|
|
|||
|
با مطالبات ما مشكلي ندارند، باور كنيد!
مطالبات اين كمپين هم قدمتي 100 ساله در ايران دارد، يعني يك قرن است كه مادران و مادربزرگان و اجدادمان در مورد آن صحبت كرده اند، نوشته اند و تاثيرات قوانين تبعيض آميز را بر زندگي زنان و نيز مردان ايران ترسيم كرده اند، قوانيني همچون: حق طلاق، حق سرپرستي كودك، سن مسئوليت كيفري دختران، قانون پشتوانه ي قتلهاي ناموسي، حق اشتغال بدون ممنوعيت و.... مواردي است كه انبوه فعالان كمپين خواستار تغيير آن هستند. همچنين قرار است به مدت 2 سال يك ميليون امضاء جمع كنيم تا آن را به مجلس ببريم براي درخواست تغيير قوانين. و البته با توجه به اولويتهايي كه از بخش نظرسنجي آن به دست ميآيد (اولويت قانوني كه بيشترين تقاضا را به خود اختصاص دهد) توسط حقوقدانان برجسته اي همچون شيرين عبادي به صورت لايحه اي تدوين و ارائه خواهد شد. حلقه ي محاصره هر روز تنگتر ميشود حال پرسش اين است كه كدام بخش از فعاليت ما در كمپين برابري، غيرموجه است و مستوجب عقوبت؟ اين پرسش را از آنرو مطرح ميكنم كه از شروع به كار كمپين يك ميليون امضاء، از هر طرف تيرهاي بلا بر سر ما باريدن گرفته است. مستاصل شده ايم، به فغان آمده ايم و از خود ميپرسيم مگر چه جرمي مرتكب شده ايم و چه ميگوييم كه مستوجب چنين عقوبتهايي هستيم؟ عقوبتهايي كه ذره ذره و كاملا بيصدا ما را درهم ميكوبد. در بازجوييهايمان تاكيد ميكنند: ”ما با مطالبات شما مشكلي نداريم!!!“، از خودمان ميپرسيم: پس با كجاي كار واقعا مشكل دارند؟ وقتي تجمع برگزار ميكنيم با خشونت با ما برخورد ميكنند و ميگويند تجمع، خط قرمز نظام است. مگر ما فقط تجمع گذاشته ايم؟ در طول سالهاي اخير ما هر كاري از دستمان برآمده انجام داده ايم تا همين مطالباتي كه شما با آن مشكلي نداريد را به روشهاي مدني و مسالمت آميز در جامعه مطرح كنيم. حال نيز به مسالمت آميزترين روش ممكن يعني روش ”چهره به چهره“ و جمعآوري امضاء اقدام كردهايم، تا به قولي هيچكس را به دردسر نياندازيم. آيا بهراستي مسالمت آميزتر از كمپين يك ميليون امضاء راه و روشي وجود دارد؟ اما ميبينيم كه انگار خط قرمز ”نظام“ حالا حالاها تمامي ندارد، چون به برخي ديگر از ما ميگويند چرا ميخواهيد اول امضاء جمع كنيد بعد آن را ببريد مجلس، از اول برويد از طريق مجلس اقدام كنيد. لابد به زناني همچون فعالان زن در حزب مشاركت كه ميخواهند از طريق مجلس اقدام كنند با نظارت استصوابي جلوي آنها گرفته ميشود و لابد به آنها ميگويند چرا از طريق مجلس اقدام ميكنند، بايد بروند اول فتوا بگيرند. و باز هم لابد به زناني كه ميروند فتوا بگيرند ميگويند چرا ميرويد فتوا ميگيريد اول برويد زنان را آگاه كنيد. خلاصه انگار همه ي گروههاي مختلف و متنوع زنان به ” كژراهه “ ميروند و شايد براي همين هم هست كه با اصل مطالبات ما مشكلي ندارند بلكه با ”روش“ تك تك ما در جنبش زنان مشكل دارند. ما تصور كرديم حالا كه برگزاري تجمع هاي مسالمت آميز را مانع ميشوند لابد جمع كردن امضاء براي مطرح شدن درخواستمان در مجلس (با پشتوانه ي يك ميليون امضاء) ميتواند نشان دهد كه ما سر جنگ با كسي نداريم و فقط ميخواهيم خواسته هاي بر حقمان تحقق پيدا كند. با اين همه اما در طول اين 5 ماه كه از آغاز به كار كمپين ميگذرد بي اغراق هر دو هفته يكبار، براي كمپين و اعضاي آن بحران آفريني كرده اند. و ما لبريز از دلشوره و شك و اضطراب، بخش عظيم انرژيمان صرف مقابله و رفع ”قضا و بلا“ها شده، صرف قوت قلب دادن به يكديگر شده، كه به خودمان مدام يادآور شويم فعاليتمان قانوني و مسالمت آميز است پس چرا بايد بترسيم؟ چرا بايد دلشوره بگيريم؟ مگر به غير از عدالت و حقوق انسانيمان چيز ديگري ميخواهيم؟ اما در اين ميان واقعا حيران مانده ايم و نميفهميم كه اين همه بگير و ببند و تهديد و اذيت و آزارهاي ”آرام“ و ”بي سروصدا“ (و گاهي با ”سرو صدا“) براي چيست؟ ”قضا و بلاها“ معمولا بي سر و صدا بر ما هوار ميشود با مروري بر قضا و بلاهاي اين پنج ماهه ميتوان به وضوح دريافت كه مسئولان با كمپين و مطالبات ما مشكلي ندارند، بلكه گويا همه ي مشكلات از وجود تك تك افرادي است كه در كمپين كار ميكنند: ـ از همان روز اول شروع، جلوي برگزاري سمينار آغاز به كار كمپين را گرفتيد و گفتيد ”مشكل خود سمينار نيست، ولي چون كه در راديوهاي ”بيگانه“ (راديو فردا) اعلام شده، جلوي آن را گرفتيم“. ما هم از همان ابتدا فهميديم كه شما با ”مطالبات ما“ و خود سالن سمينار مشكل نداريد، فقط وقتي از طريق اطلاع رساني، مردم را از وجود سمينار آگاه كنيم مشكلات آغاز ميشود وگرنه ميدانستيم كه اگر در يك سالن خالي از جمعيت، خودمان براي خودمان صحبت كنيم مشكلي وجود نخواهد داشت. ـ دختر جوان و فعال كمپين (زينب پيغمبرزاده) را در ايستگاه مترو هنگام جمع كردن امضاء بازداشت كرديد و به مدت 5 روز در زندان نگه داشتيد و البته ما متوجه شديم كه با زينب و مطالبات اش مشكل نداشتيد بلكه با ”اغفال كنندگان اش“ مشكل داشتيد!!! ـ خديجه مقدم را دستبند زديد و به او گفتيد كه در فرهنگسراها كمپين را پيش ببريد نه در متروها و كوچه و خيابان، البته به او گفتيد كه با مطالبات زنان مشكلي نداريد، بلكه با اين شيوه مشكل داريد و گفتيد برويد سمينار بگذاريد. ـ نسيم سرابندي و فاطمه دهدشتي، 2 تن ديگر از دخترهاي جوان كمپيني را در مترو با چند ورقه ي بيانيه و چند جزوه، دستگير و به بازداشتگاه برديد و به آنها گفتيد كه با آنها و مطالباتشان مشكل نداريد. به آنها گفتيد: با مطالبات شما در كمپين مشكلي نداريم، بلكه با كساني كه دارند تو و امثال تو را را گول ميزنند و ميفرستند به مكانهاي عمومي كه امضا جمع كني، مشكل داريم، كساني مثل شيرين عبادي!! .ـ شهلا انتصاري را به خاطر توزيع دفترچه هاي توضيحي كمپين در محل كارش، از كار بيكار و اخراج كرديد، چون حتما مطالبات ما را قبول داريد اما بهتر است كساني كه براي كسب اين مطالبات تلاش ميكنند بيكار شوند و دنبال يك لقمه نان بگردند تا فرصتي براي طرح اين مطالبات نداشته باشند. ـ در خلال اين 5 ماه به بيش از 10 فرهنگسرا تقاضاي گرفتن مجوز داده ايم براي برگزاري مكاني جهت سمينار، اما از آنجايي كه با مطالبات ما مشكل نداريد، هيچ كجا براي طرح اين ”مطالبات“ به ما مجوز نميدهيد. (تجمع ميگذاريم، ميگوييد برويد سمينار بگذاريد، ميرويم سمينار بگذاريم، مكان به ما نميدهيد و ميگوييد سخنرانان مشكل دارند، سخنرانان را عوض ميكنيم، و بعد از ساعتها نامه نگاري آخرش از پذيرش برنامه، سرباز ميزنيد و...) ـ وقتي مكاني براي برگزاري سمينار به ما نميدهيد ميرويم به اجبار در