احزاب سياسی نقش اساسی و بنيادين در توسعه سياسی دراز مدت در کشورها، به ويژه کشورهای در حال توسعه با دموکراسی نوظهور ايفا ميکنند. ايران نيز به عنوان يک کشور استبداد زده با حاکميت اسلامی از اين قاعده مستثنی نيست .در اين نوشته به اختصار به ضرورت وجود و تشکيل احزاب مدرن، با برنامه و نبرد آئين مبارزاتی شفاف برای ايران در حال گذار، وايران آينده با نظامی دموکراتيک و مردم سالار، پرداخته ميشود. نظام دموکراتيک و مردم سالاری که، اين احزاب مدرن با حمايت و همياری مردمان ايران، بايد نقش اساسی در بنياد نهادن آن داشته باشند. بدون احزاب و همگرايی فراگير ميان آنها و همچنين همبستگی با مردمان آزادی خواه و حق طلب ايران، اين تحول دموکراتيک به سر انجام نخواهد رسيد. با ارائه برنامه و راه کارهای مبارزاتی و برنامه های اقتصادی، سياسی و فرهنگی مورد نياز مردم است که، اين پيوند و همگرايی سياسی –تشکيلاتی با مردم بتحقق خواهد پيوست. برای تحول دموکراتيک در ايران، پيوند دوجانبه و متقابل ميان تشکل سياسی و مردم يک اصل اجتناب ناپذير است.
بايد اشاره شود که زادگاه طبيعی احزاب سياسی در درون جامعه است. اما از آنجا که نظام های ديکتاتوری مانند نظام مطلقه فقيه ايران، احزاب مخالف خود را برنمی تابد، تا مرحله گذر و استقرار نظامی دموکراتيک و مردم سالار، تشکيل احزاب سکولار-دموکرات و مخالف نظام ولايت فقيه در داخل به طور علنی امکان پذير نيست. باری، بنا بر گمانه زنی های کارشناسان، حدود پنج تا شش ميليون ايرانی به صورت پناهنده و مهاجر در خارج از مرزهای ايران زندگی ميکنند، و با پيشرفتهای تکنولژی در حوزه ارتباطات و وجود شبکه های اجتماعی مجازی و امکان پيوند با آزادی خواهان داخل ايران بطور غير علنی، ميتوان و بايد با بهره گيری از اين امکان و راه کار، برای تشکيل احزاب سياسی مدرن و مردم سالار در کشور تلاش کرد.
باری، بدلايل گوناگون و ازجمله، جو امنيتی درنظام مطلقه فقيه و اشتباهات و خود مرکز بينی نهادهای سياسی موجود سنتی، تشکيل و توسعه احزاب سياسی فراگير به فراموشی سپرده شده است. برای مبارزه با رژيم تماميت خواه آپارتايد-جنسی، و پيشبرد پروژه دموکراسی، بيشتر آزادی خواهان، توان ونيروی خود را صرف پروژه ها و برنامه ها برای پيشبرد و توسعه جامعه مدنی و حقوق بشر کرده اند، تا ساختن و گسترش و توسعه احزاب سياسی. هرچند که، اين تلاشها برای جنبش آزادی خواهانه و دموکراتيک لازم و ضروری است، ولی کافی نيست. برای تاثير گذاری بيشتر بايد هدفمند و هم آهنگ عمل نمود، و اين تلاشهای جامعه ی مدنی، بايد با همآهنگی و در پيوند با برنامه مبارزاتی احزاب و نهادهای سياسی انجام شود.
بايد اشاره شود که احزاب سياسی دربين شهروندان بسياری از کشورها از جمله ايران، از وجهه خوبی برخوردار نيستند. در کشورهای دارای احزاب سياسی فعال، بخشی از مردم بر اين باورند که، افراد و مسئولان حزبی منافع شخصی و گروهی خود را دنبال ميکنند تا پی گيری و پرداختن به منافع شهروندان. اما، بايد تاکيد شود که با وجود اين نگرش منفی نسبت به عمل کرد احزاب، اشتباه است که ضرورت وجودی احزاب را ، به اين دليل که در همه شرايط خوب و اخلاقی عمل نکرده اند، انکار کرد.
