بازگشت به صفحه اول

از مسير سبز

 
 

 «نه به یک فکر خطرناک»

  (درد نامه ای برای همه کسانی که خیال می کنند می دانند و می اندیشند!)

علی رهنما

در روزهای گذشته شاهد رویدادهای گوناگونی در عرصه اجتماعی و سیاسی در ایران بودیم . مواردی همچون سفر رئیس جمهوری ایران به امریکا ، درگیریهای لفظی و سیاسی میان احمدی نژاد با افکار عمومی دنیا ، بیان سخنان بحث برانگیز در این سفر،  تروریست خواندن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از سوی امریکائیان ، دعوت از احمدی نژاد برای حضور در دانشگاه تهران و دیدار جمعی از دانشجویان با وی ، دیدار رهبر انقلاب با جمعی از دانشجویان در بیت، همه و همه از مهمترین مسائل اخیر ایران و جامعه ایرانی بودند و هرکدامشان جای بسی تامل و بازنگری دارند ...

اما سخن من بعنوان یک علاقه مند به رویدادهای سیاسی و اجتماعی در اینجا چیز دیگری است . شاید لازم باشد مطلب مورد نظرم را بدین شکل بیان کنم و آنرا در یک قالب ریشه ای تر بگنجانم . میخواهم جدای از سیاست بازیها و فرافکنی ها و جنجال های مطبوعاتی و خبررسانی  سخن از ریاست محترم جمهوری ایران بگویم . شاید این حق من باشد تا بعنوان یک جوان دانشجو و یک شهروند ایرانی ، اندکی در رابطه با اقدامات رئیس جمهور مملکتم با خود بیندیشم و در خود اندکی تامل کنم !

گرچه سخن گفتن از شخصیتی همچون آقای احمدی نژاد کار چندان راحتی نیست و این امر نیازمند دقت و بررسی فراوان دارد ، اما در همین حد اکتفا می کنم که خود را بعنوان یک فرد  مخاطب و مسئول و از طرفی دیگر شهروندی پرسشگر ، برخی  امور را بدون در نظر گرفتن بسیاری از مصلحت ها و خطوط قرمز و سبز ، بشکلی منطقی و معقولانه بیان نمایم ، جالب تر آنکه ، اینجانب بواسطه آزادی خاصی که در فضای مجازی دارم  (بنا به شرایط حاکم بر این فضا) میتوانم بسیار سهل تر و بی پرده تر از آن مباحثی که در رسانه ها و مطبوعات بیان می دارند ، اظهارت شخصی خود را بیان کنم  .

سخن کوتاه من برآمده از یک ذهن خلاق و ارزشمند و بنوعی محقق و پژوهنده نمی باشد ، گرچه سعی بر آن دارم تا خردمندانه با قضیه برخورد کنم ، اما اصولا چیزی که میخواهم بگویم نیازی به درک عمیق و شناختی درونی و تفسیراتی محققانه ندارد ، بلکه کاملا سطحی و عمومی و همه فهم می باشد و برآمده از یکسری رویدادهای حقیقی در زمان ماضی می باشد و به هیچ وجه فکر نمی کنم کسی باشد که این سخنان را بخواند و بشنود ، اما چیزی از آن سر در نیاورد و برایش سئوال برانگیز نباشد! . در واقع میخواهم مانند یک شهروند معمولی و با یک نگرش عامه پسندتر ، مطالبی مهم و اساسی را مورد نقد و نکوهش قرار دهم . از این روست که دیگر سخن گفتن از یک رئیس جمهور و یا کنایه زدن مستقیم به وی ، نمی تواند کاری سخت و در عین حال متخصصانه و یا بنوعی جرم و فعالیت سیاسی مطرح گردد ...

البته همانطور که خود شاهد هستید و بنده نیز مطالعاتی سطحی دراین باره داشتم ، هرگونه نقد و تشبیه و نظر پیرامون شخصیت رهبری و جایگاه ولایت مطلقه فقیه و یا سخن از ناهنجاریها و کاستیهای سیاسی و اجتماعی در مورد شخصیتهای سیاسی همچون رئیس جمهور و ... ، چنانچه قابل اثبات (به زعم خود آقایان) و کاملا مشروع و قابل رویت نباشد ، جرم محسوب شده و مدعیان می توانند با اظهاراتی همچون اقدام علیه امنیت ملی ، ایجاد رعب و وحشت در جامعه ، ایجاد افترا و دروغ بستن به شخصیت های سیاسی و ... فرد یا افراد را مجازات نمایند . بنابه این تعریف مطمئنا بنده و امثال بنده در هر شرایطی توبیخ خواهیم شد و همچون صدها دانشحو و فعالان سیاسی و اجتماعی و شخصیتهای سیاسی منتقد و بسیاری از منتقدان و ... ، سرنوشتی بهتر از آنها در انتظارمان نخواهد بود . 

خدمتتان عرض شود که روی صحبت من بیشتر و یا بهتر بگویم تماما با آن عزیزانی است که خود را دایه دار و پرچم دار نهضت مقاومت اسلامی می نامند و اصولا عقایدی تند ، رادیکال و راستی دارند و از طرفی طرفداران و حامیان بی قید و شرط برای آقای احمدی نژاد و آرمان هایش می باشند  است و در واقع امت حزب الله و علاقه مندان ولایت مطلقه می توانند مخاطبین درجه یک این مسائل تلقی گردند . برای کسانی این مطالب را می نویسم که به نیکی می دانم چگونه می اندیشند و تصمیم می گیرند و با مسائل برخورد می کنند . زیرا در میانشان زیسته ام و از فضای فکری و روحیشان کاملا باخبرم .

آری برادر بسیجی و طرفدار دولت فخیمه اصولگرا و مهرورز ، با تو هستم و با تو سخن می گویم و از تو انتظار پاسخ و واکنش دارم . گرچه در این جماعت نیز هستند بسیار کسانیکه هدف و نهادشان ، کسب قدرت و شوکت است و یا جیره خواران  ، دولتی سر اربابان هستند و یا آنقدر دگم و کج اندیشند که روی امید نمی توان به آنها داشت ، اما بقولی در میان بسیار ی از  این ذوب شدگان ، هستند جوانان و مردمانی که تنها  مارک بسیجی بودن را بر پیشانی دارند و چون نمی توانند حدفاصل میان اعتقاد ، ایدئولوژی ، شریعت و ... را با مسائل سیاسی و اجتماعی و حتا تاریخی خود تمایز و تشخیص دهند ، بناچار بر این باور می مانند و می سوزند که راهی جز پرچمداری و ولایت مداری برایشان باقی نمانده است و ...

سخن من با تو است که همچنان سردرگم کوچه و بازار برخی از رندان و مارگیران  ، همچون یک بره ، اسیر دندان تیز گرگانی هستی که چنان مادرانه و رندانه تو را به دندان گرفته اند ، که اساسا درد آن دندانهای تیز و درنده را از یاد برده ای و در خیال و خواب خود ، سرخوش از توهمات و خوش بینی هایت بسر می بری .

آری برادر با تو ام . با توای که مسخ شده ای و ره به بیراهه برده ای . باتو ای هستم که می بینم آن همه ذوق و انرژی و تلاش و تفکر و احساس و شور را در جایی به کار بسته ای که کوچکترین امید و آرزو را از تو براورده نمی کند و جز باج گرفتن از تو ، حتا نیم نگاهی هم به تو ندارد . از تو کولی می گیرد ، تو را به صحنه فرا می خواند ، روزی تو را مشت آهنین می کند و روزی همچون سیاهی لشگرانی بیگانه با زمین و زمانه ، همه آن شور و احساس را به کام خود می کشد و در آخر هم اعتباری نه برای تو ، بلکه برای هیچکدام از بظاهر نور چشمی هایش هم قائل نخواهد شد ، همچنان که دیدیم و می بینیم .

نه درد و دل برایت می کنم و نه تورا به باد فحش و ناسزا می گیرم و نه سئوال پیچت می کنم - زیرا این گونه رفتارها لایق کسانی است که تفکری ذوب شده و یا منجمد شده دارند و در هیچ زمان و شرایطی حاضر به بهره گیری از موهبت خدادای  منطق و خرد نمی باشند  . نه از تو می خواهم که این گونه شوی و نه می خواهم که آن شوی . نه میخواهم چنین کنی و نه چنان ! . زیرا تقلید در این باب جایز نیست و و چنانچه بوزینه وار ره به تقلید کورکورانه بریم - بازهم از چاله به چاهی گل آلود افتادیم و اسیر جهل و نفرت ابدی خواهیم گشت .  تنها ، اندکی باخودت و در خودت بیندیش و صادقانه و بدور از هر پیش فرض و مصلحت و شعار و شور منفی ، تنها و مطمئن این جملات را مرور کن و در نهایت یک سئوال بزرگ  از خود ت و همفکرانت بپرس و خود در غایت نتیجه گیر .

