|
جاسوس های برانداز
نشریه دانشجویی باران
در طي ساليان گذشته حاکمان جمهوري اسلامي همواره براي برون رفت از چالش هاي پيش رو و معظلاتي که به سبب ذات اقتدارگراي ايشان وجود دائمي داشته است به توليد و تعريف واژگان جديد سياسي و نيز بازتوليد مفاهيم ارائه شده از قانون و واژگان چنانچه بر اساس مصلحت! ديده شده است ، پرداخته اند.
بر همين اساس چندي پيش محسني اژه اي ، وزير اطلاعات در آخرين اظهارات خويش به تعريف نوين از واژه ي ” جاسوس” و تلقي سربازان گمنام ! از اين لغت پرداخت.
“لازم نيست هر کسي که انسجام کشور را به هم مي زند جاسوس باشد…الزامي ندارد هر کسي که اهداف دشمن را دنبال مي کند جاسوس باشد، ممکن است کارش اثر جاسوسي داشته باشد، ولي جاسوس نباشد.”
“جاسوس” در متن قانون به کسي اطلاق مي گردد که شخص متهم به عنوان دارنده ي اين صفت داراي مولفه هايي تعريف شده و مشخص باشد . ليک در تعريف جديد، صفات از فاعل مبرا گشته و به عنوان مشخصه ي فعل جايگزين مي گردد.و مجازات هاي پيش بيني شده در قانون با جدا شدن از شخص” جاسوس” با “ي” نسبت به ” جاسوسي”و نيز ” اثرجاسوسي “که صرفا تلقي احساسي از آن ممکن است تسري مي يابد.
حال در اين جا فارغ از بحث تجريدي پيرامون تعريف واژه ي جاسوس و نيز مختصات عينيت يابي تلقي اين صفت، به رديابي و شناسايي پارامتر ها و مشخصه هاي شناساگري مي پردازيم که کمک شاياني به درک سنجش و پردازش شرايط حاد کنوني کشور مي نمايد.
شرايطي که سران حکومت را مجبور به تعريف شرايط نوين براي بازخورد با فعالين سياسي و مخالفان از تمامي اقشار و اصناف مي نمايد چه اين که واگرايي تمامي ابعاد مخالفت با نظريان اقتدارگرايانه منجر به نمود نياز تعريف اين قبيل واژگان براي افزايش حجم فضاي خفقان و سرکوب قلمداد مي گردد.
انسان به عنوان حيواني اجتماعي پس از برآوري نيازهاي اوليه ي انساني خويش در حد استعداد ها و توانايي هاي بالقوه ي خود به پاسخگويي نيازهاي اجتماعي براي تامين شرايط زيست مطلوب و خوشايند خويش اقدام مي نمايد.
اقتدارگرايان نيز که شرايط و لوازم حکومت بر جوامع خويش را در دست دارند براي حفظ بقاي خويش به عنوان حاکمان ؛ به عنوان نياز فردي در تصاحب قدرت به هر قيمتي ؛ و نيز امر تصاحب حق مالکيت اجتماعي افراد و تصميم گيري در سطوح کلان به جاي ايشان ، به واکنش در برابر اتفاقات دنياي پيرامون خويش مي پردازند و در اين ميان از هيچ گونه ابزار سرکوب و حذف مخالفان و دگر انديشان براي تحقق نيات خويش دريغ نخواهند ورزيد.
از اين رو تعريف نوين از واژه ي جاسوس از اين حيث مهم قلمداد مي گردد که ابزاري نوين براي سرکوب و قلع و قمع مخالفان به گونه ايست که متهم بدين عنوان مستحق شديد ترين برخورد ها و مجازاتها قرار ميگيرد.چه اينکه کساني که حتي به نص صريح قانوني که خود انگاشته اند بهايي نميدهند بي شک از تعاريفي چنين سيال و شناور که هر گونه تفسير از آن ممکن است بي شرمانه ترين اتهامات و انتسابات را به کار خواهند گرفت.
تعريفي که در حيطه ي خود فضايي بسيار باز و فرا گسترنده از تمامي فعاليت هايي که به زعم آقايان مخالف “مصالح ملي” است رادر بر مي گيرد.و اين در حالي است که واژه ي “ملي” تعميم تخيلي از حاکمان و “مصالح ملي” بسط بقاي شرايط حکومت حاکمان به شمار خواهد رفت.
