از کنار این سخنان یک مقام سابق جمهوری اسلامی نمیتوان بهسادگی گذشت. خود کلانتری هم به عنوان وزیر کشاورزی سالها با پیش بردن سیاستهای خودکفایی کشاورزی که مورد نظر سید علی خامنهای و اکبر هاشمی رفسنجانی بود، نقشی مخرب بر سفرههای آب زیرزمینی کشور گذاشت و خودش اواخر دوران وزارتش نگاهی متفاوت با رهبران حکومت داشت و گاه از همان برنامه خودکفایی انتقاد میکرد. اما به هر تقدیر همان برنامهها و تصمیمگیریها از مجموعه عوامل مؤثر در خشکسالی انسانساخت در ایران هستند.
ریشه بخش بزرگی از این خشکسالی انسانساخت به سیاستهای دوران بعد از جنگ باز میگردد. این سیاستها اما بدون توجه به هشدارهای کارشناسان و گزارشهای امنیتی مرتبط با آب تبدیل به فرامین حکومتی شدند.
وقتی یک گزارش تحقیقی امنیتی در مورد وضعیت آب در خاورمیانه در سال ۱۳۶۷ منتشر شد، تعداد بسیار کمی از کارشناسان ایرانی آنرا جدی گرفتند. در آبان ۱۳۶۷، بخشهایی از این گزارش به همراه راهکارهایی به هیئت دولت میرحسین موسوی ارائه شد، جایی که هم عیسی کلانتری و هم بیژن نامدار زنگنه و هم غلامرضا فروزش حضور داشتند.
دعای باران برای فرزندان ایران
کلانتری به تازگی وزیر کشاورزی شده بود و میخواست نخستوزیر نسبت به وضعیت آینده آبی خاورمیانه آگاه باشد. بیژن نامدار زنگنه که تا نیمه سال ۶۷ وزیر جهاد سازندگی بود، کرسی وزارت نیرو را در اختیار گرفت که مسئول آب مملکت هم بود. فروزش هم تازه بر مسند وزارت جهاد سازندگی نشسته بود.
میرحسین و وزرای جوانش با این مسئله مواجه شدند که بر اساس پیشبینیها، به واسطه تغییرات گرما و کاهش بارندگی در سالهای مانده تا پایان قرن بیستم نحوه مدیریت منابع آب و خاک و همچنین مدیریت کشاورزی و نحوه آبیاری باید تغییر کند تا آیندگان وضعیت مناسبتری داشته باشند. به نخستوزیر و وزرا گفته شد که با توجه به وابستگی به آبهای زیرزمینی، باید تا آنجا که میتوان با راههای برگرفته از روشهای بومی اما علمی شده، منابع آب زیرزمینی را غنیتر کرد، درست مثل ذخیره پول بیشتر در حساب پسانداز بلند مدت بانک.
میرحسین موسوی کمتر از یک سال بعد از آن از قدرت کنار رفت و هاشمی رفسنجانی فرمانروای بدون رقیب سازندگی شد. یکی از مهمترین تصمیمات هاشمی و وزیر نیروی کابینهاش، بیژن نامدار زنگنه، ساخت تعداد بسیار زیادی سد بزرگ بود.
سد نماد سازندگی شد و بدون انجام ارزیابیهای دقیق محیط زیستی و اجتماعی، روی هر درهای که توانستند یا سد ساختند یا طرح توجیهی برای کابینههای بعدی نوشتند. بسیاری از سدها که قرار بود تامین کننده آب باشند و تولید کننده برق، بزرگترین آسیبها را به طبیعت رساندند و مانع رسیدن آب به آبخوانهای پایین دست شدند و کشاورزان راهی جز حفر چاههای بیشتر و عمیقتر برای استخراج آب نیافتند.
نبود نظارت بر حفر چاه و میزان برداشت آب هم منتهی به تخلیه بسیاری از آبخوانها برای کشت بیشتر شد. کشت بیشتر برای هاشمی رفسنجانی و وزارت کشاورزی و جهاد سازندگی معنایش خودکفایی بود، اما برای روستاییان، نتیجهاش خشکسالی و نشست زمین و فرسایش خاک و مرگ زمین و نهایتا مهاجرت شد. بر اساس گفته کارشناسان وزارت جهاد کشاورزی، میزان فرسایش خاک سالانه در ایران به بالاتر از ۲ میلیارد تن رسیده که ارزش این مقدار خاک از ۵۰ میلیارد دلار هم فراتر میرود.