گرچه مخاطبین چنین اظهاراتی نه یک حزب و یا تشکیلات و یا یک نهاد و قوم خاص ، بلکه تمامی ملت و مردم ایران می باشند و حال که این سرطان بدخیم همه کالبد جامعه ما را فراگرفته - هیچ کس نمی تواند ادعا کندکه از این ماجرا در امان است و نمی تواند مخاطب آن باشد ، اما از آنجا که در حال حاضر و تک و تنها ، تو و یارانت در صحنه عمل  حضور دارید و بنوعی سرنخ امور در دستان شما قرار گرفته است ( به عقیده بنده ) و از منظری دیگر چونان که شما  خود را بعنوان فردی موحد ، اما مهمتر از آن یک  مسلمان دو آتشه و حتا مهمتر از مسلمانی (شیعه) ! بودن برایتان ملاک گشته و از آنجا که در تفکر تو و هم اندیشانت تنها یک شعار نقش بسته ( حزب فقط حزب علی ، رهبر فقط سید علی! ) که خود بازگو کننده تمامی حقایق است ، چاره ای باقی نمانده تا تمام نگاه ها و چشم ها به تو و یارانت دوخته شود و تو پاسخگوی  همه پرسشها باشی و همه رازها و نیازها و مصلحت ها و سیاست ها و .... بر سرت همچون آوار خراب گردند . به همین دلیل نقش تو و جایگاه تو در اجتماع اکنون بسیار حیاتی و سرنوشت ساز است و اینک برخلاف نظر همگان ، تنها تو هستی که می توانی تصمیم نهایی را بگیری  به قولی کلاهت را قاضی کنی و در تاریکی شبهای ظلمانی ماه ضیافت اله ... اندکی در خود و دنیای خود و امور خود بازنگری کنی و آن تصمیم نهایی را برای همیشه اتخاذ کنی و در سحرگاه پیروزی و آزادی و استقلال - رو سفید از آب در بیایی ...  !

در شرایطی که سه قطب حاکم بر جو سیاسی مملکت در حال دسته و پنجه نرم کردن با هم می باشند ، گویا جایگاه تو فراموش گشته و تورا از صحنه معادلات و نظرها خط زده اند (گرچه همچنان به نیازمند می باشند) . در فضایی که یک قطب آن حاکمان و نان خوران دولتی و حکومتی و عواملشان در یک سو و تشکیلات و گروه های اپوزیسیون داخلی و خارجی در دیگر سو ، سالیان دراز است که در مقابل هم صف آرایی کرده اند ، عده ای نان به نرخ روز خور هم نقش دوگانه بازی می کنند و گاهی در اینطرف و گاهی نیز در طرف دیگر توپ می زنند . در واقع خود را مصلح می دانند و قصد بیرون کشیدن گلاب از لجنزار را دارند و خدا می داند که چه نیت ها و قرض ها در سر می پرورانند . این دایه داران اصلاحات و تجدید نظر طلبانی که خود کارنامه ای سیاه در جعل و دروغ - گناه - ریا - تزویر - جنایت - خیانت - نامردمی  دارند حال به میان آمده اند جالب تر اینکه میخواهند هم جیره خار فقیه باشند و هم دایه دار دموکراسی ! - هم خرد گرایی و منطق و استعداد را پیشه کنند و هم جانماز آب کشند و بر ضریح مقدس پیشوای مسلمانان جهان حضرت (ره) ! دخیل ببندند ! . کسانیکه روزی امیرکبیر انقلاب بودند و حال بر همگان روشن است که نماد فساد و تباهی می باشند . در همین روزهای اخیر - سیدخندان حتا جرات نکرد که به روشنی و با اقتدار بگوید که من با یک زن محترم غربی به نشانه احترام و ادب و شعور انسانی و حتا ایمانی - دست دادم ! (آیا میی دانی دلیلش چه بود !) . حال در این میان نقش ملت هم که مشخص است . مردم به دو قشر تقسیم گشته اند ، عده ای با حاکمیت و افکارش می سازند و یا به اشتباه می سوزند و غالب جامعه نیز سر در گریبان خویش دارند و دست کم نیم نگاهی به فعالان سیاسی و مخالفین حاکمیت در هر کجا ...

اما حقیقت مشخص است . برخلاف تحریفات و تجدید بناهای جدید تاریخی ، همواره این ملت بوده اند که باقی مانده اند و باقی خواهند ماند . چه با زور ، چه با لطف و مهربانی . از آنجا که خود نیز بهتر از من می دانی ، این حقیقت و ذات حقیقت پرستی است که حد نهایی عرفان آدمی را دربر می گیرد و آخرین پله ترقی بشریت ، همانا نیروی پاک و بی آلایش عدالت خواهی و حق گویی و حق خواهی انسانی است که ریشه در بسیاری از امور ذاتی و مختلفه دارد . حال اگر بر مبنای واقع بینی و حق نگری و حق گویی سخن گوییم و بشنویم ، بسیاری از مشکلات و معضلات بشری چه آسان مرتفع خواهند گشت و حقایق و رازها ، چه زیبا به رشد و بالندگی خواهند رسید .

با همه این تفاسیر ، کاملا مختصر و کوتاه  نظرت را به بیان برخی از امور جلب می کنم تا شاید این سطور بهانه ای گردد برای  اینکه لااقل اندکی فراتر از آن چیز که به تو نسبت می دهند و یا از تو انتظار دارند ، رفتار کنی و برای یکبار هم که شده آزادانه و بی قید و شرط تمامی فکر و اعتقاداتت را به میان آوری و به قیاس میان آنها بپردازی و دست کم این تحولات زمینه ای گردند برای اینکه راه عقل و خرد پیشه کنی و هوای آزادی و انسانیت و از همه مهمتر حقانیت ، تنفس نمایی . این آرزویی است که همگان باید در سر داشته باشندو هیچگاه حد و مرزی نمی شناسد .

راستی این مطلب هم یادم آمد : 

بقول گالیله : حقیقت های زیادی هستند که هیچکس باورشان نمی کند و دروغهای زیادی هستند که همه باور می کنند !

-------------------------------------------

از آنجا که خودت می دانی و همه می دانند ، همه ارکان نظام و حکومت در یک سبد که آن هم مقام ولایت مطلقه فقاهت می باشد جمع شده اند و هیچ ارگان و نهاد و شخضیت دیگری نمی تواند از این جایگاه رفیع ولایت بالاتر و قدرتمند تر باشد و نقشی بالاتر بازی کند (حداقل در ظاهر امور ) . در این نظام  چنانکه می بینی و می دانی ، سران و شخصیت های بزرگ و تاثیر گذار این ممکلت ، تحت نام دولت و حکما ، چه سیاسی باشند  و چه نظامی ، حتا تمامی روحانیت ، همه و همه بر اساس قانون اساسی این مملکت و هر آنچه که بنام سنت و مصلحت و بعدها هم بعنوان وحدت ملی ! نامیده اند، زیر سایه این مقام می توانند خودنمایی کنند .

این مقام ، تقریبا چیزی است که در رژیم سابق بنام آریامهر و یا شاهنشاه نامیده می شد . شاید تفاوت های این دو  ، تنها در ظاهر جایگاه فی مابین باشند و بشکلی ظاهری متمایز گردند، اما در حقیقت ، باطن رفتارها ، قدرت ها ، اعملا نفوذ ها و کلیه رویدادهایی که اتفاق می افتند این واقعیت را بازگو می کند که مقام ولایت (آن چیزی که در این حکومت اسلامی حاضر تعریف گشته) ، همان خدایگان قدرت و عظمت است و تنها جای تاج با عمامه و شال زرین با عبا و چکمه با نعلین عوض گشته است ! ( مطمئنا اگر اطلاعات سیاسی و تفتیش احوالات گذشته و حال را بررسی نمایید ، نتیجه ای جز این اصل نخواهید گرفت )  

حال می رسیم به فیلتر بزرگی بنام شورای نگهبان که به نوعی همچون یک دستگاه تجزیه و دست چین مطرح می گردد . این تشکیلات به دستور و تشخیص شخص رهبری می تواند تایید و یا رد صلاحیت کند . در واقع بازوی قدرتمند رهبری ، همین شورا می باشد که حوزه فعالیت هایش جزو سئوال برانگیز ترین ارکان نظام حاکم می باشد ! . جایگاه وتو در این شورا مرز نمی شناسد و همه را در بر می گیرد . چه نماینده مجلس را  و چه یک روحانی کله گنده در مجلس خبرگان را ، حال  به راحتی می توان نتیجه گرفت که تمامی امور مملکت و تمامی تصمیم ها و نگرش ها و عملکردها بوسیله شخص رهبری و یا تحت نظارت این مقام انجام می گردد و اصولا چیزی نمی تواند پا فراتر از این دایره بگذارد . این مقام قدرتمند ترین و تاثیر گذراترین قطب سیاست داخلی و خارجی ایران امروز است و درواقع نزدیک ترین افراد به مقام رهبری ، همان قدرتمندان واقعی تشکیلات حکومتی می باشند . (چه مدیر مسئول یک روزنامه – چه فلا سرداران سپاهی و ارتشی – چه نمایندگان با نفوذ مجلس و سایر قوا و ...)

می گویند رئیس جمهور و دولتمردان او می توانند از احزاب و سلایق و تفکرات گوناگون باشند و به میان بیایند ، اما یادمان باشد که قبل تر همان شورای نگهبان مهر تایید بر آن افراد می گذارد و حتا  وزرای دولت نیز توسط نمایندگان مجلس که آن شورا پیش تر آنها را برگزیده است (قبل از انتخابات مردمی) ، انتخاب می شوند و ...

