|
نشانه ها چه می گویند؟ درگیری های گوناگون در راه است
کوروش گلنام
دوشنبه 2 بهمن 1385 برابر با 22 ژانويه 2007
امروز همه ایرانیان آزادیخواه نگران هستند و می بایست نیز نگران باشند. یک درگیری گسترده و خونین که می تواند خطر تجزیه ایران را به دنبال داشته باشد در راه است. در درون ایران نیز جنگ قدرت بین جناح ها هر روز بالا گرفته و سر درگمی در تصمیم گیری ها هر روز بیشتر می شود. در گیری های درونی، فشار روز بروز افزون تر بیرونی و از سوی جامعه جهانی، تدارک برای زدن ضربه نهایی، رفت و آمد های شتاب زده علی لاریجانی و دیگر فرستادگان رژیم اسلامی به این و آن کشورو حتا دست به دامان عربستان شدن برای پا در میانی، پناه بردن به حکومت بد نام و خودکامه دیگری چون روسیه سفید، دعوت از نمایندگان کشورهای منطقه برای آمدن به ایران و کوشش برای تأثیر گزاری بر آنها و..، همه از دگرگونی های تازه وبسیار خطرناکی خبر می دهد که رژیم اسلامی کوشش می کند که به هر وسیله، حقیقت و گستردگی هولناک آن را از چشم مردم پنهان کند. ساده و روشن باید گفت که: هر رویداد ناگواری که برای مردم ایران پیش آید مسئول مستقیم آن حکومت اسلامی است و سد بزرگ راه پیش گیری از جنگی خونین و ویرانگر که آسیب های جبران ناپذیری به مردم ایران خواهد زد، سردمداران "جمهوری" اسلامی هستند. برای نگارنده هیچ جای شگفتی نیست که فرمانروایان امروز ایران نه توجهی به آینده سرزمین ایران و ایرانیان داشته و نه هیچ گونه حس مسئولیتی در برابر روش و رفتار خود که با بزرگ نمایی مسخره و بی پایه ای، قدرت پوشالی خود را حتا برترازآمریکانشان داده و ایران را به شکلی جدی به سوی دره جنگ، وبرانی ونابودی رهنمون می شوند.
رژیم اسلامی اهمیتی به آینده مردم و سرزمین ایران نمی دهد زیرا از همآن نخستین روز تولد، همه نیرویش را در راه کسب قدرت مطلق و سپس بر پا نگاه داشتن آن به هر وسیله ممکن، به کار گرفته است. روشن است که دروغ و نیرنگ یک پایه اصلی زندگی چنین حکومتی است. و چنین حکومتی که خودکامگی نشانه نخست او می شود، نه تنها نمی تواند وجود انسان های کاردان، فرهیخته و عاشق خدمت به مردم را بپذیرد که واژگونه آن، تا آنجا که بتواند از کسانی سود می برد که در فرصت جویی، دو رویی، چاپلوسی، پر گویی و پشت هم اندازی دستی فراخ داشته باشند. و در ایران ما نیز چنین شد! اگر در آغاز انقلاب کسانی نیز بودند، با هر باوری که داشتند، به عشق آزادی و سازندگی بکار پرداخته و امید ها در دل داشتند، بزودی دریافتند که این راه که می پیمایند آنی نیست که می پنداشتند و هر چه زودتر یا خود کنار کشیدند و یا آنها را با انگ و تهمت و تهدید از دایره قدرت رانده یاخانه نشین نمودند و یا کشتند و از سر راه برداشتند. امروز می توان حقیقت ها را بهتر دید و به اشتباه هایی که همه ما یا بزرگترین بخش جامعه ما به آن دست زدند بهتر پی برد. زنده یاد مهدی بازرگان یک نمونه بود که کسی به فریادهای دلسوزانه وآینده نگرش گوش فرا نداد. او از همآن آغاز نه تنها از اشغال سفارت آمریکا و گرونگانگیری کارمندان(1) آن سفارت ناخشنودی خود را آشکارا نشان داد ( همآن رویدادی که نگارنده نیز برای آن هورا کشید و ابراز شادمانی کرد)که خواستار حل این قضیه و بهبود رابطه با آمریکا و دست کم پیش گیری از ایجاد تنش بیشتر با آمریکابود. با اعدام های ضد انسانی و محکوم کردن های بی محاکمه و یا نا عادلانه مخالف بودو...