زيرزمين خانه ي خانم ”مه لقا ملاح“ سمينار ميگذاريم، اما به ايشان كه خانمي 90 ساله است و پيشكسوت دفاع از محيط زيست، زنگ ميزنيد و تهديدش ميكنيد: ”ميخواستيم بازداشتتان كنيم به خاطر نشستي كه در خانه تان گذاشته بوديد“. ـ وقتي بچه هاي كمپين جا و مكاني ندارند و مجبور ميشوند در آپارتمانهاي خود كارگاه هاي آموزشي بگذارند، مامور ميفرستيد به خانه هايي كه كارگاه برگزار ميشود و به همسايه هاي آنها هشدار ميدهيد: ”رفت و آمد اين همسايه تان مشكوك است و...“ خلاصه سعي ميكنيد همسايه ها را حساس و نگران كنيد تا شايد آنها وظايف شما را انجام دهند، بعد هم لابد ميگوييد ”مطالبات كمپين بر حق است و مشكلي ندارد!!“. ـ در شهرستانها بچه هايي كه در كمپين فعاليت ميكنند را زير انواع فشارها قرار ميدهيد، مكان ان. جي. او هايشان را از آنها ميگيريد و ميبنديد و تهديدشان ميكنيد. به طور گسترده شايعاتي پخش ميكنيد كه تن هر فعال مدني را ميلرزاند براي نمونه در شهرستان گرگان شايعه ميكنيد كه فعالان كمپين قصد برپايي انقلاب مخملي دارند!!! فعالان شهرستاني هم كه بي پناه تر از تهران چه از دستشان برميآيد؟ جز اينكه فكر كنند شما با مطالباتشان مشكلي نداريد فقط چون در محيط بسته ي ”شهرستان“ هستند اين مشكلات ايجاد ميشود. ـ 2 بار سايت كمپين را فيلتر ميكنيد، آن هم به فاصله ي كمتر از يك ماه، چون همانطور كه همه ي دنيا ميدانند شما با ”مطالبات برحق زنان مشكلي نداريد“. ـ كلانتريها را به جان خانواده هاي بچه هاي كمپين مياندازيد تا پدر و مادرها را روبه روي فرزندانشان قرار دهند. به منازل فعالان كمپين زنگ ميزنند و از ليست ”نصيحتي“ و ليست ”دستگيري“، به پدر و مادرها خبر ميدهند، و جالب اينكه به پدر و مادرها تاكيد ميكنند به دخترانشان چيزي از اين مكالمات نگويند و فقط جلوي آنها را بگيرند تا ”اغفال نشوند“. ـ در كمال ناباوري، سه نفر از اعضاي كمپين را در فرودگاه دستگير ميكنيد و ”محترمانه“ به زندان مياندازيد (طلعت تقي نيا، منصوره شجاعي و فرناز سيفي) و خانه هايشان را زير و رو ميكنيد، شناسنامه ها و وسايل شخصي و كامپيوترشان را ضبط ميكنيد و زير برگه هاي بازجويي هم براي خود به تكرار مينويسيد كه درباره ي ”كمپين“ سئوال كتبي نشود تا ما به حرفتان شك نكنيم كه خدايي ناكرده با ”مطالبات ما مشكلي داريد“ بلكه بيشتر از آن به خودمان شك كنيم، اما نميدانيم چرا مرتب در بازجويي هاي شفاهيتان ميخواهيد بدانيد كمپين چگونه شكل گرفته است. به آنها ميگوييد با مطالباتشان و با كمپين مشكلي نداريد و نيز با مركز فرهنگي زنان كه يكي از فعالترين انجمنهاي زنانه در كمپين است مشكلي نداريد بلكه فقط با سفر آنها مشكل داريد، اما باز هم ما نميفهميم كه وقتي با سفر آنها مشكل داريد چرا در اين ميان همه ي وسايل و اسناد و مهر مركز فرهنگي زنان را ضبط ميكنيد!!! شايد اينجوري بهانه ي خوبي است تا ما مرتب به جان همديگر بيافتيم و به دنبال ”گناهكار“در ميان خودمان بگرديم! ـ سوسن طهماسبي را ممنوع الخروج ميكنيد، چون همه ميدانيم كه شما با مطالبات حقوق بشري زنان مشكل نداريد بلكه نسبت به ارتباط فعالان كمپين با جنبشهاي زنان و با فعالان مدافع حقوق بشر در ديگر كشورها مشكل داريد. ـ شايعات و تهمت هاي اخلاقي، جنسي، غيرجنسي، مالي، عطش معروفيت، ارتباط با