حال خود می توانید متوجه شوید که هیچ امور مصرح و مخفی نمی تواند از وسعت دید این مقام ولایت در امان بماند . انتصاب شخصیتهای فرهنگی و نظامی و نیروهای کوچک و بزرگی که توسط شخص رهبری تعیین می گردند را که دیگر نمی توان بحثی پیرامونش داشت . افرادی همچون رئیس صدا و سیما ، نمایندگان ولایت در سرتاسر ایران و جهان و یا کلیه سران نظامی و...

برخلاف آخرین صحبتهای جناب خامنه ای که ماحصل آن - عدم اطلاعات کافی ایشان از برخی امور جاری مملکت و یا برخی ناملایمات و کم کاریها و ناهنجاری های حکومتی معنی می گشت - مسئله می تواند بخوبی روشن باشد که با اینگونه عقب نشینی ها و فرار به جلو ها - نمی شود واقعیات موجود را منکر شد و سعی بر کتمان آنها داشت . کاملا مشخص است که شخص رهبری مسئول تمامی رفتارها - عملکردها - جبهه گیری ها و کلیه فعالیت های آشکار و نهان جامعه اسلامی میباشد ... 

با بیان کلی این مسائل حال می پردازم به سخنان اساسی خودم و آن هم بررسی یکسری گفته ها و عملکردهای آقای رئیس جمهور است ربط جالب به مطالب فوق دارد و از همه جالب تر  تا بحال شاهد آن بوده و هستیم که همین مقام ولایت و رهبری و نایب امام غایب و قاعد تمامی امت اسلامی روی کره زمین ، مکررا و صریحن ، ده ها بار از ایشان و دولت ایشان و رفتارها و عملکردهای ایشان و همفکرانشان نه تنها دفاع عاجل کرده اند ، بلکه تمامی ملت و مسئولان را به پیگیری این امور و دفاع از این آرمانها و عقاید دعوت و گاهی هم امر فرموده اند ! . گرچه در آخرین نطق های جناب رهبری ایشان فرمودند که از همه مسئولین و دولت های قبلی نیز ایشان حمایت کرده اند ، اما به روشنی پیداست که این طرفداری و این خط کشی میان دولت برخاسته از نهادهای نظامی و امنیتی ، با سایر حمایت های رهبری فرقی چشم گیر دارد . طبق آخرین گفته های جناب خامنه ای ، ایشان حمایت صریح و بی پرده خودشان از دولت آقای احمدی نژاد را محدود به شررایط حساس فعلی کردند و حتا پا را فراتر نهاده و بر این مهم تاکید کردند که ایشان هم (پناه بر خدا ، گوش شیطان کر !) جایز الخطا هستند و دلیلی ندارد که همه صحبتها و نظراتشان وحی منزل باشد و صد البته همین جناب رهبری که تا همین چند وقت پیش افرادی را که به نحوی سهوا و یا مشخصا از ایشان بنوعی گله می کردند و یا خدایی نکرده مورد نقد قرار می دادند را با بسیاری از بد اخلاقی ها و حکم های کوچک و بزرگ آشکار و نهان ، ادب می نمودند و از صحنه روزگار محو می ساختند ! حال به صراحت عرض می کنند که خود نیز قابل خطا هستم و این دولت نیز تمام مورد قبول و عنایت من نمی باشد و ...

 بله ، آقای احمدی نژاد . رئیس جمهور منتخب ملت ایران !

رئیس جمهوری که بگفته یکی از سرسخت ترین پیروانش ، خانم فاطمه رجبی (همسر غلامحسین الهام ، مرد چند شغله بی ادعای دولت) معجزه هزاره سوم نام گرفته است . گرچه ایشان تنها به این گفته نیز اکتفا نکردند و کتابی با همین مضمون بچاپ رسانیدند که متاسفانه بر خلاف تصوراتشان ، چندان هم فروش نکرد !

البته این خانم محترمه ، جدیدا پا را فراتر گذاشته اند و از آقای احمدنی نژاد بعنوان آیت و نشانه خدا بر روی زمین نام برده اند که خود این مسئله جای بسی تامل و تفکر دارد . گرچه این خانم چند سال پیش ، از طرف  پدر مرحوم و برادرشان طرد گشته اند و مورد نفرین پدر روحانی خویش قرار گرفته اند ، اما اصولا میشود به صحبتهای این خانم بسیجی و یکی از عناصر فعال جبهه حامی دولت و حزب الله ، عنایت کرد و  سخنانشانرا مورد تحقیق و تفسیر قرار داد ، زیرا ایشان بهتر و بیشتر از هر کسی شخص رئیس جمهور محبوب خلق را می شناسند . ( به استناد گفته های خودشان )

بله ، آقای احمدی نژاد . فردی که قبل از انتخابات همانطور که همه ما شاهد آن بودیم ، خود را حامی مستضعفان و مظلومان جامعه معرفی نمود و بشکلی آرمان های اساسی ملت ایران را مد نظر خود قرار داد .  فردی که سخن از بیت المال گفت و دایه داری حمایت از تمامی دانشجویان و اساتید برجسته دانشگاه ها کرد ، و حتا گفت که مشاورین من صدها استاد دانشگاه خواهند بود که در واقع دیدیم دایره مشاوران ایشان به تعداد انگشتان دست هم نمی رسید و لابد استاد دانشگاه مورد نظر ایشان هم ، همان جناب کلهر بوده اند  ! ، از مفاسد مالی و اقتصادی سخن گفت و داستان افشای اسامی کارتل ها و مافیاهای نظامی و مالی را به میان کشید .از آوردن پول نفت سر سفره مردم خبرداد ،  اما متاسفانه حال شاهد آن هستیم که مردم دو دستی سفره خالی خویش را چسبیده اند تا مبادا دولت نفت را که هیچ ، سفره مردم را نیز از میانشان به سرقت نبرد!.

از آزادی مطبوعات و رسانه ها سخن گفت و صریحا اعلام کرد که بر خلاف شایعاتی که برایش ساخته اند به هیچ وجه قصد منزوی کردن زنان و فعالان اجتماعی و فرهنگی را ندارد . وی گفت که پوشش زنان و دختران ما و همچنین نوع آرایش پسران هیچ ربطی به سیاست مملکت ندارد و ما (منظور خودشان) اینقدر کار برای انجام دادن و مسئولیت گوناگون داریم که اصلا به این چیزها کاری نخواهیم داشت . او گفت این گونه رفتارها اصلا در شان مردم ما و ملت ما نیست و این اصلا یک توهین بزرگ به مردم است !

البته مابقی اش را خودتان بهتر می دانید ، پس دیگر وقت را از دست ندهم و به برخی از عملکردها و رفتارهای ایشان از دیدگاه خودم بپردازم .

از روز اولی که ایشان و دولت محترمشان بر سر کار آمدند ، فورا دیگران را محکوم کردند که دارند در کار ایشان و همفکرانشان کار شکنی می کنند ! بسیاری از مسئولین و روئسای نهاد ها و سازمانها و ادارات دولتی و نیمه خصوصی را یا جابجا کردند و یا بازنشسته ! . افراد مورد علاقه خود را بر سر کار آوردند و درست رفتاری را کردند که دول قبلی همان کارهای اشتباه را انجام دادند و نتیجه هاش را دیدند . ایشان سخن از جوان گرایی کردند ، اما نتیجه این جوان گرایی ، به کار گماردن عده ای از اقوام و دوستان جوان خود و همچنین خیل عظیمی از ذوب شدگان در ولایت مطلقه و بسیجیان بیکار وابسته  به حکومت بود که عملا این حرکت هیچ فرقی با تیر خلاص زدن به خود و دولت منتصب خودی نداشت .

بعنوان مثال : خود من در همان اوایل به ساختمان ریاست جمهوری (ساختمان کارکنان) رفتم و در طبقه هفتم کاری داشتم ، تا درب آسانسور باز شد ناگهان چشمم به یک جوان بظاهر اهل ولایت و  بسیار خواب آلود و در حال چرت افتاد که در وسط سالن (راه رو !) یک میز گذاشته بود و یک صتدلی که البته تابحال چنین کسی قبل از آن در آن مکان وظیفه ای نداشت  . یک بادبزن هم در دستش بود و مثلا قرار بود در این شغل جدید ، افراد را نظارت کند (بخشی از کار حراست) و راهنمایی نماید . وقتی نام یکی از کارکنان با سابقه و قدیمی را از وی پرسیدم ، بدلیل تازه کار بودن و ناآشنایی با مکان و امور اداری خود او از فردی دیگر نشانی گرفت و بظاهر بنده را راهنمایی کرد ! . خب این هم از نهاد ریاست جمهوری مملکتمان ...

البته من نمی خواهم کارنامه ایشان را بررسی و تحلیل کنم ، زیرا نه فرصت اش است و نه اساسا بنده صلاحیت این قضیه را دارم ، اما مطالبی مختصر است که با بیان آنها می توانم به تو بسیجی و یا طرفدار ولایت مطلقه بفهمانم که مشت نمونه خروار است و حتا اگر من ، یا تو کوچکترین سواد و اطلاعات  سیاسی نداشته باشیم و اصلا ندانیم که گذشته مان چه بوده و چه شده و امروزمان چگونه می گذرد و فردایمان چه خواهد شد ، لااقل می توانیم بنابه همین سخنان ، راه را از بیراهه تمیز دهیم و حداقل طرفداری و حمایت کورکورانه از هیچ گروه و دسته و نحله فکری و سیاسی نکنیم و یادبگیریم که فریبکاران و دشمنان واقعی ملت و میهن را بشناسیم و بی دلیل و سند ، برای این و آن سینه چاک نکنیم !

