بازگشت به صفحه اول  
 
 
حیدر رقابی(هاله)

زنده یاد « حیدر رقابی » ملقب به «هاله» سرایندۀ شعر زيبای «مرا ببوس» از آن دسته وطن دوستان مصدقی ارزنده­ای است که تمام وجود خود را فدای ایران نمود و به راستی که عاشق ایران بود و حتی در راه آن از عشق خود در زندگی هم گذشت.

وی در 19 آذر 1310 در تهران به دنیا آمد. دوران تحصیلات مقدماتی را در تهران گذرانده و وارد دانشکده حقوق شد و همزمان با شروع نهضت ملی از طرفداران محکم این راه شد. او ابتدا فعالیت سیاسی خود را با حزب زحمتکشان بقائی شروع کرد اما به محض مشاهدۀ رفتارهای بقائی در مخالفت با دکتر مصدق از حزب زحمتکشان بیرون آمد و طی اعلامیه­ای هم عدم رابطه با بقائی را اعلام کرد و گروهی را با عنوانان «سربازان جبهۀ ملی» تشکیل داد.

داستان سرودن این سرود زیبا موردی است که هر وطن دوستی را تحت تاثیر فداکاری و از خود گذشتگی آن زنده یاد برای ایران قرار می­دهد. وی در دوران نهضت ملی با کسی آشنا می­شود که به قول خودش در هنر و شعر و سیاست او را هم آهنگ می­یابد و با او پیمان می­بندد تا پس از پایان تحصیل ازدواج کند. اما این آرزو نیز چون بسیاری آرزوهای جوانان ایرانی با کودتای ننگین 28 مرداد بر باد می­رود و رقابی در صف مبارزات زیرزمینی  نهضت ملی قرار گرفته و مسئول کمیتۀ تشکیلات نهضت مقاومت ملی دانشگاه تهران در سال­های 32 و 33 و 34 ­شد که رهبری تظاهرات تهران را بر عهده داشت و خود او هم به دلیل مسئولیت خطرناکی که داشت مجبور بود تا بین شریک آینده زندگی­اش و مبارزات سیاسی در راه آزادی ایران یکی را انتخاب کند که به ناچار دومی را برای خدمت به وطن انتخاب می­کند و به مبارزه ادامه می­دهد. البته در مقابل رژیم کودتا هم ددمنشانه با مردم برخورد کرده و حتی سقف بازار تهران را هم تخریب می­کند و مبارزات ادامه دارد تا اینکه کمتر از 4 ماه بعد به 16 آذر 1332و روز کشتار دانشجویان دانشکدۀ فنی تهران می­رسیم. در این روز پیش پای معاون رئیس جمهور آمریکا نیکسون 3 جوان دانشجو به شهادت رسیدند که این روز در تاریخ ایران به عنوان روز دانشجو نامگذاری شده است. مرحوم رقابی در شب قبل از 16 آذر پس از خروج از جلسۀ کمیتۀ نهضت مقاومت ملی برای چاپ اعلامیۀ مهمی به دیدار رابط نهضت مقاومت ملی و سپس خداحافظی با دوست زندگیش می­رود. در آن رزوها سرگرد مولوی به شدت به دنبال وی بوده و حتی به یکی از دوستان وی گفته بود که این « هاله » کیست که هر کس را می­گیریم در زیر شکنجه نشانی او را می­دهد؟ و به این لحاظ با نهایت اختفا به دیدار عشق زندگی­اش می­رود.

در آنجا در واپسین خداحافظی آهنگ زیبا و جاویدانی برای وی می­سراید که اینگونه شروع می­شود:

« سپیده مرد سپیده دم

چو یک فرشته ما هم

نهاده دیده برهم

میان پرنیان غنوده بود

به آخرین نگاهش

سرود واپسین سروده بود »

فردا مجید وفادار هنرمند ارزنده ادامۀ این آهنگ را سروده و در نهایت در زندان موقت شهربانی مرحوم رقابی ترانۀ « مرا ببوس » را کامل می­کند و هم بندهای وی نخستین خوانندگان آن هستند که بعداً این آهنگ زیبا نسل در نسل منتقل شده است.

«

مرا ببوس

مرا ببوس

برای آخرین بار

ترا خدانگهدار

که می­روم به جستجوی سرنوشت

بهار ما گذشته

گذشته ها گذشته

منم به جستجوی سرنوشت

در میان طوفان

هم پیمان با قایقران­ها

گذشته از جان باید بگذشت از طوفان ها

به نیمه شب ها

دارم با یاران پیمان ها

که بر فروزم آتش ها در کوهستان ها

آه ههههههههههههههههههه

شب سیاه سفر کنم

ز تیره راه گذر کنم

نگه کن ای گل من

 سرشک غم به دامن

برای من میفکن

...

»

مدت کوتاهی بعد هم به زندان افتاده و پس از زندان اول هم به زندان دوم افتاده و البته قبل از زندان هم از عشق زندگی­اش خواهش کرده بود تا در صورت زندانی شدنش به دیدنش نیاید و در نهایت به شرط خروج فوری از ایران از زندان آزاد شده و با حمایت مرحوم شمشیری که از بستگان وی بوده ایران را ترک می­کند. بعد از آن وی به آمریکا رفته و لیسانس و فوق لیسانس خود را همزمان با مبارزات شدید علیه دیکتاتوری شاه و در عین مبارزه در راه نهضت ملی اخذ می­نماید و پس از آن هم برای اخذ درجه دکترا به آلمان می­رود و در آنجا نیز در این راه ثابت قدم مانده  و حتی روزنامه­ای 4 صفحه­ای با نام « پیشوا» را خودش منتشر می­کند. همچنین در ادامه در آمریکا باز هم به فعالیت­های سیاسی و همچنین بشر دوستانۀ خود تا انقلاب بهمن 57 در ایران ادامه داده و حتی در آنجا با سرخپوستان آمریکا تماس گرفت و از آنها حمایت کرد و روابط دوستانه و جایگاه خاصی در آنها پیدا کرد.

