سایت ملیون ایران

رضا وضعی: فروپاشی ایران یا رژیم، انتخاب با خود ماست

نوشته: رضا وضعی

چیزی که تاریخ به ما نشان داده آن است که لزوما سرنوشت کشور ها توسط جنش های مردی وسیع بعضا غیر سازمان یافته رقم نخورده. آنچه که میتواند که آینده سیاسی یک رژیم را رقم یزند به عقیده بنده بر میگردد به شیوه عملکرد آن رژیم در مدیریت کشور. مثال برای این ادعا بسیار است، از آلمان نازی و ژاپن میتوان به عنوان مثال در این مقاله یاد کرد. همه میدانیم که کشور ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم و بمباران دو شهر مهم خود چه روزگاری را سپری کرد، منتهی بعد از جنگ جهانی همه شاهد پیشرفت چشم گیر ژاپن در عرصه اقتصاد و سیاست بودیم، طوری که امروز به یکی از ده کشور برتر اقتصادی تبدیل شده است. چرا که مدیریت کشور را طوری پیش برده بود که هدایت و مسیر بخشی به تغییرات کلان سیاسی، نظامی، اقتصادی و… میسر بود.

البته رژیم هایی هم هستند بمانند جمهوری اسلامی، که نیازی به لشگرکشی نیروی بیگانه و انقلاب های میلیون نفری ندارند. آنها را اگر به حال خود هم رها کنید، قادر به اداره و مدیریت کشور نخواهند بود. این چنین رژیم ها آنقدر دایره خودی و ناخودی را تنگ کرده اند که نیروهای فن حریف خودی هم جایی برای عرضه توانایی و مثمر ثمر بودن پیدا نمیکنند. نمونه بارز و واضح آن را در ترکیب بندی و روابط خانوادگی نامزد های انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ میتوان دید.

در واقع ویژگی همیشگی این رژیم از بدو تولد یعنی بهمن ۱۳۵۷ تا به همین امروز که مقاله نوشته میشود، عدم پذیرش و استفاده از نیروهای دانش ورز و دارای صلاحیت بوده است. همانطور که در پاراگراف بالا اشاره شد، قدرت در حلقه ی بسته ی هزار درتوی روابط فامیلی باقی مانده و دست بر قضا شرایط طوری بوده که حتی محض رضای خدا یک نفر نابغه هم از بین این افراد بیرون نیامده که بتواند کشور را بحران های درگیر در آن نجات داده و دستی بر سر و روی اسن کشور بکشد. هر چه در طول عمر  ۴۲ ساله این رژیم دیده ایم مشتی آدم مفت خور، بی شواد، تنگ اندیش، فاقد مهارت و تخصص بوده. از جمله بزرگان این افراد می توان به خمینی، خامنه ای و اهل بیتش، رفسنجانی، روحانی و فرماندهان مغز فندوقی سپاه اشاره داشت.

جامعه ایرانی از نخبگان تخلیه شد، هر دهه ایران که درگیر موضوعاتی از قبیل جنگ، اعتراضات سراسری و درگیری های مردم با رژیم به هر دلیلی بود، نخبگان زیادی فضای حاکم را تنگ و ترک وطن را به ماندن ترجیح دادند. در نتیجه با تخلیه شدن کشور از نخبگان، تمامیه نیروهایی که توان کمی و کیفی لازم برای مدیریت را داشتند فرصت لازم برای خدمت نیافتند و دقیقا زمانی که کشور های دنیا بدنبال پیشرفت علمی، صنعتی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی بودند، شاید بتوان گفت کشور ایران حتی از جایی هم که بود به دهه ها عقب تر پرتاب شد. جایی که قبل از انقلاب از بسیاری کشور ها پیشی گرفته بودیم، حال و با وقوع انقلاب اسلامی در ایران از بسیاری لحاظ به نسبت اکثریت کشور ها در آخرین رده بندی ها قرار گرفتیم.

