سایت ملیون ایران

صعود و سقوط آیت الله منتظری

اردشیر لطفعلیان

گوشه ای از ماجرای ایران گیت و بازتاب آن در پیکار قدرت در داخل نظام مذهبی حاکم بر ایران
برگی عبرت آموز از منش متضاد دو آیت الله
به مناسبت سی و هفتمین سالگرد کشتار زندانیان سیاسی و به اوج رسیدن اختلافات آیات منتظری و خمینی
در هشتم فروردین ماه سال ۱۳۶۸ انتشار متن دستخطی از آیت الله خمینی به عنوان آیت الله منتظری، مردی که طی چندین سال رسانه های وابسته به نظام ولایت فقیه از او به نام «جانشین برگزیدۀ رهبری» و «امید امام» یاد می کردند مانند بمب در ایران صدا کرد و در محافل سیاسی جهان نیز انعکاس وسیعی یافت. دراین دستخط آیت الله خمینی با لحنی نیش دار و تحقیرآمیز که از کمال خشم و سرخوردگی او حکایت می‌کرد استعفای آیت الله منتظری را که طی نامه‌ای به وی تقدیم شده بود می‌پذیرفت.
نخستین بند دستخط آیت الله خمینی بدین شرح بود:
بسم الله الرحمن الرحیم، جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای منتظری دامت افاضاته، با سلام و آرزوی موفقیت برای شما، همانطور که نوشته اید رهبری نظام جمهوری اسلامی کار مشکل و مسئولیّت سنگین و خطیری است که تحملی بیش از طاقت شما می‌خواهد و به همین جهت هم شما و هم من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودیم و در این زمینه هردو مثل هم فکر می کردیم ولی خبرگان به این نتیجه رسیده بودند و من هم نمی خواستم در محدودۀ قانونی آنها دخالت کنم. از این که عدم آمادگی خود را برای پست قائم مقام رهبری اعلام کرده اید پس از قبول صمیمانه از شما تشکر می کنم.»
صدور این دستخط نقطۀ اوج اختلافاتی بود که از چندی قبل بین آیت الله خمینی و جانشین برگزیده اش هنگام افشای سفر پنهانی رابرت مک فارلن رئیس پیشین شورای امنیّت ملّی آمریکا به ایران و علنی شدن رسوایی «ایران گیت» که در مهرماه ۱۳۶۵ آغاز شده و با اعدام جمعی زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ به فتوای “سه قاضی منصوب آقای خمینی، به یک حالت بحرانی و انفجار آمیز رسیده بود.
خبر مسافرت رابرت مک فارلن همراه با سرهنگ الیور نورث عضو شورای امنیّت ملّی آمریکا و امیرام نیر مشاور نخست وزیر وقت اسرائیل به تهران نخستین بار در هفته نامۀ لبنانی الشراع انتشار یافت و سپس به سرعت برق در دنیا منتشر شد. دولت آمریکا پس از تکذیب های اولیه سرانجام اعزام هیئتی را به ایران تایید کرد و هاشمی رفسنجانی رئیس وقت مجلس شورای اسلامی نیزهنگامی که دیگر راه مفرّی برای نظام باقی نماند رسماً اذعان کرد که آری، هیئتی تحت ریاست مک فارلن به تهران آمده و حامل کیکی هم به شکل کلید همراه یک جلد کتاب انجیل از طرف رونالد ریگن رئیس جمهوری وقت آمریکا (برای آیت الله خمینی) بوده است. لازم به یادآوری است که پس از برملا شدن ماجرا، گروهی از نمایندگان مجلس از علی اکبر ولایتی وزیر خارجۀ وقت خواستند که در مجلس حضور پیدا کند و دربارۀ چگونگی تماس های پنهانی مسئولان جمهوری اسلامی با آمریکا توضیح دهد. ولی این اقدام با واکنش شخص آیت‌الله خمینی مواجه شد که ضمن احضار نمایندگان طی سخنان تهدیدآمیزی از آنان خواست که خفه و خاموش شوند.
پیامدی که پس از افشای سفر پنهانی مک فارلن به ایران توجه همگانی را به خود معطوف داشت دستگیری مهدی هاشمی برادر داماد آقای منتظری بود که پس از پیروزی انقلاب زیر نظر مستقیم وی مسئولیت واحدی را به نام «نهضت های رهایی بخش اسلامی» با هدف صدور انقلاب ایران به خارج از مرزهای کشور به عهده گرفته و بود.
علّت دستگیری مهدی هاشمی و همکاران او بی درنگ آشکار شد زیرا هفته‌نامۀ الشراع نوشت که خبر مربوط به سفر مک فارلن به ایران توسط مهدی هاشمی در اختیار برخی رسانه ها گذاشته شده است. با توجه به این که معاملات و تماس های پنهانی رژیم تهران با آمریکا با موافقت و صوابدید شخص آیت‌الله خمینی صورت گرفته بود، دست زدن به چنین اقدام افشاگرانه ای دهن کجی مستقیم به رهبری جمهوری اسلامی محسوب می‌شد و از نظر رژیم تحمل ناپذیر بود. مبادرت به این اقدام خود از وجود اختلافات عمیقی درون نظام مذهبی حاکم بر کشور حکایت می‌کرد. برخی از جراید خارجی در همان هنگام دستگیری مهدی هاشمی را به عنوان مقدمه برای ضربه زدن به آیت الله منتظری و تضعیف او توسط یک جناح رقیب در داخل دستگاه قدرت تلقی کردند. از جمله روزنامۀ لوموند چاپ پاریس در شمارۀ ۲۷ اکتبر۱۹۸۶خود نوشت که اقدامات ضد منتظری در داخل رژیم توسط علی مشگینی (رئیس وقت مجلس خبرگان) رهبری می شود و محمّد محمّدی ری شهری داماد مشگینی (وزیر اطلاعات وقت) عامل اجرای این اقدامات است.
