نیمقرن از انتشار «سووشون»، مهمترین اثر «سیمین دانشور» میگذرد و هنوز دعوای حقوقی و جناحی بر سر مصادره و تصاحب این مهمترین رمان یک نویسنده زن ایرانی ادامه دارد. از یکسو نشر گستره و خوارزمی که هرکدام با چاپ این اثر تلاش دارند حقوق قانونی خود را اثبات کنند و از سوی دیگر قرارداد ساخت سریال آن توسط «نرگس آبیار» و حالا امضای کتاب «سووشون» توسط این کارگردان و «بهنوش طباطبایی» بازیگر نقش زری در غرفه نشر خوارزمی، بار دیگر «سووشون» را به مرکز توجه کشانده است، اما چرا اثری که نیمقرن پیش منتشر شده هنوز میتواند موضوع مناقشات حقوقی و مصادرههای سیاسی شود؟
داستان مصادره نشر خوارزمی و سووشون
داستان از صبح دومین روز اسفند ۱۴۰۱ شروع شد. زمانی که سازمان تبلیغات اسلامی کتابفروشی خوارزمی را بعد از نیمقرن پلمب کرد. کتابفروشی خوارزمی یکی از قدیمیترین و شاید مهمترین کتابفروشیهای خیابان انقلاب است که همزمان با آغاز فعالیت انتشارات در سال ۱۳۴۷ افتتاح شد و یک سال بعد، رمان «سووشون» را منتشر کرد. رمانی که در برخی چاپها به تیراژ ۸۰ هزار نسخه هم رسید. فروش قانونی و زیرزمینی این کتاب تا امروز باید به بیش از یک میلیون نسخه رسیده باشد.
«مجید طالقانی»، که از سال ۱۳۶۳ با «علیرضا حیدری» در انتشارات خوارزمی همکاری میکرد و پس از درگذشت او در سال ۱۳۸۶، مدیریت کتابفروشی و تولید و پخش کتابهای خوارزمی را برعهده داشت، از همان ابتدا پلمب این کتابفروشی، که شامل دو طبقه و ۲۰۰ متر زیربنا است، را عملی غیرقانونی اعلام کرد که با تهدید صورت گرفته است. تلاشهای قانونی مجید طالقانی در طول یک سال به نتیجه نرسید و در سال ۱۴۰۲، انتشارات نیز از دست او خارج شد و سازمان تبلیغات اسلامی تماما کتابفروشی و نشر را مصادره کرد.
انتشارات خوارزمی یادگار دوره طلایی نشر ایران است. در سال ۱۳۵۲ با اختلافهایی که بین سهامداران آن پیش آمد تا آستانه تعطیلی رفت، اما با ورود «عبدالرحیم جعفری»، بنیانگذار انتشارات امیرکبیر، که در آن سال بخش بزرگی از سهام انتشارات خوارزمی را خریداری کرده بود، به حیات خود ادامه داد. اما پس از انقلاب، در سال ۱۳۶۲، همه داراییهای عبدالرحیم جعفری در جریان «مصادره»های ابتدای انقلاب، از جمله انتشارات امیرکبیر، به نفع سازمان تبلیغات اسلامی مصادره شد.
اما مصادره نشر خوارزمی به اواخر دهه شصت برمیگردد. براساس اطلاعات مستندی که از طریق یکی از مدیران ارشد نشر در ایران به ما رسیده، بیش از شصت درصد سهم این نشر در اختیار آقای جعفری، مدیر نشر امیرکبیر، بود. پس از درخواست آقای جعفری از طریق یکی از مدیران نشر، که او را بهعنوان واسطه به دفتر علیرضا حیدری، مدیر نشر خوارزمی، فرستاده بود، اختلافات بالا گرفت.
جعفری درخواست فروش سهام خود را به حیدری، که سهمی کوچکی داشت، داد. اما، قیمت پایین حیدری و پرداخت آن بهصورت اقساط بلندمدت، موجب شد که جعفری با حیدری به اختلاف برسد. جعفری هم، بهدلایلی نامشخص و شاید از سر لج با عملِ غیرحرفهای حیدری، سهام را به سازمان تبلیغات اسلامی که پیشتر نشر امیرکبیر خودش را مصادره کرده بود، فروخت. سازمان تبلیغات بهمرور، با مرگ دیگر سهامداران این نشر از جمله «نجف دریابندری» و «رضا سیدحسینی»، مسیر را برای بهدستآوردن اختیار کامل کتابفروشی و نشر مهیا کرد و به آن هم رسید.
