فريبا صراف
اگر چه از ديد روزنامه کيهان"مصاحبه هاي تلويزيوني نظاميان بازداشت شده و اعترافات آنها... ضربه سختي به انگليس و آمريكا بود" و "سلسله اعصاب دولت هاي آمريكا و انگليس را درهم ريخت" اما اظهارات بعدي ملوانان بريتانيايي در ارتباط با اين "مصاحبه ها"، بارديگر موجب بازخواني پرونده نقض حقوق بشر در ايران شد.
اين ملوانان "در اولين کنفرانس مطبوعاتي پس از آزادي با قرائت بيانيه اي به شرح ماجراي دستگيري خود در آبهاي خليج فارس پرداختند و گفتند که بيشتر روزهاي بازداشت در ايران را در انزوا و تحت فشار رواني بوده، به آنها چشم بند زده شده بوده و به تناوب بازجويي مي شده اند".
در بيانيه اي که نماينده اين ملوانان آن را خواند، سربازان بازداشت شده بريتانيايي اعلام کردند: "در بازجويي ها به آنها گفته شده در صورت اعتراف به کشورشان بازگردانده مي شوند و در غير اينصورت ممکن است تا هفت سال به حبس محکوم شوند". کاپيتان کريس اير که فرماندهي گروه را هم به عهده داشته، افزوده: "ما دو انتخاب بيشتر نداشتيم، يا تسليم شويم ويا اينکه راه درگيري با آنها را انتخاب کنيم".
چشم بند، فشار رواني، بازجويي هاي متناوب، نداشتن انتخابي جز تسليم.... اين کلمات را پيش از ملوانان بريتانيايي، از فعالان ايراني در زمينه هاي مختلف کم نشنيده ايم؛ چرا که: "موضوع شکنجه زندانيان امري عادي شده و مسئولان بازداشتگاه ها با استفاده از چشم بند، سلول انفرادي، بازجويي هاي طولاني و شبانه و نيز ضرب و شتم، آنها را تحت فشار قرار مي دهندو..."
و بر اين گفته، شاهد نيز کم نيست: "قانون حقوق شهروندي که در مواد آن نسبت به ممنوعيت زندان انفرادي، ممنوعيت استفاده از چشم بند و رو به ديوار نشاندن متهم تاکيد شده است در زندان 209 اجرا نمي شود و مسئولان مي گويند در اين مورد از رييس قوه قضاييه مجوز گرفته اند در حالي که ممنوعيت اين موارد جزو نص صريح قانون شده و استثنا قائل شدن براي آن حتي از جانب بالاترين مقام قضايي امکان پذير نيست. " [مهندس موسوي خوئيني دبير کل سازمان دانش آموختگان که 130 روز را در بازداشتگاه 209 اوين در انفرادي گذراند.]
از زبان يک وکيل: "در پايان تابستان سال 83 تعدادي از روزنامه نگاران اينترنتي که عموما جوان و پرشور و حرارت بوده از طرف دادسراي عمومي تهران تحت تعقيب قرار ميگيرند اخباري که به بيرون درز کرده بود حکايت از اعمال فشار بر متهمين و سلول انفرادي و چشم بند و ايراد ضرب و... جهت اخذ اقرار از آنها مينمود. چهار نفر از متهمين در صحنه اي ساختگي در تلويزيون حاضر شده و به گناهان نکرده اقرار و بعد از اين ماجراها تعدادي از وبلاگ نويسها آزاد شدند، بعد از آزادي به کانون مدافعان حقوق بشر، رياست جمهوري، رياست قوه قضائيه مراجعه کرده و از اعمال خلاف قانون، دادسرا و ضابطين دادگستري ناليدند، بازگو کردن اين وقايع دل بعضي از مسؤولين را به درد آورد تا جائيکه رسيدگي به اين تخلفات در دستورات مراجع فوق قرار گرفته، کانون مدافعان حقوق بشر پس ازاستماع شکايتها موضع گيري نموده و همه اين اعمال را خلاف دانست. آقاي ابطحي در سايت خود اخبار تکان