سایت ملیون ایران

قيام ملی ۳۰ تير انگيزه‌های مذهبی و دينی نداشت

قيام ملی ۳۰ تير برپايه‌ی هيچ قرارومدار قبلی مليون با کسی نبود و تنها متکی به شور و احساس و نيروی لايزال ميليون‌ها مردمی انجام گرفت که به رهبری اعضاء فراکسيون نهضت ملی مجلس و احزاب جبهه ملی برای آزادی و اجرای قانون اساسی به پاخاستند. برخلاف گفته‌ی خامنه‌ای، سيدابوالقاسم کاشانی در جريان نهضت ملی ايران، رودرروی مصدق و حاکميت ملت قرار داشت و مردم برای دين و مذهب به خيابان‌ها نيامدند

دستگاه دروغ و تزوير جمهوری اسلامی و ولايت فقيه می کوشد به مردم ايران تلقين کند که جنبش های تاريخ معاصر ايران نه ملی و ميهنی و به منظور استقلال و آزادی بلکه ناشی از انگيزه های مذهبی و دينی بوده است.

اين دارودسته ی بيوطن که از احساسات ملی ايرانيان به سختی وحشت دارند سالهاست که برای مقابله با آن به قلب بديهيات تاريخ اين کشور باستانی و تمدن آن مشغولند. آنان بدين منظور از جمله ادعا می کنند که ايرانيان پيش از حمله ی عرب دارای هويت و تمدنی نبوده اند؛ گويی سرزمين آباد و بزرگی که به زور شمشير به دست مهاجمان عرب افتاد برای کسب هويت و دستيابی به فرهنگ و تمدن نزديک به دوهزارسال منتظر ورود آنان از ريگزارهای خشک عربستان بود. به همين دليل اينان بدون کم ترين شرمی سراسر تاريخ ملی ما را قلب و تحريف می کنند و می کوشند نشان دهند که بدون آنان نه ايرانی وجود داشته نه مبارزه ای برای استقلال و سربلندی آن!

“رهبر” آنان آقای خامنه ای در باره نهضت ملی شدن نفت می گويد:
“ماجرای نهضت ملی ايران را حقيقتا بايد وابسته به آيت الله کاشانی دانست و باور داشت که هر حرکتی که مردم ما در آن زمان انجام می دادند، مانند ديگر حرکات آزاديخواهانه مردم صرفاً به علت اسلام خواهی بوده است. مثلاً اجتماعات بزرگ مردم ما، در ماجراهای مصدق[!]، ماجرای سی ام تير، سقوط حکومت قوام و به زانو در آوردن شاه، تماماً ناشی از انگيزه های مذهبی و دينی به رهبری آيت الله کاشانی بود…” (خامنه ای در نماز جمعه ۱۲مرداد ۱۳۶۳)

۶۱ سال از قيام ملی با شکوه و پيروزمند سی تير برای باز گرداندن دولت ملی دکتر مصدق می گذرد.
قيام ملی سی تير برپايه ی هيچ قرار و مدار قبلی مليون با کسی نبود و تنها متکی به شور و احساس و نيروی لايزال ميليونها مردمی انجام گرفت که به رهبری اعضاء فراکسيون نهضت ملی مجلس شورای ملی و احزاب جبهه ملی برای آزادی و اجرای قانون اساسی به پاخاستند. آنان که ازهمان روزهای ۲۸ و ۲۹ تير ابتدا به صورت خود جوش خود برای اعتراض به تصميم شاه به ميدان آمده بودند با پاسخی گسترده به دعوت رهبران ملی در نهايت هماهنگی در سراسر کشور دست به تظاهرات زدند و در اين کار از ايثار مال و هستی و خون خويش دريغ نکردند. اما اين قيام مردمی که با آنهمه فداکاری از جان وهستی خود مايه گذاشتند نه برای خوش آمد اين يا آن شخصيت مذهبی، که از همان زمان در پشت پرده با شاه و قوام کنارآمده بودند، بلکه تنها برای بازگرداندن عزت و استقلال و آزادی به کشورشان بود.

مصدق رهبر دانا و خردمند نهضت ملی ايران و نخست وزير دولت ملی پس از حضور در ديوان بين المللی لاهه برای دفاع از حقوق از دست رفته ی ملت ايران و حقانيت يک کشور مظلوم در مقابل دولت استعماری انگليس در اوايل تيرماه با موفقيت و سرافرازی به ايران بازگشته بود. اما چون در اين هنگام مجلس شورای ملی دوره هفدهم افتتاح می گرديد بنا بر يک سنت پارلمانی از نخست وزيری کناره گيری کرد تا مجلس جديد در گزينش نخست وزير مورد نظر خود آزادانه و با دست باز اتخاذ تصميم نمايد.