مجید طالقانی اما عقب ننشست و سعی کرد برخی کتابها را بهصورت قانونی و با مجوز وزارت ارشاد از نشر خوارزمی به نشر خودش، «گستره»، منتقل کند. او در اولین گام، آثار سیمین دانشور را منتقل کرد و کتاب «سووشون» را در سال ۱۴۰۳ منتشر کرد. انتقال مجوز این کتاب از طریق ورثه خانم دانشور به نشر گستره صورت گرفت. ایشان در گفتوگو اظهار داشتند که: «خانم دانشور وصیت کرده بودند که بعد از مرگ ایشان، خانم لیلی ریاحی اختیار کامل انتشار کتابهای او را دارند. پس از مرگ خانم ریاحی، پسرشان سیاوش خلاقی که الان در کانادا هستند، قرارداد چاپ کتابهای خانم دانشور را به نشر گستره دادند. اما متاسفانه این نشر [خوارزمی] همچنان کتابهای خانم دانشور را در تیراژ بالا منتشر میکند و چون مردم هم از این بیخبرند، به سراغ ناشر قدیمی کتابهای خانم دانشور میروند. در حالیکه حق قانونی نشر کتابها در اختیار نشر گستره است و کتابهای خانم دانشور در غرفه ما بهفروش میرفت. اینها در نمایشگاه کتاب هم، با دعوت از عوامل سریال سووشون، همین را میخواستند نشان دهند که مجوز انتشار کارها در دست ما است. درحالیکه مجوز ساخت سریال را خانم ریاحی به نرگس آبیار داده بود، نه نشر خوارزمی.»
پوستر «جشن امضای کتاب سووشون» توسط نرگس آبیار و بهنوش طباطبایی، در نشستی با عنوان «ادبیات در قاب تصویر» موجب واکنشهای بسیاری شد. نرگس آبیار، کارگردان سریال «سووشون» و بهنوش طباطبایی، بازیگر نقش «زری» که هنوز از سایه توقیف سریال رها نشده، در غرفه انتشارات خوارزمی حضور یافتند، درحالیکه صف طولانی از مردم برای گرفتن امضای کتاب آمده بودند.
بعد از انتشار عکسهای مراسم، «اسدالله امرایی»، مترجم شناختهشده، در واکنش گفت: «فقط حیف که سیمین دانشور نیست این هنگامه را ببیند» و با نقل خاطرهای تاریخی از انوری، این مراسم را با عبارت «حیف از سیمین دانشور» اینگونه توصیف کرد: «روزی حکیم انوری در بازار بلخ میگذشت. هنگامهای دید، پیش رفت و سری در میان کرد. مردی دید که ایستاده و قصاید انوری به نام خود میخواند و مردم او را تحسین میکردند. انوری پیش رفت و گفت: ای مرد! این اشعار کیست که میخوانی؟ گفت: اشعار انوری. گفت: تو انوری را میشناسی؟ گفت: چه میگویی؟ انوری منم. انوری بخندید و گفت: شعردزد شنیده بودم، اما شاعردزد ندیده بودم.»
چرا خوارزمی مصادره شد؟
دوران طلایی نشر ایران در مثلث «امیرکبیر»، «خوارزمی» و «فرانکلین» (سازمان کتابهای جیبی) خلاصه میشد. با انقلاب ۵۷ و آغاز مصادرههای فلهای، «فرانکلین» منحل شد و امیرکبیر در دهه شصت مصادره شد. اما، مسیر برای مصادره خوارزمی تا سال ۱۴۰۱ طول کشید. مسیری که به تعبیر مدیران سازمان تبلیغات اسلامی، «ما میخواهیم مروج اندیشههای دینی باشیم نه اندیشههای غربی». با همین تفکر ایدئولوژیک که «ما میخواهیم جلوی تهاجم فرهنگی را بگیریم و با کتابهای تازه آن را احیا کنیم»، راه برای مصادره و نابودی آخرین ضلع مثلثِ دوران طلایی نشر ایران هموار شد.
سال ۱۳۹۴، «سید مهدی خاموشی»، رییس وقت سازمان تبلیغات اسلامی، مناقشه قانونی میان سهامداران موسسه انتشارات خوارزمی و سازمان تبلیغات اسلامی در مورد انتقال سهام اکثریت این موسسه نشر را پایانیافته اعلام کرد و گفت: «با رای دادگاه تجدیدنظر، سازمان تبلیغات اسلامی بهعنوان سهامدار اصلی این بنگاه بزرگ نشر معرفی شده و طبق ادعای حقوقی سهامداران، دادگاه در مورد وضعیت این موسسه نشر حکم داده و مراحل تجدیدنظر هم طی شده است و حکم در مقام اجراست.» او تاکید کرده بود: «دادگاه سهام اکثریت را به سازمان واگذار کرده و بهطور طبیعی، ما خوارزمی را یکی از انتشاراتیهای جزو پردیس انتشارات سازمان میدانیم، منتهی نگاهمان تولید اندیشه بر مبنای روشنفکری دینی تعریفشده در انقلاب اسلامی توسط این موسسه است.»
انتشارات خوارزمی، در دوره طلایی نشر ایران، زمانی که انتشارات امیرکبیر، موسسه فرانکلین و زیرمجموعهاش سازمان کتابهای جیبی، انقلابی در نشر ایران بهپا کرده بودند، در سال ۱۳۴۷ با همکاری چند نفر از فرهنگیان سرشناس، بهصورت شرکت سهامی پایهگذاری شد.