دهنده اي منتشر نمود، قوه قضاييه پس از ماهها سکوت و تعلل به صحنه آمد، سخنگوي قوه قضاييه اقدامات ضابطين دادگستري در ارتباط با وبلاگ نويسها خلاف و مسامحه دانسته، آقاي عليزاده اظهار داشت بعضي از وبلاگ نويسها حتي مرتکب قصور هم نشده بودند!! و بالاخره رياست قوه قضائيه در انتقاد از قوه قضائيه و در نقش اپوزيسيون منتقد ظاهر شد و انتقادات تندي به دادسراها و ضابطين دادگستري نموده تا جائيکه رفتار بعضي از آنها را با زندانيان تشبيه به اعمال نظاميان آمريکايي در زندان ابوغريب نموده..."[از وبلاگ سيد محمد سيف زاده]
و يک روزنامه نگار: "سخت بود ديدن شمس که با دست هاي بسته مي بردندش، به تاوان گفتن از آزادي. سخت بود ديدن اکبر گنجي که از پشت شيشه خرداد دست تکان مي داد و منتظر بود تا برود به زندان و پنج سال در زندان سرفه بزند و بيماري هايش را با سلول سياه و سرد قسمت کند. سخت و دشوار بود احساس نشستن سردي فولادي دستبندي که دستانت را به بند مي کشيد، همان دستاني که جرم شان آفريدن کلمه بود. و جرم تو کلمه بود. سخت بود و دشوار بود چشم بندي که بر چشمانت نشست، که چشمانت را به بند کشيد، بر چشماني که جرم اش ديدن بود و شناختن."[ابراهيم نبوي]
و از زبان يک دانشجو: "در آذرماه سال ۱۳۷۹ با دستور قاضي شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامي تهران بدون تفهيم اتهام و دلايل آن بازداشت و به همراه آقاي مهندس عزت الله سحابي روانه زندان اوين شدم.... پس از گذراندن قريب به ۸ روزدر بخش عمومي زندان اوين به بند انفرادي ۲۴۰ زندان اوين منتقل شدم و بازجويي امنيتي آغاز شد كه از همان ابتدا با فحاشي، توهين و برخوردهاي اجباري همراه بود. پس از يك هفته بازجويي پيوسته و توام با بي خوابي و ايستادن هاي ممتد مقابل ديوار و تهديد به انواع و اقسام شكنجه، به دليل عدم پذيرش خواست بازجويان در قبول اتهام براندازي... معذرت خواهي از رهبري و رياست قوه قضائيه و پاسخگويي به سئوالات خارج از چهارچوب موضوع بازداشت، پس از ۲۴ ساعت بيخوابي در حالي كه در صندلي عقب ماشين خوابانده شدم و چشم بند به چشم، در داخل پتو پيچيده شدم به مكاني كه به قول بازجويان "تاريكخانه اشباح " بود و بعدها فهميدم بازداشتگاه ۵۹ سپاه پاسداران است، منتقل شدم. در همان شب انتقال مورد ضرب و شتم و فحاشي از سوي چند نفر قرار گرفتم و مجبور شدم بر خلاف حقوق و تمايلم به پاسخگويي در باره موارد خارج از موضوع بازداشت بپردازم. از اين زمان به بعد شدت و عمق فشارها ي جسماني و رواني، محروميتها، خلا عاطفي و ايزولگي به تدريج و به صورت مستمر، چنان فزوني يافت كه پس از يك ماه ايستادگي ناگاه مقاومتم شكست و شخصيتم را فروريختند و چونان كودكي كه در فضايي غريبه قرار گرفته است از فضاي گذشته ام گسسته و تبديل به موجودي مصلوب الاختيار و فاقداراده شدم كه چون مومي در دستان بازجو بود و بازجو در موقعيتي مسلط قرار گرفت. در اين وضعيت بحراني همچون بيمار رواني سير معكوس اجتماعي شدن را طي كردم و روز به روز فاصله بيشتري با شخصيت قبليم پيدا كردم. وضعيتم بگونه اي بود كه توان مخالفت و ايستادگي در برابر بازجو را نداشتم و تنها توانم معطوف به كاستن از شدت و ابعاد خواسته هاي بازجو بود". [از نامه علي افشاري به آيت الله شاهرودي رئيس قوه قضاييه]