در واقع نیز برنامه‌ای که در زمینۀ دستگیری مهدی هاشمی، اعلام اتهامات علیه وی، بازجویی از او، تهیۀ فیلم تکان دهندۀ اعترافات تلویزیونی وی و سرانجام محکومیت او به مورد اجرا گذاشته شد، به مباشرت و سرپرستی مستقیم ری‌شهری انجام گرفت. ری شهری در کتابی که چندی بعد به منظور توجیه این امر و برکناری آیت الله منتظری زیرعنوان «خاطرات سیاسی ۱۳۶۵ تا ۱۳۶۶» انتشار داد، جزئیّات موضوع را آنطور که خود می خواست تشریح کرد. همین کتاب یکی از مآخذ اصلی مورد استناد در تهیۀ این مقاله است.
محمّدی ری‌شهری پس از دستگیری هاشمی در تاریخ ۲۹/۷/۶۵ طی نامه‌ای به عنوان آیت الله خمینی موارد اتهام مهدی هاشمی و همدستانش را به این شرح بر شمرد:
“۱ ـــ قتل (پیش از پیروزی انقلاب) ۲ ـــ آدم ربایی و قتل ( بعد از پیروزی انقلاب) ۳ ــ همکاری با ساواک ۴ــ فعالیت های مخفی غیرقانونی ۵ ــ نگهداری مواد منفجره و سلاح به طور غیرقانونی ۶ ــ نگهداری اسناد طبقه بندی شدۀ دولتی ۷ ـــ و از همه مهمتر توطئه برای منحرف ساختن انقلاب از مسیر اصلی و قرار دادن آن در مسیری که خود می خواهند.»
۴ری شهری پس از آن در یک مصاحبۀ مطبوعاتی هرگونه ارتباطی را بین دستگیری مهدی هاشمی و افشای سفر مک فارلن به ایران تکذیب کرد و گفت که مهدی هاشمی در زمان شاه با ساواک همکاری داشته و حتّی علیه محمّد منتظری فرزند آیت الله منتظری به ساواک گزارش می‌داده است.
دستگیری مهدی هاشمی و عنوان کردن چنان اتهامات سنگینی علیه وی بی درنگ این پرسش را در اذهان برانگیخت که: چگونه کسی که قاتل و همکار ساواک بوده بعد از انقلاب به صورت یکی از مهمترین مهره های رژیم در آمده و مدّتی قریب به هشت سال سازمانی وسیع را با امکانات عظیم مالی و عملیاتی سرپرستی می‌کرده است؟ چگونه است که این اتهامات به طور ناگهانی و فقط پس از افشای تماس‌ها و ملاقات‌های پنهانی کارگزاران رژیم با مقامات آمریکایی علیه مهدی هاشمی و همکاران او مطرح می‌شود؟ لازم به یادآوری است که اتهام ارتکاب به قتل در پیش از انقلاب مربوط به کشته شدن یکی از روحانیون اصفهان به نام آیت‌الله شمس‌آبادی و چند تن دیگر از اطرافیان اوست که در روز ۲۵ اردیبهشت ۱۳۵۵روی داده بود. در آن هنگام مهدی هاشمی و بیش از بیست نفر دیگر در رابطه با این جنایات دستگیر شدند. مهدی هاشمی مباشرت خود را در این قتل ها انکار کرد، هرچند داشتن ارتباط با عاملان آن جنایات را مورد تأیید قرار داد. وی که در دادگاه های بدوی و استیناف محکوم شده بود، در مرحلۀ تمیز توسط دیوان عالی کشور از اتهامات منتسبه تبرئه شد.
به طوری که جراید وقت نوشتند، علّت اصلی قتل آیت‌الله شمس‌آبادی مخالفت شدید او با انتشار کتابی به قلم شیخ نعمت الله صالحی نجف آبادی زیرعنوان «شهید جاوید» ارتباط داشته که آیت‌الله منتظری نیز با نظر تأیید بر آن کتاب تقریظ نوشته بوده است.
چنین به نظر می‌رسد که در آن هنگام گروه مهدی هاشمی با ایت الله خمینی ارتباط نزدیک داشته است زیرا در مهر ماه ۱۳۵۶ در جریان محاکمۀ مهدی هاشمی و هم مسلکان او گروهی نزدیک به ۱۲۰ نفر در حرم عبدالعظیم مبادرت به پخش اعلامیه ‌کردند و دست به تظاهراتی هم زدند. در این تظاهرات شعارهایی به نفع مهدی هاشمی و آیت الله خمینی داده شد.
در هر حال با دستگیری مهدی هاشمی عواملی که در داخل دستگاه قدرت درصد تضعیف آیت الله منتظری بودند فرصت مناسبی به منظور فراهم آوردن زمینه برای ایجاد رویارویی مستقیم بین وی و آیت الله خمینی به دست آوردند و اقدامات خود را تا خلع رسمی منتظری از مقام جانشین رهبر دنبال کردند.
آیت الله منتظری که دستگیری مهدی هاشمی و اتهامات منتسب به او را تهدید مستقیمی به خود می‌دید با تمام نیرو برای نجات وی کوشید، ولی آیت‌الله خمینی نه تنها به آزادی مهدی هاشمی رضایت نداد بلکه با دستور پخش اعترافات تلویزیونی او آشکارا به جانشین به اصطلاح برگزیدۀ خود دهن کجی کرد. سرانجام نیز با اعدام مهدی هاشمی که هم از نظر خانوادگی و هم افکار و عقاید با آیت الله منتظری پیوندی عمیق و دیرینه داشت جراحتی التیام ناپذیر بر قلب وی وارد ساخت. آیت الله خمینی بر این گمان بود که «جانشین برگزیده » با دیدن چنین شدت عملی حساب کار خود را خواهد کرد، از آن پس راه اطاعت در پیش خواهد گرفت و جز به میل رهبر سخنی نخواهد گفت. اما چنین نشد، زیرا زخم آیت الله منتظری عمیق تر از آن بود که دیگر بتواند با بنیانگذار نظام ولایت فقیه یک دل و یک عنان باشد. کارگزاران رژیم علاوه بر کشتن یکی از نزدیک‌ترین دست پروردگان او داماد و پسرش را نیز با خفت بازداشت کرده و به اهل بیت او نبز توهین روا داشته بودند. از آن پس آیت الله منتظری تا هنگام برکناری رسمی از سمت قائم مقام رهبری که در حدود دو سال بعد از اعدام هاشمی روی داد هر فرصتی را برای عیب جویی از رژیم و رسوا کردن آن مغتنم شمرد. برخی از سخنان وی از نظر شدت لحن و صراحت شگفت انگیز است و در این نوشته به نمونه هایی از آنها اشاره خواهد شدد.
