سایت ملیون ایران

رنج کمبود امکانات، درد توهین و تحقیر؛ وضعیت اسفبار خوابگاه‌های دانشجویی دختران

هر سال با رسیدن فصل سرما، شرایط دانشجویان در خوابگاه‌های دانشجویی اسفبارتر  از قبل می‌شود، از کمبود وسایل گرمایشی تا نفوذ آب باران و برف به  رختخواب‌هایی که در چند متر

هر سال با رسیدن فصل سرما، شرایط دانشجویان در خوابگاه‌های دانشجویی اسفبارتر از قبل می‌شود، از کمبود وسایل گرمایشی تا نفوذ آب باران و برف به رختخواب‌هایی که در چند متر جا، به سختی کنار هم قرار گرفته‌اند. هزینه‌ بالای خوابگاه در کنار آلودگی، کمبود امکانات زندگی و بهداشتی یک‌طرف، رفتار سرپرستان خوابگاه با دانشجویان از سوی دیگر، گاه به ترک تحصیل آن‌ها خصوصا دختران می‌انجامد. 

روایت‌هایی که وقتی می‌شنوید، تصویرتان دیگر اتاق دانشجویی و خوابگاه نیست، بلکه به روایت خود دانشجویان، گاه «سلول‌های زندان» را می‌ماند که نه پنجره‌ای دارد، نه تخت به اندازه کافی. تعداد کم حمام‌ ودستشویی‌هایی که برای ده‌ها نفر در نظر گرفته شده یا مثل خانه‌های ساخت قدیم که در حیاط قرار دارند. البته، هرچه بی‌پول‌تر، شرایط غیرانسانی‌تر. اما تامین و تحمیل چنین شرایطی برای دانشجویان، برعهده کیست؟ چه نهادهایی مسوول نظارت بر شرایط خوابگاه‌ها هستند؟ دانشجویان متضرر چگونه می‌توانند از طریق قانون، برای مطالبه حق خود اقدام کنند؟ 

در این گزارش، روایت‌های چندین نفر از دختران دانشجو در تهران را می‌خوانید که برای تحصیل، در شرایطی غیرانسانی طاقت می‌آورند و با رفتارهایی از سوی سرپرستان مواجه‌اند که انگار نهادهای امنیتی بر سر کار هستند. 

برای حفظ امنیت مصاحبه‌شونده‌ها، تمامی نام‌ها در این گزارش مستعار هستند. 

***

«خوابیده بودم و توی گوشم گوشی بود، صدای باران را نشنیدم. غلت زدم. ناگهان تنم خیس شد. سقف ایرانیت بود. تمام رختخوابم را آب گرفته بود. سه ساعت فقط گریه کردم. رفتار سرپرست هم که مدام تحقیرکننده بود. برای پوشش و حجاب آن‌قدر تحقیر می‌کرد که دست آخر از پس تحمل این نابرابری‌ها و تحقیرها برنیامدم، هزینه‌ها هم هنگفت بود. ترک تحصیل کردم.» 

نام مستعارش را «بهار» می‌گذارم. هنگام روایت رنجی که در خوابگاه‌ دانشجویی دخترانه متحمل شده بود، گاه صدایش خشمگین می‌شد، گاه می‌لرزید و گاه بغض می‌کرد: «من همه این حرف‌ها را می‌زنم بلکه تلنگری بخورد و کسی به فکر دانشجویان در خوابگاه‌های دانشجویی بیفتد. من که فاتحه ادامه تحصیل را خواندم. اما هنوز دوستانم و بسیاری از دختران دیگر با چنین شرایطی تلاش می‌کنند به تحصیل‌شان ادامه دهند.» 

روایت برخی از دختران دانشجو، حکایت از نصب دوربین در اتاق‌های دانشجویی‌شان دارد. 

