سایت ملیون ایران

روز چهارم جشنواره کن: دختر هم‌جنس‌گرای فرانسوی، شهر خیالی آمریکایی

 

آرش عزیزی

 

روز چهارم جشنواره کن شامل رونمایی از دو فیلم از مورد انتظارترین فیلم‌های بخش مسابقه امسال بود: یکی فرانسوی و دیگری آمریکایی. 

«بچه آخری» (که در انگلیسی «خواهر کوچک» نام‌گرفته) سومین ساخته «حفصیه حرزی» است،‌ سینماگر فرانسوی با تبار تونسی و الجزایری که دو فیلم اولش در بخش‌های «هفته منتقدین» و «نوعی نگاهِ» کن به نمایش درآمده‌اند و با این حساب انگار پله‌های ترقی جشنواره را یک‌به‌یک طی می‌کند. این کارگردان ۳۸ ساله حالا با حضور در بخش مسابقه، خود را به‌عنوان یکی از مطرح‌ترین سینماگران فرانسه تثبیت کرده است؛ دستاوردی که تا چندی پیش برای زنی جوان و عرب‌تبار ناممکن به نظر می‌رسید. حرزی که جلوی دوربین سال‌ها است درخشیده، پشت دوربین هم با بازی گرفتن‌های خوب و روایتگری تصویری به فیلم‌سازی قهار بدل شده است که می‌تواند تا سال‌ها جزو صدرنشینان سینمای اروپا باشد. 

«بچه آخری» (که می‌توانیم در زبان عامیانه‌تر آن را «ته‌تغاری» هم ترجمه کنیم)‌ بر اساس کتابی از ژانر موسوم به «اتوفیکشن» (داستان‌نویسی خودنگار) ساخته‌شده است. کتاب «آخری» (۲۰۲۰) از فاطمه داس، نویسنده فرانسوی الجزایری‌تبار که از بزرگ شدن در حومه‌های مهاجرنشین پاریس و کاوش در مسایلی همچون جنسیت و بلوغ می‌گوید. فیلم نشان می‌دهد که چطور فاطمه ۱۷ ساله که در مدرسه فوتبال بازی می‌کند و بیشتر دوستانش پسرانِ اهل شیطنت هستند به هم‌جنس‌گرا بودن خود پی می‌برد و اولین روابط عاشقانه‌اش را آغاز می‌کند. 

«نادیه ملیتی» در نقش فاطمه بازی خیره‌کننده‌ای ارایه می‌کند. او هم خشم فروخورده دختری که جنسیتش را پنهان می‌کند نشان می‌دهد و هم ملاحتِ دوست‌داشتنی دختر مهربانی که در سن بلوغ است و تازه دارد عشق ورزیدنِ تنانه را فرامی‌گیرد. بدون بازیگر خوب، این نقش می‌توانست زیادی سانتیمانتال یا کلیشه‌ای شود اما نادیه توانسته آن را به شخصیتی ماندگار بدل کند. بازیگران نقش‌های فرعی نیز موفق عمل می‌کنند و بیشترشان زن هستند. «پارک جی مین» نقش اولین دوست‌دختر جدی فاطمه را بازی می‌کند که پرستاری از اهالی کره جنوبی است که در فرانسه بزرگ‌شده است. «مونا سوآلم» در نقش کاساندرا ظاهری می‌شود، زنی الجزایری که با یک نگاه، متوجه هم‌جنس‌گرا بودن فاطمه می‌شود (علیرغم انکار مکرر او) و سعی می‌کند برای او نقش رفیقی را بازی کند که در این تجربه سخت همراهش است. سوآلم را شاید بتوان شناخته‌شده‌ترین بازیگر فیلم دانست که تا حدی به خاطر پدر و مادر مشهورش است:‌ «زین‌الدین سوآلمِ» فرانسویِ الجزایری‌تبار و «هیام عباسِ فلسطینی».