در ايران فردا، پس از گذر از نظام ولايت فقيه و استقرار يک نظام مردم سالار،احزاب سياسی نقش اساسی و بنيادين در ساختن يک دموکراسی سالم دارند. بدون احزاب کار آمد، دولت ها و نمايندگان مجالس قانونگذاری، شانس اندکی برای ايفای نقش خود در نمايندگی افراد جامعه بزرگ را خواهند داشت. احزاب سياسی پل ارتباطی بين جامعه و دولت هستند. احزاب، نخست، از طريق تبديل کردن تقاضاهای جامعه به برنامه های سياسی و پس آنگاه، از سوی جامعه، دولت را وادار به پرداختن به درخواست ها و نيازهای جامعه می کنند. بنابراين، احزاب سياسی در سيستم های حزبی کار آمد و موثر، نقشی بنيادی در ساختن و پيشبرد پروژه دموکراسی دارند و نمی توان اين نقش را به دليل کمبودها ناديده گرفت و آن را انکار کرد. جامعه ی سياسی و آزادی خواه و دموکراتيک ايران، بايد از هم اکنون اين کمبود ها و مشکلات را شناسايی کند و راه کارهای کارشناسانه و حرفه ای را، نخست خود بياموزد و سپس آموزش دهد.
باری، همانگونه که در بالا به آن اشاره شد، احزاب سياسی حلقه ی ارتباطی بين سياست و جامعه هستند. برای تحقق و انسجام بيشتر اين ارتباط با جامعه، احزاب بايد وظايف زيرين را به نحو موثری انجام دهند.
نخست، احزاب سياست های مبارزاتی و برنامه های خود در زمينه های اقتصادی، فرهنگی، آموزشی، دادگری، بهداشتی، زيست محيطی، بين المللی و غيره را تهيه و اعلام دارند. اين بخش محتوايی ی برنامه ی احزاب است. احزاب سنتی ايران فاقد برنامه برای ايران بحران زده در تمامی اين زمينه های مورد اشاره هستند! ارائه ی اين برنامه های کارشناسانه و سياست های گوناگون حزبی، در بازار سياست به شهروندان گزينه های مختلف برای انتخاب، ارائه ميدهند. باری، با ترويج و تبليغ اين برنامه ها برای ايران فردا، نا اميدی و ياس حاکم برجامعه به اميد، و گسل موجود بين جامعه و احزاب را به پيوند تبديل ميکند. بدون اين تحول کيفی بين جامعه و احزاب، گذر از نظام و پيشرفت بسوی دموکراسی و حاکميت مردم نا ممکن است.
در زمينه تقش احزاب در تحول دموکراتيک بايد اشاره شود که، نخست، اين ايده ها و نظرگاه ها و برنامه های احزاب در زمينه های مختلف، به مردمان ايران نشان ميدهد که با برکناری رژيم و استقرار يک حاکميت دموکراتيک و مردم سالار و انتخاب شدن و تشکيل دولت توسط اين احزاب، چه برنامه هايی اجرا خواهد شد .
دوم، اين احزاب مدرن درخواست های جامعه را جمع آوری و آنها را بصورت يک بسته ی برنامه ای تنطيم ميکنند. زيرا که، درخواست های مردم زياد و گاه متضاد است. احزاب مدرن و توانمند درخواست ها را به بحث می گذارند، ارزيابی می کنند و احتياجات و نيازمندی های شهروندان را به عنوان سياست آلترناتيو ارائه ميدهند. با اين عمل، احزاب بخش مهمی از روند سياسی برای به اجرا در آوردن خواسته های جامعه خواهند بود. نهادهای سياسی موجود هنوز نتوانسته اند درخواست های جامعه را به صورت بسته برنامه ای به جامعه ارائه دهند.
سوم، احزاب وسايل اصلی برای انتخاب و بکارگيری افراد برای خدمت در دولت و مجالس قانونگداری هستند. برگزيدن افراد برای مقام های بالا در دولت، مقام هايی که سياسی است نه فنی. در هر صورت بايد برای اين مقام ها افرادی برگزيده شوند، و احزاب می توانند با معرفی افراد شايسته و کاردان در اين زمينه خدمات ارزنده ای به جامعه ارائه دهند. در روند تهيه و ترويج و تبليغ برنامه های حزبی است که، افراد شايسته و توانمند در زمينه های مختلف شناخته و شناسانده خواهند شد. در پيوند با اين نقش نيز نهادهای سياسی موجود نتوانسته اند به اين وظيفه و نياز مهم بپردازند.