اکنون اندکی به عقب برمی گردیم و مسیر صعود آیت الله منتظری را به مقام جانشینی رهبری دنبال می ‌کنیم.
آیت الله منتظری که در آخرین سالهای سلطنت شاه در زندان به سر می برد اندکی پیش از وقوع انقلاب در میان شور و احساسات فراوان از حبس آزاد شد. وی بعد از پیروزی انقلاب در زمرۀ یکی از چهره‌های شاخص نظام جدید درآمد. پس از این که آیت‌الله خمینی به عهد خویش در مورد تشکیل مجلس مؤسسان پشت پا زد و به جای آن مجلسی از سرسپردگان خود به نام مجلس خبرگان تشکیل داد، آیت‌الله منتظری را به ریاست آن مجلس منصوب کرد. اما با وجود آیت الله بهشتی که معاون مجلس خبرگان بود همه سر رشته های کار در کف آن مرد جاه طلب قرار گرفت و برای آیت الله منتظری از ریاست فقط اسم بی مسمایی باقی ماند. با این همه، آیت الله خمینی در حق او توجه و محبت خاصی مبذول می داشت. در سال ۱۳۶۱ رهبر جمهوری اسلامی بخشی از اختیارات خود از جمله حق انتخاب اعضای شورای عالی قضایی را به آیت‌الله منتظری تفویض کرد. در همان سال طی فرمان جداگانه ای او را به سرپرستی شورای مرکزی سپاه پاسداران و فعالیت های عقیدتی و مکتبی سپاه منصوب داشت. وی در این سمت مسئول صدور انقلاب اسلامی به خارج از مرزهای ایران بود. از آن پس رسانه‌های رژیم از او به عنوان «فقیه عالیقدر» نام می بردند. قرب و اهمیت آیت الله منتظری همچنان در حال افزایش بود تا آن که مجلس خبرگان در ۵ آذر ماه ۱۳۶۴ رسماً وی را به عنوان قائم مقام رهبر برگزید. هاشمی رفسنجانی رئیس وقت مجلس شورای اسلامی و معاون مجلس خبرگان در توجیه این انتخاب گفت:
« مجلس خبرگان از آن جهت آیت‌الله منتظری را به رهبری آیندۀ جمهوری اسلامی برگزید که او بر همۀ فقها ارجحیّت داشت.» رفسنجانی سپس افزود: «اعضای مجلس خبرگان آیت الله منتظری را به خاطر سوابق درخشان مبارزاتش برای انقلاب اسلامی بر سایر فقها ارجحیّت دادند.»
همین آقای رفسنجانی پس از برکناری آیت الله منتظری در نخستین اجلاس مجلس شورای اسلامی در فروردین ۱۳۶۸ در مقام رئیس مجلس اعلام داشت: «ما از رهبر عالیقدر به خاطر شهامتی که در راه حفظ نظام و منافع آن نشان دادند تشکر می کنیم، هیچ چیزی، هیچ علاقه و رابطۀ دوستی نمی تواند از تصمیمات امام و اجرای این تصمیمات جلوگیری کند. ما می دانیم که امام از نظر احساساتی با چه تلخی این تصمیم را اتّخاذ کردند. یقیناً علاقۀ امام به آقای منتظری در اوج خود است ولی وقتی نظام و منافع اسلامی طالب چیزی است هر چیز دیگر باید فدا شود. این کاری است که امام کردند و این برای ما درسی است که باید همین مسیر را دنبال کنیم.»
چنین به نظر می رسد که آیت الله منتظری علیرغم شوخی هایی که دربارۀ ساده لوحی و بی اطلاعی اش از امور بر سر زبان ها افتاده بود آن قدر ها هم گول و خرف نبود. وی از همان آغاز کوشید تا برای خود خطی جدا از خط رسمی رژیم و کارگزاران آن به ترسیم کند. او با مشاهدۀ نارضایتی مردم از سخت گیریهای به اصطلاح انقلابی نظام نو بنیاد و عمّال آن، در قالب سخنرانی های خود مسئولان رژیم را به رأفت و مدارا با مردم و پرهیز از افراط گراییهای انقلابی فرا می خواند. به همین سبب بتدریج در اذهان عمومی از او تصویری به عنوان یک رهبر میانه رو که خشونت و قهر انقلابی را در رابطه با مسائل داخلی نمی پسندد شکل گرفت. برای مثال، آیت الله منتظری در سخنرانی روز ۲۵ خرداد ۱۳۶۵ خود در اجتماع ائمه جمعه از آن ها خواست تا از آزار لیبرال ها و بدگویی از آن ها خودداری کنند. در ۱۲ تیرماه ۱۳۶۵ طی سخنان دیگری دربارۀ ایرانیان مقیم خارج گفت: «بجاست ایرانی هایی که رفته اند برگردند به کشورشان و در غم و شادی ملّت شریک باشند.»
وی از رسانه ها خواست که علیه ایرانیان مقیم خارج جوسازی نکنند و در مردادماه ۱۳۶۵ در دیدار با کارکنان وزارت اطّلاعات به آن ها توصیه کرد که با مخالفین طریق مدارا پیش گیرند.
