بازگشت به صفحه اول

از خبرنامه اميرکبير

 
 

حكايت عكس وارونه در سايت بسيج

عباس حكيم زاده

اين روزها اخبار زيادي از گوشه و كنار به گوش مي رسد مبني بر اين كه بزرگان و عقلاي قوم هر توصيه اي كه به رئيس جمهور مي كنند و هر آن چه كه گاه به زبان گوشه و كنايه، گاه نصيحت و پند و اندرز، نوبت ديگر با الحاح و التماس و اين اواخر با تحكم و تشر به او متذكر مي شوند كه بد نيست كلمات و جملاتش در لفافي از كلمات پر طمطراق و يا به قولي «ديپلماتيك» بپيچد و بدين ترتيب زهر كلام را بگيرد، گوشش بدهكار نيست. آن ها به هر حيله سعي دارند تا رئيس جمهور را قانع كنند كه به هيچ وجه نيازي نيست كه در هر كوي و برزني كه تريبوني آماده و مستمعيني گوش به فرمان مي يابد به صراحت تمام آن چه در دل دارد بر زبان آورد، اما آقاي رئيس جمهور گويا به هيچ روي علاقه مند نيست دست از روش خويش بشويد و نصيحت ناصحان را آويزه گوش نمايد. به اين ترتيب محمود احمدي نژاد كه روزگاري ذكر خيرش نقل هر محفل اصولگرايي بود و خودش در چنين مجالسي قدر مي ديد و بر صدر مي نشست، چند صباحي است كه ستاره اش رو به افول و هبوط گذارده است. هر آن كس هم كه روزي خود را يار وفادار وي مي دانست، اين روزها طريق ديگري در پيش گرفته و سعي مي كند به سان «جوجه اردك زشت»، به هر شيوه او را در دامن ديگري بيندازد و خود را از او و گفتار و كردارش مبرا سازد. به ديگر سخن كوكبه دلبري محمود احمدي نژاد در اثر گريختن عاشقان و جستن چاكران شكسته شده و مثلا مجلسياني كه روزگاري جاده صاف كن دولت بودند حالا روزي نيست كه طرح استيضاح يكي از وزرا يا خبري از احضار رئيس جمهور را در رسانه ها عمومي نكنند. اما آقاي رئيس جمهور خط و ربطش از همه جداست، آن چه در دل دارد به صراحت به زبان مي آورد و به هيچ روي زير بار «مستكبرين داخلي و خارجي» نمي رود.

حالا حكايت محمود احمدي نژاد در مختصات كشوري تا حد زيادي قابل قياس است با بسيجيان دانشگاه اميركبير. از زمان درگير شدن دانشجويان دانشگاه اميركبير با مديريت اين دانشگاه بر سر مسائل مختلف و متنوع از خردادماه امسال تاكنون، بسيجيان اين دانشگاه نيز سعي كرده اند متناسب با فضايي كه در آن قرار گرفته اند يا گمان مي كنند در آن قرار گرفتند امكانات و فعاليت هاي خود را ساماني ديگر بخشند. به همين خاطر هم هست كه هر از گاه دست به كارهايي مي برند كه براي افرادي كه از دور نظاره گر وقايع اين دانشگاه هستند تعجب برانگيز است، همان طور كه حركات محمود احمدي نژاد نيز براي مردمان خارج اين مرز و بوم غريب است. به عنوان مثال مسئول بسيج در روز حضور احمدي نژاد در اين دانشگاه، در حالي كه براي طرح سوال از وي به پشت تريبون دعوت شده است، به يكباره عنان از كف مي دهد و شروع مي كند به يكي به دو كردن با دانشجوياني كه اعتراض مي كردند و شعار مي دادند. او نقشه از پيش چيده شده را، كه بي اعتنايي به اعتراض معترضين بوده، به هم مي زند و در حضور احمدي نژاد به دانشجويان مي گويد (نقل به مضمون) اين شمايي كه از فلاني خط مي گيرد بايد برويد از دانشگاه بيرون و گم شويد. يا چند روز قبل از آن به نقل از اين تشكل خبري مخابره مي شود مبني بر اين كه دانشجويان عضو انجمن اسلامي قصد داشتند با يك عضو بسيج كه در حال جلوگيري از اقدامات غيرقانوني اين افراد در سطح دانشگاه بود، درگير شوند. صرف نظر از كذب بودن اين خبر، پس از آن بود كه سيل انتقادات به سوي مخابره كنندگان اين خبر روانه شد كه مگر دانشگاه قانون و قاعده ندارد كه هر كس بخواهد به زعم خود قانون را اجرا نمايد يا مقابل آن چه آن را غيرقانوني مي شمارد بايستد؟! يا در موردي ديگر همزمان با احضار بنده به كميته ناظر بر نشريات به اين اتهام كه «چرا گفته اي كميته انضباطي با بسيج همكاري نزديك دارد» بلافاصله سايت خبري بسيج با درج خبر پيش از موعد قطعي شدن حكم انضباطي يكي از دانشجويان، كه طبق قانون بايستي محرمانه تلقي شود، آب پاكي را روي دست شاكي و متشاكي مي ريزد. تصاوير فعالين دانشجويي را به همراه اسم و مشخصات آن ها در سايت خود مي گذارد و تهديد مي كند اگر مراجع داخل و خارج دانشگاه با آن ها برخورد نكنند آن ها خودشان شخصا وارد صحنه خواهند شد. از همه مهمتر عكس دانشجويان اميركبير را كه تصوير وارونه احمدي نژاد را در دست گرفته اند به صورت واژگون در سايت خود درج مي كند تا مگر به اين حيله از تصوير واژگونه رئيس جمهور اعاده حيثيت نمايد. در مورد آخر هم باز مسئول بسيج اميركبير به صراحت اعلام كرده كه كساني به زعم او «در دانشگاه آشوب مي‌كند» جايي در دانشگاه ندارند. وي ممنوعيت از تحصيل را براي ايشان مجازات اندكي برشمرده است. جالب آن كه اين سخنان در حالي بيان مي شود كه حتي يك مقام وزارت علوم نيز به گفته خبرنامه اميركبير خود را از دسته نيانداخته و به جمع منتقدين مديران دانشگاه ها پيوسته است. اما بسيج اين دانشگاه چنان تخته گاز در ميدان وظيفه تاخته كه نتيجه را به باد نسيان سپرده است.