حال که این فضا و جو تازه ، آسمان سیاسی و اجتماعی ملت ما را فراگرفته ، بد نیست که از پارادوکس ها و شکافهای درونی ساختار قدرت استفاده کنیم و با آگاهی و استمرار ، روزگاری بهتر را برای خود و فردایی بهتر برای آیندگانمان فراهم سازیم   .

یادم هست چد روز پیش برخی از همین مطالب را به یکی از ذوب شدگان می گفتم و با هزار زور و زحمت سعی داشتم وی را قانع کنم که چنین مطالبی کاملا مستند و اموری واقعی می باشد . اما متاسفانه یا نمی فهمید و یا خود را به نادانی می زد ! زمانیکه دلایل و اسناد و مکتوبات خودم را در اختیارش گذاشتم - همانطور که انتظار داشتم اینبار بشکلی دیگر با قضایا برخورد کرد و چون دید که نمیشود با وقایع و واقعیات اینچنین عریان روبرو شد و در برابرش ایستادگی کرد - تمام سعی خود را بر توجیه و بقولی ماست مالی حقایق گذاشت ! گاهی می گفت این قضیه مصلحت بوده و گاهی می گفت فلان عمل در شرایطی خاص انجام گرفته و لازم بوده و یا تقیه ! به هر حال چیزی که عیان است این می باشد که مبنا بر حق گویی و حقیقت خواهی استوار نیست و موضع گیری این افراد معمولا با درکی ناصواب و مخدوش از حقایق بنا گردیده است . با این نگرش مطمئنا همه قضایا  من کل زیر سئوال می رود و با هیچ منطق و قانون و سندی نمی توان با آن مواجه شد . به هر شکل به گفته قرآن عزیز استناد می کنم و همان مبنا را به شما مخاطب گرامی توصیه می کنم .

                                 " برای مومن یک اشارت (دلیل و سند)  کافی است "

1 - در اولین سفر احمدی نژاد به سازمان ملل متحد ، اولین دستاورد علنی و مصرح برای نظام اسلامی شکل گرفت . آری برادر ، رئیس جمهور ما ناگهان با هاله ای از نور ، همچون جسم روحانی و برگزیده شده از سوی ... ! در صحنه ظاهر می شود و تمام حاضرین در جلسه را مات خود می نماید ، چنانکه به استناد گفته خودش ، حضار چیزی حدود بیست و چند دقیقه تنها سحر وی شده بودند و حتا یک دانه پلک هم نزده اند !

این خبر را نه روزنامه های امریکایی و نه لابی صهیونیستی و نه یک مشت الاف و بیکار برای ایشان نساختند ، بلکه خود آقای رئیس جمهور این قضیه را بشدت احساس کردند و از شوق و شور فراوان ، برای آقای آملی - طی یک میهمانی غیر رسمی  ، با شوق فراوان تعریف کردند (فیلم این مراسم را که دیده اید !؟) . گرچه بعدها چندین بار ایشان و طرفدارانشان این قضیه را تکذیب کردند و حتا احمدی نژاد در تهران در جواب مارک والاس (خبرنگار پر سابقه امریکایی) ، به صراحت دروغی بزرگتر گفت و منبع این گونه اتهامات را روزنامه های امریکائی دانست و گفت این شما ورسانه های شما بودند که اینگونه دروغ پردازی کردند و قصدشان بدنام کردن رئیس جمهوری مردمی و انقلابی ایران است ... !

هیچ وقت یادم نمی رود آن زمانرا که این آقا چگونه و با چه وقاحتی در برابر چشمان یک ملت منتظر و در برابر خیل عظیمی از علاقه مندان ، اینچنین ناجوانمردانه و متزورانه نه تنها دروغی شاخ دار گفت ، بلکه در جواب به سئوالات ، خود سئوالی نا مربوط طرح می کرد و به خورد رسانه ها می داد . شاید از همین نقطه بود که رئیس جمهور محبوب خلق ، با خودش اندکی تامل نمود و از آن پس نتیجه گرفت بنارا بر طراحی سئوالی در حواب سوال بگذارد ! (فرمول سئوالات احمدی نژادی !)

2 – در همان سفر ، وقتی داشتند ایشانرا به یک میتینگ که از قبل دعوت شده بودند، می بردند ، ایشان گفت چرا این همه ماشیهای قول پیکر سیاه رنگ و ترسناک را برای من آماده کرده اید ، البته بعد هم در تهران گفتند آنها (یعنی امریکائیان) می خواستند منرا موجودی ترسناک و خشن جلوه دهند و از من یک رئیس جمهور خشن و پر حاشیه درست کنند و با در نظر گرفتن آن تشریفات ، روحیه انقلابی و مردمی منرا نفی نمایند ، اما به فضل الهی و کمک پروردگار ، همه نقشه های آنان نقش بر آب شد و مردم امریکا در تمام این مسیر در خیابانها آمده بودند و با دستهاشان منرا به یکدیگر نشان می دادند و برایم گل نیز پرتاب می کردند و ...

خب البته نمی توان از ایشان انتظار داشت که همچون یک شخصیت برجسته سیاسی و باتجربه ، متوجه شود که تمامی مسئولان مهم را در امریکا ویا سایر جهان اینچنین حمایت و محافظت می کنند ، حتا رئیس سرمایه دار یک کارخانه و یا مالک یک قمارخانه و یا یک کازینودار  را ، چه رسد به آقای رئیس جمهور (آنهم این رئیس جمهور)!

اما اینکه گفتند همه مردم منرا با دست نشان می دادند و در کل مسیر برای دیدن من صف کشیدند ، بخودی خود معلوم است که تا چه حد این سخنان حقیقت دارد ! . لازم بذکر است که تمامی این سخنان را بنده از شبکه اول سیمای جمهوری اسلامی دیده و شنیده ام .

3 – بر خلاف گفته های ایشان نه تنها تابحال هیچ گروه و مافیای مالی و نظامی و سیاسی به مردم معرفی نشده است ، بلکه ایشان بتازگی مدعی شده اند که اصلا در ایران ما مافیا نداریم ! (در پاسخ به سئوال مافیای نفتی) البته باید شاهد بود که درگیری های ایشان با  هاشمی رفسنجانی تا کجاها بالا می گیرد ، شاید بوسیله    برخی از خودی ها ، نام چند تن از سران آن مافیاهای کوچک و بزرگ به گونه ای مشخص شود و بوی گند محافظه کاران و برخی از  اصلاح طلبان نیز دوباره فضا را عطرآگین نماید  ...!

4 – اما بازهم برخلاف گفته های ایشان در دوران قبل از انتخابات (یا بقولی انتصابات !)، همان مسئله نوع پوشش و رفتار و آرایش زنان و دختران بود که نه تنها با شدت بیشتری نسبت به سالیان قبل انجام گرفت ، بلکه دایره محدودیت ها و بگیر و ببندها به مردان نیز کشیده شد و اینبار شاهد بودیم که  پسران و برخی از آقایان هم از این موج مقابله ، در امان نماندند.  گرچه در مصاحبه ای ایشان مدعی شدند که این مسائل در حوزه عملکردهای دولت نمی باشد و اصولا این قضایا هیچ ربطی به  ایشان و محدوده وظایف ایشان ندارد و او در این امور دخالت نمی کند ! . قصد ایشان این بود که پای خودشانرا از ماجرا بیرون بکشد و با کمک رسانه های وابسته و حامیان خویش ، فضا را بگونه ای دیگر توجیه نمایند .  البته نیروی انتظامی نیز همواره نقش  نوکر تو سری خور را بازی می کند و به نوعی کیسه بکس نظام شده است و هرجا لازم باشد ، کاسه و کوزه ها را بر سرش می شکنند تا آب ها از آسیاب بیفتد .به هر حال فیلم سخنان قبل از انتخابات ایشان مانند نقل و نبات در بین مردم مبادله می شود ، درست مانند هاله نور مقدس کنار کله ایشان ! . (چنانچه ایشان مسائل را تکذیب می کنند ، لطفا یک سری به فرزندشان بزنند و در بین کلیپ های گوشی موبایل آقازاده ، آخرین فیلم های کوتاه خودشانرا بی دغدغه تماشا کنند !)