اما دیدیم که چه پیش آمد و با او که در آشکار گویی، رک گویی و حقیقت گویی دست کم، در آن زمان و در میان همه دولتمداران تازه به میدان آمده، همتایی نداشت، چه کردیم!(او را با رفسنجانی، خاتمی و این آخرین و ننگین بار تر از همه، احمدی نژاد برابری کنید تا ببینید ما با فرهیختگان و نخبگان جامعه خود چه می کنیم!) ما کوشندگان سیاسی نیز با کوته بینی ها و هیجان زدگی های آن روزگار خود، سرود یاد مستان و تازه به دوران رسیده ها داده ودر بوق وکرنای "بازرگان لیبرال و سازشکار" دمیدیم! ضدیت با امپریالیست آمریکا چشم بینای ما را گرفته بود. پیش از او با زنده یاد بختیار که دلیرانه و یک تنه در برابر موج شیادی، تعصب و خرافه دینی ـ مذهبی هشدار داده و فریاد کشیده بود نیز همین کرده بودیم و فریاد زده بودیم "بختیار نوکر بی اختیار"! هم نسلان من! آیا بیاد دارید؟ آیا از گذشته آموخته ایم و یا هنوز هم در این پندار هستیم که بازهم تنها تحلیل درست و منطقی از آن ما است و راه همآن است که ما می گوییم؟
به چنین بیانیه ها اهمیت ندهیم!
چنین است که باید جویا شد و پرسید که یک سازمان سیاسی با سابقه نزدیک به 3 دهد که ده ها تن از اعضایش قربانی خودکامگی رژیم شده و بسیاری دیگر زندان های دراز مدت و همراه با شکنجه را از سر گذرانده اند آیا از تاریخ دردناک میهن خود آموخته است که در یک بیانیه رسمی، " جامعه جهانی"(یعنی همآن سازمان ملل) را "لاشخور می نامد؟ چرا شورای امنیت سازمان جهانی و جامعه جهانی لاشخور می شوند؟ چون قطع نامه محکومیت وتحریم حکومت تبه کار اسلامی را صادر کرده اند! حق دارید دچار سرگیجه شوید! شگفت انگیز تر از این، ادعای مبارزه بی امان این سازمان با همین رژیم است! این هم میهنان، که در میهن پرستی آنها تردیدی نیست، شوریختانه هنوز نیز برای جا انداختن دیدگاه های نادرست وناراست خود به نمونه های تاریخی که فرضن یک قرن پیش رویداده است پناه می برند و گویا زمان برای ایرانیان نگون بخت و مردم منطقه و جهان از آن زمان تا کنون بی حرکت و بر جا ایستاده است! از قرارداد انگلیس وروس در 1907 و تقسیم ایران به دومنطقه نفوذ بین خود می گویند! هدف من در این جا نام بردن از این سازمان و بررسی بیانیه بسیار ناپخته و شگفت انگیز آنها نیست بلکه این است که به ویژه جوانان و کوشندگان راه آزادی ایران را توجه دهم که دیگر به یک چنین بیانیه ها نه اهمیت داده و نه ازآن پیروی کنند زیرا که این دوستان هم چنان بر کج راه اند. نه اینکه در این بیانیه سخن درستی هم در تحلیل و تفسیر ها و در ارزیابی آنها مثلن از جمهوری اسلامی به دست داده نشده باشد، نه! سخن این نیست، بلکه نتیجه گیری از تفسیر و تحلیل هااست که سراپا درهم و نادرست است و هیچ دید درستی از وضعیت کنونی جهان و ایران به دست نمی دهد. نگارنده پیش از این نیز بارها نوشته است که سد راه پیشرفت مردم و دشمن اصلی مردم ایران"جمهوری" اسلامی است و تا این حکومت بر پا و پابرجااست، ایران و منطقه روی پیشرفت، صلح و آزادی به خود نخواهد دید. اما بیانیه رسمی این سازمان سیاسی، هم زمان هم آمریکا و هم "جمهوری" اسلامی را دشمنان مردم ایران می نامد که هر دو نیزدر هدف های سرکوب آزادی و پیش گیری از ایجاد آزادی و دموکراسی در ایران شریک هستند! آنها، البته با دلسوزی وبرای پیش گیری از خطر جنگ ویرانگر در راه، با