فیلم در پرداختن به موضوعات حساس خود موفق است. موضوع هم‌جنس‌گرایی زنانه در سال‌های اخیر سینمای فرانسه بیش از هر چیز با «آبی گرم‌ترین رنگ‌ها است» («زندگی آدل»، نام فرانسوی فیلم)‌ ساخته «عبدالطیف کشیش» شناخته می‌شود که نخل طلا را کسب کرد و یکی از پرحرف و حدیث‌ترین فیلم‌های جهان بود. حرزی سابقه همکاری با کشیش را دارد و با یکی از فیلم‌های او بود که اولین بار به شهرت رسید؛ اما «بچه آخری»‌ را می‌توان دقیقا نقطه مقابل آن فیلم دانست. فیلم کشیش با صحنه‌های طولانی سکس بین دو شخصیت اصلی مشهور شد و به همین خاطر توسط برخی فمینیست‌ها موردنقد قرار داشت که با نگاهی مردانه به رابطه جنسی لزبینی پرداخته است. «بچه آخری» اما علیرغم نشان دادن برخوردهای جنسی متعدد فاطمه، همیشه بیرون از اتاق‌خواب باقی می‌ماند و صحنه‌های رابطه جنسی را مستقیم نشان نمی‌دهد. من از دوستداران فیلم «زندگی آدل» هم هستم و نفس نشان دادن یا ندادن رابطه جنسی را باعث خوبی فیلمی نمی‌دانم؛ اما این انتخاب به «بچه آخری»‌ اجازه می‌دهد بیشتر روی جنبه رمانتیک زندگی فاطمه متمرکز شود تا جنبه اروتیک آن و فیلم در این زمینه موفق است. 

آیا فیلمی فرانسوی با این موضوع می‌تواند فاتح نخل طلا باشد؟ واکنش منتقدان متغیر بوده است. پیتر بردشا، منتقد گاردین، تنها ۳ از ۵ ستاره به فیلم داد و گای لاج در مجله «ورایتی» جنبه‌هایی از فیلم را ستود اما آن را اثری قابل‌قبول اما نه در سطح «نخل طلا» می‌داند. لاج در نقدش، به نکته‌ای قابل‌توجه اشاره می‌کند که باید آن را از دستاوردهای حرزی دانست: برخلاف بسیاری فیلم‌های سبک سینمای کوییر، در «بچه آخری»‌ شاهد اتفاقی بد و تراژیک برای فاطمه نیستیم و این نشان از نگاه غیرکلیشه‌ای و چشم‌انداز تازه اثر دارد. حتی موضوع حساس رابطه فاطمه با مذهبش، اسلام و مادر مسلمانش نیز جوری تصویر شده که لزوما تراژیک نیست و اتفاقا نشان از حمایت مادری دارد که عشق به فرزند را بالاتر از هر چیزی قرار می‌دهد. به نظر من، فیلم شانس تصاحب یکی از سه جایزه اول کن را دارد و نادیه ملیتی نیز بدون شک می‌تواند به جایزه بهترین بازیگر چشم بدوزد گرچه رسم کن این است که هر فیلمی معمولا یک جایزه می‌برد و نه بیشتر.

دیگر فیلم بخش مسابقه که بازیگران مشهورش باعث می‌شد بسیاری منتظرش باشند «ادینگتون» ساخته «آری آسترِ» آمریکایی است که او را با «میدسومار» (۲۰۱۹) می‌شناسیم. «ادینگتون» در شهری خیالی به همین نام در ایالت نیومکزیکوی آمریکا می‌گذرد اما سایر خصوصیات آن واقع‌گرایانه هستند. داستان فیلم به‌روشنی در سال ۲۰۲۰ و در میان بحران‌های سیاسی و اجتماعی آمریکا می‌گذرد: از همه‌گیری ویروس کرونا تا جنبش «جان سیاهان اهمیت دارد» و پخش سریع آن در سراسر کشور. شخصیت اصلی فیلم، جو کراس (خوآکین فینیکس) کلانتر ادینگتون است. همسرش (لوئیس با بازی اما استون) و رقیب سیاسی و شخصی‌اش، شهردار شهر (تد گارسیا با بازی پدرو پاسکال) دو شخصیت اصلی دیگر فیلم هستند گرچه فیلم شخصیت‌های متعددی را در طول ۱۴۵ دقیقه خود وارد کار می‌کند و حول این مثلث نمی‌چرخد. 