وقتی مجلس مجددا به او برای قبول نخست وزيری اظهار تمايل کرد، مصدق برای تشکيل هيئت دولت جديد و معرفی آن به شاه قبول مجدد مسئوليت نخست وزيری را مشروط نمود و به شاه اعلام کرد که در کابينه جديد پست وزارت جنگ را خود شخصا به عهده خواهد گرفت. زيرا رهبر نهضت ملی ايران تعيين وزير جنگ از طرف محمدرضا شاه را که مقامی غير مسئول بود برخلاف قانون اساسی می دانست و همچنين از توطئه چينی دربار عليه نهضت ملی از طريق نيروهای مسلح به حق نگرانی داشت.

اما شاه که می خواست با حفظ فرماندهی مطلق و غيرقانونی خود بر ارتش قدرت واقعی را در دست خود نگهدارد، اين خواست برحق دکترمصدق را نپذيرفت و مصدق در تاريخ ۲۵ تيرماه ۱۳۳۱عدم پذيرش مسئوليت تشکيل دولت جديد بدون داشتن اختيار قانونی خود در کنترل ارتش ملی را به شاه و مردم اعلام کرد.

دکتر مصدق می گفت: من نخست وزيرم و طبق قانون اساسی، وزراء مسئوليت مشترکی در برابرمجلس دارند، پس وزير جنگ را نيز بايد خودم تعيين کنم و در اعمال او مستقيما نظارت داشته باشم.
متن اين استعفا نامه که از راديو و روزنامه ها انتشار يافت، بدين شرح بود:

«پيشگاه مبارک اعليحضرت همايون شاهنشاهی، چون در نتيجه تجربياتی که در دولت سابق بدست آمده، پيشرفت کار در اين موقع حساس ايجاب می کند که پست وزارت جنگ را فدوی شخصا” عهده دار شود و اين کار مورد تصويب شاهانه واقع نشد، البته بهتر آن است که دولت آينده را کسی تشکيل دهد که کاملا” مورد اعتماد باشد و بتواند منويات شاهانه را اجراء کند. با وضع فعلی ممکن نيست مبارزه ای را که ملت ايران شروع کرده است پيروزمندانه خاتمه دهد. فدوی ـ دکتر محمد مصدق
۲۵ تيرماه ۱۳۳۱»

با انتشار خبر اين استعفاء، موجی از هيجان واعتراض سراسر ايران را فرا گرفت و آحاد ملت برای هرگونه فداکاری و حمايت از مصدق آماده شدند.

از سوی ديگر شاه احمد قوام ملقب به قوام السلطنه را بعنوان نخست وزير به مجلس معرفی نمود. قوام با صدور بيانيه ای تهديد آميز کوشيد تا ملت به پا خاسته ايران را از پشتيبانی مصدق باز دارد و همين بيانيه قوام السلطنه خشم و هيجان مردم ايران را به مراتب تشديد نمود.

او در اعلاميه خود نوشت که «وای به حال کسانيکه در اقدامات مصلحانه من اخلال نمايند و در راهی که درپيش دارم مانع بتراشند. به عموم اخطار ميکنم که دوره عصيان سپری شده و روز اطاعت از اوامر ونواهی حکومت فرا رسيده است. کشتی بان را سياستی دگر آمد».

اعتراضات و تظاهرات از همان روزهای ۲۸ و ۲۹ تير آغاز شده بود و طی همين تظاهرات نخست چند تن، در اثر تيراندازی سربازان که سعی می کردند خيابان ها را تحت کنترل درآورند، کشته شده بودند. از صبح روز سی ام تيرماه سال۱۳۳۱، شهر تهران به حالت تعطيل درآمده بود و تظاهرات اعتراضی عظيمی در حال شکل گيری بود. کارگران کارخانه ها و کارگاهها و هم چنين بازار و مغازه داران و رانندگان اتوبوسهای شهری، همه دست از کار کشيدند و به صفوف تظاهرکنندگان پيوستند.

مردم با فريادها و شعارهای “يا مرگ يا مصدق”، “مصدق پيروز است”، “مرگ بر قوام”، با نيروهای ارتش و شهربانی، که مانع از ورود آنان به ميدان بهارستان می شدند، به مقابله برخاستند…

سرانجام حکومت چهار روزه قوام ساقط گرديد، نزديک به شامگاه سی ام تير خبر آن به سرعت برق در سراسر پايتخت و ديگر شهرها در ميان موجی از شادی و هيجان عمومی انتشار يافت، و دکتر مصدق به مسند نخست وزيری بازگشت. بدينگونه بود که قيام بزرگ و ملی ۳۰ تير با پيروزی ملت درتاريخ اين کشور ثبت گرديد.