اين روزها در حالي که حاکميت از دو سوي متفاوت با فشارو خواست هايي ناهمگن از جانب داخل و خارج کشور روبروست به نظر ميرسد پيوستگي نتايج حاصل از اعتراضات و فشارهاي وارده برحاکميت که به کاسته شدن و حذف اقتدار کاذب و نابودي نقض حقوق مسلم فردي و انساني بيانجامد ، منجر به تدوين تعريفي يکپارچه در ابعاد داخلي و خارجي از عنوان جاسوس گشته که با اتصال اين دو بعد به يکديگر ، هر اقدام اعتراض آميز داخلي با اتصالي خود ساخته و توهمي ، به اقدامات و اهداف خارج از کشور متصل و وابسته مي گردد.با توصيف شرايط و وضعيت پيش روي حاکميت به نظر ميرسد که حجم کمي و نيز کيفيت برخوردها و ميزان سرکوب در آينده اي نزديک بسيار افزوده خواهد شد.
در بعد خارجي اکنون تمامي مشکلات جامعه ي غرب با حکومت جمهوري اسلامي در بحث انرژي هسته اي تبلور يافته است. در حالي که بر کس پوشيده نيست که اين معضل تنها نمادي از کشمکش هاي بنيادي جامعه ي غرب بالاخص ايالات متحده با جمهوري اسلامي است. به نظر ميرسد که غرب با اتمام فرايند سازگاري و بهره وري از شرايط حاکم ، به دنبال ساختي جديد براي منطقه ي ژئو پلتيک و استراتژيک خاورميانه است و ايران در اين ميان به عنوان سدي براي دست يابي به راهکارهاي مدنظر غرب قرار گرفته است.
زماني نه چندان دور برانگيختگي احساسات مذهبي و حمايت از انديشه هاي ايده اليستي از سوي غرب براي تقابل با تفکرات ماترياليستي و مقاومت در برابر نفوذ و رشد فزاينده ي کمونيسم، که از محبوببيت بسيار زيادي بدليل طرح شعارهاي عدالت طلبانه و تحقق راستين آزادي نوع انسان و نيز تقابل با جامعه ي سرمايه داري چپاولگرايانه ي غرب برخوردار بود ، بسيار مهم و کاربردي به نظر ميرسيد.ليک با پايان جنگ سرد و فروپاشي شوروي احساس دفع خطر به عقلانيت تهاجمي و تصاحب گرا براي تامين بازارهاي نوين و بسط سرمايه داري مبدل گشت. سکولاريسم به عنوان نماد مميزي دين و دولت از بسط نظريات عقيدتي که منجر به ايجاد گروه هاي بنياد گرا به عنوان سدي در برابر توسعه مي شد ، جلوگيري نمود. مگر در شرايطي که اين بنيادگرايي شرايط را براي تهاجمات نوين و تسخير منافع ديگران باز گشايي کند.
با شرح مختصر ارائه شده به نظر مي رسد که عمر حکومت هاي ايدئولوژيک به مفهوم اقتدارگرايي آن به پايان رسيده است چه اينکه با پايان استفاده ابزاري از اين دست حکومت ها به عنوان وسيله اي براي عدم بسط تفکرات چپ گرا به نظر ميرسد هدف بر نابودي وسيله و دستيابي به ابزاري جديد براي بسط دنياي سرمايه داري گماشته شده باشد. با اين وجود به نظر مي رسد حقوق بشر ، دموکراسي و ساير موارد ياد شده که درسطوحي با درجات پائين تر از مشکلات جامعه ي بين الملل با ايران قرار گرفته اند به عنوان مهم ترين دغدغه هاي اعضاي درون جامعه ي ايران به شمار آيند.
با نگاهي به شرايط حاکم بر کشور و چيدمان گروه ها و نظريات مختلف دسته بندي مخالفان داخل کشور ميتوان به دليل واهمه ي حاکميت از اين گروه ها پي برد.
انديشه هاي چپ گرا که طيف راديکال اکثريت آنها را تشکيل مي دهند و از حضوري دائمي برخوردارند با اعتقاد به پراکسيس به عنوان عمل انقلابي راهگشا همواره به عنوان تجسد دشمني براي جمهوري اسلامي همواره در صدر نگاه حذف و بر خورد قرار داشته اند.از سويي ديگر عده ي بسياري از ليبرال هاي معتقد به جامعه اي باز که دموکراسي پياده شده در غرب مد نظر آنان قرار دارد همواره تنها راه برقراري جامعه اي آزاد را محو حکومت اقتدارگراي ديني به شکل فعلي مي بينند.
اما خروش انقلابي تنها بدين جا ختم نخواهد شد چه اينکه حاکمان به خوبي مي دانند که هرگونه انديشه ي رفرميستي که به نقد معضلات بسنده مي کند تنها به سست شدن پايه هاي حکومت ايشان و در نهايت سرنگوني ختم مي شود. ارگانيسم حکومت ايران چنان چيده شده است که ضربه به يکي از ارکان ان به تمامي آن تسري مي يابد و در نهايت فروپاشي را در پي خواهد داشت.
خارج از حيطه هاي انديشه اي و با ورود به قشر بندي هاي اجتماعي ،اعتراضات طبقه ي متوسط شهري که اين روزها در اعتراضات معلمان جاري گشته و نيز اعتراضات جامعه ي زنان و کارگران که به گونه اي منبعث از شرايط عقيدتي است ، به خوبي نمايان مي گردد.