بيگانه، تدارك انقلاب مخملي، و شايعات عجيب و غريب ديگر هم همينطور ”خود به خودي“ در هوا پخش ميشود، البته خدايي ناكرده كانالهاي منظم و وسيعي هم براي پخش اين شايعات وجود ”ن ـ دارد“تا به همه ي مردم القا شود كه زنهايي كه فعاليتهاي حق طلبانه را انجام ميدهند چقدر آدمهاي بد و عشق معروفيت دارند، خواستار پناهندگي به غرب، خودشان را ”محور جنبش زنان“ ميدانند و به دنبال اينجور چيزهاي كودكانه هستند. لابد اين همه شايعه براي اين است كه چون با ”مطالبات ما مشكل نداريد“ حيفتان ميآيد اين مطالبات خوب و نازنين به دست ”نااهلان“ و آدمهاي بد و مزخرفي مثل ما در جامعه مطرح شود. ـ ميدانيم شما با مطالبات ما مشكل نداريد فقط با همه ي تريبونهايي كه اين مطالبات را مطرح ميكنند مشكل داريد. در نتيجه مدام در اطراف رسانه ها و بلندگوهاي مختلف موجود ”خط قرمز“ ايجاد ميكنيد و دايره ي بلندگوها و سايتها و تريبونهاي ”مجاز“ را هر روز تنگتر و تنگتر ميكنيد تا فعالان مستقل جنبش زنان هم وحشت كنند و مدام شك و ترديد به جانشان بيفتد كه اگر از فلان بلندگو استفاده نكنند مشكلات و فشارها ممكن است حل شود!!! اما از آنجايي كه با همه ي خودسانسوري باز هم ميبينيم كه مشكل وجود دارد بنابراين تنها مسئله اي كه ميماند آن است كه در پي مشكل در ميان خودمان و فعاليتهايمان بگرديم و به يكديگر شك كنيم يعني به دنبال كشف ”مقصر“ و ”گناهكار“ در جمعهاي خودمان باشيم!! تا مسئولان خيالشان آسوده شود كه ما داوطلبانه يكديگر را در پي اين مقصريابيها، حذف خواهيم كرد. در واقع مشكل شما واقعا آن است كه ما نبايد اين مطالبات عدالتخواهانه را با مصاحبه كردن و مقاله نوشتن براي سايتهاي مختلف فارسيزبان گسترش دهيم چون نميخواهيد اين مطالبات ”منزه“ و ”نيالوده“ خدايي ناكرده به سايتهاي غيرخودي و ”وابسته به بيگانه“ آلوده شود. فقط يك مشكل ”كوچك“ در اين بين وجود دارد: هيچ بلندگويي در داخل كشور براي ما نگذاشتهايد. ميرويد به سردبيران روزنامههاي رسمي كشور ميگوييد كه در مورد كمپين چيزي ننويسند و فشار ميآوريد تا از چاپ مقالات و گزارشات و مصاحبههاي ما دربارهي كمپين جلوگيري كنند. احتمالا آنها هم ميدانند كه شما با مطالبات ما مشكل نداريد فقط با اين مسئله مشكل داريد كه مبادا خواستههاي ما در روزنامههاي ”خودي“ يا ”غيرخودي“ چاپ و مطرح شود، همين. ـ جالب است كه ناگهان يك وبلاگ عجيب و غريب (يك ميليارد امضا؟!) راه ميافتد، آرم كمپين هم جعل ميشود تا در پوشش ”طنز“ و مسخره كردن اهداف كمپين، همان اتهامهايي كه بهطور جدي در دادگاهها عليه فعالان كمپين مطرح ميشود، در اين وبلاگ بهصورت تمسخرآميز همراه با چاشني فرهنگ و واژگان مردسالارانهي حاكم به خوانندگان القاء شود، و تك به تك فعالان كمپين را از اعتبار بياندازد تا يك وقت كسي اين ”مطالباتي كه هيچ مقامي با آن مشكلي ندارد“ را جدي نگيرد، نكند خدايي ناكرده اين ”مطالبات“ كه شما با آن مشكل نداريد همهگير شود. البته ميدانيم راه اندازي چنين وبسايتهايي ”اتفاقي“ است و برنامهريزي شده نيست!! ولي اعتراف ميكنم كه به اين همه تدبير (و اشراف موسسان آن، بر روانشناسي عامه، جهت تخريب فعاليتهاي مستقل زنان) بايد تبريك گفت. ـ تلفنهايمان طوري كنترل ميشود تا خودمان هم متوجه شويم و از اين طريق هميشه در ترس