گارسیا یادآور سیاستمداران لیبرال آمریکا است. از یک‌سو می‌خواهد شرکت‌های بزرگ فن‌آوری را وارد شهر کند و از سوی دیگر به لاتین بودن خودش اشاره دارد و سعی می‌کند در مسایل اجتماعی لیبرال‌ماب باشد. در مقابل، جو که از ناخوشی‌های عاطفی و روانی همسرش رنج می‌برد از اجباری شدن ماسک خشمگین است و همین را به بنیان مخالفت سیاسی با گارسیا بدل می‌کند؛ مخالفتی که ریشه‌اش ربطی به سیاست ندارد و به روابط پیچیده این شهر کوچک در گذشته مربوط می‌شود. فیلم از این پیش‌زمینه استفاده می‌کند تا فرهنگ سیاسی معاصر آمریکا را به طنز نقادانه بکشد. چپ و راست و میانه هیچ‌کدام در امان نیستند و همه در این فیلم زیر ضرب می‌روند و همین به آن قدرت می‌بخشد. من شخصا فیلم را دوست داشتم و حتی فکر می‌کردم شاید بتواند به نخل برسد؛ اما دو عامل باعث می‌شود امکان چنین چیزی کم‌تر شود: یکی این‌که که کن شاید نخواهد دو سال پیاپی جایزه اصلی را به فیلمی آمریکایی بدهد و دومی این‌که به نظرمی‌رسد  بسیاری از منتقدان دیگر این موضوع را جذاب نمی‌یابند. طولانی بودن این فیلم و دیوانه‌وار بودن پایان آن و این‌که ظاهرا موضع اخلاقی-سیاسی مشخصی نمی‌گیرد هم باعث می‌شود برخی‌ جذبش نشوند. 

سایر بخش‌های جشنواره نیز در این روز نمایش‌های مهمی داشتند. سباستین للیوِ شیلیایی با «موج» در بخش «پریمیرز» حضور داشت، کمدی موزیکالی که بر اساس اعتراضات سال ۲۰۱۸ در شیلی ساخته‌شده و حول موضوع مبارزه دانشجویان علیه تجاوز جنسی می‌چرخد. اندرو دومینیک مستند خود راجع به بونوی ایرلندی را در بخش «نمایش‌های ویژه» به نمایش درآورد؛ اما پربیننده‌ترین فیلم روز را باید «زمان‌شناسی آب» دانست؛ اولین ساخته «کریستین استوارت»، بازیگر مشهور آمریکایی که در بخش «نوعی نگاه» به نمایش درآمد. استوارت طرفداران بسیاری دارد و می‌توان او را بزرگ‌ترین ستاره روز چهارم کن دانست که طرفدارانش در اطراف قصر جشنواره جمع شده بودند و دنبالش می‌گشتند. 

بخش بازار جشنواره نیز فعال است و کشورهای مختلف در همین چند روز اول موفق به خریدوفروش‌های مهمی شده‌اند. از فیلم‌های قابل‌توجهی که حق توزیعش به کشورهایی در سراسر اروپا، استرالیا و نیوزلند فروخته شد «ثروتمندترین زن جهان» است که قرار است توسط تی‌یری کلیفا با بازی ایزابل هوپر در نقش لیلیان بتانکور، میلیاردر پرماجرای فرانسوی ساخته شود.  

مهم‌ترین مهمان خاورمیانه‌ای این روزهای کن را باید قباد طالبانی بدانیم، معاون نخست‌وزیر اقلیم کردستان عراق و رسیس «کمیسیون فیلم کردستان» که سال گذشته با مرکزیت سلیمانیه افتتاح شد و حالا در کن خودش را به جهانیان معرفی کرده است. در سال‌های اخیر عربستان سعودی، قطر و تا درجه کمتری مصر موفق شده‌اند به قطب‌های مهم سینمایی بدل شوند و به‌عنوان سرمایه‌گذار و مکان فیلم‌برداری و میزبان جشنواره جایی برای خود به پا کنند. کردستان عراق با طبیعت بکر و روابط جهانی خود می‌تواند بازیگر مهمی باشد. 