جالب است موقعی که وی در ایران نبوده « حسن گل نراقی» این آهنگ زیبا را خوانده و شکوه دیگری بدان می­دهد تا جائیکه در مجلۀ «آشفته 28» به تاریخ سوم مرداد 1336 در مقاله­ای در این باره چنین نوشته می­شود: « غوعائی که مرا ببوس به پا کرد در تاریخ موسیقی ایران نظیر نداشت. براستی این آهنگ طوری قلوب مردم را تسخیر نمود که کم کم صورت یک ترانۀ ملی را به خود گرفت حالا حتی در کوره­های اطراف تهران هم این ترانه نفوذ کرده و جای خود را باز نموده است. ...» و موارد مشابه تعریف­های دیگر هم وجود دارد که در اینجا از آن می­گذریم.

وی پس از انقلاب با درجه دکترای فلسفه به کشور بازگشته و به تدریس در دانشگاه پرداخت و کماکان تار و پود وجود او را با نام ایران به هم بافته بودند و در دوران جنگ هم به شدت همان احساسات ناسیونالیستی گذشته خود را حفظ کرده بود و برای رزمندگان میهن شعر حماسی گفته و قاطعانه از ایران حمایت می­کرد.

او  فردی بسیار ساده زیست، متهور، صادق و ایران دوست بود که مورد تحسین اکثریت اهل فاضلان و هنرمندان بود و تعجبی نداشت که این عاشق ایران را کوتاه فکران تاب نیاورده و از تدریس در دانشگاه محروم کردند و او را با دل شکستگی خانه نشین کردند و در اواخر عمر هم با بیماری سرطان پنجه در پنجه افکند و سرانجام در 23 آذر 1366 دیده از جهان فروبست و با شکوه تمام مراسم تشییع وی انجام شده و در ابن بابویه تهران در آرامگاه مرحوم شمشیری و در جوار جهان پهلوان تختی که هر دو همگام وی در سیاست و ایران دوستی بودند، به خاک سپرده شد.

مرحوم رقابی را به جرات می­توان از ایران دوستان استثنائی دانست که عشق ایران در وجودش زبانه می­کشید و گفتنی است وی از علاقه مندان خیلی محکم و پر و پا قرص زنده یاد « شهید داریوش فروهر » هم بوده و روابط دوستانه خاصی با آن شهید سرافراز داشت.

دکتر منصور رستگار فسائی در این باره در مقدمۀ کتاب تاریخ فلسفه می­نویسد:« او عاشق ایران بود، نام ایران از زبانش نمی­افتاد و همه چیز خود را برای ایران و ایرانی می­خواست و نام این سرزمین بزرگ را با چنان تقدسی بر زبان می­راند که مجذوبت می­ساخت. به ذره ذره غبارهای این آب و خاک چنان عاشقانه دلبستگی داشت که گوئی آب و گل وجودش را با مهر این سرزمین ایزدی سرشته بودند. از تب و تاب طوفان­های شکنندۀ پس از کودتای 28 مرداد ماه 1332، با استواری و مقاومت و سربلندی گذشته بود...»

از آن مرحوم بیش از 17 جلد کتاب در زمینه­های مختلف فلسفه ، نهضت ملی، دکتر مصدق ، ایران و ... به چاپ رسیده است.

اما در انتها باید از زحمات ارزندۀ « جناب آقای جهانگیر رقابی» برادر مرحوم زنده یاد رقابی هم تشکر شود که به گفته جناب آقای سیف تا آخرین لحظات از هیچ خدمتی به آن مرحوم کوتاهی نکرده و در درمان ایشان و بعد هم در برگزاری مراسمات ختم و شب هفت و ... به طرز بسیار ارزنده­ای اقدام کرده و در دوران بیماری ایشان هم از هیچ خدمتی کوتاهی نکرده بود و به نحو احسن یاد آن زنده یاد را گرامی داشت. همچنین طبق خاطرات جناب آقای سیف دبیر کل محترم حزب ملت ایران، در مراسم چهلم مرحوم رقابی به ناگهان آقای گلنراقی بر جایگاه رفته و ضمن معرفی خود به عنوان تنها باقی مانده از جمع سه نفرۀ تهیه کنندگان آن آهنگ زیبا از حضار میخواهد تا همان ترانۀ « مرا ببوس» را در همانجا و بدون آهنگ و ... بخوانند که همین کار توسط حضار و در میان گریه ها و همخوانی آنها انجام می­گیرد و به گفته جناب آقای سیف حالت عرفانی خاصی به جلسه داده بود که هنوز هم در ذهن ایشان باقی مانده است.

 

منابع:

1-مصاحبۀ حضوری نگارنده با جناب آقای خسرو سیف دبیر کل حزب ملت ایران

2- ماهنامۀ رگبار امروز / شمارۀ 7 / صص 12 و 13

3- شاعر شهر شما/ مرحوم حیدر رقابی

4- فلسفه تاریخ / دکتر حیدر رقابی(هاله) مقدمه به قلم دکتر منصور فسائی رستگاری

و ....

و با تشکر فراوان از جناب آقای خسرو سیف بابت در اختیار گذاشتن منابع لازم و ذکر خاطرات شفاهی خود دربارۀ مرحوم هاله...

به کوشش: حمید رضا مسیبیان

 hamosaieb@yahoo.com

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به ياران مصدق