تاکید توصیه می کنند که کوشش نخست ما باید این باشد که پرونده ایران از شورای امنیت خارج شودو...! یعنی ما ایرانیان مخالف رژیم باید کار وزندگی خودرا رها کرده، دست به دست هم داده کوشش کنیم که در نخستین گام به یاری مشتی دزدنابکار که پرونده کوشش های دزدانه آنها برای دست یابی به بمب اتم و بیمه نمودن قدرت خود، با هزار کش و قوس و پس از سال هابه حق به شورای امنیت رفته است و باز هم با هزار کش وقوس قطعنامه ای بر علیه آن صادر شده است، از آنجا بیرون آورده شود! این است نتیجه 27 سال کار سیاسی در مبارزه بااین رژیم تبه کار(کسانی از این دوستان سابقه مبارزه پیش از آن و در دوران شاه را نیز پشت سر دارند) و این است وضع اپوزیسیون ما! اینکه تا صدور این بیانیه این کوشندگان سیاسی چه جلسه ها گذاشته و چه بحث های دراز مدتی داشته اندو چه میزان زمان ونیرو بکار رفته است، خود شما خوانندگان گرامی باید گمانه زنی کنید! چون هدف من در این نوشته بررسی این بیانیه نبوده و نیست و تنها خواستم نمونه ای از هنوز همچنان در جا زدن در جای خود و بررسی و تحلیل های سنتی ـ ایدئولوژیک به دست داده باشم، به همین کوتاه بسنده می کنم.
حکومت در چه وضع است؟
علی لاریجانی با آن غرور و خودخواهی مسخره(به شیوه سخن گفتن و آنچه در گفت و گوها یش بیان می کند دقت کنید، سطحی نگری و نا آگاهی کامل سیاسی او رافریاد می زند و این آقا در این بازار آشفته ملا زده، رئیس شورای امنیت ملی ایران است!) می فرماید نه بابا خبری از جنگ نیست و ما در این سال ها بارها از این خبرها شنیده ایم. و این زمانی است که آقا از سفر عربستان سعودی درهم شکسته ودست از پا درازتربه ایران برگشته است. سفری که در آن از عربستان خواستند بین آمریکا وآنها پا در میانی کند و دولتمردان عربستان هم با قاطعیت آن را رد کردند(رهبر معظم به چه سرنوشتی گرفتار آمده است!). هر کار کردند که قضیه پنهان مانده، لو نرود، نشد و با وجود رد چند باره خبر از سوی لاریجانی و دیگران، عربستان با به میان آوردن و رد آشکار خواسته رژیم ایران در کنفرانس خبری همراه با وزیر امور خارجه آمریکا، دست آنها را به سادگی رو کرد.
احمدی نژاد نیز که هم چنان در دنیای ویژه خود به سر برده و می گوید: ما می خواهیم هسته ای شویم(دیگر نیازی نمی بینند دروغ های پیشین را درباره تنها به دست آورن انرژی صلح آمیز هسته ای بیان کنند)! و فرمایش می کند که:"می گویند آقا جنگ است. این حرف ها کدام است! آنها كه هميشه در دنيا دم از جنگ می زدند امروز در مقابل ايران جا زده اند و جرات نمی كنند از اين حرفها بزنند." بنابراین، این دست اندرکاران بی مسئولیت، هم چنان، هم کوشش می کنندحقیقت خطر بزرگی که ایران ومردم ایران و آینده آنها را تهدید می کند، با نادانی ویژه خود نفی کرده و آن را پنهان کنند و هم بر این باور نابخردانه هستند که آمریکا توان یورش نظامی به آنها را ندارد و در نتیجه نیروی خود را که با نخستین ضربه ها به سبب پوشالی بودن زیر ساخت آن از هم خواهد پاشید، هزاران برابر بیش از آنچه حقیقتن هست به مردم نشان میدهند. آن ها در رویاهای خود می پندارند در صورت یورش آمریکا جوانانی از جان گذشته چون اغاز انقلاب باز هم خود را قربانی آنها خواهند نمود و این در حالی است که نابسامانی، گرانی و آلودگی در همه زمینه های اجتماعی، بیزاری از رژیم را به اوج تازه ای رسانده است.