پس از افشای سفر مک فارلن و همراهان وی به تهران و پرده برداشتن از معاملات پشت پردۀ رژیم با امریکا و اسرائیل که به دستگیری و اعدام مهدی هاشمی، تحت نظر قرار گرفتن بیت آیت الله منتظری و بازداشت کوتاه مدت هادی هاشمی داماد و سعید منتظری پسرش انجامید، فاصلۀ میان «جانشین برگزیده» از «رهبر انقلاب» و سرسپردگان او روز به روز بیشتر شد و این نکته را با توجّه به پاره ای از سخنرانی های آقای منتظری طی این مدت می توان دریافت. به دنبال حملۀ نفرات ارتش به اصطلاح آزادیبخش ایران وابسته به سازمان مجاهدین خلق در اواخر جنگ هشت ساله به داخل خاک کشور، محاصرۀ افراد مهاجم، کشته شدن بسیاری از آن ها و اسارت بقیه، آیت الله خمینی با نامۀ محرمانه ای به رؤسای زندان ها فرمان اعدام جمعی مجاهدین زندانی را صادر کرد. آیت الله منتظری در این هنگام نامه ای سِرّی به آیت الله خمینی فرستاد که مفاد آن پس از برکناری وی در تاریخ ۸ فروردین ماه ۱۳۶۸ به روزنامۀ لوموند چاپ پاریس درز کرد. متن اصلی این نامه نظر به این که موضع گیری آشکار آیت الله منتظری را در برابر آیت الله خمینی در این هنگام به خوبی نشان می دهد در زیر نقل می شود:
«بسم الله الرحمن الرحیم، محضر مبارک آیت الله العظمی امام خمینی مُدّ ظله العالی. پس از سلام و تحیّت به عرض می رساند، پس از دستور حضرتعالی مبنی بر اعدام منافقین در زندان ها، اعدام بازداشت شدگان اخیر را ملّت و جامعه پذیراست و ظاهراً اثر سوئی ندارد ولی اعدام موجودین از سابق در زندان ها اولاً در این شرایط حمل بر کینه توزی و انتقام جویی می شود و ثانیاً خانواده های بسیاری را که نوعاً متدین و انقلابی هستند ناراحت و داغدار می کند و آنان جداً زده می شوند و ثالثاً آن ها سر موضع نیستند ولی بعضی از مسئولین تندرو با آنان معاملۀ سر موضع می کنند. و رابعاً در شرایط فعلی با فشارها و حملات اخیر صدام و منافقین، ما در دنیا چهرۀ مظلوم به خود گرفته ایم و بسیاری از رسانه ها و شخصیت ها از ما دفاع می کنند. به صلاح نظام و حضرتعالی نیست که یک دفعه تبلیغات علیه ما شروع شود و خامساً افرادی هستند که در سابق به وسیلۀ دادگاه ها و بر اساس موازین به کمتر از اعدام محکوم شده اند، حالا اعدام کردن آنان بدون مقدمه و بدون فعالیت تازه‌ای بی اعتنایی به همۀ موازین قضایی و احکام قضات است و عکس العمل خوبی ندارد و سادساً مسئولین قضایی دادستانی و اطلاعات در سطح مقدّس اردبیلی نیستند و اشتباهات و تأثیر از جو بسیار فراوان است و با حکم اخیر حضرتعالی چه بسیار بی گناهان یا کم گناهانی هم که اعدام می‌شوند و در امور مهمه احتمال هم منجز است و سابعاً ما تا به حال از کشتارها و خشونت ها نتیجه‌ای نگرفته‌ایم، جز این که تبلیغات را علیه خودمان زیاد کرده‌ایم و جاذبۀ منافقین و ضد انقلاب را بیشتر نموده ایم. به جاست مدّتی با رحمت و عطوفت برخورد کنیم که قطعاً برای بسیاری جاذبه خواهد داشت و ثامناً اگر فرضاً بر دستور خود اصرار دارند اقلاً دستور دهند ملاک، اتفاق نظر قاضی دادستان و مسئول اطلاعات باشد، نه اکثریّت و زنان هم استثنا شوند، مخصوصاً زنان بچه دار. بالاخره اعدام چندین هزار نفر در چندین روز هم عکس العمل خوبی ندارد و هم خالی از خطا نخواهد بود و بعضی از قضات متدیّن بسیار ناراحت بودند و به جاست این حدیث شریف مورد توجه واقع شود: قال رسول الله ادرثو الحدود عن المسلمین.»
برکناری آیت الله منتظری بی شک مهمترین حادثه ای بود که در صحنۀ داخلی برای نظام ولایت فقیه روی داد. این واقعه برای مذهبیون حاکم بر ایران از این نظر که نتوانستند وحدت و اتفاق نظر میان خود را حفظ کنند و نفاق و دودستگی در صف آن‌ها آن هم در عالی‌ترین سطوح ممکن در برابر چشم جهانیان آشکار شد شکست عمده‌ای به شمار می رفت که پایه های داخلی رژیم را عمیقاً تکان داد. هر چند که رژیم در کوتاه‌مدّت توانست از طریق شدّت عمل در قبال طرفداران آیت الله منتظری، با توسّل به اعدام و حبس و طرد آنها از مواضع مسئولیت آثار ویرانگر این واقعه را محدود کند، ولی در میان و بلندمدت نتوانست از پی آمدهای زیانبار آن به سبب نفوذ گروه منتظری در لایه هایی از سلسله مراتب مذهبی و طرفداران آنها در میان مردم جلوگیری کند. از آن گذشته در چند سالۀ بعدی با ناآرامی‌ها که در حوزۀ علمیۀ قم بروز کرد، تعدادی از زبدگان رژیم نیز مانند برخی از نمایندگان دوره های پیشین مجلس علناً مراتب تعلّق خود را به خط منتظری و سرخوردگی از سیاست های گروه خامنه ای ـــ رفسنجانی ابراز داشتند. نظام حاکم علاوه بر اقدامات سرکوبگرانۀ خود در قبال هواداران خط منتظری به منظور خنثی کردن آثار نامطلوب برکناری وی، از نظر تبلیغاتی نیز به تلاش های گوناگونی دست زد که از مهمترین آنها یکی انتشار «خاطرات سیاسی» محمّد ری‌شهری وزیر پیشین اطلاعات و دیگری چاپ سلسله مقالاتی به عنوان نامۀ احمد خمینی به عنوان آیت الله منتظری بود که در این نوشته به طور فشرده به بررسی هر یک از آنها می پردازیم.
«خاطرات سیاسی” ری شهری کتابی که ماجراهای گوناگونی را مانند آثار مشابه در بر گیرد نبود، بلکه تنهاً برای توجیه اقدام رژیم در دستگیری و اعدام مهدی هاشمی و همدستان او و سرانجام برکناری آیت الله منتظری نگاشته شد و در ۳۰ هزار نسخه فقط در چاپ اوّل و دوّم توسط یک مؤسسۀ دولتی انتشار یافت
در آغاز مقدّمۀ کتاب چنین آمده است: « هرگز تصوّر نمی کردم که به این زودی بتوانم خاطرات تلخ خود را دربارۀ یکی از آموزنده ترین حوادث انقلاب اسلامی ایران بازگو کنم. حادثه‌ای که در افشای واقعیت هایی که بالاخره به برکناری قائم مقام رهبری منجر شد نقشی مؤثر داشت و مسیری نوین فرا راه رهبری نظام جمهوری اسلامی گذاشت.»