مسوولان و ناظران خوابگاه‌های دانشجویی دختران چه کسانی هستند؟ آیا سرپرستان خوابگاه‌های دانشجویی با نهادهای امنیتی همکاری می‌کنند؟

«موسی برزین» حقوق‌دان و مشاور «ایران‌وایر» معتقد است که در آیین‌نامه‌ها و قوانین مرتبط، شفافیتی در قبال ناظر و مسوول خوابگاه‌ها ذکر نشده و سرپرست‌های خوابگاه‌ها هم مثل مدیران مدرسه‌های دخترانه، ممکن است با نهادهای امنیتی همکاری کنند. 

خوابگاه سبز انقلاب – خیابان جمالزاده شمالی 

سال ۱۴۰۰، دختران دانشجو برای کرایه اتاقی سه تخته باید ۴میلیون تومان می‌پرداختند. در آن زمان، حداکثر متوسط درآمد تقریبا ۹ میلیون تومان و حداقل دستمزد یک کارگر با یک فرزند ۲میلیون‌ونیم تومان بود: «اتاق مثل اتوبوس بود. هیچ پنجره‌ای نداشت. برای رفت‌وآمد هم خیلی سخت‌گیری می‌کردند. یک‌بار دل‌مان خیلی گرفته بود. گفتیم پنجره و هوا نداریم. برای هواخوری بیرون رفتیم که آن‌هم نیم ساعت بیشتر نشد. وقتی برگشتیم سرپرست با ما برخورد تحقیرآمیزی کرد.» 

سه دختر بودند که با هم یک اتاق را اجاره کرده بودند. یکی از آن‌ها شاغل بود. باید از محل  کار گواهی ارایه می‌داد که اگر دیرتر از ساعت ۲۲:۳۰ به خوابگاه برمی‌گردد، دلیلی موجه دارد. 

حالا «سارا» ادامه می‌دهد: «من شیفت شب کار می‌کردم. تازه ساعت ۱۱ کارم تمام می‌شد. هرچه اصرار می‌کردیم که همه‌جا ساعت شیفت شب ۱۱ است، نمی‌پذیرفتند. آخرش خودمان از خوابگاه خارج شدیم.» 

اما هیچ پولی به آن‌ها بازگردانده نشد. چون زودتر از پایان قرارداد به خواست خودشان خوابگاه را ترک کرده بودند. 

دانشجویان برای اجاره خوابگاه‌های دانشجویی اطراف دانشگاه‌ها بایستی جدای از اجاره‌بها، مبلغی به‌عنوان ودیعه بپردازند که به گفته بسیاری از آن‌ها، سرپرست‌های خوابگاه ممکن است به هر بهانه‌ای از بازپرداخت ودیعه سر باز زنند. 

خوابگاهی بدون مجوز با سرپرستی هما طالبی، خیابان دامپزشکی

«هیچ‌ وقت هما طالبی را فراموش نمی‌کنم. خیلی مذهبی بود و مدام در کارهای ما دخالت می‌کرد. داخل اتاق‌ها هم دوربین بود. تابستان‌ها می‌پختیم؛ کولر جواب نمی‌داد. ما طبقه آخر بودیم. زمستان هم آب اتاق‌ها را برمی‌داشت. در طبقه‌هایی که اتاق‌ها قرار داشت، نه سرویس بهداشتی داشتیم و نه حمام. باید می‌رفتیم طبقه همکف. برای شستن لباس‌ها حداقل ۱۵۰هزار تومان پول می‌گرفت. در حالی‌که در خیلی از خوابگاه‌ها شستن لباس مجانی بود. قیمت بنا بر میزان لباس‌ها، تغییر می‌کرد. یک شب که از کار برمی‌گشتم، پشت در ماندم. حاضر نشد در را باز کند. با هزار زحمت خانواده یکی از دوستانم به من جا داد. از بدترین تجربه‌هایم بود.» 

در خوابگاه بدون مجوز خیابان دامپزشکی، سرپرست خوابگاه یعنی «هما طالبی» مقررات پوشش برای دانشجویان تعیین کرده بود. یعنی جایی که فقط دخترها هستند. لباس‌ها بایستی زیر زانو می‌بود، ناف نباید معلوم می‌شد، و آستین‌کوتاه هم ممنوع بود. یخچال نیمه‌خراب برای هر شش نفر، در راهرو بود که محصولات غذایی هم مدام فاسد می‌شد. سقف اتاق‌ها هم ایرانیت بود. 

