سایت ملیون ایران

“ترازی” که “تراز” نيست!

taraz

دوست فيسبوکی گراميم، جناب عيسی سحرخيز لينکی داده بود از سايت “جرس” با عنوان “نقد نظريه مشهور فقها در مورد مجازات مرتدين” به قلم اقای حسين کبير. اين مطلب با توسل به انديشه های دينی و نظرات برخی بزرگان از جمله آيت الله منتظری و ايت الله مطهری سعی کرده تا با اتکا به اين انديشه ها و نظرات و توسل جستن به پاره ای اشارات از اعلاميه جهانی”حقوق بشر” اين نظريه را ثابت نمايد که اسلام مخالف مجازات اعدام در مورد مردان و حبس در مورد زنان مرتد ميباشد!

برای طولانی نشدن بحث من فقط جمله ای را از ابتدای اين مطلب گرفته و نقل ميکنم : ” دينی که عقلانی نباشد،دين نيست. بلکه دعوت به تحميق ،بردگی و بندگی و تقليد کورکورانه است”،که بر پيشانی مطلب آقای حسين کبيری نقش بسته.

آقای کبيری “دين” و در حالت کمی خصوصی تر آن، دين اسلام را ميخواهند به عنوان “تراز”،ابزاری که برای سنجش “درستی” و يا “نادرستی”، “کج” ويا”راست” بودن بکار ميرود را درمورد نظريه مجازات مرتدين بکار بندد.از آنجايی که با گردشی کوتاه در ديگر نظريه های “اسلامی” به سهولت ميتوان خلاف گفته های آقای کبيری را يافت وميتوان آنها را نيز بعنوان نظريه های اسلامی پذيرفت،ناگزير ميتوان به اين نتيجه رسيد که: ابزار و در اين مورد بخصوص”تراز”ی که هم ميتواند درستی و راستی يک امر را نشان دهد و با همان دقت نيز ميتواند نادرستی و کجی آن را،قطعا وسيله و ابزار قابل اعتمادی برای” سنجش” نيست و عقل نيز حکم ميکند که نمی توان به آن اعتماد کرد!

اين نوع برخورد و بکارگيری نظريه های مخالف هم و مورد اختلاف در خصوص يک امر، خود باعث و بانی ايجاد و شکل گيری انواع و اقسام مذاهب و تدوينها در اديان و از جمله در اسلام شده است.اين بدين معناست که آن تروريست طالبانی و القاعده ای نيز ،با تراز اسلام در دست ،همه چيز را ميسنجد و درستی و نادرستی را محک ميزند و هم کسانی مانند آقای سروش و کديور و اشکوری و کبيری!

حال اين سئوال پيش می آيد که “روشنفکران” دينی چه اصراری بر اين موضوع دارند که حتما به کمک دين و اين “تراز” نامطمئن به سراغ اثبات نظرات و نظريه هايی رفته که در گردشی کوتاه و کوچک به چپ و راست، عکس آنها را ميشود، دليل و مدرک آورد! در همين زمينه ،يعنی مسئله اسلام و ارتداد، ميتوان به کتاب”ارتداد يا بازگشت به تاريکی” نوشته آقای سيد جعفر صادقی فدکی، آنهم در ۳۶۸ صفحه،که مملو از اخبار و احاديث و روايتهای گوناگون و ناب و بی ترديد که ظاهرا جای هيچ سئوالی و شکی را در خواننده نمی گذارد،اشاره کرد.

“دين” در طول حيات خود,هيچگاه امری عقلانی نبوده و بنا به ذات خود نمی توانسته هم باشد! پس با گفتن جمله “دينی که عقلانی نباشد ،دين نيست،در واقع “دين” بودن،”دين” را از او گرفته ايم.دين در طول تاريخ خود کدام عقلانيت ملموس و قابل تکيه را به انسان عرضه کرده است ؟ مگر اينکه احکام جاری و نافذ آن که عرصه های گوناگون زندگی مردم ايران را در نورديده و بر جان و مال و زندگی آنها چنگ انداخته ،بخشی از عقلانيت “دين اسلام” بشمار آوريم!

دين بيشتر از آنکه امری عقلانی محسوب شود،امريست احساسی که با احساسات شخصی انسانها سر و کار دارد و در مورد دين اسلام و نمود آن در حکومت اسلامی حاکم بر کشورمان،بايد داشته باشد،که ندارد.و به نظر ميرسد دوستان و انديشمندان وبه عبارتی روشنتر “روشنفکران دينی” بجای تلاش در زدودن امری از “ذات” دين وجايگزين کردن آن با اموری بهتر و در واقع “عقلانی” و امروزی، که به نظر ميرسد کاريست ناشدنی و غير ممکن ،تلاش نمايند که دين و امور دينی را از عرصه های زندگی اجتماعی ،سياسی،فرهنگی و هنری و ديگر عرصه های ناظر بر سرنوشت عمومی کشور، دور کرده و به امری شخصی و احساسی هر فرد تبديل کنند.