چه باید کرد؟
باید امید داشت که همه ایرانیان آزادیخواه و دموکرات مخالف حکومت اسلامی در بیرون از میهن با هر باوری که هستند و به هر گونه مدلی از حکومت که دلبستگی دارند، بتوانند هر چه زودتر به یک انسجام و همآهنگی دست یابند که بتواند درمیدان جهانی توانایی فشار به سازمان ملل و دولت های گوناگون را برای پیش گیری از یورش نطامی به ایران وبه جای آن کوشش برای مجبور ساختن حکومت ایران برای تن دادن به پذیرش برگزاری یک همه پرسی آزاد، بدست آورند. کوشندگان در بیرون از مرز ها اگر بتوانند ارتباط های خود با درون ایران را افزایش داده و مبارزه خود را همآهنگ کنند، به نزدیک تر شدنن نیروها، همبستگی بیشتر نیروها می توانند به افزایش امید مبارزان در درون ایران، یاری بزرگی برسانند.
اما مرکز همه کوشش و دگرگونی ها در درون ایران است. امید نخست به جوانان و دانشجویان است و سپس کارگران و کارمندان شریف وزحمتکش که بتوانندبا همه نیرو خود را برای روزهای بسیار سخت و سرنوشت ساز آماده نمایند تا در نخستین مجال به میدان آمده و نگذارند سردمداران حکومت مردم را فریب دهند. تا می شود باید با شیوه هایی که خود بهتر می دانند با یکدیگر تماس گرفته و برنامه ریزی کنند. در این میان وظیفه آن نطامیان و شبه نظامیانی که در دل خود هیچ همراهی با رژیم نداشته و از تنگنای زندگی، بسیجی، سپاهی،ارتشی و .. هستند، از همه سنگین تر و مهم تر است. آن ها یک مجال تاریخی به دست آورده اند که خود را از بند این رژیم تبه کار آزاد نموده تا بتوانند در آینده شرافت مندانه زندگی کنند. از هم اکنون باید با مردم همراه شوند و برای روزهای خطرناک آینده خود را آماده نمایند. اگر جنگی در گیر شود(که این روزها همه چیز خبر از یک آمادگی گسترده حهانی در این زمینه می دهد اگر چه شاید نه به این زودی)، نظامیان خود بهتر می دانند که این رژیم هیچ پشتوانه ای در میان مردم ندارد و در درون خود نیز پوسیده و در آلودگی های گوناگون خود گندیده است. این نظامیان مطمئن باشند که اگر امریکا و هم پیمانان یورش بیاورند بسیار سهمگین تر از یورش به عراق بوده و برای آنها کمتر شانسی وجود خواهد داشت که جان سالم بدر برند.
نگارنده کمترین تردیدی ندارد که یورش نظامی امریکا و هم پیمانان بر خلاف دیدگاه کسانی از کوشندگان سیاسی، که گرامی نیز هستند، این حکومت را زودتر از آنچه پنداشته شود، متلاشی خواهد کرد و رژیم نابود خواهد شد ولی پس از آن چه؟ آیا در این جنگ از بمب اتم استفاده نخواهد شد؟ آیا مواد شیمیایی و خطرناک در آسمان ایران و منطقه پراکنده نخواهد شدو کاربرد بمب های کوچک اتمی(که سخنش می رود) آثارش برای نسل های گوناگون آینده بر جا نخواهد ماند؟ آیا اصولن چیزی از ایران کنونی باقی خواهد ماند و سرزمین ما که با زورگویی ها و تبه کار ی های حاکمان اسلامی آمادگی تجزیه شدن آن بسیار بیشتر شده است(چه از دید افزایش کسان تجزیه خواه در بخش های گوناگون ایران و تحریک های آنها وچه آمادگی بیشتر کشورهای منطقه به ویژه با توجه به دشمنی های سختی که "جمهوری" اسلامی برای ایرانی ها پدید اورده است و فرصت خوبی که برای آمریکائی ها فراهم نموده است)، تجزیه و تکه تکه نخواهد شد؟
راه برابرما یرانیان در درون و برون مرز پیش از بروز جنگ و برای پیش گیری از آن، مبارزه ای بی امان با "جمهوری" اسلامی، آشکارا برای به زیر کشیدن آن است. برای ما موضوع مرگ و زندگی خود، نسل های آینده و سرزمین ایران در میان است. حاکمیت، همان گونه که همه می بینیم، کمترین اهمیتی به این موضوع نمی دهد.
