بازگشت به صفحه اول

از خبرنامه اميرکبير

 
 

نوروز استثنايي

شهریار کریمی

داشتم به اين فكر مي كردم كه ساعاتي ديگر سال ۸۵ هم در پس ديگر سال ها به پايان خواهد رسيد با همه خوبي ها و بدي هايش. طبق عادت هر سال در اين لحظات عجيب به سراغ حافظ رفتم تا كامم را با اين شهد شيراز شيرين كنم كه خواجه شيراز پيام داد:

نو بهار است در آن كوش كه خوش دل باشي
من هم طبق معمول گوش به حرف خواجه نهادم و به منظور خوش بودن در آخرين ساعات فصل تولدم از آنجايي كه به هيچ كس و هيچ چيز دسترسي نداشتم به همين خواجه باحال گير دادم و سعي كردم چند قرن پس از سرودن اين شعر، امروز به تفسير آن بپردازم ولي يك چيز قلم مرا باز مي دارد و آن غم فراغ يار، محمود عزيزم است كه الان مي خواهد برود نيويورك و اين تتمه آبروي ملت ايران را ببرد. البته قصد بي احترامي نداشتم كه به ملت ايران اشاره كردم چون آخر با شاهكار هايي نظير نوجوان هسته اي و… آبرويي براي دولت نمانده كه دكتر احمدي نژاد بخواهد آن را ببرد. اما از آنجايي كه ارادت خاصي به خواجه شيراز دارم عزمم را راسخ كردم كه اين نقد را بيافرينم.

نو بهار است در آن كوش كه خوش دل باشي
که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی

اين بيت معناي عميق اما واضحي دارد حافظ در آن زمان خبر ظهور موسي زمانه ما را مي داده و  مي دانسته كه عصاي اين پيامبر پُست مدرن آن چنان توليد مار و درد سر مي كند كه در سال جديد بايد كاملا بي خودي دل خوش باشيم مثلا به كله كچل هم كه در اثر عارضه گراني براي نمونه يك تار مو هم در آن نمانده است بخنديم و در كنار هم با لبهايي خندان منتظر باشيم، از آن منتظر ها كه نه ما خيلي كوچك تر از آن هستيم كه از آنها باشيم، بلكه منظور اين حقير انتظار براي قطعنامه جديد شوراي امنيت سازمان ملل در اولين ساعات سال مبارك ۸۶ است. واي كه اين بهترين سوپرايز دولت مهرورزي براي ملت شهيد پرور ايران بود چون ملت همين ابتداي سالي دستشان مي آيد كه سريع بايد بزنند تو كار پرورش شهيد و دفاع ار آرمان هاي احمدي نژاد و تند تند بروند شهيد شوندكه آقايون پرهيزگار سوار بنز و بي ام و مستضعفي شوند و در ويلاهاي خرابه مستضعفي خويش در مناطق كويري شمال در آغوش خانم هاي صيغه اي خويش ( اما فكر بد نكنيد كه كاملا حلال و مباح هستند) صفا كنند يا در باغ هاي وقف عام خود با خون جوانان اين ملت، پسته هاي خود را آبياري نمايند
منظور خواجه از اين گُل اول همان دسته گل هاي آقاي دكتر احمدي نژاد است كه زده به كل دنيا بالاخص ايران ايشان، چون ايشان براي دفاع از ايران ما به شوراي امنيت نرفته اند بلكه براي دفاع از ايران خودشان مي روند پس چندان به ما مربوط نمي شود و خوبيت ندارد بر خلاف قانون اساسي در كارهاي شخصي ديگران دخالت كنيم. اما دومي گُل نيست بلكه گِل است و شاعر بدبختي مردم ايران را پيش بيني كرده بوده كه بلا نسبت شما همگي، البته نه منهاي آقايون آقازاده ها و كلاه بردارها و… منظورم خودمان است، قشر آسيب پذير، كه البته خيلي هم كم هستيم حدود ۹۵ درصد ناقابل، جملگي در اين منجلاب احمدي نژادي گير كرده و با ادامه سياست برجسته سكوت داريم به سلامتي غرق مي شويم. حال ببينيد اگر دنيا به سمت احمدي نژادي شدن پيش مي رفت چه مصيبتي دچار مي شديم چيزي مثل مصيبت طاعون.