و دلهره باشيم و به اين صورت خودمان ”داوطلبانه“ ارتباطمان را با يكديگر قطع كنيم. ـ در اين ميان چپ و راست، ما را به دادگاه احضار ميكنيد براي آنكه به ما پيام دهيد كه با اصل مطالباتمان مشكلي نداريد و البته در خلال نصيحتهايتان، اضافه كنيد كه زنهاي فعال در ”گروه رقيب“ چقدر آدمهاي بدي هستند و چطور به ما حسادت ميكنند (لابد همينها را هم به ”گروه رقيب“ ميگوييد) در كمال حيرت و ناباوري ميبينيم كه اين رقابت ساختگي شما با شايعاتي كه بهطور گسترده در هوا پخش ميشود مرتبا تشديد ميگردد، بهطوريكه از هر سهلانگاري و اشتباه كوچكي كه از سوي افراد هر گروه رخ ميدهد، با اين شايعات بتوان يك بحران ساخت و اين ”رقابت“ ساختگي را به حقيقت نزديك كرد. نتيجهي اخلاقي پس از 5 ماه تجربه و با توجه به رهنمودهاي برخي از مسئولان امنيتي به اعضاي مختلف كمپين سرانجام به اين نتيجهي منطقي رسيدهايم كه آنها با ”مطالبات ما و خود كمپين اصلا مشكلي ندارند“ فقط با طرح و بيان اين مطالبات در: مترو، كوچه و خيابان، اتوبوسها و محل كار و نيز بيان اين مطالبات در: راديو و تلويزيونها، سايتهاي مختلف، روزنامههاي رسمي كشور، و همينطور در وبسايتهاي خودمان (چه بهصورت نوشتاري و چه مصاحبه)، و نيز طرح اين مطالبات در سمينارهاي عمومي و كارگاهها، همچنين با مطرح كردن آن در سطح بينالمللي از طريق سفر كردن و ارتباط با فعالان زن در ديگر كشورها، و از سوي ديگر صحبت كردن با يكديگر براي پيشبرد كمپين حتا اگر در خانههاي خودمان باشد، برگزاري كارگاههاي آموزشي در خانههاي شخصيمان، و با تك تك فعالان از بزرگ و كوچك كه در كمپين اين مطالبات را مطرح ميكنند يعني با فعالان جواني كه ”اغفال“ ميشوند، با پدر و مادراني كه بچههايشان را توبيخ نميكنند، با فعالاني كه دختران جوان را ”اغفال“ ميكنند و... مشكل دارند ـ همين و بس!!! پايان سخن بههرحال با همهي اين ماجراهايي كه در اين 5 ماهه از سر گذراندهايم تقريبا مطمئن شدهايم و با پوست و گوشتمان لمس كردهايم كه شما با مطالبات ما مشكلي نداريد، بلكه احتمالا با تك تك زنان و مرداني كه براي اين مطالبات، به روش مسالمتآميز و صادقانه تلاش ميكنند مشكل داريد. بنابراين از شما تقاضا ميكنيم بياييد خودتان آستين همت بالا بزنيد و اين حقوق و مطالباتي را كه زنان هموطنتان ميخواهند را برآورده سازيد و در تاريخ، تحقق آن را به نام دولت و دولتمردان ثبت كنيد، به خدا حيف از اين حجم عظيم وقت و انرژي كه به جهت برنامهريزي (براي كنترل و حصاركشي به دور جنبش زنان) صرف ميكنيد تا منزوي و خانهنشينمان سازيد، اي كاش ميرفتيد انرژي فكري و قدرت مديريتتان را صرف چانهزني با زنان نماينده مجلس و نخبگان اسلامي براي تصويب قوانين عادلانه به نفع زنان هموطنتان ميكرديد. اي كاش از تكنولوژي پيشرفته و ابزارهاي مدرن كنترل (كه از همان ”غربي“ به مملكت وارد شده كه نزديك شدن به آن براي ما جرم محسوب ميشود) براي تحقق عدالت و ايجاد تعادل و حقوق برابر در جامعه استفاده ميشد (راستي براي آموزش چنين مديريتهاي پيشرفتهي امنيتي آيا كارگاههاي آموزشي در كشورهاي ”بيگانه“ وجود ندارد؟؟). اين همه باز دارندگي و سد راه شدن را با مرارت و رنج فراوان تحمل كرده ايم، اين تحمل درحالي صورت ميگيرد كه ضعف و ناتواني جامعه ي مدنيمان را در مقابل قدرت فائقه دولت هر روز بيشتر از روز قبل روي پوستمان حس ميكنيم، اما ميبينيد كه هنوز ادامه ميدهيم، ميدانيد چرا؟ چون ما عشق و شوري در سر داريم كه شما از درك و پذيرش آن سر باز ميزنيد، ما راهي جز تغيير و بهبود زندگيمان نداريم و چيزي هم براي از دست دادن غير از زندگيمان نداريم، زندگي ما زنان با وجود قوانين تبعيضآميز همين الان هم تحقيرآميز و زجر آور است. عشق و شور ما براي تغيير و ارتقاي زندگي خودمان و زنان هموطنمان چنان است كه با وجود اين همه سنگ اندازيها (كه بخشي از آن را بازگو كردم) و به رغم توان و قدرت عظيم كنترلگري، هنوز در دل ما زنده است و شعله ميكشد. هرچند ممكن است در ظاهر، عشق و شور ما در مقابل اين همه پرسنل و ابزارهاي پيشرفتهاي كه مبناي آن بر كنترلگري بنا شده ، ناچيز و حقير جلوه كند، اما شك ندارم كه نهايتا اين عشق مادرانه و زنانه ي ماست كه بر مديريت مردانه و تكنولوژي پيشرفتهي كنترلگر پيروز خواهد شد. ممكن است زنداني شويم، با احضارهاي مكرر در مكرر خسته و درمانده گرديم تا جايي كه چنان مستاصل و زمينگير شويم كه ديگر نتوانيم زنان هموطنمان را از وجود اين قوانين عدالت ستيز آگاه سازيم، اما با خيل زناني كه هر روز بيش از گذشته كارشان به دادگاههاي خانواده كشيده ميشود (و از قضا خود اين دادگاهها بهترين مدرسه ي آگاه سازي زنان از وجود بي حقوقيشان است) چه ميكنيد؟ آري، ممكن است با اين برنامه ريزي و مديريت امنيتي و ابزارهاي مدرن، بتوانيد نسل كنوني فعالان كمپين را منزوي و فلج كنيد و كمپين يك ميليون امضاء را به شكست بكشانيد، اما با عشقي كه در دل كودكانمان ميكاريم چه ميكنيد؟ ممكن است با تكنولوژي پيشرفته به قلب كامپيوترهاي شخصي ما رخنه كنيد، اما” با روياهايمان چه ميكنيد“؟.... دادگاه «نوشین احمدی خراسانی» و « پروین اردلان» اسفند ماه برگزار می شود دادگاه «عاليه اقدامدوست»، «پروين اردلان» و «نوشين احمدي»، از بازداشتشدگان تجمع روز 22 خرداد در ميدان هفتتير تهران، روزهاي 24 بهمن و 13 اسفند ماه سال جاري در دادگاه انقلاب تهران برگزار ميشود. نسرين ستوده، وكيل مدافع اين سه فعال مسايل زنان در گفتوگو با خبرنگار "ايلنا"، با اعلام اين مطلب، اتهامات موكلانش را اقدام عليه امنيت ملي و شركت در تجمع غيرقانوني عنوان كرد و گفت: جلسه رسيدگي به اتهامات «اقدامدوست»، صبح فردا در دادگاه انقلاب تهران برگزار ميشود و بنده با حضور در دادگاه به دفاع از موكلم ميپردازم. وي افزود: دادگاه «نوشين احمدي» و «پروين اردلان» نيز روز سيزدهم اسفند ماه سال جاري در شعبه ششم دادگاه انقلاب تهران برگزار ميشود. وكيل مدافع اين سه فعال مسايل زنان تصريح كرد: در حالي اتهامات مزبور به موكلان بنده منتسب شده است كه تجمع روز 22 خرداد با استناد به اصل 27 قانون اساسي برگزار شد و به هيچوجه نميتوان اين تجمع را غيرقانوني دانست. وي با اشاره به شكايت موكلانش از مأموران انتظامي حاضر در محل تجمع، گفت: با وجود اينكه بيش از هشت ماه از تجمع 22 خرداد ماه سال جاري و بيش از يك سال از تجمع هشتم مارس ميگذرد و عليرغم اينكه بازپرس پرونده چندين بار نماينده نيروي انتظامي را براي اداي توضيحات به شعبه بازپرسي فراخوانده است، اما تاكنون اين نيرو از اعزام نماينده به بازپرسي خودداري كرده است.
|
||||
|