مردم به هیچ عنوان نباید یکبار دیگر فریب هاشمی رفسنجانی، این متهم به جنایت تحت پی گرد پلیس جهانی و خاتمی وائتلاف آنها را بخورند. معمار همه این گرفتاری ها و آفت ها که جامعه ایران دچار آن شده است یکی همین خیانتکار یزرگ، هاشمی رفسنجانی است. همراهی و همکاری خاتمی با این رژیم و 8 سال خیانت به اعتماد مردم نیز که دیگر نیازی به گفتن ندارد.
چه راهی پیش پای خودکامگان است؟
چند گزینه:
1 ـ اگر کسانی در حاکمیت هستند که حتا ذره ای در اندیشه آینده خود و خانواده خود هستند (مردم، که آنها را به این جاه و مقام رساندند، که هیچ)، اگر ذره ای مهر آن آب و خاک در وجودشان هست(که گمان نمی رود و قدرت و مکنت باد آورده این حس را در درون آنها کشته است) و اگر ذره ای دلیری دارند که نترسند و پا پیش گزارده و برگزاری یک همه پرسی آزادرا با رهبری و کنترل نهادهای حقوق بشر جهانی، به میان آورند(که باید تردید زیاد داشت چون دلیری این جماعت تنها درمیان نگهبانان گوناگون است و ماشین های ضد گلوله)، برای حاکمیت این عقلانی ترین و کم دردترین شیوه کنار رفتن است. ملایان حاکم خود می دانندکه اگر با مقاومت در برابر اراده مردم و با خیزش همگانی به دست مردم گرفتار شوند چه سرنوشتی در انتظار آنهاست! با توجه به ستم گری ها، جنایت ها و تجاوزها که به حق و حقوق مردم کرده اند اگر در خیزش همگانی به دست مردم گرفتار شوند، کسی نمی تواند آنها را سالم از چنگ مردم به در آورد. این بهترین گزینه هم برای نجات خود از سرنوشتی بسیار دردناک تر و نابودی با بدترین و بزرگترین خفت هاست و دست کم این شانس را به آنها می دهد که از محاکمه و دادگاهی عادلانه بر خوردار شده و کسانی از آنها شانس زنده ماندن داشته باشند؛ هم بی درگیری و خونریزی از حکومت کنار می روند (که اگر همه پرسی ای آزاد برگزار شود حتمی است و باید آشکار نیز گفت که پایان حکومت اسلامی خواهد بود)، و هم این امکان را می دهد که سرزمین ایران ویران نشده، هزاران و شاید صدها هزار انسان بی جهت قربانی نشوند.
2 ـ گزینه دیگر همآن است که کسی چون رهبر(دست کم تا همین دو هفته پیش) واحمدی نژاد پی گیر آنند و نتیجه اش یورش نظامی است. اگر یورش نظامی انجام شود، بهترین سرنوشتی که حاکمان می توانند آرزو کنند این است که هم چون صدام حسین آنها را چون موش از سوراخ هایشان بیرون کشیده واسیر نمایند. سردمداران حکومت، نگاهی به پیرامون خود بیاندازند.این نگهبان ها، این چاپلوسان، این کسانی که امروز به آنها ادای احترام کرده و خود را پشتیبان آنها می نمایاننددرآن لحظه چون برف آب خواهند شد. مطمئن باشید! ما ایرانی هاخود را خوب می شناسیم به ویژه آن کسانی را که امروز برای امتیاز ها یی که دریافت می کنند، ظاهرن پشتیبان حکومت هستند. آقایان باید بدانند که موقعیت سال های آغاز انقلاب را مگر تنها در خواب ببینند.