سیاستهای دولتهای سازندگی و اصلاحات و آبادگران و تدبیر و امید به نابودی مراتع، از بین رفتن جنگلها و گسترش بیابانها و خشک شدن دریاچهها و تالابها و رودخانهها منتهی شد. همه اینها علاوه بر فقر آبی سرزمین، به فقر اقتصادی میلیونها ایرانی انجامید.
امروزه محاسبات نشان میدهد که تا چند دهه دیگر افزایش مساحت بیابانها به مهاجرت اجباری بیش از ۱۳۰ میلیون نفر خواهد انجامید. نتایج عملکرد دولتهایی که توسعه را بهشکلی ناپایدار پیش بردهاند و بر گستره بیابانها افزودهاند نشان میدهد که بیابانزایی، امنیت غذایی و وضعیت اقلیمی را بهخطر میاندازد.
میراث دولت دوازدهم برای دولت جدید؛ بحرانِ کمبود آب
نکته خطرناک اما این است که مقامهای دولتهای جمهوری اسلامی با آگاهی نسبت به آثار سیاستهای مخرب دولت که ناقض اصل ۵۰ قانون اساسی هم هست، با تصمیمهای مقطعی و بیتوجه به شرایط آینده کشور موجب تخریب خاک، فضای سبز و منابع آب شده امنیت و ثبات نسلهای بعدی را به خطر انداختهاند.
اهمیت دسترسی به غذا و آب در گزارش سال ۱۳۸۶ یکی از مراکز مطالعات امنیتی و نظامی آمریکا قید شده بود که «دسترسی به منابع حیاتی، در درجه اول غذا و آب، میتواند عامل اصلی درگیری باشد». ارزیابی امنیتی جامعه اطلاعاتی آمریکا در سال ۱۳۹۱ بر این تأکید داشت که «طی ۱۰ سال آینده، مشکلات آب به بیثباتی در کشورهای مهم برای منافع امنیت ملی ایالات متحده منجر خواهد شد».
یکی از این کشورها افغانستان بود که کمبود منابع آب و سیاستهای غلط کشاورزی و آبیاری عاملی برای جذب بسیاری از روستاییان به نیروهای طالبان شد. در همین محدوده زمانی هم بیش از ۱۰ میلیون روستایی ایرانی مجبور به مهاجرت درونسرزمینی و سکنا در حاشیه شهرها شدهاند. وضعیت آب در عراق رو بهوخامت گذاشته و روزگار بسیاری از کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا نیز که میتوانند منشا بیثباتی و تروریسم محسوب شوند چندان بهتر از ایران و افغانستان نیست.
آیا امروزِ خوزستان بیآب، فردای بحرانی جایجای ایران است؟
یک مرکز تجزیه و تحلیل امنیتی-نظامی واشینگتن در سال ۱۳۹۶ اعلام کرد که تداوم تنش آبی منتهی به اعتراضات مدنی، بیثباتی، خشونت محلی، تروریسم، جنگ داخلی و حتی جنگ فرامرزی خواهد شد. بررسی اعتراضات چهار سال اخیر در ایران و میزان خشونت در شهرهایی که محل جان باختن معترضان بود درستی این دیدگاه ثابت میشود.
اگر باز به برآورد امنیت ملی آمریکا در ارتباط با تغییرات اقلیمی توجه کنیم، خواهیم دید که پشت هر کلمه این بند کوتاه، نکات زیادی نهفته است: «ایران در دهههای آینده احتمالا با خشکسالی، موجهای گرما و بیابانزایی شدیدتری مواجه خواهد شد که این مشکل در کنار «مدیریت ضعیف آب» به بیثباتی، مناقشههای محلی و آوارگی جمعیت میانجامد».
با توجه به تکیه مسوولان جمهوری اسلامی بر تداوم روشهای ناپایدار مدیریت آب و خاک و تولید کشاورزی، و تداوم تنش آبی و گسترش بیابانها همزمان با افزایش جمعیت و بیشتر شدن گرما، میتوان گفت که جمهوری اسلامی تلاش زیادی برای به واقعیت پیوستن برآورد اقلیمی امنیتی ایالات متحده با سرعتی بیشتر را در دستور کار خود دارد.