ری شهری در این مقدمه پس از اذعان به وخامت و اهمیّت موضوع از نظر نظام ولایت فقیه، کوشید خط منتظری را به عنوان یک خط منحط و ناسالم معرفی و خواننده را متقاعد کند که آیت الله خمینی تا آخرین لحظه با نهایت سعۀ صدر و بزرگواری سعی کرد «شاگرد فاضل و مبارز و مورد علاقۀ خود» را به راه صواب باز آورد ولی در برابر سرسختی او به ادامه راه خود در جهت خلاف انقلاب، سرانجام چاره ای جز کنار گذاشتن وی ندید. نویسندۀ خاطرات برای نشان دادن عمق ناراحتی آیت الله خمینی قسمتی از نامۀ مورخ ۲۶/۱/۶۸ او را به عنوان نمایندگان مجلس به شرح زیر نقل کرد
«همین قدر بدانید که پدر پیرتان بیش از دو سال است که در اعلامیه ها و پیغام ها تلاش خود را نموده است تا قضیه بدین جا ختم نگردد ولی متأسفانه نشد. از طرف دیگر وظیفۀ شرعی اقتضا می‌کرد تا تصمیم لازم را برای حفظ نظام و اسلام بگیرد. لذا با دلی پرخون حاصل عمرم را برای مصلحت نظام و اسلام کنار گذاشتم. انشاالله خواهران و برادران در آینده تا اندازه ای روشن خواهند شد.»
محمّد ری شهری در کتاب خاطرات خود هیچ گونه اشاره ای به ماجرای سفر مک فارلن به ایران و نقش مهدی هاشمی در افشای این موضوع نمی‌کند، بلکه مدعی است که سابقۀ اقدامات انحرافی مهدی هاشمی و یاران او و نگرانی های آیت الله خمینی از این بابت به سال ۱۳۶۱ برمی گردد و از همان هنگام رهبر جمهوری اسلامی واحد اطلاعات سپاه پاسداران را مأمور مراقبت از آنان کرده بود.
با این همه، از نگاهی به محتویات همین کتاب چنین برمی آید که مهدی هاشمی به عنوان مسئول نهضت های آزادیبخش اسلامی در سپاه پاسداران، نفوذ عمده‌ای چه در داخل سپاه و چه در نهادهای دیگر برای خود فراهم آورده بود و همین امر گروه های رقیب را در داخل دستگاه حاکم نگران کرد و برای برانداختن وی به تکاپو انداخت. به این چند سطر از کتاب «خاطرات سیاسی» ری شهری توجه کنید:
«نفوذ مهدی هاشمی و همفکران او در دستگاههای مختلف و در پناه حمایت های آقای منتظری و بیت ایشان موقعیت مستحکمی برای مهدی هاشمی به وجود آورده بود. حتّی پس از تصویب اساسنامه سپاه در مجلس، برکناری او از مسئولیّت واحد نهضت ها با زحمت زیاد انجام شد. او از فعّالیّت‌های خود دست ۴بر نداشت و با اتکا و استناد به حکم آقای منتظری، کارهای خود را از طریق تشکیلات غیر علنی ادامه داد.»
در این کتاب ری شهری آغاز تعقیب جدّی مهدی هاشمی و همفکران او را در اوایل پاییز ۱۳۶۵ ذکر می‌کند. به نوشتۀ وی، در این هنگام ادارۀ ضدّ جاسوسی وزارت اطلاعات در زنجیرۀ فعالیت های خود به یک «خانۀ تیمی» پر از وسایل جعل اسناد، مواد منفجره، اسناد محرمانه و سلاح و مهمات برخورد کرد که معلوم شد با مهدی هاشمی مرتبط است. آیت الله خمینی پس از وقوف بر این موضوع با صراحت دستور «قلع و قمع» صادر می کند. از همین جاست که بنا به روایت کتاب، آیت الله منتظری علیرغم اسناد و مدارک “انکار ناپذیر” در اثبات فعالیت های خطرناک و غیر مجاز مهدی هاشمی و یاران او، به شدت با دستگیری و مجازات آنها مخالفت می‌ورزد و برخوردهای وی با شخص آیت‌الله خمینی و وزارت اطلاعات به سرپرستی ری شهری از همین نقطه آغاز می‌شود.
۴ باز به روایت کتاب، آیت الله خمینی با وجود مخالفت های صریح آقای منتظری، سرانجام دستور تخلیۀ خانۀ تیمی و متعاقباً دستگیری مهدی هاشمی را صادر می کند. در میان فهرست اشیاء به دست آمده در خانۀ تیمی علاوه بر انواع مواد منفجره، اسلحه و وسایل جعل اسناد، دو قلم وجود دارد که کاملاً جلب توجه می‌کند. یکی از این دو قلم گَرد سرطان زا و دیگری تریاک است. از این رهگذر می توان دریافت که کارگزاران رژیم از همان آغاز برای پیشبرد مقاصد خود از هر وسیلۀ خطرناکی حتّی گرد سرطان زا استفاده کرده اند. در صفحات بعدی کتاب از خلال تبادل مکاتبات میان آیت الله خمینی و منتظری به وضوح می پیوندد که این خانۀ به اصطلاح تیمی یکی از پنج خانه ای بوده که وزارت اطلاعات خود در اختیار گروه مهدی هاشمی گذاشته است. ری‌شهری در بخشی از نامۀ مفصلی که در تاریخ ۶/۸/۶۵ به آقای منتظری نوشته موضوع را به این شرح تأیید کرده است:
«از شما نقل شد که چرا به امام نگفته‌اند چقدر سلاح و مواد منفجره را تحویل داده‌اند و منزل را آقای فلاّحیان (معاون وقت وزارت اطلاعات و وزیربعدی آن) در اختیار آن ها قرار داده بود؟ همانطور که حضوراً آقای فلاّحیان مطرح کردند پنج خانه سالها قبل در اختیار آنها قرار داده شده و بعداً ایشان گفته بودند خانه ها را تحویل بدهید ولی آنها این خانه را تحویل نداده‌اند.»