5 – در همان سفر اول ، خبرنگار صدای امریکا به صورت آشکار و گسترده در میان بسیاری از خبرنگاران جهان از ایشان پرسید که چرا افراد بیشماری را بعناوین مخنلف با مارک زندای سیاسی به زندان می اندازید و ایشان در جوابی که در واقع پاسخ همراه کنار دستی ایشان بود ( زیرا فورا آن آقا متنی را نوشت و به احمدی نژاد نشان داد !)  فرمود : ما اصلا زندانی سیاسی نداریم ! بیش از هشتاد درصد زندانیان ما یا معتاد هستند و یا خلافکار و یا پول دیه ندارند بدهند ، اصلا شما بگویید چرا این همه زندانی دارید ؟ ! . جالب است . هر روزه در همین روزی نامه های دولتی نیز شاهد هستیم که سخن از آزادی فلان زندانی و یا فلان فعال سیاسی و ... می خوانیم . گرچه خبری از دستگیری افراد داده نمیشود و مردم بی چاره و بعضا نا آگاه وقتی با این خبرهای کوتاه و نا مفهوم روبرو می شوند ، از خود می پرسند مگر آقای رئیس جمهور نگفتند که ما اصلا زندانی سیاسی و امنیتی نداریم و یا کم داریم ، پس اینها کی هستن !؟!  اصلا کی اینها را گرفتند که ما نفهمیدیم و حالا پس از یکی دو سال ، با هزار شرط و شروط و وثیقه های کلان و غیر منطقی و قانونی ، بسلامتی ناقص و آش و لاش آزاد می شوند !؟ آیا پاسخی برای این سئوالات دارند !؟

فیلم سخنان ایشان نیز در آرشیو  اذهان عمومی ملت موجود است .

6 – دروغ دیگر ایشان ، نفی واقعه هالوکاست است . در صورتی که بسیاری از فیلم ها- تصاویر و شاهدان زنده از آن زمان وجود دارد . این قضیه نه تنها در رسانه های داخلی بلکه در تمامی رسانه ها و افکار عمومی جهان تاثیر منفی شدید  گذاشت . احمدی نژاد نه تنها این قضیه را انکار کرد ، بلکه مکررا و صریحا بعنوان یک مقام رسمی بارها  فریاد زد که اسرائیل باید از صفحه روزگار حذف شود ! گرچه مدتی پس از فشارها و غوغاهای رسانه ای اندکی کوتاه آمد و اینبار گفت منظور تنها صهیونیست ها هستند ، اما جدیدا دوباره شروع به فریاد زدن کرده است که هم برای ایشان خطرناک است و هم برای ما ملت !

اگر در مورد تعداد و یا مثلا شکل وقوع این رویداد صحبتی می کرد جای شکرش باقی بود ، اما ایشان اصلا این قضیه را کلا رویا و توهم فرض کرده و با جمع کردن عده ای از هواداران نازی های سابق و رهبران خلافکار به اصطلاح یهودی و یا چند منتقد غربی ، سعی کرد برای خود و سخنان بی اساس اش چند حامی دست و پا کند و این قضیه هم به ضرر وی شد و بیشتر گند کار را بالا آورد . البته ایشان فکر می کرد با یک تیر چند نشانرا می زند ، اما غافل از این بود که نفی هالوکاست و به زباله دان تاریخ انداختن کشور اسرائیل ، اول از همه موجب بیکاری و بی آبرویی خودش می شود و در واقع آب به آسیاب دشمن می ریزد ! (آیا این قضیه هم نیاز به اثبات و منبع دارد !؟!)

البته آقای رئیس جمهور بدنبال تحقیق از این واقعه افتاده اند و می فرمایند که باید اجازه داده شود تا از این ماجرا تحقیق بعمل آید . چنانچه ایشان به سخنان خودشان معتقد هستند و احترام می گذارند - لطفی کنند و آستین بالا بزنند و هرچه زودتر از این ماجرا یک نتیجه گیری دقیق و نهایی انجام دهند و موضع واقعی خودشانرا بیان نمایند  تا بالاخره همه متوجه شوند که منظور دقیق ایشان چیست و تکلیف جهان با این آقا چه خواهد شد . زیرا امکان دارد بعد از مدتی دوباره ایشان قصد کنند و نظرشانرا مانند آب خوردن عوض نمایند و جهانی را سرکار بگذارند !

7 – مسئله بعدی شاید چندان مهم و قابل توجه نباشد زیرا رویدادی است که در ماه شاید چندین بار از رسانه ها و یا سیاستمداران داخلی شاهد آن هستیم و گوشمان از آن پر باشد ، اما بالاخره دروغی است از آلبوم دروغ پردازی های آقای رئیس جمهور محترممان و آن هم مسئله آمار و درصد تورم و یا توجیه کردن ، نزول نرخ سود بانکها به نفع ملت و علل خصوص مستضعفین و یا اینکه میزان کسری بودجه سالانه و یا رشد فقر و بیکاری را وارونه جلوه دادن و ده ها عامل دیگر ... ( این مسئله این روزها چنان داغ و متورم است که واقعا همه را گیج کرده . اما طبق آخرین اعلام بانک مرکزی که اینجانب در روزنامه اعتماد  خواندم ، گویا فعلا با در نظر گرفتن بسیاری از معاحدات و مصلحت ها ، تورمی برابر 16-17 درصد داریم که ای کاش واقعیت چنین بود !)

8 -  دست گل بعدی ایشان  حمایت از وزیران نالایق مورد حمایت خویش بود که بحث ها و مشکلات فراوانی را به همراه داشت . بعنوان نمونه وقتی از وزیر بی سواد و نالایق ایشان می پرسیدند که چرا تعداد دانشجویان ستاره دار بیشتر شده ، ایشان راه استاد در پیش گرفتند و بکلی منکر این قضیه می شدند و وقتی این سئوال را از احمدی نژاد کردند ، در حمایت ناشیانه از وزیر خود ، او نیز منکر این امر شد و بازهم به دروغ گویی خود در پیشگاه ملت و مردم ادامه داد . گرچه برخی از وزرای ایشان نتوانستند وی را تحمل کنند و او را تاپایان همراهی نمایند (که صد البته این قضایا کاملا سیاسی بوده است و مجال صحبت پیرامون آنها را نداریم ) ، اما وی از اعلام عدم رضایت همکارانش سعی داشت برای خود اعتبار بخرد و در واقع با یک تیر دونشان بزند . جالب است بدانید که همه این تکذیبیه ها و انکار وقایع درست زمانی اتفاق می افتاد که آقایان در امنیت خانه ولایت فقیه و همچنین حراست دانشگاه و بقیه نهادهای وابسته ، دائما به معترضان و تجمعات حامی دانشجویان امیدواری می دادند و با قبول این اتفاقات نا میمون ، قصد آرام سازی اوضاع و احوال سیاسی کشور را داشتند . گرچه امروز دیگر این مسئله علنی گشته و دعوا بر سر شکنجه کردن و یا نکردن زندانیان و یا دانشجویان و فعالان می باشد و کار از ستاره و ماه هم گذشته است  ...

بعنوان مثال طی همین روزها برخی از مراجع و آیت الله ها مطالبی را انتشار داده اند که خلاصه اش این میشود که اینگونه شکنجه ها و اعتراف های تحت شکنجه و بازداشت -  هیچ اعتباری ندارد . بعنوان نمونه و برای روشن شدن شما عزیزان ذوب گشته - تنها به چند سئوال مطروحه توسط گروه های فعال  دانشجویی و سیاسی و خانواده های بازداشت شدگان اکتفا می نمایی : 

اولا: آیا در صدر اسلام، حکومت های پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) از زندان استفاده می کردند؟

ثانیا: اگر زندان داشته اند، مدت آن چه قدر بوده و آن زندان ها برای اخذ اعتراف بوده است؟

ثالثا: آیا اعترافات و اقرارهایی که در حبس یا در اثر ضرب یا تخویف یا تجرید(انفرادی) اخذ گردد، جنبه حقوقی، قضایی و شرعی دارد؟ آیا می توان از این طریق متهم را محکوم کرد؟

رابعا: آیا در صدر اسلام در عهد حضرت رسول (ص) کسی را به منظور پذیرفتن اتهام تحت فشار قرار می دادند؟ خامسا: آیا حاکم یا قاضی یا دولت اسلامی می تواند از طریق افترا یا بهتان کسی را محکوم به تحمل حبس یا تعزیر یا حدی از حدود نماید؟
سادسا: مشخصا در مورد دانشجویان دانشگاه امیرکبیر که تا پیش از محبوس شدن اتهام توهین به مقدسات را مصرا منکر بودند اما در شرایط خاص زندان این اتهام را پذیرفته اند، آیا این گونه پذیرش ها از حیث حقوقی و شرعی دارای حجیت می باشد؟  و ...

9 – او از فامیل سالاری و خانوادگی کردن امور سیاسی در دولت های پیشین انتقاد می کرد و می گفت که اگر او در صحنه حاضر شود ، با این مهم مقابله شدید خواهد کرد ، اما واقعیت چیز دیگری بود ، از برادر و خواهر و پسر خواهر و فلان فایمل و آشنا و همکار سابق و  ... که بگذریم ، ایشان گوی سبقت را از سایر رقبا ربودند و به تنهایی مقام اول شارلاتانی و کتمان حقایق را با افتخار پذیرفتند . بعنوان مثال وقتی از ایشان سئوال شد که این خواهرزاده  شما بر اساس کدام صلاحیت ها و ویژگیها وارد دستگاه شده است ، با همان خنده ملیح و چندش آور خود این مسئله را تکذیب کرد و به ریش همگان خندید !

گرچه ظهور برخی از حامیان افراطی و گروه های وابسته به دولت و حکومت تحت عناوین مختلف نیز جای بسی تامل و جستجو دارد .

