*آیا حجاب و پوشش مسئله خانم میزانی و جبهه ملی ایران است؟*
ذکر چند نکته در پاسخ به انتقادات خانم میزانی
ابتدا بگویم من خودم را عضو کوچکی از جبهه ملی (خانه سیاسی دکتر محمد مصدق) میدانم و جبهه ملی ایران نیازی به متولی ندارد که از من و امثال من تشکر کند!
دوم اینکه بنده هم *جمهوری خواه سوسیال دموکرات هستم* .
اما درباره برداشت *واقعبینانهام* از سخنان خانم میزانی، متأسفانه باید به عرض برسانم که بنده تا حد امکان حتی سعی در ملایم کردن موضع ایشان و سخنان خویش داشتهام.
۱- خانم میزانی از اصول جبهه ملی ایران سخن گفتند و بنده لازم میدانم جهت حرمت به مبارزات مهندس عباس امیرانتظام و بر طبق اصول مکتب دکتر مصدق که در نوشته خود به صراحت از آن اصول عبور کردهاند، مرز خود را مشخص کرده و ازین پس ایشان را خانم الهه میزانی خطاب کنم.
۲- به اصول هشتگانه جبهه ملی ایران اشاره کردند. بد نیست به دو اصلِ اول اشاره کنم:
اصل اول: آرمانهای ما برخاسته از اراده عمومی (نه فقط اراده کارگر و بازنشسته و..) میباشد و بر حقوق بشر تاکید داریم (نه فقط حقوق مرد).
اصل دوم: ما بر برابری حقوق زن و مرد تاکید داریم (یعنی اهم و مهم نمیکنیم) و با هرگونه تجاوز به حقوق بشر مبارزه میکنیم (نه فقط با برخی تجاوزها!)
خانم میزانی شما میدانید چرا جبهه ملی ایران این همه بر حقوق بشر تاکید کرده است! بحث زیر را مقدمتاً بخوانید تا وارد اصل گفتوگو شویم.
اگر اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاقین را به عنوان میراث و راهنمای زندگی انسانها در عصر جدید بدانیم، تلاش برای تحقق تمامی مواد آن امری لازم است. یکی از این موارد که در اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق جهانی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض علیه زنان مصوب ۱۹۷۹ و اعلامیه رفع خشونت علیه زنان و … در موردش به صورت مستقیم و یا غیر مستقیم صحبت شده و مورد تایید متخصصین در امر حقوق بشر میباشد، بحث حق آزادی پوشش انسانها و نبود تبعیض و اجبار در این خصوص است.
با وجود صراحت در این موارد و تفاسیر مشخص مطروحه مخالفان با حقوق انسانها برای کنار نهادن این حق از عناوینی استفاده میکنند که برای تمامی مبارزان با استبداد مشخص است: نداشتن الویت، تفاوت فرهنگی، مهم نبودن گذاشتن روسری و چادر در برابر سایر موارد.
آنچه در این مورد باید گفت این است که غیر از حق حیات که مهمترین موضوع در حقوق بشر است سایر حق ها به صورت مشخص دارای یک رابطه زنجیروار هستند و با نقض این حقوق نمیتوان به سایر حقوق دست یافت. نفی آزادی حجاب و اجبار در داشتن و نداشتن آن فرقی با حمایت از شکنجه روحی و جسمی ندارد و در عمل کسی که حجاب داشتن و یا نداشتن حجاب را مهم نمیداند با شکنجه روحی جسمی زنان به دلیل نداشتن و محرومیت از حق بر بدن و پوشاک موافق است. باید مراقب این افراد کم اطلاع باشیم زیرا که این افراد ظاهرالصلاح خواسته و یا نا خواسته از روی جهل یا حسادت به فعالان عرصه حقوق زنان پیاده نظامهای استبداد شدهاند.
۳- از بانوی بزرگ خانم نرگس محمدی (نمادی از یک بانوی ملی) سخن گفتند و متأسفانه دست پیش گرفته و به ایشان هم حملهور شدند! نیک میدانیم که نوشتهی بانو محمدی در سایت زیتون در باب حمایت از کارزار میهنیِ بانوان ایران، در بهمن ماه ۱۳۹۶ موجود است و اتفاقا آنجا هم بانو محمدی نگاهی شمولگرا بر پایهی حقوق بشر برای تمام طیفهای بانوان ایرانی را طرح ریخته و فرمودند: “این روزها زنانی نه برای تحقیر پوشش آن دیگری، بلکه علیه تحقیر و تحمیل بر خود، شال بر سر چوب میکنند، تا بگویند تحمیل و تحقیری که در شال بر سر چوب کردن، آشکار است، بسان تحقیر و تحمیلی است که در شال اجباری بر سر زن ایرانی کردن، توسط حکومت استبدادی، نهفته است”.