3 ـ گزینه دیگر که برای حکومت بسیار دردناک، کشنده، خفت بارتر و جام زهری کشنده است، تسلیم شدن کامل به آمریکا و هم پیمانان است است که با آگاهی از ساخت، ترکیب و درونمایه این رژیم به زد و بند وسازش های پشت پرده، دست زدن به چنین کوششی از سوی آنها ناممکن نیست. اگر تسلیم شوند و به گونه ای با آمریکا کنار آیند(1) و نوکری را در ازای تضمین امنیت خود بپذیرند، در آن صورت نیز معنایش پایان رویاهای تشکیل امپراتوری اسلامی شیعه، پایان رویاهای اتمی شدن، پیان رویاهای قدرت نخست منطقه شدن، پایان رویای ماندگاری همیشگی، آمادگی برای از دست دادن همین چند در سد پشتیبان باورمنددر میان 5 تا نهایت 10 درسد هوادار امروز در ایران(ماهیت هواداری بخش بیشتر همین اندک پشتیبانان نیز برای همگان روشن است)، که دردسر بزرگی برای آنها ایجاد کرده و در درون آنها توفان بپا می کند(بقیه مردم که از این رژیم بیزار بوده و آن را خوب می شناسند)، از دست دادن گروه های وابسته در منطقه و بی آبرویی وبی اعتباری بیش از گذشته وکامل در منطقه و جهان و درنتیجه زمینه های شکستی همه جانبه است که می تواند سرنگونی آنها را به گونه ای دیگررقم نزند.
از این سه گزینه آنکه به سود همگان است و از جنگ و خونریزی و ویرانی ایران پیش گیری می کند و دست کم به عنوان تنها کار درست همه زندگی این رژیم تبه کار، ازآن نام برده خواهد ماند، همآن پذیرش گزینه نخست است.
ولی آیا این سخنان به گوش رهبر معظم، که این روزها شاید با همآن نیرنگ بازی ها که دارد، به بهانه بیماری خود را از صحنه بیرون کشیده است و صدایی از او به گوش نمی رسدتا فردا گناه شکست و نابودی را به سادگی به گردن دیگران بیاندازد، خواهد رفت ؟
زیر نویس:
1 ـ وقاحت حاکمان اسلامی را ببینید که خود در گذشته سفارت آمریکا را اشغال نموده، صدها نفر را، که دیپلمات بوده و از مصونیت سیاسی برخوردار بوده اند، به گروگان گرفته و پس از آن نیز در مدت این 27 سال، هرساله سالروز این گروگان گیری را جشن گرفته است، اکنون که 5 تن ازمأموران امنیتی اشان (به گمان فراوان)، که دست کم 2 تن از آنها که نامشان به میان آمده است آدمکشان حرفه ای هستند، در یورش آمریکائیان به خانه ای در اربیل عراق به دام افتاده و اسیر شده اند و بنا به اعلام رسمی دولت عراق دیپلمات نیز نبوده اند، چگونه مظلوم نمایی نموده و هیاهو براه انداخته و از زیر پا گذاشتن قانون جهانی سخن گفته و حتا با وقاحت ویژه خود به سازمان ملل شکایت نموده اند!
2 ـ واین خود پرسش بسیار مهمی است که آیا آمریکا و هم پیمانان نیزخواهند پذیرفت که پس از این همه رویدادها و با وجود انبوهی سند و مدرک بر ترور پروری ورفتار های ضد قانون های جهانی و بد نامی تاریخی و بیش از اندازه این رژیم، تن به چنین سازشی، که بسیار ننگین است، خواهند داد؟ زیرا به اعتبار جهانی آمریکا و هم پیمانان او نیزآسیب بزرگی وارد می شود که کسی امروز نمی تواند میزان درست این آسیب ها را ارزیابی کند.
|