10 – یکی دیگر از ویژگیهای این شخصیت فرزانه ، دروغ گویی در خانه خداست . ایشان یک اخلاق بدی که دارند این است که زیاد به مساجد اینور و آنور سرک می کشند ! . خب این مسئله که نباید اصولا بد باشد ، اما مشکلات از آنجایی شروع می شود که ایشان یک حساسیت جدی  به مساجد دارند و نمی توانند خودشانرا کنترل کنند . کافی است پایشان به چنین جایی باز شود ، تا همه کاسه کوزه ها را بر هم بزنند و بکنند آن کاری را که نباید .

متاسفانه ایشان فکر می کنند چون در آنجا خبرنگار و عکاس و فیلمبردار کم است و یا نیست ، می شود هر چرندیاتی را سرهم کرد . بزرگترین این فجایع آن  روزی بود که آقای احمدی نژاد به یکی از این مساجد رفتند و برای چند پیر مرد و کاسب محل و در کل عوام الناس نطق عجیبی کردند که متاسفانه و یا خوشبختانه ، فیلم این سخنرانی باشکوه نیز موجود می باشد و حتا در رسانه های فارسی زبان خارج از کشور نیز چندین بار پخش شد . فیلمی مستند و تاریخی که در آن آقای احمدی نژاد مدعی شد بتازگی توانسته یک دخترک 13 – 14 ساله را پیدا کند که با کمک برادر کوچکترش ، در زیرزمین خانه شان و با خرید از بازار محله ، اقدام به ساخت و تولید انرژی هسته ای کرده است !!!!!!!

اشتباه نکنید ، این یک شوخی نیست ، بلکه ایشان کاملا جدی و دقیق پی این سخنانشان را میگیرند و متوجه می شوند که نه خیر ، گویا این مسئله حقیقت دارد و آن دختر بچه توانسته واقعا در خانه اش این انرژی بحث انگیز را تولید کند . گرچه رئیس جمهوری محترممان نامردی نکردند والآن ان دخترک را با یک تشریفات عریض و طویل ، راهی سازمان انرژی اتمی کرده اند تا در کنار آن جوانان کمتر از بیست و پنج سال و جناب آقازاده عزیز، به این شعار مهم جامه عمل بپوشانند که : انرژی هسته ای حق مسلم ماست ..!

البته هیچ چیز جای تماشای مستقیم این فیلم را نمی گیرد ، زیرا بزرگترین شو من های تاریخ هم نمی توانند اینچنین طبیعی و جدی ، چرند بگویند !

حیف که دستگاه دروغ سنج هنوز کشف نشده است ، اما مطمئن باشید اگر چنین دستگاهی وجود داشت ، در برابر ریاست محنرم جمهور ایران ، دائم در حال بوق زدن و سوت کشیدن بود ...

11 – با همه فشارها و کنایه ها و درگیری های داخلی و خارجی ، آقای رئیس جمهور بازهم تحت حمایت رهبر عظیم الشان انقلاب ، اقدام به نوآوری هایی کردند که در ذیل به برخی از آنها اشاره می کنیم . بعنوان مثال : طرح های کوچک و بزرگ استانی که دولت اصول گرا و متعهد مانند بخشش از کیسه دیگران ، به نام مردم مستضعف و به کام بخشهای خصوصی و دولتی و علل خصوص سپاه پاسداران و بسیجیان همیشه در صحنه  ، مانند ریگ های بیابان بخشش می فرمودند و حال پس از گذشتن بیش از دوسال ، همچنان همه بدنبال نتایج با شکوه این اقدامات و طرح های ملی و مردمی می گشتند . حال بماند بسیاری از اینها تا بحال حتی کلنگ هم نخورده اند و تعیین اعتبار نیز نشده اند و یا بسیاری از آنها در سالهای اخیر و یا در دولت قبلی یکبار افتتاح شده اند و حال دوباره برای افتتاح مجددشان جشن براه انداخته اند و ... . البته توضیح کامل سفرهای استانی ایشان که خود می تواند یک کتاب تراژدی و یا طنز باشد که وی چگونه توانست طی این یکی ، دوسال آن همه شر و شور بپا کند و مثلا چه مقدار از بودجه مملکت را در اینراه خرج کنند و یا مردم دو سرزمین را با چه روشی بجان هم بیندازند و مثلا راجع به زنان مردم شمالی کشور چه سخنانی بگویند و یا حتا در هر شهر و روستا مانند دلقک چگونه لباس بپوشند و در کل یک سیاست پوپولیستی و عوام فریبانه را رهبری کنند . گرچه بیشتر این اقدامات بشکلی آینده نگری است برای جمع آوری رای بسیاری از روستائیان و شهرستانهای دور افتاده و کوچک و از این حیث نمی توان ایرادی به حضرت آقا گرفت . یادم هست و قتی در مناطق جنوبی مردم به دنبال رئیس جمهور افتادند و قصد برخورد و درگیری با وی و همراهانش را داشتند - ایشان چگونه دست و پایش را جمع کرد و فرار را به قرار ترجیح داد ! گرچه در تلویزیون عکس این خبر منتشر شد و بیان شد که استقبال بی سابقه مردم دلیل چنین امری گشته !  

12 – دروغ دیگر آقای رئیس جمهور به ویژه در این سفرهای اخیرشان به خارج از کشور تحقق گرفت . زمانیکه دست در دست برادر چاوز و مابقی دوستان هم پیمان از کیسه ملت بخششها و سرمایه گذاریهای گوناگون انجام می دادند ، در داخل نیاز بیش از پیش این ولخرجیها و حاتم بخشیها احساس می شد .  بردن سرمایه های کلان به امریکای لاتین – تعهد در انجام امور مختلف با دولتهای آن کشور ها ، بستن قراردادهای کوچک و بزرگ با این منزویان جهانی ، اینبار چهره دیگری از سیاست های عوام فریبانه آقایان را روشن نمود . دوستی با کشور های کمونیستی و عقب مانده و فلج اقتصادی و سیاسی و همچنین وارونه نشان دادن چهره واقعی این دولتها و کشورها  در پیشگاه افکار عمومی داخلی ، همه از دروغ گویی های ریز و درشتی بود که این آقا و هم پیمانانش در داخل و خارج برای استحمار و استثمار ملت ایران بکار برده شد . چه شده که متولیان دین و خدا و پیغمبر ، کاسه لیسی برادران چپ و کمونیست روسیه و چین و ونیزوئلا و کوبا وبولیوی و پرو و ... را می کنند !؟

رفاقتی هم اگر باشد ، باید با کشورهای در حال توسعه و نیمه متمدن و از همه مهمتر مسلمانی نظیر مالزی صورت گیرد ، نه با دولتهایی که صرفا بنا به هزار دلیل با ایالات متحده دشمن می باشند و حال کشور ما نیز همچون طفلی سرگردان و حیران ، به دنبال این مطرودان افتاده و دلخوش و سرمست از همدلی و همکاری با آنان . مگر آقای خمینی رهبران شوروی را هدایت نفرمودند که دست از کارهایشان بردارند و همچون ملت مسلمان و حاکمیت محبوب - مسلمانی پیشه کنند و دست از سر تفکرات کمونیستی بردارند ! چه شده که نتنها آنها مسلمان و موحد نگشتند بلکه ما امروز به ساز آنها می رقصیم و در آغوششان می گیریم !

13 – جناب رئیس جمهور ، در اظهارات خود  مبنی بر جشن هسته ای ایران بشکلی سعی در القای گفته های بعضی از سران و دست اندرکاران حکومت بود و آن نکته حیاتی و مهم دست گذاشتن روی احساسات ملی و تاریخی مردم بود . افرادی که گوشه و کنار ، ندای برتری همه جانبه اقدامات هسته ای بر ملی شدن صنعت نفت ایران بدست زنده یاد ، دکتر محمد مصدق بزرگ می باشد سر دادند ، بنوعی در نهایت می خواستند یک حساسیت ملی و میهنی را در این میان بوجود آورند  و بزرگترین جعل تاریخی را نیز مرتکب شدند . این قضیه درست در راستای مقایسه بیهوده ملی شدن صنعت نفت با مسئله هسته ای ایران بود و در واقع هدف قرار دادن شخصیتهای برجسته و محبوب سیاسی ، بوسیله توهمات کوته بینانه آقایان ، تنها پوششی بود برای جا انداختن مشکل بزرگ هسته ای ایران . حال در این میان چه اشکال داشت که جناب رئیس جمهور محترم در صحنه ها ظاهر شوند و بیاناتی را چه مستقیم و چه غیر مستقیم (از دهان این و آن) مطرح سازند . از بزرگترین این جعلیات و دروغ پردازی ها همین بس که حضرت آقا مدعی شوند تلاش ایشان در فعالیت های غیر ضروری هسته ای ایران فوق العاده بزرگتر و افتخار آمیز تر از ملی شدن صنعت نفت در تاریخ ایران می باشد ! اما این قضیه سروصدای زیادی را برپا کرد و مسائل دیگری نظیر : درج یک روز در تقویم سالانه بعنوان روز بزرگ هسته ای شدن و ... که صد البته هیچکدام از این اقدامات ناشیانه و فریبکارانه تابحال نتیجه بخش نبوده و مطمئنا هیچ چیزی نمی تواند جای 29 اسفند را در تاریخ و قلب ملت ایران بگیرد .