حركات بسيجيان دانشگاه اميركبير را از زواياي مختلفي مي توان مورد بررسي قرار داد. اما آن چه واضح و مبرهن است اين است كه موضع گيري ها و حركات از اين دست جداي از آن كه برخاسته از توهم قدر قدرتي است، نشانگر آن است كه اين دسته از افراد به زميني وارد شده اند كه زمين بازي آن ها نيست. از آن جا كه اين زمين، زمين بازي آن ها نيست به صورتي مداوم در حال گاف دادن هستند. به جاي آن كه حركاتي كه انجام مي دهند ايشان را به هدف خود نزديك تر نمايد، بيشتر آن را بيراهه مي كشاند. بزرگتر هاي آن ها به نسل هاي جديدشان مختصات اين زمين را ياد نداده اند و به آن ها آموزش نداده اند كه چه طور مي توان بهره لازم را از اين فضا برد. آن ها با مشاهده اين كه حريف مقابل از تريبون هايي كه در اختيار دارد استفاده مطلوب را مي برد، قصد دارند خود را از دسته نياندازند و به اصطلاح در مقابل حريف «كم نياورند». لذا به تقليدي كودكانه از آن چه ديگري انجام مي دهد مي پردازند. ولي سخنان و مواضع ايشان ناگهان صفرا مي افزايد و به ضد خود بدل مي شود. مواضعي كه قرار بود تيري باشد بر قلب دشمن، بومرنگ وار چرخ مي خورد و باز مي گردد و بر سر خودي ها فرود مي آيد.

اما آن چه ايشان مي كنند از منظر ديگري نيز قابل طرح و بررسي است. همان طور كه گفته شد آن ها احمدي نژادوار آن چه در دل دارند به عريان ترين شكل ممكن و بدون هيچ گونه پرده پوشي بر زبان مي آورند. لذا مي توان منويات واقعي اين دار و دسته و مهمتر از آن خواسته قلبي كساني كه به حمايت و هدايت ايشان مي پردازند را در لا به لاي موضع گيري هاي پيادگان شان ديد. مي توان ديد كه در پس پشت مهرورزي هاي اين جماعت چه بي مهري هايي نهفته است. مي توان فهميد كه در نگاه اين گروه، راي و نظر مردم چه جايگاهي دارد. آن ها حتي كوچك ترين انتقادي را برنمي تابند و در حالي كه خود به ناحق بر بيت المال تكيه زده اند، به اصطلاح «سفره مرتضي علي» در كشور پهن كرده اند و هر روز از حلقوم ملت مظلوم مي ستانند تا چراغي كه به خانه روا بود را در مساجد بوسني، فلسطين، لبنان، سوريه و اخيرا اكوادور و السالوادور روشن نمايند، ته مانده آن را نيز بر فرزندان اين ملت روا نمي دارند و فرياد مستانه سر مي دهند كه هر آن كس سر بر آستان ندارد آستين به خون جگر بشويد كه اين جماعت جز مريد منقاد نمي پسندند. ايدئولوژي جزم انديشانه شان به آن ها اجازه مي دهد تا به سان عكسي كه وارونه آن را تصوير كشيده اند، ملتي را صرفا به خاطر مخالفت شان با آن كه و آن چه نمي خواهند سرنگون كنند، تا در نتيجه اين سرنگوني آن چه و آن كه آنان مي خواهند و مي پسندند جلوه گر شود. ايشان ديرزماني است كه پيشه شان وارونه كردن واقعيت است چرا كه بدون وارونه ديدن حقايق به هدف مطلوب خود نمي رسند. آن ها از حقيقت و واقعيت ترسان و گريزانند. آن ها هدف و آرمانشان و از آن مهمتر وجود و بودنشان را در وارونه كردن واقعيت تعريف و ترسيم كرده اند. اما آن روز كه حقيقت به صحنه بيايد، دروغ و فريب دود مي شود و به هوا مي رود. آن روز ديگر با دست بردن در واقعيت و وارونه كردن آن مشكلي حل نخواهد شد. آن چه ماندني است حق و حقيقت است و قلب واقعيت دير يا زود رنگ مي بازد و باطل مي شود. حق ماندني و باطل رفتني است.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به سیمای نظام