من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی

 
خواجه در اين بيت هم شاهكاري ساخته و در عين خجالت، گفته كه مبادا با اين قشر آسيب پذير نشست و بر خواست كني بيچاره، كه از ايني كه الان هستي هم بدبخت تر مي شوي. برو  اي فرزند با آقايون از ما بهترون بنشين و مثل آقاي ستاريان ( از انجمن دمكراتيك و مردمي به زووور اشغال شده انجمن بسيجيان اسلامي پلي تكنيك و بسيج سابق دانشگاه آزاد واحد…) وخيلي ديگر از دوستان خودت را در راه آن عزيزان پاره كن كه شايد به جايي برسي و به همراه اطرافيان محترمت خون ملت را به سلامتي شيشه كنيد و حال بفرماييد.
در ادامه نيز منظور از لفظ بنوش در همين باب بوده، كه اگر با اين جماعت محترم قاطي شدي كه هيچ مي تواني آب پرتقال راني و كوكاكولا بنوشي اما در غير اين صورت بايد مثل ما زهر مار و گنه گنه بنوشي، البته من سفارشت را مي كنم به روغن كرچك رضايت دهند (اين قسمت در نقطه نا معلومي از شعر به صورت زير ميزي آمده بود). در مصرع دوم اشار ه خواجه به اين بوده كه امروز ماشاا… خيلي ها مي دانند و نان را به نرخ روز مي خورند وگر نه با حقوق برجي ۲۰۰ هزار تومان نمي شود كه تويوتا كمري ۲۰۰۷ سوار شد كه مرشد.

چنگ در پرده همین میدهدت پند ولی
وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی

شاعر در اين جا عصباني است و بر خر شيطان سوار شده و همچنان راجع به بد بختي هاي خود در خريد از بازار ميوه و تره جات ديار نارمك طهران و روبروي خانه دكتر احمدي نژاد سخن مي گويد كه بابا براي عيد با اين حقوق ۲۰۰ هزار تومان كه تازه مي گويند تو وضعت خيلي خوبه با اين حقوق بالا ! نيم كيلو هويج هم نتوانستم بخرم چه برسد به گوجه فرنگي. كه من در جواب خواجه گفتم كه آقا بحث را سياسي نكن اين گوجه هاي فرنگي عامل بيگانه هستند و از فرنگ آمده اند و قيمت مسكن وبنزين و …. را كلي بالا برده اند و همه كشاورزان گوجه فرنگي‌كار اينك به جرم اقدام عليه امنيت ملي و ايجاد اختلال در نظام اقتصادي كشور و وابستگي به بيگانه در اوين هستند.

در چمن هر ورقي دفتر حالي دگر است
حيف باشد كه ز كار همه غافل باشي

منظور خواجه عزيز ما از چمن همين ايران آقاي احمدي نژاد است كه معلوم نيست در كجاي نقشه جهان واقع شده است؟!! كه من قاطعانه از اين نا آگاهي خواجه انتقاد كردم و ايشان را به پاي نقشه فراخواندم و نشانشان دادم كه اين كشور گم شده در همسايگي كوبا و ونزوئلا قرار دارد.
 اما اين طور كه خواجه مي گويد گويا كشور مطبوع  اندكي از هر نظر با همه جا متفاوت است و به عبارتي حالي دگر است. كلاه بردار ها و دزدان سر از خارجه در مي آورند و يك جرعه آب گوارا هم روي خدمات ارزندشان كه به ملت شريف ايران ارائه داده اند به سلامتي مي نوشند اما معلمان زحمت كش آن كه ادامه دهنده راه انبياء هستند شب عيدي را به جاي حضور در آغوش گرم خانواده در سلول هاي سرد و تاريك اوين به سر مي برند. در مصرع دوم شاعر اشاره مي كند كه اي فرزند اندوه گين مباش كه تمام قسمت هاي ايران اين دوست عزيز اين طور هم كه نقل كردم غمناك نيست بلكه اپيزود هاي كمدي هم دارد مثلا ببين نماينده روسيه و چين عزيز هم دارند به تصميم دكتر احمدي نژاد مبني بر حضور در شوراي امنيت مي خندند چه برسد به نمايندگان جاهاي ديگر. و ما هم حتما از اين به بعد بايد روي دستانمان راه برويم. همچنين ماجراي كمدي نوجوان نابغه هسته اي هم اينقدر جالب بود كه حتي در مجلس هم اكران شد و نمايندگان هم كلي لذت بردند و آفرين گفتند.