پس به وضوح مشخص می‌شود که موضوع کشف خانۀ تیمی که مقامات از آن خبری نداشته اند به هیچ وجه مطرح نبوده است. از همۀ قرائن چنین پیداست که رژیم خود این خانه ها را با همۀ وسایل خرابکاری و آدمکشی از جمله گرد سرطان زا در اختیار گروه مهدی هاشمی قرار داده بود ولی بعداً چون او با اقدام به افشای سفر پنهانی مک فارلن و همراهان به ایران مرتکب گناهی نابخشودنی شد از همین موضوع برای پرونده سازی علیه وی استفاده کردند.
آیت الله خمینی در تاریخ ۱۲ مهر ماه با ارسال نامه‌ای خطاب به آقای منتظری ضمن تأکید بر مراتب علاقه مندی خود به او اکیداً هشدار می‌دهد که باید در جریان دستگیری و مجازات مهدی هاشمی سکوت اختیار کند و هیچ گونه واکنش از خود بروز ندهد. نامۀ مذکور با سطور زیر پایان می یابد:
«من تأکید می کنم که شما دامن خود را از ارتباط با سیّد مهدی پاک کنید که این راه بهتر است و الا هیچ عکس العملی در رسیدگی به امر از خود نشان ندهید که رسیدگی به امر جنایت مورد اتهام حتمی است. سلامت و توفیق جنابعالی را خواستارم.»
آیت الله منتظری نه تنها سکوت نمی‌کند بلکه طی یک نامۀ مفصّل و دندان شکن کلیۀ اتهاماتی وارده بر مهدی هاشمی را بی اساس اعلام می کند.
آقای منتظری در پی آن به مهدی هاشمی می گوید: «امام با نامۀ خودشان خواب را از چشم من گرفته اند. من هم نامه ای نوشتم که خواب را از امام بگیرد.»
آقای منتظری در این نامه یادآور می‌شود که تشکیلات مرتبط به نهضت های اسلامی توسط شخص وی و پسرش محمّد منتظری تأسیس شده و مهدی هاشمی هم تحت دستور عمل می کرده است، بنابراین اگر کسی باید دستگیر و محاکمه شود خود اوست. به این بخش از نامه توجه کنیم:
۴ «و ثالثاً نهضت ها و پول نهضت ها مربوط به من و مرحوم محمّد منتظری است و سیّد مهدی هاشمی پس از مرحوم محمّد از من حکم دارد. حالا که نظر جنابعالی بر مجرمیّت و تعقیب مجرم است و مرقوم فرموده اید « تمام کسانی که در این امور دخالت داشته‌اند محاکمه شوند» محاکمه اولاً باید متوجّه من و مرحوم محمّد در عالم برزخ شود نه حسن و سید مهدی هاشمی که مأموریتی انجام داده‌اند.»
آیت الله منتظری در رابطه با محکومیت مهدی هاشمی به قتل در زمان شاه در نامۀ خود چنین آورده است:«و خامساً سید مهدی هاشمی در زمان شاه در دادگاه اصفهان به زور ساواک به سه مرتبه اعدام محکوم شد ولی دیوان عالی کشور در زمان شاه آن قدر استقلال و عرضه داشت که حکم دادگاه اصفهان را لغو کند. ولی همین سید مهدی هاشمی در زمان جمهوری اسلامی اصرار کرد که اگر بناست محاکمه شوم مرا محاکمه کنید تا گره باز شود و در اصفهان مقدمات محاکمه فراهم شد، ولی شورای عالی قضایی نظر نداد و جلوی آن را گرفت حالا آقای وزیر اطلاعات می‌فرمایند او متهم به بیست و چند فقره قتل است.»
ری شهری از نقل بقیۀ نامه به این بهانه که «قلم از نقل آن شرم دارد» در کتاب خاطرات سیاسی خودداری ورزیده، ولی چند سطر از آن در نامۀ مفصّل احمد خمینی در تاریخ ۷/۲/۶۸ به آیت الله منتظری به عنوان مدرکی در دهن کجی به «امام و انقلاب» آمده است:
آیت لله منتظری در بخش دیگری از نامۀ خود به آیت الله خمینی نوشت «آیا می دانید در جمهوری اسلامی بر خلاف آنچه که در فقه خوانده ایم نه جان مسلمان محترم است نه مال او. قاضی حکم می کند که مال او را بدهید کسی گوش نمی کند، مخصوصاً اگر در تصرف بنیادهای انقلاب باشد. مقامات شورای عالی قضایی هم از ترس یکدیگر یا از ترس تلفن های مقامات و جوسازی های غلط بر این همه خلاف شرع ها به وسیلۀ سکوت صحه می گذارند. آیا می دانید در بعضی از زندان ها حتی از نور هم برای زندانیان دریغ داشتند، آن هم نه یک روز و دو روز بلکه ماه ها؟ قطعاً به جنابعالی خواهند گفت اینها دروغ است، ساده اندیشی است.»
محمّد ری شهری در کتاب خود مدعی است که اعترافات تلویزیونی مهدی هاشمی بدون توسّل به هیچ گونه ارعاب و شکنجه از وی گرفته شده ولی در صفحۀ ۹۲ کتاب خاطراتش صریحاً می نویسد که به سبب خودداری مهدی هاشمی از اعتراف به همۀ جنایات خود به حکم قوّۀ قضائیه ۷۲ ضربه شلاق در مورد وی به مورد اجرا گذاشته شد. به نوشتۀ ری‌شهری، او در وسط شلاق زدن ها سرانجام اعلام می‌کند که حاضر به اعتراف است و تازیانه زدن متوقف می شود.
از دیگر مطالب قابل‌ذکر کتاب پیام کتبی آیت الله منتظری در آذر ماه ۱۳۶۵ به آیت‌الله خمینی است. وی در این پیام ضمن اعتراض شدید به نحوۀ عمل کارگزاران رژیم در ماجرای سید مهدی هاشمی، با اشاره به مصاحبه یا به عبارت بهتر اعترافات تلویزیونی او می نویسد:
«چرامصاحبه ای را که به ضرر من و بیت من و مدارس من بود اجازه دادید پخش شود؟ در کجای دنیا یک دوست و پدر با فرزند و دوست هم فکر خود این طور عمل می کند؟ شنیده شد فرموده اید فلانی ۴مرا شاه و اطلاعات مرا ساواک شاه فرض می‌کند. البته حضرتعالی را شاه فرض نمی کنم ولی جنایات اطلاعات شما و زندان های شما روی شاه و ساواک شاه را سفید کرده است. من این جمله را با اطلاع دقیق می گویم. من حدس می زدم روزی حضرتعالی از اکثر علاقه مندان منقطع شوید ولی گمان نمی کردم به این زودی عملی شود.»
