
رحیم کاظمی سرشت
در روزهایی که صدای گلولهها برای لحظاتی خاموش شده، صدای تفکر و پرسش بلندتر به گوش میرسد. در فضای مجازی و محافل سیاسی، دوباره بحث «گذار از جمهوری اسلامی» بهعنوان یگانه راه نجات ایران داغ شده است. اما واقعیت این است که گذار، خود مرحله دوم ماجراست. پرسش بنیادیتر این است: به کجا؟ به چه چیزی؟
گذار صرفاً «از چیزی» نیست، بلکه باید بهسوی الگویی روشن، متعهد و قابلتحقق باشد. وگرنه تجربههای تلخ، از انقلاب ۵۷ گرفته تا بهار عربی در کشورهای همسایه، نشان میدهند که بدون چشمانداز دقیق، انقلاب تنها جابهجایی صورتمسئله است نه حل آن.
🔎 مرحله اول: چشمانداز جایگزین چیست؟
پرسش بنیادین این است: چه نظامی قرار است جایگزین جمهوری اسلامی شود؟ آیا صرفاً یک اسم جدید کافیست؟ یا یک پادشاه با تاجی نو؟ یا فقط حذف عمامه و جایگزینی کراوات؟
نه! آنچه ایران نیاز دارد، نه فقط یک «رأس جدید»، بلکه یک بنیان نوین حکمرانی است.
از دیدگاه بسیاری از اندیشمندان سیاسی و تجربهزیستگان ملتهای دیگر، مطلوبترین ساختار برای آینده ایران میتواند شامل این ویژگیها باشد:
- آزادی بیان و اندیشه بدون سانسور و سرکوب
- حکمرانی قانونمحور و شفافبر پایهٔ حقوق بشر
- تفکیک کامل دین از دولت برای تضمین سکولاریسم
- ساختار غیرمتمرکز برای احترام به تنوع قومیتی، زبانی و فرهنگی
- دموکراسی مشارکتی، نه فقط نمایندگی
- انتخابات آزاد، عادلانه و منظمبا گردش نخبگان
- حاکمیت ملی و تمامیت ارضی غیرقابل تجزیه
📚 الگوهای جهانی: عبرت و الهام
برای درک بهتر این مسیر، کافیست نگاهی به تجربه برخی کشورها بیندازیم:
- آلمان پس از نازیسم (۱۹۴۵): جامعهای که فروپاشی تمامعیار اخلاقی و سیاسی را تجربه کرد، تنها با نهادسازی جدید و بازسازی فرهنگی از خاکستر برخاست. نه با بازگشت به گذشته، بلکه با حرکت به آینده.
- آفریقای جنوبی پس از آپارتاید (۱۹۹۴): با هدایت نلسون ماندلا، نه تنها رژیم نژادپرستانه کنار رفت، بلکه یک فرآیند ملی برای آشتی، بازسازی اعتماد عمومی و ساختن آیندهای بر پایه برابری آغاز شد.
- تونس پس از انقلاب یاسمین (۲۰۱۱): برخلاف سوریه یا لیبی، تونس توانست با اجماع نیروهای مختلف و تدوین قانون اساسی دموکراتیک، تا حد زیادی مسیر گذار مسالمتآمیز را طی کند — هرچند هنوز چالشهایی باقی مانده.
همه این کشورها، پیش از «سرنگونی»، دربارهٔ «ساختن» فکر کرده بودند. ایران نیز باید همین مسیر را طی کند، نه فقط مسیر خشم و نفی.
🚫 چه کسانی نمیتوانند در مسیر آینده باشند؟
دو گروه، بهطور منطقی و تاریخی، جایی در آینده آزاد ایران ندارند:
- جریانهای پادشاهیطلب و سلطنتمحور که همچنان به حکومتهای موروثی باور دارند. تجربه بازگشت سلطنت در کشورهای پس از انقلاب (مانند فرانسه، مصر یا ایرانِ پهلوی) نشان داده که این بازگشتها موقتی، شکننده و ضددموکراتیکاند.
- جریانهای تجزیهطلب یا وابسته به بیگانگان که با پرچمهای بیارتباط با ملت ایران در رسانهها و خیابانها ظاهر میشوند. اتحاد ملی، رمز بقا و پیشرفت ایران است. هیچ ملتِ مستقل و متمدنی بر پایه تکهتکه شدن دوباره متولد نمیشود.
🧠 وظیفه امروز: آگاهی، نه شعار
به باور بسیاری از متخصصان علوم اجتماعی، بزرگترین سرمایه هر تحول اجتماعی، ذهن آگاه مردم است.
رسانههای زرد، شبکههای مغرض خارجنشین، و تاریخنویسیهای جعلی، ذهن مردم ما را دستخوش سردرگمی کردهاند. آنچه باید انجام شود، نه تحریک هیجانی، بلکه روشنگری مستمر، آرام و پیگیرانه است.
ما نیازمند بازسازی حافظه تاریخیمان هستیم. باید بفهمیم که:
- چرا انقلاب ۵۷ به ناکجا رسید؟
- چگونه کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ مسیر اصلاح دموکراتیک را شکست؟
- چرا دولت ملی دکتر مصدق نتوانست پابرجا بماند؟
- و چرا جریانهای فکری نواندیش دینی و سوسیالدموکرات در دهه ۵۰ منزوی شدند؟
🤝 چه کسانی میتوانند این مسیر را بسازند؟
تنها آنهایی که:
- به مردم اعتماد دارند، نه به رهبران ابدی
- اهل مشارکتاند، نه تمامیتخواهی
- با درد این سرزمین آشنایند، نه با رؤیاهای شخصی
- و از همه مهمتر، به گفتوگو، همگرایی و ائتلاف باور دارند.
امروز جمهوریخواهان دموکرات، نیروهای سوسیالدموکرات، فدرالیستهای ملیگرا، نواندیشان دینی، چپهای آزادیخواه و همه فرزندان متعهد این خاک باید دست در دست هم دهند و روایت «آینده ممکن» ایران را بسازند.
✨ جمعبندی: آینده، ساخته میشود، نه پیشبینی
گذار از جمهوری اسلامی اگر قرار است امیدی در دل مردم ایجاد کند، باید همراه با چشمانداز، اعتمادسازی و صداقت سیاسی باشد.
وگرنه، نفی صرف گذشته بدون ترسیم آینده، فقط سرآغاز دور باطل دیگری خواهد بود.
بیایید بهجای آنکه تنها بگوییم «چه نمیخواهیم»، بلند و شفاف بگوییم:
📌 ما ایرانی آزاد، سکولار، دموکرات، غیرمتمرکز و متحد میخواهیم.
📌 و حاضریم برای آن بجنگیم، بیاموزیم، روشنگری کنیم و همبستگی بسازیم.