«شادی» می‌گوید: «تخت طبقه بالا می‌خوابیدم. تقریبا به ایرانیت چسبیده بودم. نمی‌توانستم نفس بکشم. احساس خفگی داشتم. روی زمین می‌خوابیدم. درست مثل زندان، ما دانشجویان در خوابگاه دانشجویی هم کف‌خواب می‌شویم.» 

خوابگاه هما طالبی تقریبا ارزان‌تر از سایر خوابگاه‌ها بود؛ در سال ۱۴۰۱ ماهیانه ۳میلیون تومان از دختران دانشجو پول می‌گرفت، بدون هیچ‌ امکاناتی،‌ آن‌ها را تحقیر هم می‌کرد. شادی و چند نفر از دوستان‌اش از این خوابگاه اخراج شدند. چون به هما طالبی برای رفتارش اعتراض کرده بودند. او هم بدون پرداختن پول ودیعه، دختران را یک‌شبه اخراج کرد و گفت: «شما مشکل ایجاد می‌کنید.» 

چند سال بعد که شادی از خیابان دامپزشکی تهران رد می‌شد، از کسبه درباره سرنوشت هما طالبی پرسید. به او پاسخ دادند که چون خوابگاه مجوز نداشت و سرپرست هم به بیماری سرطان مبتلا شده بود، خوابگاه جمع شد. 

خوابگاه آرامیس – میدان فردوسی 

اتاقی را تصور کنید که چهار تخت دارد و به اتاقی دیگر راه دارد که تک‌نفره است. سال ۱۴۰۲ خیابان «امیرسلیمانی» میدان فردوسی تهران. مبلغ اجاره‌ اتاق چهار تخته سه‌میلیون و ۸۰۰هزار تومان و آن اتاق یک تخته ۵میلیون و ۶۰۰هزار تومان بود. هیچ‌کدام از ساکنان دو اتاق حریم خصوصی نداشتند. اتاق یک تخته هم در واقع اتاق نبود بلکه بالکنی بود که مالک ساختمان آن را بسته بود و به اتاق تبدیل کرده بود. ساکن آن اتاق برای ورود به محل اجاره‌ای خود، بایستی از اتاق چهار تخته عبور می‌کرد. 

«تینا» روایت می‌کند: «با آن‌که رفتار مسوولان توهین‌آمیز و تحقیرکننده نبود، اما بی‌خبر و بدون در زدن ناگهان وارد اتاق می‌شدند. می‌خواستند مچ‌گیری کنند که کسی سیگار نکشد یا مواردی که نمی‌دانم چیست. هرکس بیشتر از یک ربع اجازه حمام نداشت. آن‌هم نه هر روز، حداکثر چهار بار در هفته. آشپزخانه طبقه هم‌کف بود و ساعت ۱۱ هم بسته می‌شد. در اتاق‌ها آب‌ سردکن نداشتیم. اگر گرسنه یا تشنه می‌شدیم هیچ راهی به آشپزخانه نداشتیم. مجبورمان می‌کرد که حتما در خیابان خوابگاه شال به سر داشته باشیم.» 

یک‌بار هم سرپرست خوابگاه، عکس یکی از دوستان تینا را به او نشان داد که بدون حجاب بود. اما نه در خیابان خوابگاه، بلکه وسط میدان فردوسی: «هنوز برایم پرسش است که چطور توانسته بود به دوربین‌های میدان فردوسی دسترسی داشته باشه؟» 

سال ۱۴۰۲ یعنی یک سال پس از جنبش سراسری «زن، زندگی، آزادی» که هم مقاومت زنان در فضاهای عمومی مقابل پذیرش حجاب اجباری شدت یافته بود و هم به روایت دختران دانشجو، نظارت و کنترل سرپرست‌های خوابگاه‌ها تشدید شده بود. 