غروب سی تير دکتر مصدق که بر بالکن خانه اش ظاهر شده بود در پاسخ به احساسات غرورآميز مردم با ياد از شهدای قيام ملی ۳۰ تير، درحالی که اشک از ديدگانش جاری بود، با کلامی بريده بريده گفت:

«ای کاش مرده بودم، و ملت ايران را اين طور عزا دار نمی ديدم. ای مردم! من به جرأت می گويم که استقلال ايران از دست رفته بود ولی شما با رشادت خود آن را پس گرفتيد».

دکتر مصدق همواره از شهدای اين قيام با اشک تاًثر ياد می کرد و وصيت کرده بود که خود نيز در کنار مزار آنان دفن شود.

برخلاف گفته ی خامنه ای سيد ابوالقاسم کاشانی در جريان نهضت ملی ايران، رودرروی مصدق و حاکميت ملت قرار داشت و مردم برای دين و مذهب به خيابانها نيامدند.

خامنه ای فراموش کرده است که در روز سی ام تير صدای شعارهايی چون: “مصدق پيروز است” و “مرگ بر قوام” و “از جان خود گذشتيم با خون خود نوشتيم يا مرگ يا مصدق” با تيراندازی نيروهای انتظامی بهم آميخت؛ زيرا برخی از مجروحانی که در خيابان اکباتان تيرخوردند واقعأ با خون خود اين شعار را بر ديوار نوشتند.

اگر آن روز رژيم استبدادی شاه که دم از آزادی و رفاه مردم ميزد و نمی خواست پست وزارت جنگ را به نخست وزير قانونی دهد و دست به کودتا زد و احمد قوام را به نخست وزبری منصوب کرد.
امروز نيز در رژيم استبدادی ولايت فقيه که آزاديخواهان را به زندان انداخته، خامنه ای خود فرماندهی کل قوا را در دست گرفته است.

اکنون که کنترل سه قوه قضائيه، مقننه و مجريه در انحصار کامل “رهبر” در آمده است و باند مافيائی ولايت فقيه بر سرنوشت ملت و کشور ايران حاکم شده است، لزوم يک مبازه ی فراگير از تمام نيروهای آزاديخواه و مترقی و غيروابسته برای کسب آزادی های پايمال شده ی ملت ايران از طريق يک قيام ملی و تدارکات رفراندم نزديک می شود.

از قيام پيروزمند سی تير می آموزيم که به هنگام قيام يک ملت بپاخاسته، هيچ دشمن داخلی و خارجی تاب مقاومت دراز مدت در برابر آنان را ندارد و مردم در پايان پيروز خواهند شد.

از قيام سی تير می آموزيم که مردم محروم و زحمتکش ايران، منافع مادی و حياتی خود را بسيار آسان تر و درست تر از ديگران درک می کنند، و به موقع خود کوههای استوار را از جا خواهند کند.

مهمترين، مطمئن ترين و کارآمدترين سلاح در رويارويی با مرتجعان مستبد، نيروی فناناپذير توده های مردم است. ما در نبردی حساس و سرنوشت ساز که آينده ميهن را رقم می زند، درگير هستيم.
اهميت اين مبارزه چنان است که غفلت از تکيه بر جنبش مردمی، از جلب اعتماد و سازماندهی آن سبب ادامه ی سلطه ی ارتجاع حاکم خواهد شد.

ما می آموزيم که در قيام سی تير، برخلاف ادعاهای سراسر دروغ و مزورانه ی خامنه ای، نمی توان رهبری مدبرانه و داهيانهً دکتر مصدق و نمايندگان نهضت ملی ايران در مجلس شورايملی را ناديده گرفت و انکار بی شرمانه ی آن قلب مسلم تاريخ و نشان ديگری از منش شيادانه ی حاکمان کنونی بر کشور است.

متاسفانه در اوضاع و احوال فعلی با زندانی کردن روشنفکران و آزاديخواهان و ايجاد وحشت و کشتار و خفقان، تشکيل رهبری متحد و نيرومندی که جنبش برای بازگشت حاکميت ملی را هدايت کند دشوار می نمايد.

با وجود اين بايد تا دير نشده در راه ايجاد يک رهبری مردمی گسترده و جبهه ای ملی، دموکراتيک و مترقی همراه با فکر و استراتژی لازم برای آن با عزم قاطع قدم برداشت.

دکتر پرويز داورپناه
۲۹ تيرماه ۱۳۹۲

از: گویا

Exit mobile version