خانم میزانی از بانوی شریف و مبارز ایرانی، بانو نسرین ستوده سخن گفتند و ایشان را هم بهصورتی زیرکانه پوپولیست معرفی کرده (درست مانند نگاهِ ضدملیِ ایشان به بانو محمدی) و باز دستِ پیش گرفتند و گفتند ستوده از این رفتارهای پوپولیستی حمایت نکرده!
بانو ستوده از نخستین کسانی بود که در فیسبوک خود، آزادیِ ویدا موحد اولین دختر خیابان انقلاب را اطلاعرسانی کردند، تا اهمیتِ مبارزات زنان را نشان دهند.
۳- خانم میزانی تمام مبارزات زنان را از مشروطیت تاکنون خلاصه در یک روز و یک بیانیه کردند *یعنی چی* (همان روز هم در شبکه مجازی و رسانهها بازتاب گسترده و واکنشهای متعدد داشت و تنِ هیات حاکمه را به لرزه انداخت و همین دلیلی است آشکار بر موفقیت آنان ) گرچه باز تأکید میکنم که نه مبارزات با بیرون مرزها ربط دارد و نه به یک و یک روز ختم میشود.
ایشان در روز روشن مبارزات و جنبش فراگیر بانوان را به خارج پیوند دادهاند. این حربه به غیر از اینکه دستآویزی برای هیأت حاکمه ایجاد کند، تأثیری ندارد. در حالیکه با صدای رسا عرض میکنم که رسانههای خارجی حتی پژواکی از جنبش بانوان محسوب نمیشود و در گاهی مواقع در زمین هیأت حاکمه توپ میزنند.این چه ملیگرایی است که جنبش ملی را به خارج مربوط میداند و هیچ استقلالی برای جنبشهای ملی قائل نیست؟
مهمتر اینجاست که بعد بلافاصله گفتند برای ایشان مسئلهی فحشا، مهاجرت نخبگان و … مطرح است.
چند پرسش از ایشان: آیا در میان این نخبگان، زنان ورزشکار، بازیگران و غیره به چشمِ ایشان نمیآیند که بهخاطر نقض حقوق آشکارشان مجبور به جلای وطن شدهاند؟! آیا مسئلهی فحشا و ازدواج کودکان و دهها مورد دیگر به نقض حقوق زن مربوط نمیشود؟! آیا افسردگیهای مادر، خواهر و همسر و نبودِ حقوق اولیهی ایشان بر تربیتِ فرزندانشان و نابودیِ نسلهای آینده اثرگذار نیست؟!
آیا به حق آزادی پوشش باوری دارید؟! اصلا به حق انتخاب آزاد باوری دارید؟! تردید دارم! چرا که میخواهید دو *لچک* سر کنید و بعدها بنا بر اصل عدالت، موضوع لچک هم حل شود!
متأسفم برای طعن زدن شما با این دست کلمات به مبارزان وطن.
یادتان باشد که بر طبق مرام و مکتب دکتر مصدق، عدالت حدِ آزادیست و بدونِ آزادی، بیمعناست!
آیا مایل به گوش دادن به سخنان بانوان مبارز کشور را در برنامهی روزینهی خویش نیستید!؟ تا هر انسان مخالف یا مغایر با خویش را (بهسان رهبرانِ فقرای فکریِ جهان) مأمور و مغرض خطاب نکنند؟! آیا از مبارزان ملیِ از دکتر مصدق گرفته تا مهندس امیرانتظام حتی بانو محمدی نیاموختند که برای پاسخگویی به یک انتقاد، نیازی به مطرح شدنِ سوابق زندان دهه شصت و انفرادی دهه هفتاد (!!!) و …نیست؟! خانم میزانی! اگر زندانیان اکنون از دید شما دارای حقوقی (هرچند حداقلی) هستند که میتوانند از درون زندان پیامی روانه کنند، مدیونِ یک جنبش تاریخی و بهخصوص مجاهدتهای زندانیان دهه ۶۰ است که بر سر آرمانهای خویش مقاوم ایستادند و زندانِ هیات حاکمه را تبدیل به یک کانون افشاگری کردند! یادتان رفته که جناب امیرانتظام در زندان بارها به بیرون زندان پیامهای اجتماعی – سیاسی روانه میکردند و به نهادهای مختلف نامه مینوشتند! فراموشتان شده که حتی دربارهی نقض حقوق بشر توسط هیات فاسد حاکمه فیلم ضبط میکردند!
جای بسی تأسف است که میفرمائید اعتبار زندان رفتن را هم با دستگیریهای بی قاعده از بین بردهاند! شما علناً مهر بطلان بر زجر و مشقتهای مبارزان میزنید!
