|
|
|||
|
نوروز استثنايي شهریار کریمی داشتم به اين فكر مي كردم كه ساعاتي ديگر سال ۸۵ هم در پس ديگر سال ها به پايان خواهد رسيد با همه خوبي ها و بدي هايش. طبق عادت هر سال در اين لحظات عجيب به سراغ حافظ رفتم تا كامم را با اين شهد شيراز شيرين كنم كه خواجه شيراز پيام داد: نو بهار است در آن كوش كه خوش دل باشي نو بهار است در آن كوش كه خوش دل باشي اين بيت معناي عميق اما واضحي دارد حافظ در آن زمان خبر ظهور موسي زمانه ما را مي داده و مي دانسته كه عصاي اين پيامبر پُست مدرن آن چنان توليد مار و درد سر مي كند كه در سال جديد بايد كاملا بي خودي دل خوش باشيم مثلا به كله كچل هم كه در اثر عارضه گراني براي نمونه يك تار مو هم در آن نمانده است بخنديم و در كنار هم با لبهايي خندان منتظر باشيم، از آن منتظر ها كه نه ما خيلي كوچك تر از آن هستيم كه از آنها باشيم، بلكه منظور اين حقير انتظار براي قطعنامه جديد شوراي امنيت سازمان ملل در اولين ساعات سال مبارك ۸۶ است. واي كه اين بهترين سوپرايز دولت مهرورزي براي ملت شهيد پرور ايران بود چون ملت همين ابتداي سالي دستشان مي آيد كه سريع بايد بزنند تو كار پرورش شهيد و دفاع ار آرمان هاي احمدي نژاد و تند تند بروند شهيد شوندكه آقايون پرهيزگار سوار بنز و بي ام و مستضعفي شوند و در ويلاهاي خرابه مستضعفي خويش در مناطق كويري شمال در آغوش خانم هاي صيغه اي خويش ( اما فكر بد نكنيد كه كاملا حلال و مباح هستند) صفا كنند يا در باغ هاي وقف عام خود با خون جوانان اين ملت، پسته هاي خود را آبياري نمايند من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش چنگ در پرده همین میدهدت پند ولی شاعر در اين جا عصباني است و بر خر شيطان سوار شده و همچنان راجع به بد بختي هاي خود در خريد از بازار ميوه و تره جات ديار نارمك طهران و روبروي خانه دكتر احمدي نژاد سخن مي گويد كه بابا براي عيد با اين حقوق ۲۰۰ هزار تومان كه تازه مي گويند تو وضعت خيلي خوبه با اين حقوق بالا ! نيم كيلو هويج هم نتوانستم بخرم چه برسد به گوجه فرنگي. كه من در جواب خواجه گفتم كه آقا بحث را سياسي نكن اين گوجه هاي فرنگي عامل بيگانه هستند و از فرنگ آمده اند و قيمت مسكن وبنزين و …. را كلي بالا برده اند و همه كشاورزان گوجه فرنگيكار اينك به جرم اقدام عليه امنيت ملي و ايجاد اختلال در نظام اقتصادي كشور و وابستگي به بيگانه در اوين هستند. در چمن هر ورقي دفتر حالي دگر است منظور خواجه عزيز ما از چمن همين ايران آقاي احمدي نژاد است كه معلوم نيست در كجاي نقشه جهان واقع شده است؟!! كه من قاطعانه از اين نا آگاهي خواجه انتقاد كردم و ايشان را به پاي نقشه فراخواندم و نشانشان دادم كه اين كشور گم شده در همسايگي كوبا و ونزوئلا قرار دارد. نقد عمرت ببرد غصه دنيا به گزاف خواجه خودش هم به اين نتيجه رسيده كه بهتر است قضيه را رها كند و عمرش را صرف غصه خوردن براي مردم مظلوم ايران نكند و برود مقداري ژل به موهاي مبارك خويش بزند و در ديار ايران زمين و جردن به مشورت با بانوان عزيز در مورد لاو به جاي درد مردم و مسائل هسته اي و … بپردازد كه اين مجال بسي خوش تر است. و يا روي به موسقي بياود و نظير عده كثيري از دوستان فلوت بزند اما براي جلوگيري از آزار ديگران از نوع بي صدايش، كه بسي خوش تر است و كلي هم شاعر در آسمان ها بالا مي رود،كه من به سيدنا تذكر دادم كه خواجه در قرن ۲۱ كسي وقت بر افروختن منقل ندارد و دوستان قرصش را مي زنند كه كلي هم خوف تر مي نمايد. گر چه راهيست پر از بيم ز ما تا بر دوست شاعر در اين بيت به منزلگاه آخر زده و عملا اعلام كرده كه مسير رسيدن به كوكاكولا كه در بالا به آن اشاره كرديم خيلي دشوار است و كار هر كسي نيست و كلي خوان دارد كه رستم دستان هم در عظمت آن دچار شگفتي مي شود چه برسد به ما قشر آسيب پذير. اما در همين جا شاعر به اين نكته هم اشاره كرده كه اگر اين كاره باشي اين راه پرگزند در لمحه اي خلاصه مي شود و مي تواني در چشم به هم زدني به كارخانه كوكاكولا يا حداقل راني برسي، مثل خواجه خوش تيپ الدين كه در سن بيست و اندي سالگي داروغه فلان جا است. شاعر موثرترين ابزارها را زياد حرف زدن،با هيجان كاذب سخن راندن، از رو نرفتن و لج بازي، لالايي گفتن و مهمترين آن ها را وعده سر خرمن دادن نام برده و اصولا در زمان خواجه هم گويي داستان خرمن و قوطي بگير و بنشان مرسوم بوده است. حافظ گر مدد از بخت بلندت باشد شاعر در اين بيت از بخت خود ياد كرده است كه اگر بلند باشد به نون و نوايي خواهد رسيد و وصال شاهد مطبوع شمايل محقق خواهد شد اما كمي بهتر كه مي انديشد به ياد كودكاني مي افتد كه در شبهاي سرد زمستان در پشت چراغ قرمزهاي اين هفت اورنگ، در حالي بدن نحيفشان از شدت سرما مي لرزد، دست فروشي مي كنند تا لقمه ناني تحصيل كنند و زندگي بگذرانند. زناني كه براي زنده ماندن خود فروشي مي كنند و چه بسيارند و چه دردناك، پدراني كه شب ها از خجالت فرزندانشان كه سر گشنه بر بالين نهاده اند سينه پاره مي كنند و خون مي خورند و و و و… تو كز محنت ديگران بي غمي و در پايان من و خواجه تصميم گرفتيم كه بنزها و بي ام و ها را براي اهلش بگذاريم و بار آخرت خويش را از ايني كه هست سنگين تر نكنيم و به همين لقمه نان خويش راضي باشيم و با شرف و سربلندي سر بر آغوش خاك بگذاريم. باشد كه خداوند در اين سال جديد گمراهان را از ظلمات ناداني نجات و به راه راست هدايت نمايد.
|
||||
|