نقد عمرت ببرد غصه دنيا به گزاف
گر شب و روز در اين قصه مشكل باشي

خواجه خودش هم به اين نتيجه رسيده كه بهتر است قضيه را رها كند و عمرش را صرف غصه خوردن براي مردم مظلوم ايران نكند و برود مقداري ژل به موهاي مبارك خويش بزند و در ديار ايران زمين و جردن به مشورت با بانوان عزيز در مورد لاو به جاي درد مردم و مسائل هسته اي و … بپردازد كه اين مجال بسي خوش تر است. و يا روي به موسقي بياود و نظير عده كثيري از دوستان فلوت بزند اما براي جلوگيري از آزار ديگران از نوع بي صدايش، كه بسي خوش تر است و كلي هم شاعر در آسمان ها بالا مي رود،كه من به سيدنا تذكر دادم كه خواجه در قرن ۲۱ كسي وقت بر افروختن منقل ندارد و دوستان قرصش را مي زنند كه كلي هم خوف تر مي نمايد.

گر چه راهيست پر از بيم ز ما تا بر دوست
رفتن آسان بود ار واقف منزل باشي

شاعر در اين بيت به منزلگاه آخر زده و عملا اعلام كرده كه مسير رسيدن به كوكاكولا كه در بالا به آن اشاره كرديم خيلي دشوار است و كار هر كسي نيست و كلي خوان دارد كه رستم دستان هم در عظمت آن دچار شگفتي مي شود چه برسد به ما قشر آسيب پذير. اما در همين جا شاعر به اين نكته هم اشاره كرده كه اگر اين كاره باشي اين راه پرگزند در لمحه اي خلاصه مي شود و مي تواني در چشم به هم زدني به كارخانه كوكاكولا يا حداقل راني برسي، مثل خواجه خوش تيپ الدين كه در سن بيست و اندي سالگي داروغه فلان جا است. شاعر موثر‌ترين ابزارها را زياد حرف زدن،با هيجان كاذب سخن راندن، از رو نرفتن و لج بازي، لالايي گفتن و مهمترين آن ها را وعده سر خرمن دادن نام برده و اصولا در زمان خواجه هم گويي داستان خرمن و قوطي بگير و بنشان مرسوم بوده است.

حافظ گر مدد از بخت بلندت باشد
صيد آن شاهد مطبوع شمايل باشي

شاعر در اين بيت از بخت خود ياد كرده است كه اگر بلند باشد به نون و نوايي خواهد رسيد و وصال شاهد مطبوع شمايل محقق خواهد شد اما كمي بهتر كه مي انديشد به ياد كودكاني مي افتد كه در شبهاي سرد زمستان در پشت چراغ قرمز‌هاي اين هفت اورنگ، در حالي بدن نحيفشان از شدت سرما مي لرزد، دست فروشي مي كنند تا لقمه ناني تحصيل كنند و زندگي بگذرانند. زناني كه براي زنده ماندن خود فروشي مي كنند و چه بسيارند و چه دردناك، پدراني كه شب ها از خجالت فرزندانشان كه سر گشنه بر بالين نهاده اند سينه پاره مي كنند و خون مي خورند و و و و…
 در ميان ناله ها و زجه هاي خواجه آخرين نكته را به سيدنا حافظ شيرازي از شيخ ازل سعدي تذكر دادم:

تو كز محنت ديگران بي غمي
نشايد كه نامت نهند آدمي

و در پايان من و خواجه تصميم گرفتيم كه بنز‌ها و بي ام و ها را براي اهلش بگذاريم و بار آخرت خويش را از ايني كه هست سنگين تر نكنيم و به همين لقمه نان خويش راضي باشيم و با شرف و سربلندي سر بر آغوش خاك بگذاريم. باشد كه خداوند در اين سال جديد گمراهان را از ظلمات ناداني نجات و به راه راست هدايت نمايد.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به سیمای نظام