چهارم، در ايران آينده پس از گذر از نظام تماميت خواه اسلامی و استقرار حاکميت مردم، احزاب بسته به اينکه در اپوزيسيون باشند و يا در دولت، يا بر کار دولت نظارت دارند و يا دولت را کنترل ميکنند. اين نقش ها و مسئوليت ها، برای پرداختن به نيازمندی های شهروندان بسيار اساسی و بنيادی است. بنابراين، تحزب و تشکل يک نياز بنيادين برای گذر از نظام ولايت فقيه، و پاسخگويی به نيازهای اقتصادی، سياسی، فرهنگی، اجتماعی و زيست محيطی ايرانيان، و برای ساختن ايران آزاد و آباد آينده، از طريق ارائه طرح ها و برنامه های کارشناسانه در زمينه های مربوطه است.
بنابراين، تاکيد ميشود که در يک نظام دموکراتيک، احزاب سياسی ستون فقرات نظام و روند صحيح سياسی در مملکت هستند. اين احزاب هستند که عامل ارتباط جامعه و دولت هستند. احزاب خواست های جامعه ی مدنی را گردآوری و نمايندگی ميکنند. احزاب رهبران سياسی و کارشناسان شايسته را بکار می گيرند. احزاب هستند که اطلاعات سياسی را رسانه ای ميکنند. احزاب شهروندان را با سياست های دموکراتيک آشنا ميکنند. احزاب اختلاف ها و درگيری های منافع اقشار و طبقات اجتماعی را مديريت ميکنند. در جوامعی که در گيری های خشونت آميز بوده، احزاب برنامه ای برای همکاری اجتماعی و سياسی ارائه ميدهند و به سازندگی ملی کمک می نمايند. در پيوند با اين وظايف و نيازمندی های تشکيلاتی-سياسی، جامعه ی سياسی ايران در کدامين جايگاه قرار دارد؟! بدون شک، اگر جامعه آزادی خواه و دموکرات ايران، با خرد جمعی توانسته بود در اين سی و پنج سال بجای بخود پرداختن و در خودماندن، به نيازهای سياسی-تشکيلاتی برای تقابل با رژيم بپردازد، چه بسا که اين نظام سراسر بحران زده امروز بر منبر قدرت ننشسته بود.
باری، ملاحظه ميشود که ساختن و توسعه ی احزاب و سيستم حزبی در کشور استبداد زده ما، ايران، چالش بزرگی است. اين چالش مهم بايد در فهرست دستور کار تلاشگران سياسی-فرهنگی، در اولويت قرار گيرد. اين نياز و چالش تشکيلات حزبی بايد به جامعه مدنی شناسانده شود، و جامعه برنامه ها و نبرد آئين توسعه احزاب را شناخته و درک کند. مشاهده ميشود که پرسشهای مهمی در ارتباط با اهميت احزاب سياسی و کار حزبی و روش مناسب در برخورد با مسائل جامعه و نقش احزاب، در جامعه ی ايرانی وجود دارد که بی پاسخ مانده اند!
متاسفانه، همان طور که اشاره شد احزاب موجود سياسی نتوانسته اند اين وظايف و نقش خود را بخوبی انجام دهند. اين احزاب يا بسيار کوچک و محفلی بوده اند، و يا متکی به شخصيت و جذابيت رهبر حزبی خود. اين احزاب فاقد برنامه های لازم اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، برای ايران بحران زده و مردمان گرفتار آمده در اين بحران های تحميلی رژيم هستند. اگر احزاب با جامعه در پيوند نباشند، از شهروندان بدور خواهند ماند، و در نتيجه در جايگاه و مقام سياسی ای نخواهند نشست که در تحولات سياسی آينده ايران اثر گذار باشند.
ايران، با حاکميت نظام ولايت فقاهت اسلامی، در تمامی زمينه های سياسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، زيست محيطی و بين المللی و غيره بحران زده است! از آنجا که در ايران فضای سياسی بسته و امنيتی است، جامعه ی سياسی و آزادی خواه ايرانی برون مرزی نياز عاجلی دارد که با استفاده از فضای سياسی آزاد خارج از کشور، و با بهره گيری و آموزش از نظام حزبی سيستم های دموکراتيک در جهان، و همچنين با بهره گيری از وسايل ارتباطات جمعی مجازی، به ياری مردمان گرفتار آمده در نظام مطلقه ی فقيه بشتابد، و با ارائه تدابير تشکيلاتی-سياسی گام های موثر و سازنده برای ايجاد و همکاری احزاب بردارد. افراد آزادی خواهی که باورمند و پايبند به اصول دموکراتيک هستند و خواهان نهادينه شدن اين مهم در ايران ميباشند، بايد بر اين اصل نيز آگاهی داشته باشند که ساختن و توسعه ی احزاب سياسی، يک امر محرز در ترويج دموکراسی و نهادينه کردن دموکراسی است. اين نه تنها يک نياز بنيادين و تاريخی جامعه ايرانی است، بلکه ملاحظه ميشود که در سراسر جهان و همچنين نهاد های بين المللی توجه ويژه ای به اهميت اين امر شده است.