*باز تکرار میکنم از این حیث ایشان را بانو میزانی خطاب میکنم، چرا که ایشان در سخنرانیهای خود از جمله سخنرانی نوروزی جبهه ملی ایران و نوشته اخیر ایشان، ظلم و زجرهای امیرانتظام را بهپای خویش مینویسند و در این نوشته از زندان دهه شصت یاد کردند؟ گویا قصد ایشان کسب اعتبار از آن رادمرد مصدقی است!*
۴- بنده هرگز خانم میزانی را *مورد خطاب* ندانسته و بهعنوان یک علاقهمند به مکتب ملیون (از صدر مشروطیت تا بهحال) به سخنانِ ضدملّی اعتراض کردم و برایم اصلا مطرح نیست که این سخنان از سوی چه کسی مطرح میشود.
۵- یحتمل شعار زندهباد مخالف من، از سوی ایشان را باید ترجمه کنم: *زنده باد مخالفان خارج از ایرانِ من و جبهه ملی ایران !!!*،
چرا که به رایالعین دیدم و خوانندگان نیز میبینند که در تمام نوشته خود مرا مأموری معرفی کردند که عامدانه برداشت دیگری از نوشته ایشان دارم! وقتی نگاه ایشان به منتقدان داخلی اینگونه است، لابد آن شعار تنها برای خارج از کشور معنا دارد!
برداشتم از گفته ایشان این است که: *هرکس مأمور من نباشد، مأمور دیگری است!؟* شاید با چنین منطقی به همگان و خود نگاه میکنند (بنده شواهدی برای این ادعا دارم که فعلا لزومی به بیان آن نمیبینم).
باری؛ تعجب خود را از کردار جبهه ملی ایران پنهان نکنم! چگونه میشود کسی که در سخنرانی علنی اش مبارزات ملی زنان را با طنز و طعنه لجنمال میکند در هیأت رهبری اجرایی جبهه ملی ایران قرار گرفته و هر نوع انتقادی را با سبکی نزدیک به چریکهای فدایی و مجاهدین و هیأت حاکمه سرکوب میکند!
نکته پایانی: انتقادات من به این گفتهها، انتقاد به هیات حاکمه و چپهای جهان سومی است. البته همانگونه که در قسمت قبل آوردم، حتی برخی از آنان هم بابت کردار ضدملی خود عذرخواهی کرده و مانند دکتر هما ناطق که با اعتراض و تظاهرات زنان بابت پوشش آزاد مخالفت کرده بود و بعدها اینکار خویش را خیانت نامید و حالا خانم میزانی به همان اندیشهی ارتجاعی بازگشت کرده است (رجوع شود به مصاحبه هما ناطق با هاروارد)۱.
حالا در ادامه به ایشان *همایی دیگر* معرفی میکنم: بانو هما دارابی عضو دیرپای جبهه ملی ایران که در اسفندماه ۱۳۷۲ بر سر آنچه که خانم میزانی به سخره گرفته، سوخت… همایی که ققنوس وار در آتش استبداد سوخت و اکنون فرزندانش با غرور و عزت پنجه در پنجه دستگاه فاسد افکنده اند.
هرگز کسی اینگونه فجیع به کشتنِ خویش برنخاست خانم میزانی ! که شما به بردن آبروی دههها مبارزهی ملّی نشستهاید!
پانوشت: ۱۷ اسفند ۱۳۵۷ روز تظاهرات زنان علیه حجاب اسلامی بود و در همان روز فیلمی در حال ساخت توسط شبکه فرانسه بود که خانم هما ناطق در صفحه تلویزیون ظاهر شد و گفتند: “مردم ما به حجاب خو گرفتهاند و حجاب برای ما *مسئلهای* نبوده. تمام مادرها و مادربزرگها و افراد پیر ما همه حجاب بر سرشان دارند و لیکن برای مردم ایران، مسئلهای بنام حجاب مطرح نبوده است و اگر قرار باشد که آزادی و استقلال ما به قیمتِ این باشد که حجاب سر بکنیم، من فکر میکنم همه زنان ایران باید این حجاب را سر بکنند، اگر به این قیمت باشد که از امپریالیسم خلاص شویم و نهادهای رژیم گذشته را بتوانیم در هم بکوبیم و به استقلال و آزادی برسیم. اگر این بهایی است که باید داده شود، باید بپردازیم!”
خانم ناطق مدتی بعد تبدیل به هما ناطقِ متأخر شدند و سخنان گذشتهی خود را در مصاحبه با تاریخ شفاهی هاروارد پس گرفتهاند و خود را *خائن* نامیدند. اکنون خانم میزانی تصمیم به بازگشت به هما ناطقِ متقدم را گرفتهاند!
سید حسین موسوی