سایت ملیون ایران

پارسا زندی: از کیهان تا کیهانی‌گری؛ مظلوم‌نمایی تازه نصیری در محکمه کانادا

کلاغ دیروز ولایت، قناری امروز اپوزیسیون؟

برگرفته از گزارش صفحه گویانیوز، ۲۳ نوامبر

«مهدی نصیری: قانون ممنوعیت ورود مقامات جمهوری اسلامی در کانادا ناعادلانه علیه من اعمال شده است!»

حکایت تازه از احوال مهدی نصیری و یاران تخت‌طلب، به شیوه دبیران قدیم

روایت کنند که در ایامی نه چندان دور، مردی بود نامش مهدی نصیری؛ که در دفتر ولایت، بر بساط قدرت نشسته و چونان دبیر دیوان، قلمش به فرمان ارباب می‌رفت. کیهان‌نامه بر دست داشت و هر سطری که می‌نوشت، خاری بود در چشم مخالفت و تبریکی در گوش حاکمیت.

سال‌ها گذشت و ورق بخت بگردید. همان مرد که روزی نورچشم اهل قدرت بود، اینک بر سپهر غربت ظاهر شد و گفت:

«من مقامی نداشتم، منصبی نداشتم، گناهی ندارم. اکنون نیز از بیداد اپوزیسیون درمانده‌ام. ای هم‌میهنان، به دادم برسید و دادخواستی امضا کنید تا کانادا مرا از بند این قانون برهاند.»

چنین گفت که گویی معاونت در شورای سیاست‌گذاری ائمه جمعه، منصب نگهبانی انبار کاه بوده است، ! و مأموریت فرهنگی در سفارت ایران در امارات، شغلی هم‌پایه فراشی مدرسه کوچک.!

و چنین شد که سرای سیاست، بار دیگر شاهد صحنه‌ای آشنا گردید:

مردانی که دیروز در رکاب قدرت بودند و امروز در رکاب فرصت.

در یاری‌طلبی شاهزاده‌مرغ و پیوندهای غریب

گفتند که چون نصیری در این گردنه گرفتار آمد، ناگاه از دور یاران تخت‌طلب آواز دادند:

«ای مرد، ما تو را تنها نمی‌گذاریم.»

چنان شد که شاگرد دیروز ولایت، مهمان امروز سلطنت‌خواهان گردید؛

از وکالت و حمایت تا دلجویی و پشتیبانی.

و کلاغی که روزی بر شاخه درخت قدرت می‌نشست، این بار بر شانه شاهزاده‌مرغ آشیان ساخت.

این پرسش در میان آزادگان برخاست که:

«اگر هر که روزی در دستگاه ولایت می‌زیست، امروز بر صندلی اپوزیسیون بنشیند و پذیرفته شود، پس فرق صداقت با مهارت تغییر لباس چیست؟»

حکایت کلاغ و شاهزاده‌مرغ

آورده‌اند کلاغی که سالیان دراز بر شاخ درخت حکومت آشیان داشت، چون باد مخالف وزید، پر بشست و برای شیرین‌کردن گذشته، رنگ دگر گرفت.

بانگ برداشت:

«مرا از قانون کانادا مستثنا کنید، من از دیرباز خصم ظلم بوده‌ام.»

مرغان باغ در شگفت شدند و گفتند:

«عجب که کلاغ دیروز ولایت، امروز قناری اپوزیسیون شده است.»

جغد پیر، ناصح خاموش باغ، گفت:

«فریب پر و بال نوآرای او مبرید. بسیارند آنان که از ولایت به سلطنت پناه برند، اما در هر دو، هوای قدرت دارند. اگر مردی دیروز آواز ولایت می‌خوانده و امروز طبل آزادی می‌کوبد، نخست دفتر دیروزش را بنگرید.»

در احوال تخت‌طلبان و یاران تازه‌وارد

در این میانه گفتند که بسیاری از یاران نزدیک شاهزاده، از میان همان کسانی‌اند که روزگاری در سایه همان نظام زندگی می‌کردند که امروز دشمنش می‌خوانند.

و چون یکی از ایشان در خوان اقامت دائم کانادا گرفتار شد، ناگاه صدا برآورد:

«ای مردم، مرا از سایه گذشته رها کنید. این قانون ظالم است.»

حال آنکه خردمندان دانند:

هر که در دیروز دستی دارد، امروز از سایه خود گریزی ندارد.

نتیجه و عبرت

در گفتار بیهقی آمده است که:

«آدمی را از گذشته گریز نیست، اگرچه هزار حیله بر آن پرده افکند.»

و سخن سعدی است که:

«هر که طبیعتی دگر کند، اثر اصل او در چهره پدیدار بماند.»

بدین‌گونه، حکایت نصیری و یاران تخت‌طلب، ما را به درسی ساده رهنمون می‌شود:

سیاست امروز، گاه همان سیاست دیروز است؛ تنها جامه نو پوشیده.

کلاغ، اگرچه در کنار شاهزاده‌مرغ بنشیند، هنوز کلاغ است.

و تاج، اگر بر سر نو نشیند، اگر صاحبش در طلب قدرت باشد، همان صاحب دیروز خواهد بود.

رهایی نه در ولایت است و نه در سلطنت، و نه در معافیت‌های سفارش‌شده؛

که در خرد مردم است تا هر کلاغ رنگ‌شسته را به جای قناری ننشانند.

   پارسا زندی (مشاور حقوقی)

 

خروج از نسخه موبایل