرو می رود . پس او نه برای خدا که به خاطر قدرت بود که جنگ را 8 ساله کرد و زیادت خیانت و جنایت و فساد ﺁبروی او دستیارانش را برد :
◄ نامه دروغ زنی خامنه ای و هاشمی رفسنجانی و محسن رضائی را نیز فاش می کند و هشداری است برای خطری که هم اکنون ایران را تهدید می کند:
1 - محسن رضائی ، در نامه خود به خمینی نوشته است اسلحه لایزری واتمی از ضرورتهای جنگ ، در 5 سال بعد از ﺁن تاریخ است . بنا بر این، دست یافتن به اسلحه اتمی و لایزری ضرورت داشته است . عمر تأسیسات اتمی که بطور سری خریداری و بطور سری در ساختمانهائی نصب می شده اند که در زیر زمین و مجهز به استحکامات ساخته می شده اند، بسا از 18 سال بیشتر است . به سخن دیگر، مقصود خامنه ای و هاشمی رفسنجانی و محسن رضائی ، دست یافتن به اسلحه اتمی و لایزری بوده است . این امر که خامنه ای و احمدی نژاد از خدا و قرﺁن مایه می گذارند تا بباورانند در پی سلاح اتمی نیستند، بدون این نامه نیز، وقاحت در دروغ سازی و دروغگوئی بود . زیرا هرگاه قصد استفاده صلح ﺁمیز از اتم بود، نیاز به تأسیسات زیر زمینی و مخفی کاری نبود . 2 - ﺁنچه این سه تن و دیگران در باره پیروزی در جنگ به تکرار گفته اند، نه تنها دروغ های رسوا بوده اند، بلکه توهین به شعور جمعی ملتی است که در این جنگ، یک نسل خود را از دست داده است . 3 - ادعای این سه تن که بنی صدر به سپاه و بسیج میدان نمی داد، دروغی فاحش است . مقایسه شمار نفرات ایران در 9 ماه اول جنگ و تعداد ﺁنها در پایان جنگ، روشن می کند که جنگ را تن ها نمی کنند . اسلحه نیز نمی کند . بلکه انسانی می کند که دانائی نظامی دارد و جنگ را عمل شیطان می شمارد مگر وقتی در برابر متجاوز از وطن خود دفاع می کند . بنا بر این، 3 – ادعای محسن رضائی که یکبار دیگر ﺁن را تکرار کرده است، دروغ بزرگی است : او گفته است : اختلاف ما با بنی صدر این بود که او می گفت : تن با تانک و او می گفت : تانک با تانک . ار می خواست تمام حقیقت را بگوید، باید می گفت : بنی صدر می گفت : جنگ را انسان فن و دانش جنگ دان می کند وقتی از وطن خویش دفاع می کند. اینک، محسن رضائی به قلم خود، می نویسد : در طول زمان دروغ بزرگی را تکرار می کرده است . در نامه ای که او به خمینی نوشته است، دیگر به تانک با تانک نیز قانع نیست و خواستار اسلحه لازیری و اتمی است . و 4 - نامه دروغ وقیحانه دیگری را فاش می کند: در ﺁغاز جنگ، این محسن رضائی و امثال او بودند که می گفتند : چون ارتش نمی تواند مقاومت کند – به استناد قول سرلشگر فلاحی جانشین رئیس ستاد ارتش وقت که گفت : شیرازه ارتش را از هم گسیخته اند و چهار روز بیشتر نمی تواند مقاومت کند - ، بگذاریم قوای دشمن وارد خاک کشور شود . بعد، با عملیات چریکی به جانش می افتیم : زمین می دهیم زمان بدست می ﺁوریم . بنی صدر مخالفت کرد و گفت : هر وقت فلسطینی ها با جنگ چریکی سرزمین خود را بازپس گرفتند، شما هم موفق خواهید شد با جنگ چریکی زمینهای متصرفی را از چنگ دشمن بدر ﺁورید . علاوه بر این که هرگاه قوای صدام خوزستان را تصرف کند، دولت بدون بودجه می شود و اقتصاد کشور می خوابد . بنا بر این، با تمام توان می باید در برابر دشمن مقاومت کرد و از پیروزی مأیوسش گرداند . و همین محسن رضائی ، در نامه به خمینی ، خواهان ادامه جنگ به امید تهیه اسلحه در ﺁینده است! یعنی حالا اوست که میگوید : زمین می دهیم و زمان بدست می ﺁوریم . 