البته هر کشوری که دست به حذف فیزیکی – فکری دگراندیشان زده، با چنین اتفاقی رو برو شده است. یکی از روش های فروبردن جامعه در باتلاق روزمرگی و ابتذال زندگی تخلیه جامعه از اندیشه ورزی است. رژیم اسلامی ایران در طول عمر خود همواره دو انتخاب داشته است: یا میبایست سطح فکری خود را به اندازه اندیشه فرهیختگان و نخبگان بالا ببرد و یا اینکه سطح عمومی فرهنگ و اندیشه جامعه را به اندازه سطح حماقت و جهل خویش پایین بیاورد. آنچه که واضح است رژیم اسلامی ایران انتخاب دوم را برگزید. البته چنین رخدادی در تاریخ خود کشور ایران بارها دیده شده است که میتوان برای مثال به اسکندر مقدونی و اعراب اشاره کرد. سران سپاه مقدونیه که همراه با اسکندر جنگ طلب و آدمکش ایران را به تصرف درآورند چاره‌ای ندیدند جز این که پس از مرگ او خود را با تمدن برتری که از حیث نظامی بر آن فائق شده بودند انطباق دهند. آنها به نوعی در گستره غنای فرهنگ ایرانی حل شدند. و بعدها اعراب نیز با ایران چنین کردند. اعراب هرچند دیرتر منتهی در نهایت به این مورد تن دادند و در بسیاری از زمینه ها از جمله ادبیات، مدیریت کشور داری، هنر، برتری فرهنگ سرزمین تصرف شده را بر فرهنگ صحرا نشینی پذیرفتند. اما تنها یک قوم ضد این عمل را انجام داد و آن هم مغولان بودند.

فرقه ای که در سال ۱۳۵۷ توانست برتری را کسب کند و با توسل به جهل اجتماعی سوار بر قدرت شود، بمانند مغولان خواهان تسلیم در برابر نخبگان ایرانی نبودند. به همین دلیل هم از بدو قدرت گیری اعدام نخبگان ایرانی را شروع کردند و میدانیم این فرقه تا روزی که بر صندلی قدرت تکیه زده دست از اعدام و کشتار این قشر از جامعه نخواهد کشید. ترکیب سنتی حکومت که تشکیل شده از بیت رهبری- پاسداران سپاهی و بازاری های موتلفه است، همه دانش آموخته سیستم چنگیزی بوده اند. این اقراد را نه قدرت و نه ثروت تغییر داد و نه پیشروی فناوری. چارچوب این قشر سنت گونه بوده و هست و در تحکیم قدرت خود، همیشه غارتگرانه، فاسد و هرزه گونه پیش رفته است.

عملکرد اعدام گونه و سرکوبگرانه رژیم ایران سبب شده تا قشر فعال فرصت بروز یک جنبش اجتماعی رهبری پذیر را گرفته. آخرین تلاش برای چنین جنبشی را در سال ۸۸ شاهد بودیم که در نهایت با اعدام، شکنجه و کهریزک پاسخ داده شد. از آن وقت به بعد حرکت های ایران به سمت نوعی شورش و رادیکالیسم سمت و سو گرفت. البته این نوع از رادیکالیسم، جواب وحشی گری رژیم ایران بود که در دی ماه ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸ خود را نمایان کرد و خبر از حرکت هایی به مراتب رادیکال تر در آینده ای نزدیک داد. که البته جواب رژیم به این حرکات موجب شد تا خود را بیشتر از پیش در باتلاق های بحران های خوود ساخته فرو ببرد و از سال ۱۳۹۸ به بعد این باتلاق برای رژیم عمیق تر شد.

البته در سال ۱۴۰۰ شرایط به گونی است که گمان می رود رزیم با یک حسابرسی داخلی روبرو است. با نگاه و انالیز بحران هایی که رژیم با آن روبرو است میتوان اینطور گمانه زنی کرد که عاقبتی سخت در انتظار حکومتیان است. من در این مطلب و این قسمت از مقاله سعی دارم تا اشاره ای به این دست از مشکلات لاینحل و احتمالات آن داشته باشم.

در پایان باید اشاره کنم، کشور ها الزاما بین توسعه و عدم توسعه دو انتخاب دارند. رژیم اسلامی ایران با توجه به فاکت های حال حاضر مورد دوم یعنی عدم توسعه را انتخاب کرده است و هزینه این انتخاب را رژیم به نوبه خود و مردم به نوبه دیگری  پرداخت خواهند کرد. چیزی که مشهود است فروپاشی در راه است منتهی شاید بتوان بر روی شکل و مدت آن بحث کرد. منتهی معلوم نیست بعد از این فروپاشی چیزی به نام ایران باقی میماند یا خیر. اما میتوان امید داشت تا چیزی باقی بماند که بتوان مبنای بازسازی قرار گیرد. بهتر است امید خود را نگه داشته و هر زمان این فروپاشی آغاز شد، بتوانیم آن را در جهت منافع ملی به پیش ببریم.

به امید آن روز

Exit mobile version