دين اسلام در مقام والا و گاها دست نيافتنی خود به عنوان مرجع و قطب،هيچگاه در طول تاريخ دينی و” دينخويی” ما،نتوانسته بستری مناسب برای رشد و نمو”عقلانيت” باشد و پس از اين نيز نخواهد بود! اوج “عقلانيت اسلامی” حداقل در کشور ما،همانا خيل عظيم عارفان و صو فيان دلسوخته ايست که به رحمت عرفان نئشه آور و دل انگيز و گاها زيبا، که از عمق و ريشه های ناب دينی و اسلامی برگرفته اند وکاشفان کشف الاسرار ميباشند،توانسته اند ، در طول سالها و قرنها پس از خود،ما را چنان در خواب کنند که هنوز هم در خواب ، مشغول رقص سما ايم و نمی دانيم مشکل کجاست و از کدام جهت برای حل مشکل بايد قدم برداشت! از دينی که اصول و پايه و اساس آن از ابتدا در نپرسيدن و سئوال نکردن و قبول بی قيد و شرط اموری بديهی و دادن احکامی اوليه و ثانويه و ديگر احکام در همه عر صه ها بوده و هست ، نمی توان انتظار پرداختن و تن دادن به ديگر نگرشها و ارزشها،آنهم نگرشها و ارزشهايی که از زندگی زمينی و در طول تاريخی پر از درد و رنج و پيکار و انديشيدن و فکر کردن و آفرينش اموری ملموس و زمينی ،مانند” اعلاميه جهانی حقوق بشر”،تن در داده و آنها را بپذيرد.

من، شخصا از تلاش دوستانی که امروز تحت عنوان” روشنفکران دينی” ميخواهند از دين اسلام تعريفی امروزين و تصويری مدرن وآراسته به رعايت اصول اوليه حق و حقوق انسانی،ارائه دهند،نمی توانم بی تشکری و سپاسی از کنارشان بگذرم. ولی مرز اين تلاشها و کوشش ها و همتها هر چند از صداقت و شجاعت نشئت گرفته باشد،در نهايت چون نتوانسته اند و يا نخواسته اند، به عمق مسئله و ريشه ها دست يابند،آنچنان با پيکره اصلی و تنومند “فرهنگ دينی”مان در هم است که تميز آن دشوار و گاه محال است. چون ميخواهند همچنان با “تراز” دين ،درستی يا نادرستی،کجی و يا راستی مسائل را بسنجند و اين “تراز” بنا به دلايل ذاتی و نه صوری، نمی توانسته و نمی تواند وسيله ای مورد اعتماد برای اين سنجش باشد،کاری از پيش نخواهند برد وکارشان در سطح باقی مانده ،و کارشان در حد مصلحان دينی مانند آخوندزاده، جمالدين اسد آبادی و شريعتی و ديگران که فقط توانسته اند خراشی ناملموس و ناپيدا در پيکر “دين اسلام” بر جای بگذارند و بعضا فقط محافل روشنفکری را شادمان کرده و ميکنند،باقی خواهد ماند. نه خراشها و نوک زدنهايی از اين دست توانسته و ميتواند اين پيکر سست و خواب رفته و در عين حال تنومند را بيدار کند ونه هر تلاش ديگری از اين دست خواهد توانست! پس ايا بهتر و نيکو نخواهد بود تا “دين” را با اين همه قيل و قال پيرامون آن و اينهمه نگرشها و استنباطات و استنتاجات گوناگون و رنگارنگ خود،به دلها و قلبها بر گردانيم و باورمندان و معتقدان آنرا بيش از اين در کوچه های پر پيچ و خم ، آواره نسازيم. زيرا از همان فردای پيدايش و شکل گيری دين اسلام و باز هم بنا به ذات خود دين اسلام،خشتهای اوليه اين پيچ و خمها نهاده شده و هر روز که به ما نزديک تر گشته ،بر پيچ و خم هايش افزوده گرديده و باز هم افزوده خواهد شد!

به باور من، هر مسلمانی که روايت آقای صادقی فدکی را در مورد ارتداد قبول دارد، نه ميخواهد نوشته آقای کبيری را بخواند و نه پس از خواندن آن ميتواند نظرش را عوض کند. همانگونه که قطعا آقای کبيری آن تعبير و روايت آقای صادقی فدکی را وارونه ميبيند و قبول ندارد.

کوروش اعلم

از: گویا

Exit mobile version