سایت ملیون ایران

به بهانه‌ی روز کارگر و روز معلم جنبش‌های اجتماعی، جویبارهایی که سد استبداد را فرسوده می‌کنند

حمید آصفی

در آستانه‌ی روز کارگر و روز معلم، هنگامی که جامعه نگاهی گذرا و گاه مناسکی به زحمت‌کشان آموزش و تولید می‌اندازد، فرصتی مغتنم پدید می‌آید تا از سطح تقدیرهای نمادین فراتر برویم و به عمق معنای واقعی این دو موقعیت بنگریم: جنبش‌های مطالباتی و مدنی، که صدای خاموش‌شدگان‌اند، نبض جامعه‌اند، و نخستین نشانه‌های گسست از نظم فرسوده را با خود دارند.

در شرایطی که هر صدای مستقل با برچسب «براندازی» سرکوب می‌شود و هر کنش‌گری که خواهان حداقلی‌ترین حقوق خود است، در صف «دشمنان نظام» قرار می‌گیرد، جنبش‌های اجتماعی، صنفی و مدنی نه‌تنها مهم‌اند، بلکه حیاتی‌اند.

این جنبش‌ها برخلاف تصور رایج برخی تحلیل‌گران محافظه‌کار یا متوهمان آرمان‌گرا، تنها ابراز نارضایتی‌های روزمره نیستند؛ بلکه سنگ‌بنای هرگونه گذار اجتماعی و سیاسی‌اند.

تحقیر این جنبش‌ها، تحقیر عقلانیت زیسته‌ی مردم است.

جنبش معلمان، کارگران، بازنشستگان، زنان، فعالان محیط‌زیست و دانشجویان، از دل زندگی واقعی برمی‌خیزند.

آن‌ها نه ابزار قدرت‌های خارجی‌اند، نه بازیگران پروژه‌های ژئوپولیتیک؛ بلکه تنها خواهان نان، کرامت، و نفسی برای زیستن‌اند.

اما همین خواسته‌های ساده، به‌سرعت رنگ و بوی سیاسی می‌گیرند، زیرا با ساختاری روبه‌رو هستند که نه گوش شنوا دارد و نه اراده اصلاح.

از نگاه نظریه‌پردازان اجتماعی، این جنبش‌ها حاملان اراده معطوف به تغییرند.

چارلز تیلی، جامعه‌شناس برجسته، جنبش‌های اجتماعی را تجلی ادعای مشروعیت می‌دانست؛ کنش‌هایی که در ظاهر صنفی‌اند، اما در ژرفا پرسش‌هایی درباره عدالت، قدرت و پاسخ‌گویی را مطرح می‌کنند.

سیدنی تارو نیز از «فرصت‌های ساختاری» سخن می‌گوید؛ لحظاتی نادر که فضای سیاسی برای کنش جمعی، هرچند موقت، گشوده می‌شود و باید آن را مغتنم شمرد.

در ایران امروز، همین لحظات نادر، محرک جنبش‌های مطالباتی شده‌اند.

این جنبش‌ها شبکه‌سازی می‌کنند، مهارت کنش جمعی می‌آموزند و مهم‌تر از همه، هژمونی گفتمان اقتدارطلب را ترک می‌اندازند.

جیمز اسکات در نظریه «سیاست‌های روزمره مقاومت» تأکید می‌کند که حتی کنش‌های کوچک و خاموش نیز می‌توانند بخشی از فرسایش قدرت باشند.

کسی که از نوشتن می‌ترسد اما در صف معلمان معترض می‌ایستد، دارد فضای عمومی را می‌سازد؛ همان فضای عمومی که یورگن هابرماس آن را شالوده دموکراسی می‌نامد.

تحقیر این جنبش‌ها، که گاه از سوی نخبگان سیاسی‌زده یا تحلیل‌گران بریده از واقعیت جامعه صورت می‌گیرد، چیزی نیست جز تکرار نگاه نخبه‌گرایانه‌ای که همواره در برابر حرکت‌های مردمی ایستاده‌اند، بی‌آن‌که بدیلی عملی و ریشه‌دار ارائه کنند.

آنان که جنبش‌های صنفی را «بی‌هدف»، «پراکنده» یا «ناسیاسی» می‌نامند، یا از جنبش اجتماعی هیچ نمی‌دانند، یا می‌کوشند مسیر واقعی تغییر را به تعویق بیندازند.

مانوئل کاستلز، جامعه‌شناس شهیر اسپانیایی‌تبار، در تحلیل جنبش‌های عصر اطلاعات می‌نویسد که مشروعیت سیاسی دیگر از بالا تأمین نمی‌شود، بلکه از بستر مشارکت، ارتباطات افقی و گفتمان‌های اعتراضی زاده می‌شود.

در این چشم‌انداز، هر شعار «زن، زندگی، آزادی» یا هر طومار کارگری، نه فقط یک مطالبه صنفی، بلکه شکل‌گیری نوعی بازتعریف شهروندی است.

جنبش‌های صنفی و مدنی، همان جویبارهایی‌اند که اگر به هم بپیوندند، رودخانه‌ای می‌سازند که توان شکستن سدهای آهنین را دارد.

این جنبش‌ها تمرین دموکراسی‌اند، نطفه‌ی جامعه مدنی‌اند، و امکان واقعی گذار را در دل تاریکی انباشته می‌کنند.

آنان که همچنان در انتظار یک اپوزیسیون نهایی، یک رهبر کاریزماتیک یا یک قیام تمام‌عیار نشسته‌اند، شاید باید به آینه جامعه نگاه کنند:

آنجا که پرستاری فریاد می‌زند «حق من زندگی است»،

آنجا که معلمی می‌نویسد «آموزش رایگان، حق همه است»،

آنجا که مادری در میان بازنشستگان می‌گوید «ما فراموش‌شدگان نیستیم»،

دانه‌های یک دگرگونی آرام اما عمیق در حال روییدن‌اند.

اگر سیاست را از مردم جدا کنیم، استبداد را جاودانه کرده‌ایم.

اگر صدای جنبش‌های مطالباتی را نشنویم، در فردای ایران جایی نخواهیم داشت.

#حمیدآصفی

https://t.me/hamidasefichannel2

صفحه یوتیوب

https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo

خروج از نسخه موبایل