«شراره» یکی دیگر از دختران همین خوابگاه است که می‌گوید: «وقتی اعتراض کردیم، سرپرست خوابگاه گفت که اگر حجاب را رعایت نکنید، هم برای آن‌ها مشکل ایجاد می‌شود و هم برای ما به‌عنوان دانشجو. سرپرست می‌گفت که اگر ما حجاب نداشته باشیم، خوابگاه را پلمپ می‌کنند.» 

همگی دخترانی که همراه با تینا و شراره مقابل پذیرش تهدیدهای سرپرست خوابگاه درباره حجاب مقاومت کرده بودند، از خوابگاه دانشجویی اخراج شدند. پول ودیعه آن‌ها هم چون پیش از موعد اتمام قرارداد بود، پرداخت نشد. 

خوابگاه بهمنش – میدان جمهوری 

سال ۱۴۰۳، یعنی یک سال پیش بود که «بیتا» در خیابان «ارومیه» سمت میدان جمهوری اتاقی را در خوابگاه «بهمنش» اجاره کرد. برای دست‌کم ۲۰۰ دانشجوی چهار اجاق گاز وجود داشت، آشپزخانه هم فقط یکی، آن‌هم در طبقه هم‌کف. دانشجویان هم درس می‌خواندند و هم کار می‌کردند. برای همین، ساعت غذا برای همه‌شان تقریبا یکی بود. باید نوبت می‌گرفتند تا آشپزی کنند و دوباره نوبت می‌گرفتند تا ظرف‌ها را بشویند.

به گفته بیتا، اتاق‌ها به‌قدری کوچک بود که دانشجویان فضای حرکت کردن نداشتند. کمدها هم بیرون اتاق‌ها بود. هرکس یک کمد آهنی که کم‌تر از یک متر عرض دارد، داشت؛ هم برای لباس هم لوازم شخصی و هم بهداشتی. توالت‌ها و حمام در حیاط بود. مثل همان خانه‌های قدیمی، و دانشجویان در زمستان بایستی در حیاط حمام می‌کردند و توالت می‌رفتند. 

هیچ کدام از این چهار خوابگاهی که در این گزارش به آن‌ها پرداختیم، آسانسور هم نداشتند. 

بیتا و دوستان‌اش بعد از چند ماه زندگی در خوابگاه بهمنش، طاقت‌شان تمام شد و تصمیم گرفتند پول جمع کنند، قرض بگیرند تا بلکه بتوانند با اجاره یک خانه، از شرایط خوابگاه خلاص شوند: «اثرات زندگی در خوابگاه‌ دانشجویی هنوز با من همراه است. وقتی شرایط سرپرست هم در این بی‌امکاناتی بد باشد، زندگی در خوابگاه کابوس می‌شود. مدام حس تحقیر شدن دارید. هیچ اختیاری روی هیچ‌چیز ندارید، حتی تن‌ و پوشش‌تان. خوابگاه نبود، زندان بود.» 

بیتا ادامه می‌دهد: «عزت‌نفس‌ات زیر سوال می‌رود. مدام به تو بی‌احترامی می‌شود. چرا دولت چنین مجوزی می‌دهد که در اتاق‌های کوچک ۱۰ تخت باشد؟ اصلا چطور می‌توانند بدون مجوز خوابگاه دایر کنند و همه محل هم بدانند؟ چنین شرایطی روی تحصیل ما تاثیر داشت. بسیاری از دختران ترک تحصیل کردند.» 

چه کسی مسوول است؟ 

«موسی برزین خلیفه‌لو» حقوق‌دان در گفت‌وگو با «ایران‌وایر» در همین‌باره می‌گوید که قوانین و آیین‌نامه‌ها درباره شرایط دانشجویان و خوابگاه‌های‌شان و همین‌طور رفتار سرپرستان شفاف نیست. اما طبق آیین‌نامه اجرایی قانون تسهیلات خوابگاه‌ها، هرکس که بخواهد خوابگاهی غیردولتی دایر کند، بایستی با دانشگاه آن منطقه صحبت کند و موافقت آن‌ را داشته باشد. 