14 – از ادعاهای دیگر دکتر احمدی نژاد ، که بیشتر مصرف خارجی دارد ، آزاد بودن روزنامه ها و روزنامه نگاران و خبرنگاران و در کل سیستم رسانه ای ایران بود که این مسئله را جالب و از طرفی مهم جلوه داد . لحظه ای خودتانرا جای مدیران مسئول و سردبیران و روزنامه نگاران و فعالان عرصه خبر بگذارید ، چه احساسی به شما دست می دهد !؟!

در دولتی که به تنهایی بیش از 11 نشریه به دلایل مختلف بسته شده اند ، سخن از آزادی مطبوعات و رسانه ها آیا چیزی بیشتر از یک شوخی تلخ نیست !؟ البته شاید ما منظور ایشانرا درست نفهمیده ایم . لابد منظور ایشان از رسانه ها همان چهارتا وب سایت معلوم الحال و یا رسانه به اصطلاح ملی که جدیدا با غیر خودی ها هم نامحرم گشته ، و یا منظور از روز نامه ها و مطبوعات ، همان کیهان عزیز و همیشه در صحنه و یا چندتا روزی نامه در حال سقوط می باشد !؟ البته شاید ایشان آزادی کامل مد نظرشانرا در این نشریات زرد دو پولی ، جستجو می کنند !!؟ نمی دانم ، این سئوالی است که هنوز کسی نتوانسته رو در رو و مستقیم از ایشان بپرسد . گرچه فرقی هم ندارد ، آرزو بر دل پرسشگر می ماند که جوابی بشنود ، تازه باید خدمت آقا جواب هم پس بدهند ! . شاید هم بسته شدن روزنامه شرق و هم میهن ، لابد از مصادیق سخنان ایشان بود !

15 – البته این رئیس جمهوران کوچه و بازاری که به یکباره سر از مسند ریاست دولت در می آورند را نمی توان کنترل کرد و حتا می توان دائما از سخنان و گفته ها و مصاحبه های ایشان ، صدها چرندیات و دروغ و تهمت استخراج نمود و به همین دلیل باید حتا برای اینکار یک وب سایت طراحی نمود تا مانند کنتر آب و برق ، دائما بگوش باشد و از گفته های آقایان نکته ها را ضبط نماید و دائم به روز شود !  اما اگر بخواهم از جدی ترین و در عین حال از جدیدترین سخنان این آقا برایتان دلیل بیاورم می توانم به سفر اخیر ایشان اشاره کنم و آن جنجال بزرگ رسانه ای را یادآور شوم که چگونه ایشان از حقوق ملت ایران و مردم شهید پرور دفاع نمودند ...

بعد از آنکه رئیس دانشگاه کلمبیا از آقای احمدی نژاد استقبال گرم بعمل آورد ، ایشان درپاسخگویی به آن آقا و دانشجویان مشتاق و حیرت زده ، براحتی و در کمال خونسردی گفتند : زنان ایرانی آزادی کامل دارند و کلا ایران جزو آزادترین کشورهای دنیاست !

البته ایشان جدای از مطالب فوق - لطف کردند و یک مطلب دیگری را هم انکار نمودند ! مطلبی که ایشان منکر آن شدند و همگانرا متعجب ساختند شاید یکی از طنز آمیز ترین بخش این کنفرانس در دانشگاه کلمبیا بود ! " ما در ایران همجنس باز نداریم !؟! "

سخنی که بلافاصله موجب خنده و سخره تمامی حاضرین قرار گرفت و موجب تقویت بنیه ملی و دفاع از آرمانهای بلند انقلاب شد ! البته در اینجا اینگونه اتفاقات را مانند همیشه سانسور و جالبتر اینکه یک فیلم مستند کمدی نیز از آن ساختند اما حقیقت این بود که رئیس جمهور ما - جناب دکتر احمدی نژاد - فرمودند ما هم جنس باز (بخوانید هم جنس گرا ) نداریم ! . البته مشخص است که دروغ از این بزرگتر نمی توان گفت (البته هاله نور را فراموش کردم !) اما چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است . برای نمونه ایشان زحمتی بخود بدهند و بجای سفرهای استانی - یک توک پا سری به پارک دانشجو (در نیمه شب ها) و همچنین پارک ملت و جدیدا شنیده ام زیر پل حافظ ! نیز مقری شده برای همجنسگرایان عزیز . گرچه راه ساده تر و عملی تر اینست که ایشان یک کامپیوتر بخرند و به سایت گوگل (اگر دائم فیلترش نکنند) بزنند و یک جستجوی ساده اینترنتی در اینمورد انجام دهند - بقول یکی از نمایندگان این بیمارها که در هلند بسر می برد - یک وب سایت وجود دارد که نزدیک یک میلیون نفر ویا بیشتر - بصورت رسمی و فعال عضو آن هستند ! البته شاید منظور آقای دکتر خیابان ایران بوده و نه کشور ایران !؟

16 – هیچ زندانی سیاسی نداریم و هیچ دانشجو و فعال سیاسی در ایران بدون دلیل بازداشت نمی شود و در زندان نمی افتد . تازه ما شکنجه هم نداریم و هیچ یک از زندانیان ما ، از اقوام مذهبی و باورهای دینی مختلف نمی باشند !!!

گرچه شاید ایشان یکی  از آخرین این افراد " آقای کاظمینی بروجردی" را فراموش کرده باشد که درتلویزیون خود جمهوری اسلامی علیه ایشان برنامه پخش کرده اند . و یا یورش همه جانبه بسیجیان و اهل ولایت فقیه در قم به حسینیه آقای شریعت و یا بستن درب مساجد سنی در مناطق جنوبی کشور و این آخری هم که هنوز ماجرایش به درستی منعکس نشده ، بازداشت چند صد نفر از اهالی کردستان به دلیل جمع شدن در (مسجد) بخاطر شرکت در یک هیئت مذهبی و قومی ( گویا مکتب قرآن) و ده ها نمونه ریز و درشت دیگر .

اما در همان سمینار پرسش و پاسخ ، وقتی در آخرین لحظات از ایشان سئوال شد که چرا با بهائیان آنگونه رفتار می کنید و یا آنها را بازداشت و شکنجه روحی و جسمی می دهید و یا سرکوبشان می کنید و یا فرزندانشانرا در مدارس و کلیه امور اجتماعی حذف میکنید واز همه بدتر و زشت تر اینکه چرا مردگان و گورستان های آنان را زیر و رو می کنیدو به آنها و بستگانشان جسارت ، او  با  قیافه ای مضحک و خنده هایی درد آور و در حین اینکه سعی می کرد از صندلی خود بلند شود گفت : ما در مورد ادیان حرف زدیم ، آیا بهائیان جزء  دین و شریعت مطرح می شوند ؟ و بعد از بلند شدن گفت منتظر همه شما خبرنگاران و رسانه ها در ایران هستیم !

وقتی با این گونه رفتارها و عملکردها روبرو می شوم ، یاد آن مجموعه طنز تلویزیونی آقای مدیری می افتم که در شهری نمادین (برره ) شاخصه بد و منفی وجود داشت که همه اهالی آنجا چنان می کردند و چنان می گفتند ، آری همان افعال معکوس !

تنها فرق برره با کل سرزمین ایران در این است که ایران و ایرانی همواره سعی در حقیقت طلبی و راست گویی و یکتا پرستی و نفی هرگونه ظلم و ستم و خیانت و ظلمت داشته ، گام برداشته و همواره به شکلی وارث کوروش بزرگ ، اولین حامی حقوق بشر فعلی ، بوده اند و در سرزمینی که خواجه حافظ و فردوسی بزرگوار و سعدی شیرازی و خیام و ... می زیسته اند ، روزی فضایی حاکم شود که بزرگترین شخصیت های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی اش (لااقل آن چیزی که رسمیت دارد) منجیان افعال معکوس گردند و خود مروج این گونه رفتارها در جامعه شوند !

اگر ایرانی نیستید ، اگر آزاده نیستید ، اگر با فرهنگ و شعور و تمدن بیگانه اید ، دست کم مسلمان که هستید ! نان دین که می خورید . طلایه دار مذهب و خدا که شده اید. واسته انسان و معبود که هستید . دست کم نگاهی به رفتارهایتان کنید و از روی دین و مذهب خجالت بکشید. گرچه موحد بودن در غایت است . یعنی کسی که همه هفت خان را گذشته باشد و به درجه انسانیت و آدمیت رسیده باشد و در پیشگاه خدای یگانه ، خود را تنها و حقیر بیند ، تازه می تواند ادعا کند که دیندار و یا مسلمان شده است و پیرو این دین و آئین گشته . متاسفانه بدلیل تفاسیر خودمانی و غلط و باورهای سنتی و تاریخی و موروثی و همچنین تحریفات و کج اندیشی های گوناگون ، کار بجایی رسیده که خدا و دین وشریعت چنان پست و حقیر و دون گشته اند که هر موجود بی سروپا و هر گوش دراز وراج و هر نان به نرخ روز خور فاسد و هر دکان دار متزور و منحرفی و هر بی شخصیت بی سواد و عقب مانده سیاسی – اجتماعی – فرهنگی – تاریخی و ... در قرن ارتباطلات و فن اوری و هوش مصنوعی ، می آید و در گوشه ای از این سفره می نشیند و از اوضاع مطلوب سوء استفاده می کند و همه چیز و همه عیب و همه خطا و درماندگی هایش را ، بنام خدا و شریعت توجیه می کند و بازهم متاسفانه از ابتدای تاریخ بشری این درک غلط و باور اشتباه ، نسل به نسل و سینه به سینه گشته است تا کار را بجایی رسانیده که هر تحفه بی مایه و کم خردی ، با سرهم کردن چند دروغ و حرف مفت ، برای خود حکومتی برپا می کند و در این روزگار پر آشوب ، چه فسادها و ظلم ها و ستم ها و دزدی ها و خطاها و جنایت ها و ... را تنها با یک جمله " من دیندارم و برگزیده فلان موجود می باشم ! " ، جهانی را به گند و فساد می کشد .

