|
|
|||
کنترل تخيل از طريق سانسوراميرحسن چهل تنچهارشنبه 13 دی 1385 [2007.01.03]
دوباره انتشار کتاب در ايران دوره تاريکي را سپري مي کند. ناشران مستقل با انبوه کتابهايي که در انتظار مجوز چاپ قرار دارند يکي از راکدترين دوران حرفه اي خود را پشت سر مي گذارند؛ بررسي برخي از کتابها ماهها به طول مي انجامد و تازه بسيار محتمل است که انتشار آنها با پاسخ منفي مقامات مسئول روبرو شود. همچون گذشته حساسيت ها بر روي ادبيات داستاني ايران بيش از ساير ژانرهاي ادبي ست. با اين حساب به نظر مي رسد نويسندگان مستقل به ناچار بايد حرفه ديگري براي ادامه معيشت خود جستجو کنند. سانسور کتاب در تاريخ معاصر ايران بر اين انديشه بنا شده که کلمات قادرند حکومت ها را تغيير دهند؛ اين توهم از يک سو از خاصيت جادويي کلام مکتوب در فرهنگ ايراني سرچشمه مي گيرد و از سوي ديگر بر اين واقعيت استوار است که در ايران، تجديد حيات ادبي وامدار نو شدن جامعه نيست بلکه يکي از ارکان مهم پديد آوردن آن است. در اساطير ايراني اين ديوانند که به نخستين آفريده بشري نوشتن مي آموزند، پس وجه مکتوب کلام در ناخودآگاه انسان ايراني با نوعي شر همراه است و اين فقط يک سوي قضيه است، سوي ديگر آن اينست که ادبيات کلاسيک ايران هنوز منبع لايزال تفکر تصور مي شود و هنوز که هنوز است از پسِ هر شکستي و در هر رجعتي اين ادبيات است که عمده ترين تکيه گاه عاطفي انسان ايراني را فراهم مي آورد. در مورد ادبيات خلاقه وضع البته از اين هم پيچيده تر است:در جامعه شتابزده اي که در توهم حرکت، سينه خيز به گرد خود مي چرخد در فقدان تفکر، احزاب و روزنامه هاي آزاد، وظيفه آگاهي رساني و تحليل شرايط در عهده ادبيات قرار گرفته است؛ توليد فکر، دادن آگاهي و تحليل شرايط جانشين خلق زيبايي شده است. اما اينکه تعهد اجتماعي شاعر و رمان نويس ايراني از آغاز تجدد تا به امروز خصلت ويژه ادبيات جديد ايران بوده است، بيشتر از آن روست که بيش و کم همه حکومت هاي صد ساله اخير ايران در پي خاموش کردن صداها بوده اند. اين تقابل در بحراني ترين لحظات اين دوره تاريخي تا آن جا شدت گرفته است که گروه هاي صاحب قدرت، بي پروا دست به ترور نويسندگان زده اند. در سال 1924عشقي شاعر آزاديخواه ايران به ضرب گلوله در خيابان از پا در آمد، حکومت وقت که از خود بيطرفي نشان مي داد، شخصي را که ضارب شاعر را دستگير کرده و به پليس تحويل داده بود، به زندان انداخت تا از آن پس در کارهايي که به او مربوط نيست دخالت نکند. حدودا بيست سال بعد نويسنده و مورخ ديگري در صحنه دادگاه در خون خود غلتيد، آخرين نمونه هاي آن به آخرين روزهاي سال 1998مربوط مي شود، وقتي که يک شاعر و يک نويسنده ايراني به فاصله کمي از يکديگر ربوده شدند، به قتل رسيدند و پيکر بي جانشان در بيابان هاي اطراف تهران رها گرديد. از سوي ديگر تاريخ ايران پر است از صحنه هاي کتابسوزان؛ در يورش مغول سوخت همه حمام هاي عمومي يک شهر تا مدتها از کتابهايي تامين مي شد که به همين منظور از کتابخانه هاي شهر گرد آورده بودند، در دوره هاي ديگري ايادي قدرت برخي از کتابهاي نجس را براي پرهيز از آلودگي دست به کمک انبر در چاه فضولات مي انداختند. در عصر حاضر و فقط دو سه سال بعد از پيروزي انقلاب اسلامي مردم همه کتابهايي را که چاپ شان در دوران بيست و پنج سال ديکتاتوري شاه ممنوع بود و همچنين کتابهايي را که در همان دو سه ساله براي نخستين بار منتشر شده بود توي گوني مي ريختند و آنها را در تاريکي شب کنار توده هاي زباله در خيابانها مي گذشتند تا صاحبان شان را گرفتار تفتيش حکومت نکند. در ايران کتاب شيئي مخاطره آميزي ست. در اين دوره از مترجم کتاب "نان و شراب" اثر سيلونه نويسنده