آیت الله منتظری در تاریخ در پنجم مهر ماه ۱۳۶۶ پس از محکومیت مهدی هاشمی، با ارسال پیامی برای آیت الله خمینی به آخرین تلاش خود برای جلوگیری از اجرای حکم دست می زند: «او نه مرتد است و نه محارب و نه مفسد و بالاخره به انقلاب و اسلام اعتقاد کامل دارد. اعدام او سبب می شود در شهرهای مختلف افراد خوب را به اتهام ارتباط با او خراب و منزوی سازند. اعدام و خونریزی بالاخره بسی کدورت و خون در پی دارد. اعدام همیشه میسر است ولی کشته را نمی شود زنده کرد.»
پس از اعدام مهدی هاشمی آیت الله منتظری از هر فرصتی برای ابراز مخالفت با عملکرد کارگزاران رژیم و به اصطلاح خالی کردن زهر خود سود جست. این انتقادات با وجود شدت و صراحت آنها ظاهرا از طرف آیت الله خمینی تحمل می شد. تا این که منتظری در تاریخ بیست و دوم بهمن شصت و هفت به مناسبت دهمین سالگرد انقلاب سخنانی ایراد کرد که در واقع ادعانامه آشکاری علیه کلیه جنبه‌های سیاست رژیم و تصمیمات شخص رهبر بود. این همان قطره ای بود که باعث لبریز شدن جام شد. آقای منتظری در این سخنان به ویژه بر سیاست غلط رژیم در جریان جنگ انگشت گذاشت و آن را یکسر خطا و اشتباه خواند.
« ما در جنگ خیلی اشتباه کردیم و خیلی جاها لجبازی کردیم و شعارهایی دادیم که می‌دانستیم نمی توانیم آن را انجام دهیم.»
۴ آیت الله منتظری همچنین فقدان آزادی «خود محوری ها، منزوی کردن افراد دلسوز و فشار آوردن به بعضی مردم» را مجکوم ساخت و گفت:
«وقتی کار به جایی می رسد که صحبت من طلبه که از اول در انقلاب بوده ام و دلسوز انقلاب بودم و هستم سانسور می شود وای به حال دیگران» و در جای دیگر: «یکی از خواسته های ما آزادی بود ولی نه به معنی فساد و فحشاء،۴ به این معنی که اگر کسی انتقاد دارد بکند. تا کسی حرف زد نباید برای او پرونده سازی کرد. زندان پر کردن دردی را دوا نمی‌کند. فکر غلط را نمی‌توان زندانی کرد.»
آیت الله خمینی برای خنثی کردن آثار این سخنان در دوازده اسفند ماه شصت و هفت ضمن پیام مفصلی به مراجع روحانی، مدرسین، طلاب و ائمه جمعه با لحنی خشن انتقادات آیت‌الله منتظری از سیاست‌های خود را رد کرد و مطالب او را تلویحاً در ردیف «القاآت روحانی نماها» گذاشت و اعلام داشت که نه تنها از تعقیب چنان سیاست‌هایی پشیمان نیست بلکه از آن پس نیز با عزمی هرچه راسخ‌ تر آنها را دنبال خواهد کرد:
«تا من هستم نخواهم گذاشت حکومت به دست لیبرال ها بیفتد. تا من هستم نخواهم گذاشت منافقین اسلام این مردم بی پناه را از بی۴ن ببرند، تا من هستم از اصول نه شرقی نه غربی عدول نخواهم کرد. تا من هستم دست ایادی آمریکا و شوروی را در تمام زمینه ها کوتاه می کنم.»
چنین به نظر می رسد که آیت الله خمینی در پی این رویداها طی نامه ای در آغاز فروردین شصت و هشت که محتویات آن هنوز فاش نشده، به آیت الله منتظری تکلیف استعفا کرد. در واقع اعلام استعفای آقای منتظری هم در پاسخ به «مرقومه شریفه مورخه ۶/۱/۶۸ » نوشته شده است. این موضوع که آیا آقای خمینی «جانشین برگزیده» و «حاصل عمر» خود را در صورت عدم استعفا به اقدامات خشونت آمیزی تهدید کرده باشد دقیقا مشخص نیست ولی با توجه به سابقۀ کار خمینی در برخورد با آیات طالقانی و شریعتمداری این احتمال را نمی‌توان یکباره منتفی دانست. این نکته نیز در خور ذکر است که آیت الله خمینی در آخرین نامۀ خود به آقای منتظری دایر بر قبول استعفای وی، عنوان «فقیه عالیقدر» را حذف کرد و «امید امام» را ناگهان از مقام « آیت الله العظمی» به «حجت الاسلام» پایین آورد.
در این نامه ضمن تشکر از آیت الله منتظری به خاطر تقدیم استعفا و اعلام قبول آن، با لحنی خشک به وی اخطار شد: «به شما نصیحت می کنم که بیت خود را از افراد ناصالح پاک نمایید و از رفت و آمد مخالفین نظام که به اسم علاقه به اسلام و جمهوری اسلامی خود را جا می زنند حتماً جلوگیری کنید. من این تذکر را در قضیۀ مهدی هاشمی هم به شما دادم.»
آیت الله خمینی در حدود سه ماه بعد از نگارش این نامه در گذشت. فعل و انفعالات بعدی که منجر به قبضۀ کامل قدرت توسط گروه خامنه ای ـــ رفسنجانی شد این فکر را در ذهن قوت می دهد که برکناری آیت الله منتظری علاوه برعلل ظاهری که به پاره ای از آنها در این نوشته اشاره رفته است، شاید موجبات شناخته نشده دیگری هم داشته باشد. افرادی که بعد از درگذشت آیت الله خمینی بر مسند قدرت تکیه زدند منطقاً می‌بایست در برانگیختن آن‌ها مؤثر بوده باشند.