5 – وضعیت جبهه ها به ترتیبی که خمینی توصیف می کند و البته وضعیت واقعی را بازگو نمی کند، دروغ دیگر خامنه ای و هاشمی رفسنجانی و محسن رضائی و... را ﺁشکار و بی کفایتی ﺁنها را مبرهن می کند: تنها در یک شکست ، بهای اسلحه از دست رفته به اندازه بودجه جنگ یک سال ارتش و سپاه بوده است . می توان در نظر مجسم کرد « شکست های اخیر » چه اندازه تلفات انسانی و زیان مالی ببار ﺁورده و اسلحه به سه برابر قیمت خریداری شده را در اختیار دشمن گذاشته است . و در خور یادﺁوری است که هیأت کنفرانس اسلامی مرکب از سران 9 کشور، به ایران ﺁمدند و در جلسه گفتگو با اعضای شورای عالی دفاع گفتند : کار ارتش ایران و فرماندهی ﺁن نه حماسه که معجزه بود . شهادت زمان و مکافات عمل همین است : زمانه دروغ زنان را ناگزیر می کند خود دروغهای خویش را، یک به یک و با صراحت، تکذیب کنند .
◄ هیچ کشوری به ایران حمله نمی کند :
* شمعخانی در مصاحبه با همشهری گفته است : بنی صدر به ما می گفت : اگر شما کاری به کار عراق نداشته باشید ، عراق به ما حمله نمی کند ؟ با وجود انبوهی از مدارک، او قول خمینی را به بنی صدر نسبت می دهد . اما حقیقت اینست که خمینی نه تنها در جوب بنی صدر گفت : گزارش نظامی ها دروغ است هیچکس به ایران حمله نمی کند، بلکه خیال خویش را واقعیت انگاشت و در علن مدعی شد کسی به ایران حمله نمی کند زیرا حمله به ایران جنگ سوم جهانی می شود . دو مورد را به نقل از کتاب « نیروی جانشین انقلاب و بحران گروگانگیری » نوشته محمد جعفری نقل می کنیم:* خمینی در تاریخ 9 ﺁذر 58 ، در مصاحبه با اریک رولو، فرستاده لوموند گفته است :« بحران کنونی ایران یک بحرانی نیست که ما از ﺁن خوفی داشته باشیم . اما راجع به این که یک وقتی جنگی پیش می ﺁید، ولو این که یک مطلبی است از شیخ الرئیس ابوعلی سینا نقل می کنند که گفته است : من از گاو می ترسم . برای این که اسلحه دارد ، عقل ندارد . ﺁقای کارتر هم ثابت کرد این مطلب را . معذلک نخواهند گذاشت چنین کاری بکند . ملتها و دولتهای بزرگ نمی گذارند که چنین جنگی پیش بیاید . جنگ پیش ﺁمدن معنایش جنگ جهانی سوم است و همه قدرتها از این جنگ می ترسند .» * او در دیماه 1358 ، نه ما پیش از حمله عمومی عراق به ایران، به « دانشجویان پیرو خط امام » گفته است : « ﺁنچه من می فهمم اینست که امریکا دخالت نظامی در ایران نمی خواهد بکند و نه حصر اقتصادی . اگر هم حصر اقتصادی بکند، پیروز نمی شود . خودش هم می داند ... شاید صحبتهائی که در مورد دخالت نظامی یا حصر اقتصادی می کند ، برای این معنی باشد که اذهان ما را منحرف کند به ﺁن طرف و از این چیزی که در کشور ما می گذرد غافل سازند .» انقلاب اسلامی: هم ایران را حصر اقتصادی کردند و هم یک جنگ 8 ساله را روی دست ایران گذاشتند . خواننده نباید گمان برد که به دنبال گروگانگیری ، مرتب به خمینی هشدار داده نمی شد . اما پاسخ او همین بود که به « دانشجویان پیرو خط امام » و اریک رولو گفته است . |
||||
|