همه تغییر کرده اند جز اعضای «حزب جاوید شاه»

یوسفی اشکوری – کمتر از نیم قرن از روزگار خاقان مغفور و مقبور اعنی محمدرضا شاه پهلوی همان آریامهر سابق گذشته است. ولیعهد سابق آن مرحوم الان ۶۳ ساله است. تغییرات و تحولاتی که در این مدت نه چندان بلند در جهان و درمنطقه و ایران رخ داده است، به قدری زیاد و عمیق است که می توان گفت تناسبی با این زمان نه چندان بلند ندارد.

در این مدت پر تنش و پرتحول، صد البته بسیاری از مردم مام وطن نیز در معرض انواع تغییر و دگرگونی قرار گرفته اند. هرچند کسانی چون من، که حدود سی سالم را در رژیم آریامهری گذرانده ام و به اصطلاح طعن آلود برخی از مخالفان انقلاب «پنجاه هفتی» هستم، در نظر و عمل به کلی تغییر کرده ایم، نسل جوان تر و غیر انقلابی و حتی ضد انقلابی چند دهه اخیر نیز، چنان دچار دگردیسی شده اند که به نظر می رسد نسل ما آن ها را به درستی نمی شناسد و البته آن ها هم ما را نمی شناسند. با این همه، این گروه مایه امید برای فردای ایران شمرده می شوند.

القصه. چنین می نماید که برخی از آریامهری ها هنوز که هنوز است در حال و هوای پنجاه – شصت سال پیش ایران زندگی می کنند. در واقع همه تغییر کرده اند، جز همین اقلیت اما پرصدو صدا. ظاهرا اینان غالبا پیوند خاصی با وطن ندارند و عموما شناختی از مردمان ایران زمین هم ندارند. از آن مهم تر نسل دوم و سوم شان، که از قضا غالبا در اروپا و آمریکا زندگی کرده و می کنند و شاید نتوانند به درستی فارسی تکلم کنند، کاسه داغ تر از آتش اند و شماری از آنان گویا در این مدت در غار اصحاب کهف غنوده اند و ظاهرا از تغییرات مهمی که در جهان و ایران رخ داده بی خبر مانده اند.

من حتی یک نفرشان را از نزدیک نمی شناسم ولی در رسانه ها و شبکه های مجازی خبر و تصویرشان را مرتب می بینم. اینان هنوز که هنوز است در خیابان ها عکس قاب شده آریامهر را بر دستان خود گرفته و شعار «جاوید شاه» می دهند. شعاری منسوخ و اگر گزاف نباشد تهوع آور. گاه شعار می دهند «رهبر ما پهلویه / هرکه نگه اجنبیه». از شعارهای دیگر یادی نمی کنم که بسی نوامید کننده است. برای نسل ما شنیدن چنین شعارهای آن هم از نسلی که انتظار می رود عاقل تر و با تجربه تر باشد و علی الادعا مدعی آزادی و عدالت و دموکراسی و حقوق بشر است، به راستی حیرت آور و مشمئزکننده و در عین حال باورنکردنی است.

به گمانم عنوان «حزب جاوید شاه» درخور این گروه است. حزبی که ایدئولوژی آن «خدا، شاه، میهن» است. هرچند دریغ که اعضای و پیروان آن، نه خدا را به درستی می شناسد و نه شاه را و نه به طریق اولی میهن را. اگر قرار باشد اینان بدیل نظام کنونی باشند، بسی جای تأسف دارد و شاید بعدتر بگویند: صد رحمت به کفن دزد قبلی! همان حرفی که اکنون نیز به درستی گفته می شود.

از: گویا

توسط حسن یوسفی اشکوری

حسن یوسفی اشکوری (زاده: ۱۳۲۸ اشکور از توابع رودسر) نماینده دور یکم مجلس، نویسنده، محقق، روزنامه‌نگار و از روحانیان آزاد اندیش‌ایران است که طی سال‌های گذشته سابقه زندان و محاکمه بدلیل مواضعش را داشته‌است. وی در زمره نیروهای ملی - مذهبی قرار دارد. وی پیش از انقلاب به فعالیت‌های تبلیغی و سیاسی پرداخته و دوبار نیز توسط ساواک بازداشت گردید. پس از انقلاب به سمت مدیریت «رادیو دریا» که در چالوس استقرار داشت و شش ماه از سال برنامه پخش می‌کرد منصوب شد. اشکوری نماینده تنکابن و رامسر در مجلس اول پس از انقلاب و از اعضای فراکسیون اقلیت مجلس بود. وی پس از پایان مجلس اول به دعوت عزت الله سحابی به شرکت سهامی انتشار رفته و دبیر تحریریه شد. وی همچنین از سال ۱۳۶۴ در دانشگاه علامه طباطبایی به تدریس پرداخت اما پس از سخنرانی در مراسم ترحیم دکتر کاظم سامی (اولین قربانی قتل‌های زنجیره ای) از تدریس در دانشگاه منع شد. او همچنین عضو هیات تحریریه ماهنامه ایران فردا از ابتدا تا توقیف آن و از ویراستاران دانشنامه تشیع و بنیانگذار «دفتر پژوهشهای فرهنگی دکتر علی شریعتی» است. در دوران اصلاحات وی از جمله روحانیان منتقدی بود که مقالات و مصاحبه‌های فراوانی از وی در مطبوعات منتشر شد.

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

خروج از نسخه موبایل