در دنيای مدرن، دموکراسی بدون احزاب سالم سياسی و سيستم حزبی موثر قابل تصور نيست. باری، برای اثربخش تر بودن سيستم، تعداد احزاب حقيقی نمی بايست زياد کم باشند که جامعه قطبی بشود، و نه بيش از اندازه زياد، که به انتخاب کنندگان گزينه های معنی داری ندهد. در اين جوامع روابط احزاب نشان از برخوردهای مسئولانه در رقابت سياسی دارد و احزاب با جامعه مرتبط هستند. متاسفانه، ما ايرانيان با بيش از يک صد سال مبارزه برای آزادی و دموکراسی و دو انقلاب، هنوز، فاقد يک سيستم حزبی سالم و موثر هستيم. بدون شک ميتوان گفت يکی از دلايل شکست، و پا نگرفتن دموکراسی در ايران، با پرداختن هزينه های گزاف انسانی-اقتصادی، شکل نگرفتن حلقه ی ارتباطی احزاب و مردم است.
در نظام ولايت فقيه، هيچ يک از نهادها و مقام ها و کارگزاران رژيم، به مردم پاسخگو نيستند. در اين نظام همه چيز واژگونه است و مردم بايد در خدمت نظام و پاسخگو به آن باشند تا آنان به مردم! وجود سيستم حزبی نهادينه شده در نظام های مردم سالار، نشان ميدهد که مقام های انتخاب شده در برابر مردم مسئول بوده و به جامعه پاسخگو هستند. همچنين، در جامعه ای که احزاب سياسی و نظام حزبی سالم وجود دارد، مردم رغبت و تمايل بيشتری برای پيوستن به احزاب سياسی نشان ميدهند و در نتيجه ، اين خود به جايگاه احزاب سياسی و سياستمداران در جامعه بهره خواهد رساند . ديدگاه و نبرد آئينی که نقش تعيين کننده احزاب را برای استقرار و توسعه ی دموکراسی ناديده بگيرد نميتواند موفق شود، و اهميت نيز نخواهد داشت که آزادی خواهان تا چه ميزان به امورساختن جامعه مدنی و مديريت درست، که هر دو هم مهم هستند، بپردازند. چرا ايرانيان آزادی خواه و بويژه زنان تمايلی به تحزب و پيوستن به احزاب سياسی نشان نميدهند؟ آيا احزاب و نهادهای سنتی تلاشی برای شناخت اين معضل تشکيلاتی و برون رفت از آن کرده اند؟! بدون شک پاسخ منفی است.
بايد به نکات اساسی زيرين اشاره شود که:
نخست، در جامعه ايرانی در مجموع به کار حزبی توجه نشده است. زيرا، فعاليت حزب گرايانه يک کنش سياسی است! اما فراموش نشود که در نظام تماميت خواه حاکم، تلاش در احقاق حقوق انسانی و ترويج و توسعه جامعه مدنی هم يک عمل سياسی است.
دوم، جامعه مدنی با اتکا به خود نمی تواند برای ساختن دموکراسی راه و عمل کردی غير سياسی ارائه دهد.
سوم، احزاب در همه جا با مشکلات بسيارروبرو هستند، اما توافق عمومی بر اين است که برای ارتقا و ترويج دموکراسی، بايد کار حزبی را توسعه و گسترش داد. پرسش بنيادين اين است که چگونه بايد اين چالش را پاسخ گفت؟ آيا جامعه ی روشنفکر و آزادی خواه ايران، آماده پرداختن به اين چالش و پاسخگويی به اين نياز تاريخی هست؟
جامعه ی آزادی خواه و سکولار دموکرات ايران قبل از اينکه بيش از اين دير شود و بار ديگر فرصت تاريخی سوخته گردد، بايد تلاش کند با بهره گيری خردگرايانه از تمامی امکانات خود، و با جلب و جذب جوانان بويژه زنان برای تحزب و سازماندهی فراگير، نبرد آئين و برنامه گذر از نظام ولايت فقيه و استقرار حاکميت دموکراتيک مردمان ايران را تدارک و بنياد نهد.
دکتر سياوش عبقری
sia_abghari@yahoo.com
از: گویا