مریم شبانی
يك قتل، دو مرگ و سه خودكشي اصليترين تصويري است كه جامعه دانشگاهي كشور از يك هفته اخير خود در ذهن دارد. اگر تا ديروز اعتراض به رويكرد مسوولين وزارت علوم در محدودسازي فعاليتهاي سياسي و صنفي دانشجويان اولويتي انكارناپذير بود اما امروز بايد اين متوليان را به حفاظت از جان دانشجويان دعوت كرد كه مرگ دانشجو در صحن دانشگاه تابلوي غمانگيزي است كه تصوير آن به آساني از ذهن جامعه دانشگاهي محو نخواهد شد.
دانشجوياني که در هفتههاي اخير حاکميت سکوت اجباري بر فضاي دانشگاه را پذيرفتند و با نگاههايي معترض تنها به حضور در کلاسهاي درس بسنده کردند، اکنون اما نگاههايشان رنگ اضطراب ميگيرد وقتي پيکر نيمهجان دوست خويش را در مقابل دارند و در پشت سر اما چهره بيتفاوت مسوولين آموزشي را مينگرند.
حکايت امروز دانشگاههاي ما، حکايت غمانگيزي است. دانشجويان روزي پيشتر بر «فکر و انديشه» خود مهر تعليق زدند تا شايد روزي ديگر خارج از فضاي دانشگاه عرصهاي براي بروز يابد،که مسوولين فعلي دانشگاهها تضارب فکر را نميپسندند؛ همين دانشجويان اما امروز با چشماني اشکبار پيکر همکلاسي خويش را تشييع ميکنند و ميدانند که اگر به تبلور دوباره فکر محصورشده خود اميد بستهاند اما به جان يافتن دوباره همکلاسي اميدي نبايد ببندند.
مرگ دانشجو در دانشگاه واقعيتي تلخ است اما تلختر از آن سخناني است که مسوولين وزارت علوم در توجيه آنچه اين روزها در حيطه مسووليتشان رخ مينمايد به زبان ميآورند. چنانکه مديري در دانشگاه علامه، خيل دانشجويان متاثر که جان دادن دوست را با چشمان مضطرب نگريستند، اينگونه تسلي ميدهد: «دانشگاه بيمارستان نيست که پزشک داشته باشد.» اکنون ميتوان همزبان با اين مدير دانشگاهي مدعي شد که «دانشگاه بيمارستان نيست» اما نميتوان به راحتي در مقابل اين پرسش تن به سکوت داد که «چرا جسم نيمهجان يک دانشجو 45دقيقه بر کف کلاس درس رها ميگردد در حالي که فاصله نزديکترين بيمارستان با دانشکده کمتر از 5 دقيقه است؟» مديران دانشگاه علامه بايد متوجه باشند که امدادرساني سريع به دانشجوي بيمار حتي اگر نميتوانست مانعي در مقابل مرگ او ايجاد کند اما حداقل تصوير مرگ لحظه به لحظه او را در ذهن دانشجويان ديگر به جاي نميگذاشت و در نهايت مرگ دانشجويي را در محيط دانشگاه رقم نميزد.
اما شايد تاسفانگيزتر از اظهارنظر مسوول دانشگاه علامه طباطبايي، اين سخن معاون پارلماني وزير علوم باشد که در توجيه قتل يک دانشجو در دانشگاه سبزوار به زبان آورده است: «حوادثي نظير قتل يک دانشجو در جمع 3 ميليون نفري دانشجويان کشور اجتنابپذير است.» گويي متوليان کنوني وزارت علوم هنوز به تصويري جامع و شايسته از فضاي علمي و دانشگاهي کشور دست نيافتهاند که اينچنين آسان حريم ميان دانشگاه و جامعه را ميشکنند و وقوع قتل دانشجويي را اجتنابناپذير ميخوانند. مگر نه اينکه سالها است ديواري از جنس اخلاق و فضيلت دانشگاه و جامعه را جدا کرده و دانشجو را به عنوان سفير علمي و اخلاقي جامعه در سايه اين ديوار به تحصيل گماشته است؟ اجتنابناپذير خواندن يک قتل دانشجويي تنها از تفکري برميآيد که هنوز جايگاه رفيع دانشگاه را نشناخته و تنها گويي براي محدود ساختن فکر و انديشه به پشت اين ديوارهاي فرهنگي هدايت شده است.
در سايه چنين تفکري است که جان آدمي نيز ارزشي نمييابد و مرگ يک دانشجو در محيط دانشگاه آنطور که بايسته است مورد توجه قرار نميگيرد که گويي مسوولين وزارت علوم سنگهايي به مراتب سنگينتر براي جابهجايي در مقابل دارند. در اين تفکر است که حقوق شهروندي دانشجويان ايراني چنين آسان ناديده گرفته ميشود و دانشگاه به محيطي ناامن براي زندگي دانشجويي بدل ميشود.
منبع: روزنا