از زبان 495 تن از فعالان سياسي، دانشجويي و حقوق بشري: "بند 209 زندان اوين از جمله بندهايي است که زيرنظرمستقيم وزارت اطلاعات بوده و هيچ مرجعي از قوه قضائيه تا سازمان زندانها، اجازه بازديد از آنجا و بررسي وضعيت آن را ندارد[ توضيح اينکه: يک روز پيش از مرگ اکبر محمدي در زندان، نمايندگان مجلس مجوز بازديد از اين بند را بدست نياوردند]. به همين دليل زندانيان نگهداري شده در اين بند که عموما زندانيان سياسي- امنيتي هستند نامشان در ليست زندان ثبت نشده و در اکثر موارد خانواده هاي اين افراد براي مدت طولاني از وضعيت زندانيان خود بي اطلاع هستند... در اين بازداشتگاه، زندانيان سياسي براي مدت گاه تا چندين ماه در سلولهاي انفرادي نگهداري ميشوند و تحت بازجوييهاي طولانيمدت قرار ميگيرند... از قوانين اين بند داشتن چشم بند است، بطوريکه که از لحظه ي ورود به ساختمان، چشمبند به زنداني زده ميشود و فقط درسلول خود اجازه برداشتن آن را دارد. زندانياني که به استفاده از چشم بند اعتراض کنند و از زدن آن خودداري ورزند، مورد ضرب و شتم و آزار و اذيت قرار ميگيرند[ مهندس موسوي خوئيني در اعتراض به غير قانوني بودن استفاده از چشم بند در اين بازداشتگاه از سوي مامورين بند 209 مورد ضرب و شتم قرار گرفت]. بازجوييها نيز در اغلب اوقات با چشم بند انجام ميشود."
به زبان يک تشکل دانشجويي: "دستگيرشدگان بعد از دستگيري توسط نهاد دستگير کننده مورد ضرب و شتم قرار مي گيرند، به سلول انفرادي و بازداشتگاهي نامعلوم منتقل مي شوند، به آنها چشم بند زده مي شود و از حقوق اوليه يک زنداني محروم مي شوند. متاسفانه بايد گفت موضوع شکنجه زندانيان امري عادي شده و مسئولان بازداشتگاه ها با استفاده از چشم بند، سلول انفرادي، بازجويي هاي طولاني و شبانه و نيز ضرب و شتم، آنها را تحت فشار قرار مي دهندو در بعضي موارد شدت شکنجه ها موجب شده تا فرد زنداني روانه بيمارستان شود". [گزارش کميته دانشجويي دفاع از زندانيان سياسي]
يک نماينده کنوني مجلس: " در مذاكره با تعدادي از زندانياني كه قبلا دوران بازداشت خود را در اين بند به سر برده بودند، مشخص شد برخي از روابط مربوط به نحوه برخورد با زندانيان از جمله ممنوعيت استفاده از چشمبند در بند 209 كه در اختيار وزارت اطلاعات است، رعايت نميشود، از اين رو هيات تصميم دارد در وقت مقتضي وزير اطلاعات را به مجلس فراخوانده و از او در اين زمينه توضيح بخواهد". [اکبر اعلمي]
اين ليست، طولانيست. حال بگذاريم به نوشته کيهان "اعصاب آمريکا و انگليس برهم بريزد" و يا چون: "نوار اعترافات آنان موجود است ما نبايد نگران باشيم که آنها مصاحبههايي متفاوت از آنچه در ايران انجام دادهاند صورت دهند و نبايد از جنجال رسانهها هراس داشته باشيم. "[ جواد جهانگيرزاده، عضو کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس] اما اين اعتراف گيري هاي رنگ باخته و اين چشم بندها به چه کار مي آيد؟