17 – وقتی در مصاحبه مطبوعاتی از وی سئوال شد که چرا آن دو روزنامه نگار و فعال سیاسی کرد را آزاد نمی کنید و چرا حتا یکی از آنها را محکوم به اعدام کرده اید و به چه جرمی آنان را اینچنین اسیر کرده و حتا به اعتراض های مردمی هم بی توجهی می کنید ، با تعجب نگاهی میکند و با کمال گستاخی    می فرماید : که من از موضوع خبر ندارم و نمی دانم که از چه کسانی و در چه موردی صحبت می کنید !؟!

18 – شاید این روزها زیاد شنیده باشید که این آقا در تلویزیون و یا اخبار ظاهر می شود و دائم از بسته شدن پرونده هسته ای ایران و یا عدم نگرانی از شدت گرفتن مسائل جنگ غرب با ایران صحبت از آرامش و  بی خیالی و اینکه هیچ مشکلی نه وجود دارد و نه پیش خواهد آمد ، سخن به گزافه می فرمایند ، اما واقعیت این قضیه چنان آشکار است که دامنه اش گریبان سایر مسئولین نظام را گرفته است و چنان ترس و واهمه در وجودشان ایجاد کرده است که آقایان تاب نیاورده اند و برای بقای حکومت عدل الهی خودشان هم شده ، به صحنه آمده اند و جلوی این کوتوله سیاسی را گرفته اند و حتا شروع به مقابله با جناب رئیس جمهور کرده اند ! . همین آقایی که گوش همه را کر کرده و دائم جیغ می زند که هیچ خطری ایران را تحدید نمی کند و پرونده ایران با آسودگی روند خودش را طی می کند و ... ، شروع کرده است به مقابله با سایر شخصیت های سیاسی . همین چند روز پیش ، سلطان رفسنجان (بخوانید ایران) در نماز جمعه بعنوان اما جماعت در دانشگاه حاضر شد ، اما احمدی نژاد در نطق هایش بر خلاف ظاهر ، شروع به اخطار دادن و خط و نشان کشیدن به رفسنجانی و رفقایش کرد ! با سخنان دو پهلویش سعی داشت حسن روحانی را که بتازگی دست بکار شده تا جلوی حرکات او را بگیرد ، زیر سئوال ببرد و ملامت کند . گرچه در جواب با تاخیر حسن روحانی ، (نماینده خاتمی و رفسنجانی) ، چنان مطالب عریان و صریح بیان شد که حاجت را بر همگان آشکار ساخت و به راحتی می توان شاهد بود که بازهم آقای رئیس جمهور شکر زیادی خورده اند و بازهم دروغ و دروغ پردازی و توهمات ناشایسته خود را ، نفع ملت و نظر اکثریت ایرانیان اعلام داشتند .  در نتیجه خطر جنگ بیش از پیش خااک اجدادی را تحدید می کند و اوضاع پرونده هسته ای هم روزبروز خرناک تر میشود و باید منتظر تحریم سوم هم بود  

البته پس از بازگشت ایشان از آمریکا قرار بود امت اسلامی و همیشه در گوشه صحنه ، وارد عمل شوند برای ایشان اسپند دود کنند و به استقبال حاجی بروند و گوسفند برایشان قربانی نمایند تا اندکی از زحمات ایشان برای حفظ و حراست از آبروی ملت در برابر دشمنان جبران شود و خستگی راه دور از تنشان به در رود ، اما طبق بیانیه ای که دفتر ریاست جمهوری در روز قبل از سفر بازگشت ایشان اعلام کرد ، از مردم و همان ملت در صحنه خواست تا بجای جشن و پایکوبی و استقبال کم سابقه از ایشان ، به مساجد و حسینیه ها بروند و برای ایشان و سلامتی خود و همراهانش (که بعضا از اقوام و دوستان ایشان بودند !) و از همه مهمتر ، سلامتی نایب بر حق امام غایب ، دعا و نیایش کنند و نماز شکر بجای آورند !

این مطالب را برخی از روزنامه های آنروزها کاملا درج کردند !

و ده ها نمونه و دلیل و برهان دیگر برای افشای چهره واقعی کوته فکران کج اندیش سیاسی و همفکران و پشتیبانانشان که من و تورا تبدیل به یک ملت خار و عقب مانده و خرافه پرست و نادان کرده اند و همچون مردمانی بی مغز و خرد ، هر عمل ناشایست و هر چرندیاتی را تحویلمان می دهند و ما نیز راهی جز (به به) گفتن نداریم . البته مثلا آن چند صد نفر دانشجویی که از ورود به خانه دومشان (دانشگاه) منع شدند و از ورودشان به تالار سخنرانی جناب پرزیدنت جلوگیری شد ، جای من و تو را خالی کردند و در خیابان شروع به دادن شعار و بیان اعتراضات خویش کردند . " مرگ بر دیکتاور" شاید بزرگترین و عمیق ترین سخنی بود که در حنجره این جوانان پر شور تبدیل به فریاد شد و فضای خیابانهای اطراف دانشگا ه را  طنین انداز کرد !

گرچه شاهد بودیم که در رسانه به اصطلاح خودشان (ملی) ، نتنها خبری از آن همه شور و اعتراض بازگو نشد (کی شده که اینبار دفعه دومش باشد !) بلکه در یک سناریوی مضحک و دردناک و بی ادبانه ، چند شب بعد این قضیه تکه برنامه ای مسخره را نشان دادند که چند جوان متفرق و بعضا با ظاهری آنتیک در حال پیاده روی هستند و تصویر را بر روی یک دختری با ظاهر ی آزادتر و راحت تر زوم می کند و طوری وانمود می کند که این افراد که گویا قصد تشویش و برهم زدند اوضاع را داشتند ، نتوانستند جلوی رئیس جمهور محبوب و مردمی و البته ترسو را بگیرند زیرا ماموران ما با باتوم و گاز فلفل از آنها استقبال کرده اند ! (جناب احمدی نژاد هم از در پشتی کتابخانه بدرود گفتند ) .

تشریح ماجرا بعلاوه تصاویر جالب

آری برادر مومن و بسیجی و حیرت زده من ، بخوان . بخوان و بدان که در بد منجلابی اسیر شده ای و خود را و افکار و عقاید خودت را اسیر چه مردمانی کرده ای . اندکی به خود آی و راه سلامت و سعادت پیشه کن و بقول مرحوم دکتر علی شریعتی ،" اگر می خواهی از همه استبداد ها و استثمار ها و استحمارها خلاص شوی و رهایی یابی ، تنها بخوان و بخوان و بخوان"  ... تا بدانی و دانسته گام برداری .

اکنون که برادران و خواهران تو را به دانشگاه راه نمی دهند تا اندکی از دردها و عقاید و  سخنانشانرا با به اصطلاح رئیس جمهور مردمی شان در میان بگذارند و وی را مورد بازخواست و پرسش قرار دهند ، تو را و هم تیپ های تورا بسیجی وار به صحنه می کشانند و میان ملت و مردم خط نامرئی می شکند و آنها را دسته بندی می کنند و در برابر هم قرار می دهند . تا تو صدای آن جوان معترض را خفه کنی و آن یکی تمام عقده ها و دردها و رنجهایش را در توخالی کند و تو را باعث همه مصیبت ها و بدبختی هایش بداند و تو را نکوهش کند . در صورتی که نه تو می خواهی برده فکری و عقیدتی باشی و نه آن می خواهد با تو روبرو گردد و تو را ملامت کند !

عده ای را به میان می کشند و بنام حزب الله (که ای کاش نامی دیگر داشت) کوک می کنند و از آن می خواهند که شعار (وا اسلاما ) سر دهد ، و عده ای دیگر را در خیابان اسیر می کنند و فحش می دهند و با کتک و سیلی و گاز اشک آور متفرق می سازند . آیا می دانی چه کسانی این خط کشی ها و مرز بندی ها و جبهه های رویارویی را طرح ریزی کرده اند !؟

پس به آن افکار خطرناک و عقب مانده تاریک نگر خودخواه و خودبین و دگم جاهل ، نه بگو و بدان که حق و حقانیت و مظلومان همیشه پیروزان نهایی اند و این نه سخن من بلکه سخن پیشوایان دینی خود توست که می گویند : مملکت با کفر باقی می ماند ، اما با ظلم و جهل و دروغ هیچگاه باقی نخواهد ماند ...

با سپاس

نویسنده : علی . رهنما

http://greenpath.blogfa.com/post-160.aspx

بیستم مهر 1386

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به سیمای نظام