سایت ملیون ایران

پایان حکمرانی نزدیک است: از فریاد تا فروپاشی در بازی خطرناک حاکمان امروز!!!

پارسا زندی

در این روزگار آشفته که سیاست از هیبت خرد تهی شده و خبر پیش از آنکه معنا یابد، به ابزار هراس بدل می شود، حکایتی بر سر زبان ها افتاد که بیش از آنکه روایت یک واقعه باشد، آینه دار سرشت قدرت در قرن ماست. قصه، اگرچه در جامه خبر عرضه شد، در حقیقت تمثیلی است از نسبت فرمان و فرمانبری، از غرور حاکمان و بی قراری جهان.

قدرت های بزرگ، در این عصر، دیگر به فتح خاک قانع نیستند؛ فتح روایت می طلبند. آنان دانسته اند که اگر تصویر را به دست گیرند، حقیقت خود به دنبال تصویر خواهد آمد. پس گاه یک عکس، بیش از هزار لشکر کار می کند و گاه یک خبر، بی آنکه گلوله ای شلیک شود، دولتی را به دفاع وادار می سازد. اینجاست که سیاست از میدان جنگ به صحنه نمایش کوچ می کند و حاکمان، خواه ناخواه، بازیگران نمایشی می شوند که کارگردانش جای دیگری نشسته است.

اگر به شیوه گلستان سخن رود، باید گفت که ملک با شمشیر نگه داشته نمی شود، بلکه با تدبیر نگاهبانی می شود. اما بسیاری از سران قدرت، تدبیر را خسته کننده می یابند و هیاهو را دل پذیر. گمان می برند که فریاد، جای استدلال را می گیرد و تهدید، جانشین عقل می شود. چنین است که در خلوت خویش، تصویر جاودانگی می پرورند و در آینه مدیحه، چین های واقعیت را نمی بینند.

این قصه، طعنه ای است به توهم مصونیت. تاریخ، از بیهقی تا امروز، پیوسته یک نکته را تکرار کرده است: هیچ قدرتی از حساب زمان معاف نیست. آنکه خویشتن را فراتر از قاعده می نشاند، نخستین کسی است که قاعده بر او فرود می آید. دیروز شاهان می پنداشتند سایه خداوندند و امروز برخی حاکمان می پندارند سایه رسانه. هر دو، چون از سایه به اصل غافل شدند، به یک سرنوشت دچار گشتند.

در این میان، هشدار اصلی نه متوجه یک کشور خاص، که خطاب به همه حاکمان است؛ به ویژه آنان که در پایتخت های کهن، بر انبوهی از خاطره و غرور تکیه زده اند. تهران، با همه وزن تاریخی و فرهنگی اش، اگر به دام توهم بیفتد، از قاعده مستثنا نخواهد بود. جهان امروز، جهان موازنه ظریف است؛ خطایی کوچک در گفتار، می تواند به بحرانی بزرگ در کردار بینجامد. آنکه سیاست خارجی را به شعار فرو می کاهد، دیر یا زود ناچار می شود هزینه را با واقعیت بپردازد.

کارشناسی سیاست اقتضا می کند که میان تهدید واقعی و نمایش قدرت تمایز نهاده شود. هر هشدار، اعلان حمله نیست و هر تصویر، سند واقعه. اما خردمند کسی است که حتی نمایش را جدی بگیرد، زیرا در سیاست، نمایش اغلب مقدمه تصمیم است. بی اعتنایی به این نشانه ها، نه شجاعت که غفلت است؛ و غفلت، آن گناهی است که تاریخ هرگز نمی بخشد.

کنایه تلخ ماجرا آنجاست که برخی حاکمان، دشمن بیرونی را بزرگ می کنند تا ضعف درونی را پنهان سازند. حال آنکه بزرگ ترین خطر، نه در آن سوی مرزها، که در توهم بی خطایی نهفته است. دولتی که خود را خطاناپذیر بداند، اصلاح را دشمن می گیرد و نصیحت را توطئه می پندارد. چنین دولتی، پیش از آنکه هدف دیگری شود، اسیر تصویر ساخته خود می گردد.

سخن را به رسم قدما به عبرت ختم کنیم: قدرت، اگر با خرد هم نشین نشود، به تندی فرسوده می شود. آنان که امروز در آینه رسانه لبخند پیروزی می بینند، اگر گوش به هشدار زمانه نسپارند، فردا در همان آینه نشانه افول خواهند دید. سیاست میدان خودفریبی نیست؛ و تاریخ، دفتر نمره ای است که هیچ نامی را بی محاسبه رها نمی کند.

    پارسا زندی (مشاور حقوقی)

 

خروج از نسخه موبایل