سایت ملیون ایران

گیله مرد: مملکت حسینقلیخانی

 
 

میگوید: در هنگامه انقلاب به افسون «وا اسلاما» به خانه مان ریختند پدرمان را با خود بردندو خانه و خانمان مان به آتش سوختند .

هفت روز بعد خبرمان کردند پدرمان در گذشته است اما تا امروز نفهمیدیم با جسدش چه کرده اند .

بناچار خانمان برداشتیم از تبریز به تهران گریختیم بلکه از آزار مومنان در امان بمانیم .

من در تهران فروشگاه بلبرینگ فروشی راه انداختم شاید لقمه نانی فراهم شود که از قدیم گفته اند :

نان خود بر تره و دوغ زنـی

به که بر خوان شه آروغ زنی

یک روز از اداره اماکن به سراغم آمدند.

ترسان و هراسان به خود گفتم آه ای خدا! پناه بر تو!

هر که گریزد ز خراجات شام

بارکش غول بیابان شود.

گفتند: مردم از شما شکایت کرده و میگویند بنا به فتوای امام خامنه ای شما نجس هستید! بنا براین ما نمی خواهیم مردم مسلمان ما با شما داد و ستد داشته باشند!

مجبورمان کردند روی شیشه مغازه مان تابلویی بزنیم که ما اقلیت مذهبی هستیم .

ما هم طبق دستور اداره اماکن تابلویی روی شیشه مغازه مان نصب کردیم که «ما اقلیت مذهبی » هستیم.

هفته بعد وزارت اطلاعات ما را خواست و دشنام گویان نهیب زد که ما به شما میگوییم نباید هیچ تبلیغ دینی کنید آنوقت شما آمده اید چنین تابلویی را هوا کرده اید؟

گفتیم: آقا جان! این دستور اداره اماکن است، ما چه تقصیری داریم؟

گفتند: اداره اماکن گه خورده است! بروید تابلو را بردارید.

آمدیم تابلو را برداشتیم .

چهار روز بعد دوباره سر وکله ماموران اداره اماکن پیدا شد و گفتند تابلو را چرا بر داشته اید؟

گفتیم : آقا جان! وزارت اطلاعات تان ما را خواسته دستور داده تابلو را برداریم.

گفتند : وزارت اطلاعات گه خورده است! تابلو را همین حالا نصب کنید .

ما هم ناچار تابلو‌ را چسباندیم پشت پنجره!

حالا ما مانده ایم حیران که خدایا خداوندا! توی عجب انشر منشری گیر کرده ایم، آخر این چه مملکتی است؟

در پاسخ میگویم:

مملکت حسینقلیخانی است

«گیله مرد »

 

از: گویا

 

خروج از نسخه موبایل