طالبانی البته تنها سیاستمدار حاضر در کن نیست. کریس برایانت، وزیر صنایع بریتانیا و همتایان اروپایی‌اش نیز به این شهر آمده‌اند و رشیده داتی، وزیر فرهنگ فرانسه، نیز حضور گسترده‌ای دارد. 

ایرانی‌ها

داریم تقریباً به نیمه جشنواره می‌رسیم و به‌زودی به نمایش دو فیلم ایرانی بخش مسابقه، ساخته‌های سعید روستایی و جعفر پناهی، خواهیم رسید. البته باید به نمایش فیلم «روحت را در دستت بگذار و راه برو» ساخته «سپیده فارسی» و محصول مشترک فرانسه، فلسطین و ایران هم اشاره کرد که در بخش «انجمن توزیع سینمای مستقل» (موسوم به «اسید») نمایش یافته است. این فیلم که روایتگر گفتگوی خانم فارسی با روزنامه‌نگار و عکاسی فلسطینی به نام «فاطمه حسونه» است به دلیلی دردناک به شهرت جهانی رسیده: تازه حضور فیلم در کن اعلام‌شده بود که حسونه در حمله‌ای از اسرائیل به قتل رسید. عکس او اکنون در جای‌جای جشنواره به چشم می‌خورد. در روز اول جشنواره بیش از ۳۵۰ هنرمند با انتشار نامه‌ای سرگشاده کشتار حسونه و آنچه «نسل‌کشی در غزه» نامیدند محکوم کردند. حفصیه حرزی فرانسوی، «پدرو آلموودوارِ» اسپانیایی، «روبن اوستلوند» سوئدی، «نوری بیلگه جیلانِ» ترکیه‌ای، «آکی کوریسماکیِ» فنلاندی، «دیوید کراننبرگِ» کانادایی و البته «ناداو لاپیدِ» اسراییلی که امسال هم در کن حضور دارد از امضاکنندگان این نامه بودند. 

اما به بخش مسابقه که برگردیم، طبق شنیده‌های ایران‌وایر، «جعفر پناهی» قصد دارد در کن حضور پیدا کند که رویدادی قابل‌توجه خواهد بود. این کارگردان ایرانی اخیرا موضوع گزارش مهمی در مجله «هالیوود ریپورتر» بود که در کن توزیع می‌شود. «اسکات راکزبورو» در این مطلب مفصل که در چند صفحه بزرگ به همراه عکس‌هایی از پناهی منتشرشده، او را «تحسین‌شده‌ترین فیلم‌ساز دگراندیش جهان» و «نماد جهانی مقاومت سیاسی» می‌نامد و می‌افزاید که «آخوندها علاقه‌ای به او ندارند.» در این گزارش از قول پناهی نقل‌شده که «من فیلم‌های سیاسی را دوست ندارم… دوست ندارم دیدگاه سیاسی مطرح کنم یا جنگ‌ودعوای سیاسی راه بیندازم.» نویسنده گزارش هالیوود ریپورتر به علاقه بینوش به پناهی هم اشاره می‌کند که با توجه به نزدیکی پناهی به دوست مشترکشان، عباس کیارستمی، جای تعجبی ندارد. بینوش در سال ۲۰۱۰ که جایزه بهترین بازیگر کن را به خاطر «کپی برابر اصلِ» کیارستمی دریافت کرد، نام «جعفر پناهی» را هنگام تحویل جایزه برد. پناهی در آن هنگام  به خاطر حمایتش از «جنبش سبز» ممنوع‌الخروج شده بود. 

اگر پناهی و «سعید روستایی» حضوری هم‌زمان در کن داشته باشند دیدار آن‌ها در کنار همدیگر می‌تواند لحظه‌ای به‌یادماندنی را در تاریخ جشنواره رقم بزند. 

خروج از نسخه موبایل