بعد از جلب موافقت دانشگاه، درخواست مالک خوابگاه به شرکت تعاونی خوابگاه‌هاداران غیردولتی می‌رود و مجوزهای لازم اخذ می‌شود. مثلا یکی از ضوابط لازم برای اخذ خوابگاه، حضور حداکثر شش نفر در یک اتاق است: «نسبت به تعداد افرادی که در اتاق ساکن هستند، امکانات خوابگاه، ایمنی و مقاوم بودن ساختمان و امکانات رفاهی، استانداردهایی وجود دارد که بایستی در مرحله صدور مجوز مورد بررسی قرار گیرد و نظارت هم داشته باشند که در صورت تخلف، مجازات تعیین شود.» 

موسی برزین یادآور می‌شود که قانون درباره این‌که چه کسی ناظر بر خوابگاه‌ها است، شفافیتی ندارد: «البته مواردی مثل اینکه در خوابگاه دخترانه نباید مستخدم مرد استخدام شود، همگانی است. یا ساعت‌های ورود و خروج که برای همه خوابگاه‌ها وجود دارد. اما ضوابط پوششی در درون خوابگاه اصلا ربطی به مالک ندارد. مگر حیاط خوابگاه. داخل سالن، خوابگاه، کریدورها مالک یا همان سرپرست، هیچ حقی برای تعیین حجاب ندارد. ممنوعیت فقط شامل ظاهر شدن بدون حجاب در اماکن عمومی است که جرم‌انگاری شده است. خوابگاه یعنی خانه.» 

برزین تاکید می‌کند: «هرچه در آیین‌نامه آمده، دولتی و غیردولتی باید مطابق با قوانین باشد. این‌که شال شما در کوچه بر سرتان باشد ربطی به مالک خوابگاه ندارد. حق اجبار هم ندارد. حتی اگر خوابگاه پلمپ شود هم به دانشجو ربطی ندارد. اما روابط حاکم بر سرپرستان خوابگاه‌ها با نهادهای امنیتی مثل مدیران مدرسه‌ها و همکاری آن‌ها با امنیتی‌هاست که البته آن هم اقدامی غیرقانونی است.» 

این حقوق‌دان ادامه می‌دهد: «خوابگاه جای تحصیل نیست. بلکه جای زندگی است. بنابراین مالک که عموما همان سرپرست است، حق دخالت در زندگی دانشجویان و پوشش آن‌ها در اتاق‌های‌شان ندارد. چه برسد به آن‌که دوربین در اتاق‌ها نصب شود. مثل این است که خانه‌ای اجاره کنید و صاحب‌خانه در آن دوربین کار بگذارد.» 

البته حق شکایت هم مثل هر مورد مشابهی بر اساس اصول کلی حقوق مدنی وجود دارد که در دادگاه‌های صلح یا دادگاه‌های حقوقی پیگیری می‌شود. حتی اگر دانشجویان در خوابگاه‌های بدون مجوز ساکن شوند باز هم حق پیگیری و حق‌خواهی دارند. در صورتی که امکانات مثل سقف‌های ایرانیت یا خرابی لوازم وجود داشته باشد هم دانشجویان می‌توانند به شرکت تعاونی خوابگاه‌داران شکایت کنند و تقاضای الزام به ترمیم خوابگاه را بدهند. 

حالا زمستان ۱۴۰۴ است. همین لحظه که نوشتن و خواندن این گزارش تمام می‌شود، صدها زن دانشجو که عشق‌شان ادامه تحصیل است در خوابگاه‌هایی سر می‌کنند که از حداقل استانداردها بی‌بهره است. به گفته دختران دانشجو، شرایط خوابگاه‌های پسرانه هم تعریف چندانی ندارد. ولی وقتی زن هستید و تمامی قوانین و نهادهای امنیتی و سنت‌های حاکم بر خانواده و جامعه علیه شماست، طبیعتا طاقت اوردن زیر تبعیض و تحقیر، سهمگین‌تر می‌شود. 

از: ایران وایر

 

خروج از نسخه موبایل