این گزارش را بدون اشاراتی هرچند مختصر، به نامۀ مفصل احمد خمینی که در هفتم اردیبهشت شصت و هشت به عنوان آیت الله منتظری نوشته شده و در رسانه های وابسته به رژیم انعکاس یافته است نمی توان کامل دانست. در این نامه که جای جای آن پر از نقل قول هایی از نامه ها و پیام های مخالفت آمیز آقای منتظری در قبال آیت الله خمینی است، «حاصل عمر» متهم شده که مواضعی نزدیک به مواضع «دشمنان قسم خوردۀ انقلاب و اسلام» اتخاذ کرده است. از همین نامه چنین مستفاد می‌شود که پیش از آن نیز هشدارهایی به آقای منتظری در لزوم دست برداشتن از روش خود داده شده بوده ولی سودی نداشته است: «من به آقای هادی هاشمی در یکی از ملاقات های چند ساعته ام گفتم که آقای منتظری مانند ظرف شیشه ای می ماند و امام ظرف فلزی اند. اگر به هم بخورند ایشان خرد می شود.»
و در جای دیگر:« به ایشان گفتم به آقای منتظری بگویید که این حرف درستی نیست که یا تمام حرف های مرا باید در رادیو تلویزیون بگذارید و یا من فریاد می کشم سانسور است.» به طوری که از این نامه بر می آید آقای منتظری به آیت الله خمینی توصیه کرده بود که به جای عناصر افراطی بی تجربۀ کمیته ها، درگروه منکرات از افراد «روانشناس و عاقل و تعلیم دیده» استفاده شود.
۴۴چنین به نظر می‌رسد که منظور از «روانشناس» در این جا اشخاص با تجربه و آشنا به روحیات مردم بوده باشد ولی فرزند آیت الله خمینی آن را در همان معنای خشک لفظی خود گرفته و در پاسخ چنین نوشته است «آیا به این مسئله فکر کرده‌اید که برای درگیری با منکرات به چند هزار نفر روانشناس در سطح کشور نیاز هست؟» ما این همه روانشناس را با ماهی دو سه هزار تومان که مامور کمیته بشوند از کجا بیاوریم؟»
از همین نامه بر می آید که آیت‌الله منتظری پس از دستگیری مهدی هاشمی به عنوان اعتراض مدتی اعتصاب کرده و در حوزۀ درس خود حاضر نشده است. آیت الله خمینی در ملاقاتی با لحن استدعا به وی گفته است:« من ارادت به شما دارم. من مخلص شما هستم. از این مرید و مخلص قبول بفرمایید و به کار خویش مشغول شوید.» با وجود این آقای منتظری ظاهرا با خشونت رد کرده است. به طوری که در کتاب خاطرات ری شهری آمده در این ملاقات آقایان خامنه ای و رفسنجانی هم حضور داشته اند.
آیت الله منتظری در یکی دیگر از نامه های گذشتۀ خود نوشته بود: «مجاهدین خلق اشخاص نیستند. یک سنخ تفکر و برداشت است. یک نحوه منطق است. منطق غلط را با منطق صحیح باید جواب داد. با کشتن نمی شود بلکه ترویج می شود.»
احمد خمینی با اشاره به این گفته مدعی شده که مجاهدین خلق افراد بیت آقای منتظری را از خودشان کرده بودند و افرادی از مجاهدین که توبه کار شده بودند به خانۀ جانشین رهبر رفت و آمد داشتند.
در این جا مقاله را با نقل چند بخش پایانی از نامۀ مفصل احمد خمینی به عنوان آیت الله منتظری که نشان دهنده نحوۀ استدلال و منطق او و همفکران او است خاتمه می دهیم:
« این نامه به پایان رسید ولی ما همچنان در اول وصف خیانت های آشکار و پنهان اطرافیان جنابعالی مانده ایم. باور بفرمایید که همیشه با فکر شما روز و شبم می گذرد. آخر شما امید همۀ ما بودید.»
و در جای دیگر:« اگر تندی نامه متاثر تان کرده است خود را به جای امام بگذارید و آن وقت فکر کنید آیا خدا را خوش می آید که شما برای دلخوشی چند لیبرال سابق یک پیرمرد زنده دل الهی را که همه عمرش را صرف اعلاء کلمه الله کرده است آدمکش مخصوصاً زنان بچه دار کش معرفی کرده باشید و با این حرکت غیر اسلامی دل دشمنان قسم خورده اسلام و نظام ایران را شاد کرده باشید.»
و سرانجام:« اگر از منافقین و لیبرالها و طیف مهدی هاشمی جدا نشوید مطمئن باشید تمامی حزب اللهی ها در آخرت در مقابل پیامبر اکرم جلوی شما را خواهند گرفت.»
پانویس ها
۱ـــ نقل از متن نامه مورخ هشتم ااردیبهشت شصت و هشت آیت الله خمینی به آیت الله منتظری ـــ کتاب خاطرات سیاسی محمّد ری شهری ـــ ۶۶ ــ ۱۳۶۵ ، چاپ دوم، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ۱۳۶۹ ، صفحۀ ۲۶۹.
۲ ـــ خاطرات سیاسی ری شهری، صفحه ۵۴.
۳ ـــ خاطرات سیاسی محمّد ری شهری ـــ صفحه ۱۳ ۴
۴ ـــ از نامه مورخ ۲۶/۱/۶۸ آیت‌الله خمینی به نمایندگان مجلس شورای اسلامی به نقل از کتاب خاطرات سیاسی ری شهری.
۵ ـــ همان کتاب صفحه ۲۶ ۴
۶ ـــ همان کتاب، صفحات ۶۰ تا ۶۵
۷ ـــ همان کتاب، صفحه ۴۴
۸۴۴ ـــ همان کتاب، صفحه ۴۵
۹ و ۱۰ ـــ همان کتاب، صفحه ۴۷
۱۱ ـــ کتاب خاطرات سیاسی، صفحات ۷۷ و ۷۸
۱۲ ـــ همان کتاب، صفحه ۲۵۹
۱۳ ـــ همان کتاب، صفحات ۲۶۰ و ۲۶۱
۱۴ ـــ همان کتاب، صفحه ۲۶۹
۱۵ ـــ همان کتاب، صفحه ۲۷۰

از: سایت جبهه ملی ایران – خارج کشور

 

 

خروج از نسخه موبایل