«پرویز ناتل خانلری»، «زهرا ناتل خانلری»، «مجتبی مینوی»، «بدیعالزمان فروزانفر»، «پرویز شهریاری»، «احمد بیرشک»، «سیمین دانشور»، «عزتاله فولادوند»، «غلامحسین یوسفی»، «حسن جوادی»، نجف دریابندری، «فریدون آدمیت»، «محمد قاضی»، «فتحالله مجتبایی»، «شاهرخ مسکوب»، «محمدحسن لطفی»، «محمدعلی موحد»، «مهدی سمسار»، «حمید عنایت»، «رضا سیدحسینی»، «منوچهر بزرگمهر»، «سیدحسین نصر»، «مهری آهی» از جمله نویسندگان، محققان و مترجمانی بودند که انتشارات خوارزمی آثارشان را منتشر کرده است.
نیمقرن پس از تاسیس انتشارات خوارزمی و انتشار «سووشون» و مصادره آن، به تعبیر مجید طالقانی، سازمان تبلیغات اسلامی و نیروهای وابستهاش میخواهند که هیچ ناشر مستقلی نباشد، هیچ نویسنده مستقلی نباشد. موضوعی که در نمایشگاه کتاب امسال نیز شاهدش بودیم. بیاغراق میتوان گفت بیش از نود درصد ناشران در نمایشگاه کتاب، ناشران دولتی، مذهبی و ناشران پُختهخوار بودند که ترجمههای ناشران دیگر را میدزدند و با مجوز قانونی، به نام مترجم جعلی منتشر میکنند و با تخفیف پنجاه درصد میفروشند. وضعیتی که آینده نشر، فرهنگ و ادبیات و زبان فارسی را به مخاطره انداخته است.
چرا «سووشون» اهمیت دارد؟
سیمین دانشور، خالق «سووشون»، آن را یک رمان فلسفی میداند که تاکید ویژهای بر نمادها دارد. چنانکه سرنوشت یحیای تعمیددهنده، حسین پیشوای سوم شیعیان، سیاوش و یوسف مشابه است و سرنوشت ملکسهراب با سهراب نیز یکی است. یکی را پدر کُشت و دیگری را جامعه پدرسالار. او منظور خود از زاری بر مرگ سیاوش را زاری بر ملت ایران بیان میکند. موضوعی که «هوشنگ گلشیری» نیز در کتاب «جدال نقش و نقاش» به آن اذعان میکند: «سیمین دانشور با استفاده از لایههای معنایی در رمان، بین عناصر اجتماعی و سیاسی معاصر و عناصر اسطورهای پیوند برقرار کرده است. انتخاب نام یوسف که برگرفته از نام پیامبر نجاتدهنده مردم از قحطی است، برای شخصیت استعمارستیز داستان در دوران قحطی نیز یکی از جنبههای نمادگرایانه «سووشون» است.
رویکرد ظلمستیزانه و کشتهشدن غریبانه یوسف، سرگذشت سیاوش را تداعی میکند و در جایجای این داستان ارتباط معنایی نزدیکی با شخصیت امام حسین، امام سوم شیعیان برقرار مینماید. یوسف مانند سیاوش پسری به نام «خسرو» دارد که در جایی خطاب به او میگوید: «اگر من نتوانستم، تو خواهی توانست.»
خسرو یا کیخسرو، پسر سیاوش، به خونخواهی پدر برمیخیزد و موفق میشود. به نظر میرسد که سیمین دانشور بهصورتی رمزگونه در پی انتقال این مفهوم است که نسل یا نسلهای آینده، وجه نمادین خسرو، موفق به ادامه راه ظلمستیزان و روشنفکران ایرانی، وجه نمادین یوسف، خواهند شد.
«برایان اسپونر»، مترجم انگلیسی رمان نیز معتقد است که این رمان چکیدهای است از تجربیات نسلی از ایرانیان در دوران معاصر که با فشارهای سیاسی و تاریخی مبارزه میکردند. منطق تبیینی داستان «سووشون» نیز بر مبنای جستوجوی دلایل ستم اجتماعی، تسلط بیگانگان و نیاز مردم به دفاع از سرزمینشان استوار شده است. سیمین دانشور اگرچه مسایل خاص زنان را در خلال داستان بیان میکند، اما این مسایل تابعی است از موضوع جدیتر و عالیتری به نام آرمانگرایی ملی. چنانکه زری، ایفای وظایف مادری و همسری را بالاتر از هر چیز، حتی عواطف و احساسات درونیاش میداند.
سیمین دانشور با خلق شخصیت زری در «سووشون»، تولدی دیگر به زن ایرانی بهمثابه انسان ایرانی داد، آنجا که «مکماهون» که نماد یک فرد استقلالطلب و صلحجو است، در نامه تسلاآمیزش از کشتهشدن یوسف، خطاب به زری و پسرش خسرو مینویسد: «در خانهات درختی خواهد رویید و درختهایی در شهرت و بسیار درختان در سرزمینت. و باد پیغام هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درختها از باد خواهند پرسید: در راه که میآمدی سحر را ندیدی؟»