آگاهان سياسي به خوبي بدين امر واقفند که اعتراضات صنفي معلمان تنها نمادي کوچک از تمامي خواست ها و اعتراضات طبقه ي اجتماعي ايشان است و حکومت با آگاهي از اين امر به سرکوب گسترده تجمع کنندگان و مسئولان صنفي ايشان پرداخته است. بازداشت هاي گسترده ي معلمين در تهران و شهرستان ها طي اسفند ماه گذشته و تعطيلات نوروز حاکي از احساس خطر حاکميت از سوي اين قشر تاثير گذار مي باشد.
از سويي ديگر تجمعات اعتراض آميز زنان و برگزاري نشست ها و سمينارهاي گوناگون و اقداماتي از قبيل کمپين ۱ ميليون امضا جهت برقراري شرايط يکسان زنان با مردان و نيز احقاق حقوق پايمال شده ي نيمي از اعضاي جامعه اکنون به عنوان يکي از موارد عمده اي است که جمهوري اسلامي را به چالش کشيده است.بر خورد هاي گسترده با فعالين جنبش زنان نيز در دستور کار اقتدارگرايان قرار دارد چه اينکه هنوز دو تن از فعالين زن بازداشت شده در ۱۳ فروردين در پارک لاله هنوز در زندان به سر مي برند.
جنبش کارگري نيز به عنوان يکي از مهم ترين بخش هاي معاند حاکميت جمهوري اسلامي که همواره به دو طيف راديکال و رفرميست مجزا شده با عدم تحقق شرايط فعاليت آزادانه و سرکوب تجمعات و تحصن هاي برگزار شده به عنوان يکي از معضلات پيش روي حاکميت قرار دارد.
در انتها مي توان از جنبش دانشجويي به عنوان قشر نخبه و روشن انديش جامعه ياد کرد که همواره هزينه هايي بسيار هنگفت به نسبت توان خويش پرداخته است.وحدت و انسجام ميان دانشجويان و اتفاق نظر ايشان مبني بر مشکلات زيربنايي بسيار در متن حکومت منجر به اتحاد عمل و در نتيجه برخوردهاي گسترده با ايشان شده است.جنبشي که با تمام هزينه هاي پرداختي و سرکوب بدليل اعتقاد راسخ و توان تفکر بالا هيچ گاه حاضر به عدول از خواست هاي خويش به عنوان عنصر آگاه جامعه نشده است.
با توصيفات انجام شده به نظرمي رسد در شرايط جديد اطلاق واژه ي “جاسوس” به هر فعال سياسي و صنفي که در راستايي مخالف با منافع حاکميت گام بر مي دارد امري تسهيل شده به شمار رود. چه اينکه حاکميت با احساس جدي خطر خارجي که در تهديدات سردمداران کاخ سفيد متجلي شده هرگز حاضر نيست آلترناتيوهاي احتمالي خويش را آرام رها کند. زين پس هزينه ي تهديدات خارجي بدون شک بر دوش مخالفان و منتقدان داخلي خواهد افتاد چه اينکه حاکميت هر اندازه عاجزانه در جامعه ي بين الملل در معرض تهديدات قرار گيرد فشار هاي وارده بر خويش را به منتقدان داخلي منتقل مي نمايد.
گره ايجاد شده در فشار هاي وارده بر جمهوري اسلامي از سوي داخل و خارج کشور منجر به تدوين فرضيه ي “دشمن يکسان است” ، چه داخل و چه خارج کشور، شده است. حال اگر در اطلاق براندازی به جنبش های داخلی کلمه نرم نیز افزوده گردد و جنبش های زنان و دانشجویان از سوی وزیر اطلاعات به براندازی نرمِ حاکمیت و حکومت ایران محکوم گردند، تفاوت چندانی حاصل نمی گردد و حتی با توجه به عدم دستیابی به مخالفین بیرونی، برخوردها و مجازات شدیدتری برای اینان اتخاذ گردد.
حال بديهي است که تعميم عمل سلطه گرايانه ي غرب به احقاق خواستهاي ملت ايران و اتصال آن به درون غير ممکن است پس اين فعاليت هاي داخلي است که به گونه اي به خارج از کشور و دشمنان خارجي بسط مي يابد. تهمتي که از سوي رسانه هاي جمهوري اسلامي و حکمرانان بارها صورت پذيرفته است.
در نهايت نتيجه اي که از اين مطلب مي توان گرفت اين است که زين پس با تعريف نوين از واژه ي جاسوس، نگارنده اين مطلب ممکن است در دايره ي جاسوسان قلمداد گردد و شما خواننده گرامي در زمره ي ” مستعدان جاسوسي” و “براندازان و معاندین نظام” به شمار رويد … |