ايتاليايي خواسته بودند تا نام کتاب را به نان و شربت تبديل کند و اين همه در سرزميني اتفاق مي افتد که بنا به روايت آدام اولئاريوس يکي از فرستادگان فريدريش سوم دوک ايالت شلسويگ- هلشتاين به ايران در سال 1636 ميلادي و در عصر حکومت شيعي صفويه، بعد از ورود به ايران از اردبيل گرفته تا اصفهان همه جا چراغ ميخانه ها روشن بوده است، از سوي ديگر افسانه پديد آمدن شراب يکي از قديمي ترين افسانه هاي ايراني ست و ادبيات کلاسيک ايران پر است از واژه شراب و جوري که انگار شراب بر صفحات اين کتابها نشت کرده باشد، دست را نمناک مي کند. دوران خاتمي (رئيس جمهور 2005-1997) دوران گشايش نسبي امور بود. در اين دوره يک تحقيق جامعه شناسي به همت يک تيم دانشگاهي جامه عمل پوشيد و مجال انتشار يافت، آنها اسناد موجود در وزارت ارشاد اسلامي در بخشي که وظيفه سانسور کتابها را بر عهده دارد، مربوط به آخرين سال دولت رفسنجاني که پيش از خاتمي هشت سال زمام امور را در دست داشت بررسي کرده بودند؛ اين اسناد تکان دهنده و عبرت آموزند. اين اسناد نشان مي دهد که ماموران اين وزارتخانه عکس بالا تنه مهاتما گاندي را که فقط لنگ نيمي از آن را مي پوشاند به عنوان مصداق اشاعه فرهنگ برهنگي از کتابها حذف کرده بودند، همچنين است تصوير عيسي مسيح بر بالاي صليب. 3/2 (دو- سوم) از داستانها و رمانهاي ايراني تحت سانسور قرار گرفته بودند؛ در داستاني براي عبارت " سرطان پستان" به علت وجود کلمه "پستان" دستور حذف صادر شده بود. برخي از نظرات و تفاسير ماموران سانسور در مورد کتابها نيز در اين تحقيق مورد دقت قرار گرفته اند، در يکي از اين اظهار نظرها مامور سانسور اعلام کرده بود: مناسب است نويسنده تحت پيگرد قرار بگيرد. در اين سال همچنين برخي از آثار برشت، ايبسن، تورگنيف، هرمان هسه، اسکار وايلد، سارتر، نرودا، پوشکين، کافکا، پيراندلو، دوراس، کوندرا... (فهرست بسيار طولاني ست) با ممنوعيت انتشار روبرو بودند. " سفر شرق" اثر هرمان هسه فقط به شرطي مي توانست منتشر شود که نام معشوقه هسه در اين کتاب عوض مي شد چون اين معشوقه نامي داشت که براي مسلمانان مقدس است. حتي جملاتي از کتب مقدس مسيحيان که در رمان هاي غربي از آن ذکري به ميان مي آمد بايد دستکاري مي شد تا نظرات مامورين سانسور سرانجام تامين شود. در سند ديگري در اين پژوهش کتابي از شاملو مهم ترين شاعر معاصر ايران و زبان پرداز ماهر به دليل ابتذال و پائين بودن محتوي متن مي بايست اصلاحاتي را مي پذيرفت تا اجازه نشر دريافت کند. در چنين شرايطي بديهي ست که ادبيات کلاسيک فارسي نيز حتي از سانسور مصون نبود. دايره سانسور چنان وسعتي داشت که تقريبا هيچ چيز نمي شد نوشت يا منتشر کرد، در اين سالها نام آلات موسيقي، نام رقصها ويا حتي خود کلمه"رقص" مورد سانسور قرار مي گرفت. ديدگاه ماموران سانسور نه تنها افکار و انديشه هاي غير خودي يا نا آشنا را بر نمي تافت بلکه اصولا عشق و زيبايي را تحقير مي کرد و با واقعيت عناد مي ورزيد ؛ آنها صاحب چنان تخيلي بودند که نام لباس هاي زير زنان چون آنها را به موضوع ديگري ارجاع مي داد بايد از نوشته هاي داستاني حذف مي شد. آيا دوباره ما به سمت وضعيتي مي رويم که فقط هشت سال است از آن کمي - و واقعا فقط کمي- فاصله گرفته ايم؟ در عصر حاضر شکل و پيام ادبيات خلاقه در ايران از آرمان هاي سياسي دولتها هميشه فاصله داشته اشت، سانسور فقط ابزاري ست که دولتها خود را با آن فريب مي دهند، آنها از اين طريق وانمود مي کنند صداهايي که مايل به شنيدنش نيستند اساسا وجود ندارد و ناخواسته حوزه ذهن و عين را هرچه بيشتر ناسازگار مي کنند. * نسخه آلماني اين مقاله در روزنامه فرانگفورتر آلگماينه منتشر شده است. |
||||
|